گفتگوهای زندان

 

پاسخ مژده ارسی به پرسش­های نشریه آرش

 دفاع ازفاشیسم، جرم است

مژده ارسی

 

1- آیا شما گفتگو بین زندانیان سیاسی سابق و توابین را در خدمت فرهنگ دمکراتیک می دانید یا موجب مخدوش شدن مرزها؟ آن مرزها کدامند؟

 

به عقیده من مساله را نمی­توان بدین شکل کلی طرح کرد. تعریف کلی از تواب جوابگوی روش برخورد با این پدیده نیست. طبقه بندی و سطوح همکاری با رژیم و زندانبانان در میان تواب­ها نامعین است. علاوه بر آن، زندانیانی که دچار تزلزل­هایی در دوره بازجویی و یا زندان خود شده­اند، زندانیان منفعل و غیرو نیز وجود دارند، که گاه در بحث­ها با تواب­ها در هم آمیخته می­شوند. به همین دلیل ارائه یک تصویر کلی و ناروشن بحث را به ناکجاآباد می­کشاند. من سعی می کنم با آوردن نمونه­هایی موضوع را روشن تر کنم.

در بین ما بودند کسانی که زیر بازجویی دوام نیاورده و اطلاعات داده بودند ولی حاضر به ادامه همکاری با رژیم نبودند. این افراد در بین ما بودند و در بسیاری از موارد حتی نمی­شد، در آن لحظات فهمید که زندانی در زیر بازجویی اطلاعات داده یا نه؟

در بین توابین، سطوح همکاری با رژیم متفاوت بود. برای من این تعریف از آنجایی صدق می کند که فرد شروع به گزارش دادن از زندانیان دیگر می­کند. از این سطح، همکاری تواب آغاز شده و تا نگهبانی دادن، ضرب و شتم زندانیان سیاسی مقاوم در زیر هشت و یا داخل بندها، کابل زدن، تیر خلاص زدن، برای شناسایی مبارزین درون و بیرون از زندان همکاری کردن، به اعدام دادن مبارزین یا حتی اعضای خانواده خود و... ادامه می یابد. باید روشن کرد که ما با چه کسانی می­خواهیم وارد گفتگو شویم؟ اگر منظور توابی است که در زندان از هیچ کوششی در جهت سرکوب زندانیان سیاسی دریغ نداشته و در خارج از زندان هم همچنان سنگ بازجو و جلاد خود و دیگران را به سینه می زند و بازهم از هیچ کوششی در دفاع از رژیم جمهوری اسلامی دریغ نمی کند، نه تنها این گفتگو در خدمت فرهنگ دمکراتیک نیست، بلکه زیر پا گذاشتن ارزش­ها و معیارهای دمکراتیک حتی درون جامعه بورژوایی است.   

برای ما که در آلمان زندگی می­کنیم، این مثال­ها فراوان است. چرا که برخورد این جامعه با گذشته خود نمونه­های مشابهی را دربردارد. مثلا هنوز که هنوز است، بعد از بیش از 60 سال پس از سقوط فاشیسم در آلمان، اگر فردی که از نظرات فاشیستی یا نژادپرستانه در آلمان دفاع کند، وارد جلسه­ای شود، معترضین زیادی جلسه را ترک کرده و اعتراض خود را به حضور این فرد در جلسه عمومی و سیاسی ابراز می دارند. از لحاظ حقوقی، در آلمان دفاع علنی از فاشیسم جرم است و نیروهایی که علنا از فاشیسم دفاع می­کنند، اجازه فعالیت را ندارند. بدیهی است که چنین قوانینی، در وضعیتی که سیستم سرمایه­داری در جهان یکه تازی می­کند، هر روز کم رنگ­تر شود و فاشیست­ها و نژادپرستان نیز سعی در باز کردن جای پای خود دارند.

یک نمونه دیگر را ذکر می­کنم تا مقلدین ایرانی «دمکراسی محافظه­کار» کمی «دمکراسی بیاموزند»:

