گفتگوهای زندان

 

با درود فراوان

من نظرات دوستان را درباره( سیبا )که همه انسانی بود خواندم، یاد روزهای سیاه و سرخمان در زندانهای نابودی انسانی ایدئولوژی سیاه مذهبی افتادم، بعد از سال ها  باز از یک طرف اشکم از سر درد سرازیر می شود برای روزهای عشق و نفرت  که می باید  به سختی از دیده سیاه کاران  در سینه مخفی می کردیم، که اکثرا زندانیان بسیار جوان و بی تجربه  که کمتر از آگاهی مبارزاتی بهره داشتن، و نفرتم از هر چه بی عدا لتی  به هر شکلش در جانم ریشه گرفت و نا توانیم برای برقراری عدا لت انسانی.

ما لحظه های بسیار بسیار ظریف پاکی حیات را با جان سختی چشیدیم

تا انسانیت در زیر سم جنایت له و نابود نشود  اگر چه به قیمت جان هزار هزار گلهای زیبای نا شکفته  زندگی، من خود هنوز درد  این روزهای سخت را با نقاشی یا شعر بیان می کنم و فقط دوستا ن زندانی  من را عمیقا ً می فهمند .

 

یاد روزهایی که نمی گذرد آسان

 

آنجا سیاه بود سیاه سیاه

 

و سرخئ که جاری بود

 

هیچ چیزی ارزش نداشت

 

که اما همه اش ارزش بود

 

اگر تو می ماندی تنها خونی تنها خونی

 

و لبت سکوت بود سکوت سکوت

 

عشقی و نفرتی یک جا

 

در دل پاره پاره ات پنهان

 

فقط دو راه یا سیاه یا سرخ   

 

 سیاه سرخ سیاه سرخ

 

چه سخت  چه سخت                             پروانه زرگر  کلن   2006/04/18