گفتگوهای زندان

به نقل از آرش شماره 92 و 93:

گردهمايي بنيان گذاران:

بنيان هاي کارزاري ريشه اي     PDF

 

جاي خالي چنين گردهمايي اي را تمامي آزادي خواهان، اپوزيسيون و مدافعين حقوق بشر احساس مي کردند...

باري، «احساس» مي کردند ولي «اقدام» نمي کردند! تا اين که «بچه هاي زندان»، خودشان احساس را با عمل پيوند دادند. اقدامي که از سوي هيچ حزب، سازمان، گروه و کانوني دعوت نشده بود بلکه تعدادي از زندانيان سياسي سابق در رژيم هاي شاه و جمهوري اسلامي، فراخوانش را دادند و در ماه هاي پس از فراخوان به يکي از وسيع ترين کارزارهاي مبارزه برعليه سانسور، اختناق، زندان و سرکوبگري سياسي در ايران تبديل شد. اثرات آن را هنوز بايد در درازمدت مورد بررسي قرار داد ولي از ماه هاي قبل از گردهمايي تا لحظاتي که اين سطور نوشته مي شود برخي از ويژگي ها و نتايج آن را مي توان به رشته تحرير در آورد:

 

1. خودويژگي هاي فراخوان و تدارک گردهمايي: "در اين سکوت سترون!"

در 29 نوامبر 2004 فراخواني از سوي «گفتگوهاي زندان»[1] اعلام شد و در آن در خواست عمومي اي را براي «تدارک بزرگداشتي وسيع تر از يارانمان» بيان کرد:

«گفتگوهاي زندان ...از هم اکنون براي تدارک و سازماندهي بهتر اين سمينار سه روزه، از همه علاقمندان به همکاري در برگزاري سمينار، دعوت به همکاري مي کند.»

در پايان فراخوان، صريح و روشن درخواست کمک در زمينه هاي ارائه مقالات، اسناد و آثار هنري و در عين حال پشتيباني در زمينه هاي تدارکاتي، مالي و يا فني را با همه مخاطبين در ميان گذاشت.

چند هفته بعد، نتايج کار با اطلاعيه شماره يک به اطلاع عموم رسيد. امضاي اطلاعيه به «کميته برگزارکننده سمينار سراسري درباره کشتار زندانيان سياسي در ايران» تبديل شده بود. دليل اين امر، بعدا در مصاحبه هاي قبل از سمينار با راديوها و نيز روزهاي گردهمايي روشن شد. ابراز تمايل و همکاري براي نخستين گردهمايي سراسري، فراتر از آن بود که پيش بيني مي شد و به همين دليل براي بازتاب اين تنوع و گونه گوني، «کميته برگزارکننده» هماهنگي طيف وسيعي از فعالين، زندانيان سياسي سابق، هنرمندان و آکادميسين ها و... را برعهده گرفت تا در مراحل سازماندهي نيز؛ تا آن جا که پراکندگي جغرافيايي در اروپا، آمريکا و کانادا اجازه مي دهد؛ کارها با مشورت جمعي تري صورت پذيرد. در اطلاعيه شماره يک، مخاطبين به بازسازي حافظه تاريخي و جمعي فراخوانده مي شوند. فراخوانده مي شوند که کارزاري مداوم براي آزادي و برابري بنيان نهند.

به اين ترتيب روندي براي تدارک گردهمايي شتاب مي گرفت که تجربه اي شبيه به آن در فضاي فعاليت هاي نيروهاي ايراني، اگر نگويم بي نظير، ولي حداقل کم نظير بود. برخي شايد بپرسند چرا؟ ما که اين همه سمينار، کنفرانس و تظاهرات و... داشته و داريم، اين يکي چرا فرق مي کرد؟ به نظرم بايستي کمي نزديک تر به اين ابتکار اصيل زندانيان سياسي سابق نگاه کرد:

 

الف- اقدام مستقيم

در عرصه داخلي هيچ حزب، گروه، سازمان و فرقه اي پيش قدم چنين اقدامي نشده بود. نيروهاي سنتي حاضر در صحنه اپوزيسيون به جز پيام هاي رسمي به گردهمايي، پشتيباني سازمان يافته و مستقيمي از آنان نکردند! البته در روزهاي گردهمايي قابل رويت بود که طيف هاي زيادي که در حالت هاي عادي در کنار هم نمي نشينند، در گردهمايي حضور داشتند. نام تک تک اين گروه ها و سازمان ها را در پاي اعلاميه هاي زيادي ديده ايم ولي اين بار «ميهمان» بچه هاي زندان بودند و حال و هوايي متفاوت از جلسات رايج را، در اين محيط تجربه مي کردند.