هنگام انتخابات مجلس وقتی نماینده حزب نژادپرست آلمان NPD (که آموزگار احمدی­نژادها در ضدیت با یهودیان و سلطنت­طلبان در نژادپرستی «آریایی» هستند) در مصاحبه تلویزیونی شرکت کرد، دیگر نمایندگان احزاب، حتی نماینده حزب دست راستی و محافظه­کار آلمان، حاضر نشدند کنار او قرار بگیرند. آن­ها از جلوی دوربین کنار رفتند و نماینده مذکور با مجری برنامه تنها ماند. دوباره تاکید می­کنم حتی حزب محافظه­کار «دمکرات مسیحی» نیز تماس و گفتگو با آن­ها را تحریم کرد! حالا این «نوای مغازله» با همکاران بازجو و بلندگوهای جمهوری اسلامی را چه کسانی سر می­دهند؟! بگذارید راحت و صریح بگویم: یا از دمکراسی حتی به مفهوم بورژوایی آن، چیزی سر در نمی­آورند و یا می­دانند و برای منافعی حقیرانه راه را برای حمله به دستاوردها و ارزش­ها انسانی و دمکراتیک هموار می­کنند.

اما اگر منظور از «تواب» کسانی است که در شرایط فشار، تزلزلاتی از خود نشان داده­اند و به این مرز نزدیک شده­اند، می­باشد، موضوع از نظرم به سمت دیگری سوق می­یابد. توصیه من به چنین افرادی این است که برای این که خود را از فشار احتمالی روحی که دارند، رها کنند و نیز زندگی امروز و آینده خود را به روشنی و با فشار کمتری ادامه دهند، لب به سخن باز کنند. البته این مساله روشن است که این کار ساده­ای نیست ولی آن­ها می­توانند برای انتقال تجربه حتی اسمشان را علنا عنوان نکنند ولی ناگفته­های زندان و سرکوب را به دیگران توضیح دهند.

در پایان این قسمت یک نکته مهم را نیز باید اشاره کنم. پرسش این است که شما چرا زندانیان سیاسی سابق را به گفتگو و یا برخورد با توابین فرا می­خوانید؟ مگر نه اینکه بخش بزرگی از جامعه ایران، به ویژه جنبش انقلابی، صرف نظر از زندانی سیاسی یا غیر زندانی، از اعمال و خیانت­های آنان صدمات بی­شماری خورده است؟ مگر نه این­که تعداد بی­شماری از فعالین سیاسی، در اثر همکاری تواب­ها با نیروهای اطلاعاتی رژیم، مجبور به ترک کشور شدند و عزیزان بی­شماری را از دست دادند؟ چرا می­بایستی تنها زندانیان سیاسی سابق پرچمدار این برخورد باشند و یا نوع برخورد با آنان را تعیین کنند؟ مساله ما با این توابین مساله شخصی یا صنفی نیست. ما با بخشی از سیستم سرکوب، شکنجه و زندان در ایران روبرو هستیم. این مسئله یک مسئله اجتماعی است که کل جامعه ایران از آن آسیب خورده است. به نظر من هر کس که در جنبش انقلابی فعال است و یا خانواده­های اعدامی­ها و در نهایت هر انسان آزاده­ای می­تواند و می­باید حق برخورد با آنان را داشته باشد. بدیهی است که زندانیان سیاسی سابق نیز در این زمینه برخورد خود را انجام می­دهند و در صف نخست آسیب­خوردگان از توابین هستند.

 

2- آیا به نظر شما برای برقراری این گفتگو پیش شرطی لازم است؟ اگر آری، این پیش شرط چیست؟

 

شما از گفتگو با توابین صحبت می کنید. ولی من هنوز جای گفتگو در بین نیروهای مبارز زندان را خالی می بینم. هنوز من دقیقا نمی دانم چه بر سر رفیق بغل دستی من رفت. هنوز نمی دانم چه احساسی داشت، چه فشاری را تحمل می­کرد، چه فکری در ذهن داشت، وقتی که زیر ضربات کابل­ها آسیب های جبران ناپذیری بر او وارد می شد. جای این گفتگوها در بین ما خالی است. چرا باید این توان کم و محدودی که داریم را پخش کنیم و در پی آن باشیم که فلان تواب آیا واقعا مسلمان شده بود یا نه؟! و نظرش را تغییر داده بود یا مساله دیگر عامل بریدنش بود. این مساله مرا به یاد بحثی که ما درون زندان در مورد توابین بین خودمان داشتیم، می­اندازد. به قول رفیقی که خودش جزو معدود کسانی بود که شکنجه­های تابوت­های قزل حصار را تا به آخر، بدون پذیرش کوچک­ترین شرطی دوام آورده بود و از سلامت روحی بالایی هم برخوردار بود، می­اندازد. او می گفت فرق نمی­کند شرط تواب شدن و همکاری با رژیم برای این افراد چه باشد. اگر رژیم دیگری سر کار بود که از آن­ها علاوه بر همکاری­های اطلاعاتی، می­خواست به جای اینکه مسلمان شوند، نماز بخوانند و... استریپ تیز کنند، آن­ها این کار را هم می کردند.

