| ||
|
سمينار زندانيان سياسي در آلمان خودي ها و غير خودي ها شهرزاد شکيبا جاي آن است که خون موج زند در دل لعل زين تغابن که خزف مي شکند بازارش به همت جمعي از فعالين چپ، سميناري در آلمان جريان دارد. موضوع سمينار کشتار زندانيان سياسي است. کاري که بي ترديد ضروري است و مي بايست به برگزار کنندگان سمينار خسته نباشيد گفت. قطعا يکي از اهداف اين سمينار افشاي جنايات رژيم است و درست به همين دليل مي بايست از همه مدارک، شواهد، گزارشات و مشاهداتي که ميتواند از اين همه جنايات عليه مردم ايران و فرزندان مبارز آنها پرده بردارد، سود جويد. اما متأسفانه روند عملي اين سمينار چنين سمت و سوئي ندارد. سخنرانان سمينار همه از فعالين چپ بودند. دفاع از زندانيان سياسي و افشاي ابعاد کمي و کيفي کشتارهاي بيرحمانه رژيم که بشريت مترقي در تاريخ معاصر مشابه آن را تجربه نکرده است، نمي تواند مقوله اي فرقه اي، ايدئولوژيک و محدود به بلوک بندي هاي سياسي باشد. مبارزه براي آزادي نياز به صدور مجوز از جانب هيچ جريان و هيچ ايدئولوژي ندارد. آنهائي که جان خود را فداي آزادي مردم ايران نمودند، اين آزادي را براي قشر يا گروه خاصي نمي خواستند. آنها قهرمانان تاريخي همه مردم ايرانند. از اين رو هرگاه از زندانيان سياسي ( چه کشته و يا زنده) اسم مي بريم و يا از آنها دفاع مي کنيم، نمي توانيم به گروه خاصي از آنها محدود شويم. پرويز قليج خاني به درستي در همين سمينار گفت: " اينجا جاي درگيري هاي ايدئولوژيک و سياسي نيست و بايد از همه زندانيان سياسي ياد کرد" و هم او به کتاب " نه زيستن نه مرگ" کار بسيار ارزشمند ايرج مصداقي اشاره نمود. انگيزه من از نوشتن اين سطور، اعتراضي است که به عدم حضورآقاي ايرج مصداقي در اين سمينار دارم. سميناري که براي پرداختن به جنايات رژيم تشکيل شده است اما از طرف بخش اصلي اين ماجرا که بيش از همه زير ضرب و آماج گلوله هاي رژيم بوده است يعني زندانيان سياسي مذهبي کسي رسما دعوت نشده و لذا هيچ خاطره اي از زندانيان مذهبي و يا يادي از دلاوري هاي آنان نشد. حداقل انتظار از چنين سميناري (که برخي ازگردانندگان آن سابقه زندان داشتند) اين بود که براي تقدير از زندانيان سياسي و افشاي جنايات رژيم برج و باروهاي ايدئولوژيک اطراف خود نصب نمي کردند و زندانيان سياسي را به (اکثريت) غير خودي و اقليت (خودي) تقسيم نمي کردند و لااقل از ايرج مصداقي که همرزم آنها و زنداني سياسي بود دعوت مي کردند. ايرج مصداقي نه تنها سال هاي طولاني از عمر جوان وفعال خود را در کنار ساير همرزمانش در سياهچال هاي رژيم سپري نموده است بلکه همچنين بخش قابل توجهي از وقت و انرزي باقيمانده را در تبعيد به نوشتن مجموعه اي اختصاص داده است که بي شک يکي از مستند ترين مدارک در رابطه با جنايت رژيم مي باشد. ايرج مصداقي در کتاب خود " نه زيستن نه مرگ" که در چهار جلد منتشر شده است به يک کاربسيار ارزشمند و ( درنوع خود) بي سابقه همت گمارده است. پرسشي که در اينجا مطرح است اين است که چرا و چگونه در چنين سميناري که مختص به زندانيان سياسي مي باشد از چنين فردي دعوت نمي شود. کدام شاهد ذيصلاح تر و زنده تر از ايرج مصداقي؟ آيا هزاران زنداني ( با برچسب مذهبي) حق ندارند و نبايستي تقدير شوند و ياد ومبارزه آنها زنده و ستوده شود؟! مگر حنيف نژاد و رضائي و پويان و جزني شانه به شانه مبارزه نکردند و مگر گلوله هاي شاه يکي را به ديگري ترجيح داد؟ رژيم جمهوري اسلامي هم هنگام قتل عام زندانيان سياسي هيچ مرزي بين مذهبي و غير مذهبي، با خدا و بي خدا قائل نشد. اين چه تنگ نظري غير ضروري و تفرقه افکنانه اي است که گردانندگان سمينار به آن مبتلا شده اند؟! در فرداي بعد از جمهوري اسلامي چگونه مي خواهيم با هم زندگي کنيم؟ اگر نشود حتي اعدام شدگان مذهبي را هم تحمل کرد، چگونه ما مي توانيم يک ديالوگ سازنده با هم داشته و اصولا در کشوري مثل ايران با اين همه تنوع عقيدتي هم زيستي داشته باشيم؟ آيا صرف "چپ" بودن کافي است و يا تنها معيار مبارز بودن مارکسيست بودن است؟ اگر اصل بر گشودن کارنامه اعمال باشد من به شما برگزارکنندگان قول مي دهم که ايرج مصداقي و رزمندگان با ايدئولوژي غير مارکسيستي حرف کمتري براي گفتن ندارند. از همه اينها که بگذريم امروز ( همين امروز و نه فردا) مي بايست گردانندگان "چپ" سمينار پاسخ دهند که آيا زندانيان سياسي و غير مارکسيست به عنوان زندانيان سياسي و عقيدتي به رسميت شناخته نمي شوند؟ سوابق ايرج مصداقي و بسياري ديگر رزمندگان غير مارکسيست هرچه که باشد و با هر اختلاف و انتقادي که به نيرويي مثل مجاهدين داشته باشيم در چنين سميناري نمي شود بين زندانيان سياسي به صرف تعلقات ايدئولوژيک يا سازماني فرق قائل شد. به نظر من زندانيان سياسي قبل از اينکه متعلق به اين يا آن گروه سياسي باشند، فرزندان مردم ايرانند و به همين خاطر به همه رزم آوراني که در زندان هاي رژيم انسان ستيز ولايت فقيه جان خود را از دست دادند (حتي اکثريتي ها و توده اي هاي کشته شده) درود مي فرستم و اين نوشتار را با چند سطر از شعر شاعر "غير مارکسيست" کمال رفعت صفائي به پايان مي برم: مجال گفتگوئي نيست تفنگم را بياور يار چرا از خود نريزم خون چو خون از عاشقان ريزد زمين ما کشته يا زنده بسوزد معدن ظلمت و رود نقره شادي به غم هاي نهان ريزد زمين ما کشته يا زنده بهاري مي رسد از راه و در اندوه اين مردم شفاي ارغوان ريزد
با آرزوي بهار آزادي مردم ايران و رهائي همه زندانيان سياسي shahrzadshakiba@yahoo.com
| ||