با توجه به کثرت شرکت کنندگان از طيف هاي مختلف سياسي، برقراري فضايي دوستانه و سازنده، هنر برگزارکنندگان بود که بيشترشان، تجربه زندان و شکنجه را با خود حمل مي کردند. در اين فضا يک امر موج مي زد: بچه هاي زندان و خانواده هاي بازماندگان کشتارها و اعدام ها فضاي غالب در سمينار را رقم مي زدند. به اين ترتيب، گردهمايي به جاي افتادن در بختک بحث هاي مداوم گروه ها و محافل مختلف سياسي، از کنار مشکلات معوقه و ديرينه آن ها گذشته بود و از طريق همکاري مستقيم با مخاطبين اصلي، يعني زندانيان سياسي سابق و خانواده ها و مدافعين آزادي زندانيان سياسي به کارايي اي بي همتا دست يافته بود. اين عنصر کليدي اي است که بسياري از حاضرين، تحت عنوان «فضاي گرم و دوستانه» در گردهمايي از آن ياد مي کنند. در روزهاي گردهمايي بسياري از حاضرين، بنا به گفته خودشان، خانواده اي را يافتند که سال ها گم کرده بودند.

 

ب- همبستگي بين المللي

همبستگي بين المللي با اين گردهمايي از سوي زندانيان سياسي از آمريکا، مکزيک و احزاب و جنبش هاي انقلابي ابراز شده بود. يعني طبقات محکوم دست دوستي و ياري به سوي گردهمايي زندانيان سياسي ايران دراز کرده بودند. نشان سمبليک آن، پيام موميا ابوجمال بود، که سال ها براي آزادي او و نجاتش از خطر اعدام، در سطح جهان مبارزه مي شود، و او از زندان آمريکا، همبستگي خود را با مبارزه مردم ايران نشان داد.

در مقابل، تمام احزاب و نهادهاي ادغام شده در سيستم حاکم جهاني، با صراحت از نزديک شدن به گردهمايي زندانيان سياسي ايران، که در سابقه بعضي از سازمان دهندگان آن، فعاليت در صفوف «چپ راديکال» ديده مي شد، دوري جستند. به شوخي يکي از برگزارکنندگان مي گفت: "گويا نهادهاي حقوق بشر، وظيفه اي براي اعتراض به نقض حقوق بشر در مورد زندانيان سياسي چپ ندارند! و يا ما مشمول قوانين بين  المللي نمي شويم!" بنا به شنيده هايي که شخصا علاقه دارم آن را دقيق تر پيگيري کنم، مسئول "يک نهاد بين المللي معتبر در دفاع از حقوق بشر" خيلي رک و پوست کنده گفته بود، برگزارکنندگان کمونيست هستند و ما از آن ها حمايت نمي کنيم!

 

ج- سازماندهي از پائين

سازماندهي گردهمايي، نمونه کلاسيک سازماندهي خودانگيخته و سازماندهي از پائين بود. در هر شهر و يا کشوري، هر فرد و يا جمعي بنا به ابتکار و توان خود براي پربارتر ساختن گردهمايي کوشيده و به همين دليل از مناطق مختلف اروپا، آمريکا و کانادا حال و هواي خاصي را به گردهمايي منتقل ساخته بودند. شادابي و گونه گوني در ترکيب نهايي گردهمايي، حاصل اين شکل باز و خودپوي همکاري در پيشبرد کارها بود. با اين که در جنبش هاي مبارزاتي کشورهاي ديگر از اين تجربيات به خوبي ياري گرفته مي شود ولي متاسفانه در جنبش پيشرو ايران کمتر به اين شکل از بسيج خودپوي نيروهاي وسيع جنبش توجه مي شود. گردهمايي، نه فقط در روزهاي برگزاري، بلکه در روزهاي تدارک خود قادر به ايجاد برقراري ارتباط شبکه اي از فعالين در شهرها و کشورهاي مختلف شده بود. اطلاعات مشخصي در دست است که از ماه ها قبل، در داخل کشور براي برگزاري سمينار در کلن تبليغ شده بود و از طرق مختلف اخبار، اطلاعات مربوط به اين گردهمايي، به دست بخشي از علاقمندان داخل کشور رسيده بود.