برخی از آنان تنها به زندان بسنده نکردند و در خارج از زندان هم از هیچ کمکی به جلادان سابق خود دریغ نمی­کنند. حدود پنج سال پیش، رفقای ما در ایران به ما هشدار دادند که هشیار باشید، وزارت اطلاعات چند تن از توابین «دِبش» را دارد به خارج کشور می­فرستد. ما از ارسال این توابین سابق و جیره گیران امروزی وزارت اطلاعات، با آمدن «هدی» (تغییر نام بعد از تواب شدن) با خبر شدیم و به دنبال آن چند نمونه دیگر که در انگلیس و آلمان و سوئد به سر می­برند.  

اگر از این جنبه به موضوع نگاه کنیم، آن گاه، خواستاران گفتگو با چنین توابینی، ما را به مغازله با شاخک­های وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی فرا می­خوانند.

بیایید تا موضوع را از جنبه سیاسی و اجتماعی نگاه کنیم. رژیمی که چنین سرکوب و شکنجه­ای را سازمان داده و می­دهد، هنوز برسر کار است. این حکومت، در زندان­ها، مبارزان را به قتل می­رساند و متزلزلان را به ورطه تواب شدن سوق می­دهد. یعنی ما با «تولید و بازتولید تواب» به صورت سیستماتیک روبرو هستیم. اگر در پی علاج چنین عارضه­ای هستیم، نخست جمهوری اسلامی را باید از اریکه قدرت سیاسی به زیر بکشیم. باید گورهای دسته جمعی مبارزین را پیدا کنیم و از آنان و خانواده­هایشان اعاده حیثیت کنیم. باید به مردمی که روزگاری چنین از دست حکومتیان و پیروانش عذاب و ستم کشیده­اند، احساس امنیت و قدرت ببخشیم. بایستی شکنجه­گران و ستمگران این سال­ها را به پای میز محاکمه بکشانیم و...

خلاصه کنم، بسیاری از این «پیش شرط­های اولیه» بایستی تحقق پیدا کند تا روند درمان زخم­های یک جامعه سرکوب شده را به پیش ببریم. در هزارتوی چنین راه پر پیچ و خمی است که وضع توابین می­تواند مورد بررسی قرار بگیرد. نه این که ستم­دیدگان، شکنجه­شدکان و آسیب خوردگان از رژیم و تواب­هایش هنوز امنیت و آرامش در داخل و خارج از کشور ندارند و حالا تواب­ها هم از موضع طرفداری از رژیم و کارهایی که انجام داده­اند می­خواهند تعرض دیگری را برعلیه انسان­هایی که در زندان شکنجه کرده­اند، را نیز به انجام برسانند. یاری کنندگان به چنین فضایی، آرامش شکنجه­گر و تواب را تامین می­کنند تا در حمله به شکنجه دیده وقیحانه تر عمل کنند.

 

3- جمعی بر این عقیده اند که توبه ی تعدادی از رهبران سازمان های سیاسی، تاثیر زیادی در اوج گیری پدیده ی توبه در میان اعضاء و هواداران این سازمان ها داشته است. نظر شما در این مورد چیست؟ نقش خود فرد را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

