| ||
|
جوان
در جبهه هایی که نابرابر بود جنگیدیم
با انفجار هر گلوله پیکره متلاشی انسانها. رفقایمان را دیدیم برای یکدیگر و برای آنها گریستیم که دوستشان داشتیم برای آرزوهای جوانمان
در میان حصارهای جدایی شبهای شکنجه و اضطراب از آرزوهایمان سخن گفتیم دیدار با دریایی از انسان در میدان آزادی
با یکدیگر گریستیم و خندیدیم در راهروهای تنگ اوین و قزلحصار به هنگام وداع ما عشق را در آغوش گرفتیم
ما جان ندادیم و زنده ماندیم پیوسته روییدیم لحظه ها را شمردیم از مرزهای آتش گذشتیم واژه های مرگ را به رگبار خنده گرفتیم
از تابوت در آمده و بار دیگر پای بر زمین زندگان نهادیم تابوت حاجی داود مغرور و سربلند
ما خواستیم بمانیم بروئیم و شاد باشیم ریشه در عشق بگسترانیم
ما خواستیم بمانیم تا به فراموشی سپرده نشویم با قطره ای اشک در چشمهایمان ماندیم اشکهای نریخته بر خاک تبدار میهن سرخ
ما یادگار سرودهای سرخ و سبز یادگار عشق و نفرت یادگار خشمهای فرو خورده به امید روزهای انفجار
سیروس کارزار دسامبر 2004
| ||