 

 

 

د- کارِ روشنگرانه گسترده و دامنه دار

گردهمايي سراسري حاصل کارِ توضيحيِ گسترده و دامنه دار بود. غلبه بر پيش داوري ها و نمونه هاي ناموفق پيشين، امري ساده و پيش پا افتاده نبوده و نيست. علاوه بر آن، به طور مکرر اخبار ساختگي و نادرست براي دامن زدن به اختلافات فرضي و يا ايجاد جوّ بدبيني نسبت به گردهمايي، در نقاط مختلفي پخش مي شد. کميته برگزارکننده، به جاي تاکتيک تدافعي و تکذيب نامه هاي رايج در خارج کشور، ابتکار سازنده اي را به کار بست. در اطلاعيه سوم، در ماه مارس، پنج سخنگوي رسمي مطبوعاتي را اعلام کرد. آنان به جاي آن که منفعلانه اخبار و شايعات را دنبال کرده و مدام دروغ ها، جعليات و... را که به سوي گردهمايي شليک مي شد پاسخ دهند، بسيار مسلط و فعالانه، منشاء تهيه خبر را به رسانه ها چنين اعلام کردند:

«با توجه به پرسش هاي مطرح شده از سوي رسانه ها براي تماس با کميته برگزارکننده، بدين وسيله رفقا مژده ارسي، فرخنده، ستاره عباسي، محمود خليلي و سياوش محمودي به عنوان سخنگويان سمينار معرفي مي شوند. براي جلوگيري از انعکاس نادقيق اخبار مربوط به سمينار، به رسانه ها و علاقمندان توصيه مي کنيم که از طريق تماس و گفتگوي مستقيم با سخنگويان سمينار، اطلاعات مورد نياز و آخرين اخبار پيشرفت کار را دريافت کنند و يا مستقيما اطلاعيه ها و مکتوبات منتشره از سوي کميته برگزارکننده را مبناي تنظيم خبرها قرار دهند. پيشاپيش از توجه شما به اين امر تشکر مي کنيم.»

براي نگارنده جالب تر آن است که اکثريت سخنگويان زندانيان سياسي زن بودند. به اين ترتيب سنت ديگري نيز زير پا گذاشته مي شد، براي مبارزه با سيستم "مردسالار" نبايد شعار داد، بلکه بايستي عمل کرد!

از مارس 2005 تا روزهاي نزديک به آغاز گردهمايي، سخنگويان مطبوعاتي، مصاحبه هاي مختلفي را با شبکه هاي راديويي گوناگون براي انتقال درست اطلاعات و اخبار به مخاطبين انجام دادند. راديوهايي با پوشش خبري روبه ايران نظير راديو برابري، راديو کومله، راديو فردا، صداي آلمان و نيز راديوهاي محلي نظير پژواک، پارس، همبستگي، شراره ها، تلاش، رسا، آوا و... با اختصاص برنامه هايي به موضوعات مطروحه در سمينار پرداختند. علاوه بر آن برنامه هاي پالتاکي در اتاق هاي «سوسيال فروم» و «اتحاد سوسياليست ها»، امکان تبادل نظر برگزارکنندگان و علاقمندان به گردهمايي سراسري را فراهم آورد. در کنار راديو و پالتاک، پوشش خبري مناسب از طريق اينترنت نيز کمک بزرگي براي اطلاع رساني به علاقمندان بود.

ذکر اين جزئيات، شايد کمکي باشد تا تصوري از ساعت ها و روزها کار توضيحي و روشنگرانه توسط کميته برگزارکننده به دست آيد. رساندن پيام گردهمايي با حداکثر توان به انبوه مخاطباني که در اقصا نقاط جهان پراکنده اند، آن هم توسط مجموعه اي که به راحتي دست رسي به ابزار و رسانه هاي حاکم بر آشفته بازار کنوني را ندارند، نقطه قوت ديگر اين گردهمايي بود.