برای بسیاری از ما مقاومت درون زندان های جمهوری اسلامی تنها به مقاومت زیر شکنجه و زیر بازجویی محدود و ختم نمی­شد. چرا که فشارهای رژیم هم تنها به این دوره محدود نمی­شد. برای حفظ سطح مبارزه درون زندان و حفظ روحیه مبارزاتی می­بایستی درون بندها (و بعد از اتمام بازجویی) نیز مبارزه را به اشکال دیگر ادامه داد. حفظ سطحی از مبارزه و روحیه مبارزاتی درون بندها انعکاس خودش را به شکل مستقیم روی بازجویی­ها داشت. نمونه­های زیادی بودند که در اثر قرار گرفتن در بند توابین روحیه مبارزاتی خود را از دست داده و اقدام به دادن اطلاعات نداده زیربازجویی کرده بودند و یا بر عکس کسانی که زیر بازجویی اطلاعات داده بودند ولی بعد از قرار گرفتن در بند سرموضعی­ها، این همکاری با دشمن ادامه نیافته بود. این مساله مرا به یاد رفیقی انداخت. او از اعضای بالای سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر بود که در زیر بازجویی مصاحبه را قبول کرده بود. بنا به گفته خودش زیر بازجویی همه چیز برایش تمام شده بود و دیگر به مبارزه اعتقادی نداشت. او بعد ازمدتی که در بند ما بود، روحیه­اش دگرگون شد. یک بار که لاجوردی در حسینیه طبق معمول زندانیان را به مقابله طلبیده بود، به بالای صحنه حسینیه رفت و گفت من از همین جا از خودم انتقاد می­کنم که مصاحبه را پذیرفتم و از تمام بچه­های خوب زندان معذرت می­خواهم. لاجوردی که به شدت خشمگین شده بود، او را از همان جا به زیر بازجویی و شکنجه مجدد برای پذیرش مصاحبه برد. ولی از آنجا که موفق نشد مقاومت او را در هم شکند، این رفیق ما را پیش از زمان موعود اعدام کرد. این مثال تا حدی روشن می­کند که مسئله بر سر رده تشکیلاتی افراد نبود. چه بسا هوادارانی که از بریدن رهبران تاثیر می­گرفتند و یا رهبرانی که به خاطر مقاومت هواداران به خود آمده و از خود انتقاد می­کردند و این دیدن یک طرفه موضوع است که این تاثیرگذاری را یک طرفه و از بالا به پایین ببینیم.

 

4- تعریف شما از قربانی چیست؟ آیا شما توابین را در ردیف قربانیان رژیم قرار می دهید؟ آیا آنها را رده بندی می­کنید؟

 

واژه «قربانی» ناروشن است و بسته به حوزه مورد استفاده معانی متفاوتی می­یابد. من در زیر نخست سعی در تفکیک این حوزه­ها و معانی از هم خواهم داشت و سپس به اصل پرسش می­پردازم.

الف- قربانی در مذهب که به انگلیسی Sacrifice و به آلمانی Opfer نامیده می­شود. در زبان فارسی رایج­ترین مفهومی است که از واژگان «قربانی» در ذهن متبادر می­شود.

ب- در جرم شناسی که به انگلیسی Victim و به آلمانی بازهم Opfer نامیده می­شود. در فارسی نیز باز هم «قربانی» ترجمه شده است. برای جلوگیری از تداخل معانی می­توان در بعضی موارد واژه «آسیب­دیده» را در این مورد به کار برد. آسیب­دیده یا قربانی به این مفهوم نشانگر شخصی است که در اثر یک عمل جنایت­کارانه صدمه خورده و یا از بین رفته است. آسیب­دیده و یا قربانی قاعدتا کسی است که در اثر یک عمل جنایتکارانه حقوقش صدمه خورده است. نقض حقوق آسیب­دیده می­تواند جسمی باشد مانند قتلش، شکنجه و یا سایر صدمات جسمانی. اما تعرض می­تواند به ارزش­ها و حقوق انسانی آسیب خورده صورت پذیرد. برای نمونه توهین و فحاشی، سلب حقوق فردی و فشارهای روحی به این نوع از آسیب­خوردگی مربوط می­شود. این مفهوم، نیاز به توضیح وسیع­تری دارد که در اینجا از آن خودداری می­کنم.

ج- قربانی در اثر جنگ یا مبارزه سیاسی که با واژگان گروه الف از آن ياد می­شود ولی خصیصه و سمت و سوی دیگری دارد. در جنگ یا مبارزه سیاسی یک انسان یا گروه انسانی ممکن است خود را فدای هدفی تاکتیکی و یا استراتژیکی کنند. برای جلوگیری از تعبیر نامناسب، جبهه جنگ را در نظر بگیرید که گروه کوچکی از سربازان مشغول دفاع از یک نقطه استراتژیک هستند. آنان برای پیروزی «نیروهای خودی» با تلفات زیاد این سنگر را حفظ می­کنند تا «مجموع گروه» به پیروزی دست یابد. پیروزی­ای که الزاما «مدافعین نقطه استراتژیک» در لحظات به ثمر رسيدنش زنده نيستند تا با سايرين پيروزی­شان را ناظر و شاهد باشند. اين گونه افراد را برای جلوگیری از تداخل با معنی مذهبی «قربانی»، می­توان «فداکاران»، «از خودگذشتگان» و یا «از جان گذشتگان» نامید. این مفهوم پیش از آن که به مذهب ربط داشته باشد به مبارزه و جنگ (سوای بررسی ماهیت آن که پیشروست یا ارتجاعی) ربط دارد، و منظور از آن دسترسی به هدفی (نظامی، سیاسی و...) است.

