| ||
|
گرامی باد یاد و خاطره دو جانباخته کمونیست م شکیب 17 اکتبر 2007 استهکلم در سراسر تاریخ بشریت نگهبابان نظم سرمایه و ارتجاع و دیکتاتوری همواره با زندان ، سرکوب ، شکنجه و اعدام و ترور کوشیدهاند که در برابر سیر تحول تاریخ و عظم و اراده ی بشریت بایستند تا حرکت و مبارزه طبقاتی را متوقف سازند و تا واپسین حیات ننگین خود از هیچ جنایتی فرو گذاری نکرده و نمی کنند . در دورانی که تمامی ابزارهای جامعه نظم پوسیده در دست سرمایه داران و پاسداران جهل و جنایتش قرار دارد و با بی رحمی و شقاوت و سنگ دلی ،هرروزه به سرکوب و کشتار و جنایت ادامه می دهند تا نظم ستمگرانه و انسان ستیز خود را ابدی سازند و در شرایطی که در ایران این نظام توحش و بربریت نزدیک به سه دهه است که کشتار مخالفین خود را به اوج رسانده است و با خشن ترین، عریان ترین و بزرگترین جنایات بشری را مرتکب می شوند جامعه بین المللی و دولتهای لجن وسرکوبگر در سکوت و تأیید و معامله گری با آن بسر می برند . رسالت به گور سپردن این جهان وارونه و گندیده بیش از بیش به عهده طبقه کارگر ،کمونیستها و انقلابیونی قرار دارد که با سازماندهی دوباره خود و راه و روش نوین، خود را برای مبارزه ای قهرآمیز و دورانی پر مخاطره سازماندهی کنند. در زمانه ای که مردم با خشمی فرو خورده و با آندوه آشکار شاهد جنایات روزمره نظام بردگی سرمایه داران هستند و تار و پود زندگیشان در چنگال نظامهای سرکوبگر سرمایه داران قرار دارد رسالت امر مبارزه بی امان، آگاهی دهنده و سازماندهی اعتراض و یورش و شورش و نافرمانی بعهده کمونیست های صادق وانقلابیونی است که اعتقاد به آرمان برابری طلبان و قلبشان برای مردم زحمتکش و رنجدیده می تپد. جنبش کمونیستی و چپ ایران دوران بسیار پیچیده ،پرمخاطره وطولانی را از سر گذرانده است. تاریخ کمونیستی ایران در جدال با نظامهای جنایتکار شاهی و اسلامی انسان های کمونیست زیادی را از دست داد ارتجاع زخم خورده اسلامي با نفرت و كينه اي وحشيانه و ددمنشانه مزدوران اسلامی، جنازه انقلابي ترين كمونيستهاي ايران را در شهر سنندج بنمايش می گذاشت. مردم مبارزه سنندج در میان زوزه هاي زبونانه مزدوران به وداع با كمونيستهاي جنگجوئي می پرداختند كه تا روز قبل و حتي تا ساعتي قبل قهرمانانه در سنگر هاي نبرد دسته دسته پاسداران رژيم را از پاي در مي آوردند. از ميان انبوه جمعيت عده اي در تلاش براي شناسايي رفيقان، عزيزان و فرزندان جانباخته خود بودند. چشمهاي جستجوگر زيادي بدنبال جنازه جانباختگانی بود که می دانستند کمونیستهای هستند که در نبر حماسی با مزدوران تا آخرین لحظه مقاومت کرده اند .در آنسوی دیگر در زندانها نیز حماسه آفرینهایی در نبرد عشق و زندگی با جلادان زندان به مقاومت می پرداختند و در میان زوزه توابین به مرگ لبخند می زدند زندانیان سیاسی آن سالها که جان بدر کردند و زنده مانده اند بدهکار جنبش کمونیستی ایران هستند که آن مقاومتها و جسارت ها را در معرض افکار عمومی قرار دهند و اسامی و زندگی نامه آن عزیزان کمونیست را انتشار بیرونی دهند که این عزیزان گمنام را به جنبش کمونیستی بشناسانیم صاحب این قلم که خود مدتی در زندان بودم و بعدها هم که چندین بار دستگیر شدم شاهد و ناظر اعدام بیش از 400 انسان کمونیست و همرزم و هم بندی خود بوده ام که امیدوارام با کمک و همکاری رفقای آن دوره و خانواده سر افراز جانباختگان بتوانیم آثار، زندگی نامه،عکس و تاریخ مبارزاتیشان را جمع آوری و در معرض دید و افکار عمومی قرار دهیم. از پس نعره هاي گوشخراش بورژوازي و رويزيونيسم بين المللي مبني بر اينكه "كمونيسم مرد"، يك مسئله واقعی قابل رويت است مسئله اي كه همواره موجب وحشت آنان مي گردد و تمامي تلاشها براي پنهان نگاه داشتنش نيز بي ثمر مي ماند و آن اينكه: آنها براي ادامه حيات انگلي شان مجبورند گوركنان خود يعني پرولتاريا را در هر لحظه بيافرينند. در نتيجه نياز به سازماندهي جامعه نوين، نياز به كمونيسم، از لابلاي تضادهاي جامعه طبقاتي و در زندگي روزمره پرولتاريا و توده هاي تحت ستم و استثمار بيش از پيش حس شده و خود را به اشكال گوناگون بروز مي دهد. از همين رو است كه ايده كمونيسم و سرنگوني قهرآميز تمامی مناسبات