 

هـ - رنگين کماني از چهره هاي آشنا

هـ - طيف وسيعي از چهره هاي شناخته شده بدون آن که از قبل پيش بيني شده باشد با پشتيباني و شرکت در اين گردهمايي به بازتاب وسيع تر و موفقيت گردهمايي سراسري ياري رساندند. اين در حالي بود که يک يا چند نفر از آنان، براي يک سمينار متعارف کفايت مي کرد ولي همه خواستند، يادآور اين امر باشند که هنرمندان، پژوهشگران، کادرهاي سرشناس جنبش کمونيستي و انقلابي، نويسندگان و شاعران، فعالين جنبش زنان و... در اين روزهاي سياه سيطره جمهوري اسلامي در مقابل سرکوب و اختناق ايستاده اند و با زندانيان سياسي ايران هم صدا و همراه هستند. بگذاريد به همان ترتيبي که برنامه ها از جمعه تا يکشنبه پيش رفت، فقط اسامي را مرور کنيم، زندگي نامه آن ها را به فرصتي ديگر واگذار کنيم:

ميلا مسافر، مژده ارسي، شيرين مهربد، کيومرث نويدي، عزيزه شاهمرادي، ستاره عباسي، سعيد يوسف، گيسو شاکري، مينا زرين، فيروز مستعان، اردوان زيبرم، مهرنوش شجاعي، سيما بهمنش، عارف، هايده ترابي، هادي خرسندي، نازي، ناصر پرنيان، علي فرمانده، عذرا اباذري، فليسيتاس ترويه، شهين نوايي، سياگزار برليان، شادي امين، پرويز قليچ خاني، همايون ايواني، مهناز تميزي، پانته آ بهرامي، سودابه اردوان، عباس مظاهري، يوسف، محمد سيداحمدي، فريبرز سنجري، راضيه ابراهيم زاده، بهروز حسيني، مصطفي گرگين پور، مجيد آزادي، بهرام قديمي، استفان هاشمي و...

حضور هم زمانِ چنين رنگين کماني از چهره هاي مختلف در کنار هم را، در سال هاي اخير در داخل و خارج از کشور کمتر تجربه کرده ايم. اين گردهمايي رديه اي بود که روشنفکران، مبارزين و دگرانديشان را جدا از هم و جدا از مردم در «برج عاج» تصوير مي کند.

 

2. ترکيبي از احساس و انديشه

کارها در اين سمينار، «کارِ دل» بود، از شيفتگي و عشق برمي خاست. کسي که عاشق است، احساس يگانگي و پيوستگي به جهان دارد. مستقل و يکپارچه است، به زبان خودماني «خودش است» و به خاطر همين اعتماد به نفس، هراس ندارد تا خود را فراموش کند تا به ياري ديگري بشتابد. چند نمونه مي آورم، اميدوارم منظورم را بتوانم بيان کنم:

براي نمونه، پرويز قليچ خاني به ابتکار و پيشنهاد خودش به بالاي تريبون مي رود تا براي کسري مالي سمينار درخواست کمک مالي را مطرح کند، موضوع وراي يک کار روتين است. او مي توانست با خودش فکر کند که "من سخنران و ميهمان گردهمايي هستم و بقيه مشکلات را «خودشان» يک فکري مي کنند..." اما نه! رخدادي ديگر به وقوع مي پيوندد: او از اعتبار خود براي برافراشته نگهداشتن پرچم مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي ايران مايه مي گذارد. برايم اين ترکيبي زيبا و افتخارآميز است که چهره آشناي پرويز قليچ خاني، بي هيچ شائبه و ادعايي، براي پيشبرد و ارتقاي گردهمايي مي کوشد.

کار به قليچ خاني ختم نشد، شهين نوايي، چهره شناخته شده جنبش زنان، با موهاي سپيدش دوباره به بالاي صحنه مي رود، تا «بچه هاي زندان» را کمک و دستيار باشد، خودش مي آيد و صندوق کمک را در ميان جمع مي چرخاند. با وسواس و جديت کارش را دنبال مي کند...