به نظرم تا حدودی مبهم بودن طرح پرسش را با توضیحات بالا روشن کرده باشم. اما فرض می­گیریم که تعریف دوم بیش از همه به موضوع بحث ما نزدیک است. پس بر روی آن بیشتر مکث می­کنیم. به همین خاطر من واژه «آسیب خورده» را در پرسش بالا به جای «قربانی» پیشنهاد می­کنم. با این تعبیر بخش اعظم مردم ایران و حتی جناح­های از قدرت رانده شده جمهوری اسلامی نیز جزئی از آسیب خوردگان این حکومت محسوب می­شوند! نکته در اين است که چه روندی «آسیب خوردگی» يک تواب يا يک عضو دستگاه امنیتی رژیم (برای مثال حجاریان و یا گنجی) را به جلوی صحنه می­فرستد؟! چه روندی می­خواهد زندانیان سیاسی مقاوم و مبارزی را که شکنجه­های سهمگین رژیم را تاب آورده­اند به گرداب فراموشی تاریخی روانه سازد؟ مگر زندانیان سیاسی ایران از رژیم جمهوری اسلامی آسیب نخورده­اند؟ منتها یک فرق کلیدی در اين میان وجود دارد: زندانیان سیاسی آسیب­ها را در جسم و جان خود دارند ولی از آن ره توشه­ای برای سعادت و رهایی مردم از این رژیم بيدادگر ساخته­اند. از تجربیاتشان می­گویند و از امید به دگرگونی و رهایی! اما گویی نه توابین، بلکه هواداران آنان یعنی «توابین سیاسی دستگیر نشده» می­کوشند تا صحنه را واژگونه کنند! می­پرسید چرا؟ در فضای سیاسی­ای که رژیم و دنبالچه­هایش در داخل و خارج از کشور به تعرض مشغولند، تصویر مقاومت و امید به پیروزی انسان­ها و رهایی از نکبت سرمایه و جمهوری اسلامی بایستی از صحنه کنار زده شود.

گاهی بسیار متاثر می­شوم و فکر می­کنم واقعا دنیای وارونه­ای است، این دنیا! در زندان نه تنها به عنوان زندانی زیر فشار بودی، بلکه به عنوان زندانی سرموضعی همیشه تحت فشارهای مضاعف، شکنجه­های پایان ناپذیر روحی و جسمی از طرف رژیم و نمایندگانش یعنی توابین قرار می­گرفتی و همین توابین در زندان به خاطر همکاری­های بی­شائبه خود از امکانات و امتیازات ویژه­ای برخوردار بودند. اغلب آن­ها بعد از چند سال آزاد شدند. در  زندان همیشه می­گفتم زندان هم زندان طبقاتی است!

اما وقتی حدود ده سال پیش به خارج از کشور آمدم و متوجه شدم که چه ارج و قربی توابین در بین طیفی از فعالین سیاسی دارند، باز پیش خود فکر کردم چه دنیای وارونه­ای است، این دنیا! اینجا می­بایستی تو به عنوان کسی که مقاومت کرده­ای از موضع تدافعی، خودت را به اثبات برسانی و توضیح دهی چرا مقاومت کردی؟! چرا دست به حرکت­های اعتراضی درون زندان زدی؟! و... چه "راحت" می­بود برای زندانی اگر زیر شکنجه به عنوان این که جسم است و پوست و گوش تسلیم می­شد. چه "راحت" بود اگر شرایط همکاری و یا آزادی را می­پذیرفت، خیلی سریع آزاد می­شد و بعد از زندان هم دغدغه کار در نهادهایی که عدم سوء پیشینه می­خواستند نداشت، چه "راحت" بود اگر برای پناهندگی به خارج می­آمد و بلافاصله به عنوان زندانی سیاسی سابق از طرف کشورهای غربی به رسمیت شناخته می­شد و در نهایت و از همه بهتر چه "راحت" بود که در بین اپوزیسیون خارج کشوری علی رغم همه همکاری­هایی که با رژیم کرده، از حمایت­های مادی و معنوی خوبی برخوردار می­شد.   