موجود، بيرون كشيدن جهان از چنگال غاصبان كنونيش و از بين بردن تمامي اشكال ستم و استثمار ،جنگ و جنایتشان و تمايزات طبقاتي همواره زنده مي باشد. فشرده ترين و بارزترين بيان مادي اين امر را زماني مي توان ديد كه پيشرواني از صفوف پرولتاريا و توده هاي زحمتکش از ميان آنها كه بواقع چيزي براي از دست دادن ندارند ،به ايدئولوژي و علم كمونيسم دست مي يابند و در راهش به نبرد مي پردازند و به بهترين نحوي قدرتمندي كمونيسم انقلابي را به نمايش مي گذارند. يكي از کمونیستها که زندگی مبارزاتیش تبلور نياز عاجل مبارزه در راه جامعه نوين بود، رفيق محمد نسترنی (اسم تشکیلاتی "کاله") که در سال 1334 در خانواده ای متوسط در شهر سنندج بدنیا آمد دوران دبستان و دبیرستان را در این شهر به پایان رساند رفیق مبارز محمد نسترنی به همراه دیگر رفقایش فعالانه در شهر سنندج در مبارزات مردم علیه نظام سلطنتی شرکت فعال داشت در روزهای قیام نقش فعالانه ای ایفا نمود ،بعد از انقلاب 22 بهمن به صف کومله پیوست و همچون کمونیستی آگاه و صادق و انقلابی در تمام عرصه های مبارزاتی حضور فعالانه داشت، در سال1358 به عنوان آموزگار در یکی از روستاهای اطراف بیجار از توابع سنندج به تدریس پرداخت .و دراین دوران بود که با مشاهده محرومیت تودهها ی روستایی که از ابتدایی ترن نعمات زندگی محروم بودند به کار و فعالیت اگاه گرانه و کمک به آنان مشغول شد در سال 1360 همراه با جمعی از همکارانش از آموزش و پرورش اخراج شدند رفیق محمد نسترنی از آن پس به کار تشکیلاتی و زندگی مخفی روی آورد و در کمیته معلمان تشکیلات مخفی کومله به فعالیت و مبارزه ادامه داد و مسئولیت یک خوزه را بعهده داشت پرداختن به زوایای زندگی و مبارزه رفیق کمونیست"محمد نسترنی" به دلایلی امنیتی در این نوشته نمی گنجد ،همان بس که رفیقی شجاع،صادق، پر توان و جسور بود که رفقایش و همه کسانی که او را از نزدیک می شناختند به عزم و اراده این رفیق افتخار می کردند. در خرداد سال 1361 رفیق محمد نسترنی توسط پاسداران جهل و خرافه دستگیر و بعد از 4 ماه شکنجه جسمی و روحی که در میان زندانیان به استوره مقاومت و پایداری تبدیل شد، و در حالی که دشمن زبون و خونخوار نتوانست هیچ اطلاعاتی از رفقا و همرزمانش بدست آورد در 23 شهریور سال 1362 همراه با 28 نفر از ازآزادیخواهان و کمونیستها در زندان سنندج تیرباران شد. یاد و خاطره و راه سرخش همیشه زنده است گرمی باد یاد و راه رفیق جمشید پرند رفیق جمشید پرند کمونیست جوانی(16سال) که در خانوده ای زحمتکش بدنیا آمده بود در کودکی پدر خود را از دست داده بود و مادر زحمتکشش با کار و تڵاش سرپرستی وی و دیگر اعضاي خانواده را بعهده داشت رفیق جانباخته "جمشید پرند" در اوائل انقلاب فعالیت و مبارزه خود را با اتحادیه کمونیستها شروع کرده بود و در اشکال مبارزاتی در درون این سازمان فعالیت و در حماسه آمل نقش بسزایی ایفا کرده بود این کمونیست جوان بعد از جریان آمل و دستگیریهای آن سازمان به کردستان برگشت و آنزمان به صف رزمندگان کومله پیوست و فعالیت تشکیلاتی خود را با این سازمان گره داد ،متأسفانه از تاریخ دستگیری وی اطلاع کافی ندارم اما این رفیق جانباخته تا آخرین لحظه حیات خود به آرمان کمونیست وفادار ماند وعملأ و آشکارا در زندان سنندج به دفاع از کمونیست و آرمانهای برابری طلبانه پرداخت جانیان اسلامی تقریبأ هر روز او را شکنجه می کردند صاحب این قلم چندین بار شاهد بحث ها و دفاعیاتش از کمونیست و طبقه کارگر و انقلاب پرولتاریا با پاسداران جهل و نادانی بودم دشمن زبون از حربه شکنجه و کابل زدن و آویزان کردنش در زیر زمین دادگاه انقلاب اسلامی سنندج برای درهم شکستن روحیه مبارزاتیش استفاده می کرد پاسداران همراه با توابین خائن و خود فروخته یک روزاز شکنجه و ازیت و آزار جمشید کوتاهی نمی کردند ، رژیم که تاب تحمل زندانیان مقاوم و مبارز را نداشت این رفیق جسور و کمونیست را در حالی که 16 سال بیشتر نداشت همراه با رفیق دیگری بنام" فرزاد زارعی" در شهریور سال 1362 تیرباران کرد یاد و خاطره این دو رفیق مبارز و فداکار همراه تمامی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم همیشه زنده و جاودان است.
| ||