در گوشه اي از سالن ايستاده ام تا اين احساس همبستگي بي شائبه را در ذهنم مرور کنم، مي دانم که «بچه هاي زندان»، از جانشان براي اين جنبش مايه گذاشته اند، و کم و کسري هاي مالي مشکلي نيست که آنان را هراسان کند ولي اين که «بچه هاي غيرزندان» نيز، بي آنکه حرفي و برنامه اي در ميان باشد، به ميدان آمده اند تا کاري که آغاز شده، در اثر مشکلات مالي از حرکت بازنماند؛ احساسي قشنگ به من مي دهد، اعتماد به خويشتن است، اعتماد به رفقاي ناديده است، فراموشي خود است براي ياري به خودمان، آري! ياري به خودمان! محتواي کار نشان داد که «بچه هاي زندان» و «بچه هاي غيرزندان»، تقسيم بندي کاذبي است، همگي براي امري مشترک مي کوشند. با سال ها «بحث نظري»، نمي شد ريشه هاي يگانگي اين جمع گسترده را چنين تقويت کرد. هيچ قدرت مداري، کمک به برگزاري گردهمايي نکرده بود، حالا مردمند، حالا قهرمانان مردمند و فعالين اين جنبش که آنچه را که در توان دارند براي پيشبرد کاري شريف و انساني به کار مي گيرند.

... اوج برنامه ها در شب همبستگي است، سالن با گيسو شاکري يک پارچه شور، احساس و اميد به آينده کارزار «بچه هاي زندان» است. مي خوانند، پاي مي کوبند و دست مي افشانند... گريه مي کنند و لبخند برلب دارند... دارم با خودم مي جنگم تا اشکم جلوي بقيه سرازير نشود، نمي دانم اشک غم رفقاي از دست داده ام است و يا شوق است به اين همه انرژي و توان که در جنبش آزادي خواهي نهفته است و اينجا لحظاتي هر چند کوتاه اين آتشفشان خشم و اميد تنوره مي کشد... نمي دانم چقدر از اتمام برنامه گيسو شاکري گذشته که او را مي بينم... گيسو با همان لباس زيبايش که برنامه هنري را اجرا کرده، با لبخند زيبايش در سالن مي چرخد، براي ادامه کار گردهمايي از تک تک حاضرين کمک جمع مي کند. دوباره اشک شادي و اميد در چشمم حلقه مي زند... چنين حرکتي را در ميان هنرمندان ضدفاشيست ايتاليا ديده بودم، آنان با گروهي از موسيقي دانان و نوازندگان برجسته ايتاليايي، در روزهاي تظاهرات ميليوني برعليه دولت «برلوسکوني»، در صف جلوي تظاهرکنندگان ضدفاشيست حرکت مي کردند و مي نواختند. موسيقي آنان به انبوه تظاهرکنندگان روحيه مي داد و از سوي ديگر سپري بود که حمله پليس به تظاهرکنندگان را با مانع روبرو مي کرد. پيام اين هنرمندان ايتاليايي به پليس سرکوبگر روشن بود: «اگر مي خواهيد به تظاهرکنندگان حمله کنيد، بايد اول به صف هنرمندان حمله ور شويد!» و در همان حال آهنگ ها و سرودهاي شناخته شده اي چون «بلا چاو» را مي نواختند... دلم مي خواست «ما» هم از اين سنن قشنگ، انساني و پيشرو در جنبش خودمان داشتيم! حالا در اين گردهمايي، قد و قواره جنبش پيشرو و آزادي خواهي ايران بعد از چندين سال رکود و خمود، خودش را دوباره نشان مي دهد... فقط گيسو نبود، از چشمان مينا اسدي نيز مي شد خواند که از جان و دل براي موفقيت گردهمايي مي کوشد، تا روز آخر مي کوشيد و مي خروشيد... مينا اسدي نشان داد که شاعري با تعهد عميق به آزادي است. هنوز شعرش که با صداي گيسو شاکري خوانده مي شد در ذهنم پژواک دارد:

«اگر به مرگ من

      اميد بسته اي،

تا نهايتِ نشاندنت به خاک،

زندگاني ام

      دراز باد!

بر چهار سوي باغِ آرزوي من

هر چه در،

دريچه،

      بازباد!