مشکل از اینجا شروع نمی­شود که توابین کیستند و چه کرده­اند و آیا باید آن­ها را محاکمه کرد یا نه. بلکه مساله بر سر برخوردی است که تلاش دارد چهره شکست خوردگان، زانوزدگان و سرشکستگان سیاسی را به عنوان زندانی سیاسی در ویترین بیاورد. آنان تریبونی برای زندانیان سیاسی مبارز ندارند. چرا که برای آنان مقاومت و مبارزه در همه عرصه­ها چه در زندان و چه در بیرون از زندان زیر سوال رفته است. چنین روندی است که چنین افرادی را در مرکز توجه عمومی قرار می­دهد و به آنان تریبون خوب و گسترده می­دهد. در همین راستا است که کشورهای امپریالیستی هم به زندانیان مبارز بعد از سال­ها فشار و آزار، پناهندگی سیاسی می­دهد. تا آنجایی که من خبر دارم تا حال به همه توابینی که به خارج از کشور آمده­اند، بدون استثناء و بلافاصله پناهندگی سیاسی داده­اند. عجب دنیای وارونه­ای است، این دنیا! ولی برای آنان که هنوز به چیزی به عنوان وجدان انسانی اعتقاد دارند روشن است که اصلا راحت نیست، این گونه "راحت" بودن.

 

5- به عقیده شما با توابین، به مثابه انسان هایی که در میان ما زندگی می کنند، چگونه باید برخورد کرد؟ باید آنها را بخشید؟ فهمید؟ طرد باید کرد؟ فرصت جبران باید داد؟ روایت آنها را باید شنید؟ در دورانی دیگر محاکمه باید کرد؟ چه باید کرد؟

 

باز هم سعی می­کنم با مثالی موضوع را بیشتر روشن کنم. یکی از دوستان صمیمی من که زیر اعدام بود و من به او اعتماد کامل کرده بودم، بعد از مدتی بنا به خواست خودش به بازجویی فراخوانده شد. او اعلام همکاری با رژیم کرد و در سلول های 209 شعبه 6 زندان اوین نگهبان زندانیان زن در سلول­های انفرادی زیربازجویی شد. در اولین دیدارمان بعد از تواب شدنش در بند، بنا به توجیح خودش گفت  که فقط  کار "صنفی" می­کند. مثلا زندانیان شکنجه شده را از زیرزمین شکنجه به سلول می­آورد و نگهبانی می­دهد. در پاسخ به اعتراض من به این که «مگر صنف بازجو داریم که تو کار صنفی بازجویان را می کنی؟» چیزی برای گفتن نداشت.

سعی داشت علت تواب شدنش را به من که دوست صمیمی سابقش بودم، توضیح دهد. مثالی از خودِ من زد. یک بار یکی از منفورترین تواب­های بند که نماینده اتاق ما هم بود و هیچیک از ما با او و امثال او حرف نمی­زدیم، به شدت سرما خورده بود و تب و لرز شدیدی داشت. از آنجایی که پتوی او نازک بود، من پتوی خودم را که کلفت­تر بود با او عوض کردم.

این دوست سابق تواب شده من، به من می­گفت این کار تو در آن زمان با «موازین کمونیستی ما»! خوانایی نداشت و من همان زمان با دیده خوبی به این کار تو نگاه نمی­کردم ولی امروز می­گویم "همان اندازه که تو انسان خوبی هستی، به همان اندازه کمونیست نیستی". استدلالش را این گونه رد کردم که من و ما (به عنوان کمونیست) با افکار و اعمال سیاسی این افراد مخالفیم، نه با جسم آنان. من موافق شکنجه او توسط رژیم و یا هر رژیم آتی دیگری نیستم. برای همین هم وقتی می­دیدم از شدت بیماری رنج می­برد، پتویم را به او دادم. در ادامه سعی کردم برایش روشن کنم آنچه که او با آن به اصطلاح «مرزبندی» کرده نه کمونیسم بلکه درک ساده لوحانه، سطحی و مکانیکی از کمونیسم است.

خلاصه کنم. موضوع توابین و از آن وسیع­تر «توابین سیاسی دستگیر نشده» مسئله شخصی نیست، بلکه مسئله­ای اجتماعی و سیاسی است. برخورد ما نیز از کینه توزی شخصی برنمی­خیزد، بلکه از ارج گذاری  برروی ارزش­های انسانی­ای برمی­خیزد که این روزها مورد تعرض حکومت، بازجوهایش، تواب­هایش و «توابین سیاسی دستگیرنشده» قرار گرفته است. پروسه برخورد با توابین یک پروسه سیاسی، اجتماعی گسترده است که از کانال سرنگونی قدرت سیاسی تولید کننده سیستماتیک تواب­ها گذر می­کند. با تشکر این فرصت را برای پاسخ گویی به من دادید.