بيرقِ اميد و شادماني ام،

با نسيمِ درکِ زندگي

      در اهتزار باد!

اگر فناي من، اميد توست

تا نهايت نشاندنت به خاک،

               زندگاني ام دراز باد!»

وقتي چهره هاي با تجربه اي، چنين شيفته وار به کارزاري براي مقابله با جمهوري اسلامي و دفاع از زندانيان سياسي ياري مي رسانند، به احساس و شيفتگي "لحظه اي" تسليم نشده اند، بلکه برپايه خردمندي خويش از سطح حادثه به عمق آن رسيده اند و دريافته اند که در اين انبوه جمعيت که خود را از گوشه و کنار دنيا به اين گردهمايي رسانده ، خواستي ريشه اي براي برکندن نهادهاي فرتوت و سرکوب گر سياسي و اجتماعي وجود دارد. هوشمندانه از انديشه خود مدد گرفته اند تا آمال و آرزوهايي انساني و پيشرو را متحقق سازند. چنين انسان هايي، وحدتي برازنده از احساس و انديشه را تبلور مي دهند. اين امر را هادي خرسندي در مصاحبه راديويي و سپس در يادداشت هفته اش بسيار روان و سنجيده بيان کرد:

«جوّ اينجا [گردهمايي] سبک و راحت و روان است که انسان هايي با وجدان هاي آسوده از کنار هم مي گذرند. آدم هايي که به هيچکس بدهکار نيستند و بسيار بيش از حق شهروندي و هم وطني خودشان پرداخته اند... اينجا زنان و مردان با غرور را مي بيني که از يک قدمي مرگ آمده اند. وقتي دست جلاد خسته شده از جلادي. وقتي پشته هاي کشته روي دست پليدش مانده و ديگر جا نداشته عجالتا باز بکشد...»

 

3. از پشت صحنه چه خبر؟

پشت صحنه، در ميان کميته برگزارکننده نيز چهره هاي آشنايي را مي ديديم. سهيلا ميرزايي کتاب شعرش روي ميز کتاب بود ولي خودش در تکاپوي کمک به کميته برگزارکننده، او از هفته ها قبل، فشار و بي خوابي را براي برگزاري بهتر گردهمايي در کلن تحمل کرده بود. پانته آ بهرامي و مهرداد بابالويي کارگردانان فني گردهمايي نيز از هفته ها قبل با تمام قوا با اکيپ ده نفره براي صدا، فيلم و نورپردازي مشغول بودند. روحيه کارِ جمعي، با گروه هاي کاري ديگر که اغلب اولين تجربه مشترکشان با يکديگر بود، نيز از جمله نکات مثبت اين گردهمايي بود. کار شبانه روزي گروه هاي تدارکات، فني، نمايشگاه، صحنه آرايي در اين سه روز محک مي خورد. سيمين اصفهاني به همراهي تعدادي از همکارانش، سالن نمايشگاه را با سرعت سر و سامان داده بود. براي اينکه اثري و يا عکسي بيشتر را از جانفشانان و جانباختگان و کارهاي دستي زندان، به نمايش بگذارند، آن قدر پيگيري کردند تا بالاخره بخشي از سالن B که براي مصاحبه ها و گفتگوهاي راديويي پيش بيني شده بود را براي نمايشگاه به دست آوردند. با اين کار توانستند، بخشي از عکس ها و مشخصات جانفشانان و جانباختگان کشتار سياه 1367 را در معرض ديد همگان قرار دهند.

براي Paltalk مينا زرين کارها را برعهده داشت، براي همبستگي و نيز تمرکز برروي برنامه هاي سمينار اتاق هاي «سوسيال فوروم» و «اتحاد سوسياليست ها» برنامه هاي خود را متوقف کرده بودند. تراکم مراجعه کنندگان در پالتاک به حدي بود که در برخي ساعات مسئولين اتاق، به علت پر شدن اتاق نخست، ناچار به گشايش اتاق دوم شدند تا قادر به پخش زنده سخنراني ها و برنامه ها از طريق هر دو اتاق باشند. شنوندگان، از گوشه و کنار جهان و به ويژه داخل ايران بودند.

علاوه بر آن، براي صفحه اينترنتي گفتگوهاي زندان، روزانه بخشي از اخبار و فيلم هاي کوتاه آماده مي شد که در روز دوم (شنبه 16 ژوئيه)، سرور (Server) اصلي گفتگوهاي زندان، به دليل فشار زياد مراجعه کنندگان براي چند ساعت از خط خارج شد. چنين فشار غيرمنتظره اي برروي صفحات اينترنتي گفتگوهاي زندان، نشان مي داد، مشتاقان سمينار فقط محدود به حاضرين در سالن اصلي، سالن B، نمايشگاه و جمعيت انبوه خارج از سالن ها و فضاي اطراف محل گردهمايي و يا حاضرين در اتاق هاي پالتاکي نمي شوند... براي پوشش کامل خبري چنين گردهمايي اي نياز به ابزارهاي رسانه اي قوي تري است. بگذاريد همين جا، آرزوي خودم را بيان  کنم: اميدوارم گردهمايي آتي زير پوشش راديو – تلويزيوني قرار بگيرد تا تعداد بيشتري از مردم بتوانند از روند برگزاري گردهمايي اطلاعات کافي کسب کنند.

 

4. بازتاب گردهمايي؟

در روز آخر، در قسمت انتقادات و پيشنهادات، جدا از پيشنهاداتي که جنبه اجرايي و يا مشخص داشت، چند نکته موضوعيتي عمومي داشت:

الف– برنامه ها متراکم بود

ب – سازماندهي مناسب تر وقت و گروه هاي کاري

ج – ناکافي بودن تلاش براي سراسري بودن گردهمايي: حضور عناصر «راست»،  حضور عناصر «چپ راديکال»، عدم حضور زندانيان سياسي که به اتهام مجاهد دستگير شده اند.

پس از خاتمه سمينار، خواستم ببينم همايون ايواني در مورد انتقادات چه مي گويد؟ گويي سر درد دلش باز شده بود:

«اگر به تک تک انتقادات نگاه کنيم شايد تا حدودي متقاعد شويم که مي شد براي رفع آن کاري کرد. برنامه اين يا آن سخنران را مي شد حذف کرد، اين يا آن هنرمند را که براي اجراي برنامه از راه دور به آلمان آمده بود مي شد به گردهمايي بعدي موکول کرد، براي رفع انتقاد به حضور سخنرانان «راست» مي شد، آن ها را دعوت نکرد تا منتقدين «چپ!» راضي شوند، براي رفع انتقاد به حضور سخنرانان «چپ راديکال» مي شد، آن ها را دعوت نکرد تا منتقدين «راست» راضي شوند و...

اما چه چيزي پيش مي رفت؟! هيچ! حداکثر چيزي شبيه به آکسيون هاي ناموفقي مي شد که متاسفانه آينه عبرت اجراکنندگان آن نشده است! برگزارکنندگان در طول شش ماه تدارک نخستين گردهمايي، که اينک به درستي مي توان «گردهمايي بنيان گذاران» ناميد، با انواع و اقصام "گروه هاي فشار" بزرگ و کوچک براي پيشبرد نظريات خاصي در زير فشار بوده اند، همان طور که از نوشته هاي قبل و بعد از گردهمايي توسط منتقدين «حرفه اي!» معلوم شده است، عده اي منتظر اولين اشتباه در تصميم گيري هاي سياسي و محتوايي کميته برگزارکننده بوده اند تا گردهمايي را «تحريم!» کنند! جالب اينجاست که بسياري از آنان در تحريم انتخابات فرمايشي جمهوري اسلامي، تزلزل دارند ولي يک لحظه در تحريم گردهمايي درباره کشتارهاي سراسري زندانيان سياسي در ايران، درنگ نمي کنند! متاسفانه برخي حتي با مقايسه گردهمايي زندانيان، با کنفرانس معلوم الحال برلين، خواستار «برهم زدن» آن نيز بودند!

حملات «قلمي» به گفتگوهاي زندان و يا فعاليني که با کميته برگزارکننده همکاري نزديک داشتند، در ماه هاي قبل از سمينار افزايش مشخصي داشت. افراد کميته برگزارکننده و گفتگوهاي زندان، آگاهانه از مجادله و پاسخگويي به «جدل ورزان» خودداري کردند تا با حداکثر نيرو به ارتقاي برنامه هاي گردهمايي بپردازد و نيز فضايي آرام و سازنده را در روزهاي گردهمايي فراهم شود. اما اين تحمل، به بهاي شنيدن انبوهي از توهين هاي شخصي، تهديدهاي سياسي و توجيهات «ايدئولوژيک» براي اعضاي کميته برگزارکننده بود. اگر Email به گفتگوهاي زندان نمي رسيد، ويا دير پاسخ داده مي شد، بلافاصله خبر «حذف» شرکت کنندگان از ديدگاه معيني در يک گوشه دنيا پخش مي شد، اگر فايل دريافتي، غيرقابل خواندن بود و مقاله ارسالي در صفحه گفتگوهاي زندان انتشار نمي يافت، مسئولين صفحه متهم به «سانسور» مي شدند! اگر براي برگزاري کيفي تر سمينار، فعالين هزينه ها را بردوش مي گرفتند، شايعه در آن سر دنيا پخش مي شد که اين ها از «سبزها» کمک مالي گرفته اند! اگر کمبود مالي در گردهمايي توسط پرويز قليچ خاني و شهين نوايي به جمع اعلام مي شد، «عدم موفقيت اقتصادي»!؟ سمينار چماق مي شد. گفته ام را کوتاه کنم: از هر روشي استفاده کنيم، انتقادي از طرفي به سوي ما مي آيد. به ناچار بايستي هر کدام از آن ها را صبورانه بسنجيم و آن هايي که در جهت ارتقاي کارهاي بعدي به کار مي آيند را استفاده کنيم.

علاوه براين بسياري از کاستي ها از جمله گستردگي، تنوع و گونه گوني سياسي،فرهنگي و قومي زندانيان سياسي چنان است که در اولين قدم نمي توان تمام آرزوها را جامه حقيقت پوشاند. اين را ما در روز اول گردهمايي درست در دقايق اوليه در برنامه افتتاحيه تاکيد کرديم. من پيشنهاد مي کنم دوباره به گفته هاي ستاره عباسي که از سوي کميته برگزارکننده بيان کرد، توجه کنيد.

اما مطمئناً بسياري از کارها بهتر مي شد انجام شود. براي مثال برنامه ها متراکم بود. مجموعه برنامه اي که شايد در يک هفته گردهمايي قابل اجرا بود، بايستي در سه روز به پيش مي برديم. نظم و ديسيپلين خاصي براي پيشبرد اين برنامه متراکم در پيش گرفتيم. براي گردهمايي نخست، از سويي لازم ديديم وسيع ترين طيف از چهره هاي سياسي و فرهنگي در اينجا حضور داشته باشند ولي از سوي ديگر بسياري از گفتگوهاي طولاني به سالن B منتقل شد که طبيعتاً همه نمي توانستند هم زمان در هردو سالن حضور داشته باشند. ناچار علاقمندان بايستي صبر کنند تا فيلم هاي مصاحبه و گفتگو در سالن B آماده ارائه عموم شوند.

اميدوارم در گردهمايي آتي، اگر به دوستاني وقت سخنراني و يا اجراي برنامه داده نشد، با توجه به گردهمايي امسال ظرفيت زماني يک گردهمايي سه روزه را در نظر بگيرند و از کميته برگزارکننده آزرده خاطر نشوند. با اين همه بايستي بگويم، موفقيت گردهمايي نخست و نيروي نهفته براي گسترده تر ساختن آن، ما را به قدم هاي بعدي اميدوارتر مي کند... به همين دليل حفظ و باروري چنين توان نهفته اي، مسئوليت سنگيني بر دوش تک تک ما تحميل مي کند.»

باري، جاي سخن و سنجشگري هنوز بسيار است ولي در نگاه اول گردهمايي بنيان گذاران کار خودش را خوب انجام داد و نقد فني و محتوايي آن به معناي کم بهادادن به چنين کاري نبوده و نيست.


 

[1] «گفتگوهاي زندان» ابتکار و اقدام مشترکي است که به همت جمعي از زندانيان سياسي سابق آغاز شده و خود را تريبون آزاد زندانيان سياسي چپ، راديکال و غيرمذهبي مي داند.