به نقل از :
پيام فدايي ،
ارگان
چريکهای
فدايي خلق
ايران
شماره 74، تير ماه 1384
سمینار
کلن از نگاهی
دیگر
برگزاری
"نخستین
سمینار
سراسری در
باره کشتار
زندانیان
سیاسی" در
ایران در کلن
آلمان (15 تا 17
جولای2005) را بی
تردید باید
یکی از موفق
ترین مراسم
مبارزاتی
برگزار شده در
سالهای اخیر
در خارج کشور
خواند. بیان
این حقیقت
بخاطر صرفا
تعداد شرکت کنندگان
در سمینار و
یا تعداد و
تنوع
سخنرانان و یا
بخشهای هنری
زیبای مراسم و
یا حتی پوشش
خبری وسیع این
همایش نیست.
گرچه نباید از
نظر دور داشت
که صدها تن از
ایرانیان در
طول 3 روز در
این مراسم
حضور یافتند.
حدود 30
سخنران و
برنامه پرداز
با ارائه
مطالب مختلف و
برنامه های
متفاوت در این
سمینار شرکت
کردند و
بالاخره نیز
حضور گیسو
شاکری، هادی
خرسندی به
همراه چند
هنرمند و
نمایشنامه
نویس و فیلم
ساز دیگر به
بار هنری -
مبارزاتی این
مراسم بسی
افزوده بود.
در مجموع،
گرچه تمامی
عوامل فوق نقش
برجسته ای در
اجرای موفقیت
آمیز این مراسم
ایفا کردند،
اما عامل
اساسی موفقیت
این سمینار
این بود که
سمینار کلن به
رغم تمامی کاستی
ها و محدودیت
های اجتناب
ناپذیر و اجتناب
پذیرش، در
حقیقت
تریبونی برای
انعکاس صدا و
ایده های
رادیکال و
انقلابی و از
آن مهمتر،
استقبال
پرشور افکار
عمومی از این
صدا بود. در
شرایطی که
رژیم ضدخلقی
جمهوری
اسلامی، این
دشمن قسم
خورده
کارگران و خلق
های ما با تلاش
های وسیع و
سرمایه گذاری
های هنگفت در
خارج کشور و
با برخورداری
از حمایت های
مستقیم و
غیرمستقیم
طیف وسیعی از
مرتجعین و
فرصت طلبان و
راست های
رنگارنگ در
خارج کشور می
کوشد تا طلسم
سیاه
قدرقدرتی و
شکست ناپذیری
خویش و بی
فایده بودن
مبارزه بر
علیه بی
عدالتی و برای
تغییر نظم
ضدخلقی جاری
را در روح و
ذهن مخالفین
خود غالب
سازد، در
شرایطی که این
رژیم می کوشد
سیاست تبدیل
معاند به
مخالف و سپس
تبدیل مخالف
به منتقد را
به پیش ببرد و
در این راه ده
ها و صدها
نشریه و قلم و
تریبون را در داخل
و خارج کشور
در خدمت خویش
دارد، سمینار
کلن به نوبه
خود یکبار
دیگر نشان داد
که هنوز می
توان ایستاد و
بر خلاف این
جریان شنا
کرد! می توان و
باید چپ و
رادیکال باقی
ماند. به این
معنی که هنوز
می شود انواع
فشارها و تهمت
ها و نیش
زهرهای راست
ها و
سازشکاران را به
جان خرید ولی
این ثبات و
افتخار را
بدست آورد که
نه تنها منعکس
کننده درد و رنج
میلیون ها
استثمارشونده
کارگر و رنجبر
باشیم بلکه از
آن مهمتر
فریاد
آرمانخواهی و
حقیقت جویی
این اکثریت
عظیم را با
تمام قوا پژواک
کنیم. اکثریت
عظیمی که در
مقابله با
دشمن طبقاتی و
سرکوبگر
خویش، که هیچ
راه میانه ای
برای وی
نگذاشته است،
مجبور به
مبارزه هرچه قاطعانه
تر و رادیکال
تر می باشد.
حضور فعال و پرشور
ده ها تن از
قربانیان دو
رژیم
دیکتاتوری
شاه و شیخ در
این سمینارو
بویژه
زندانیان سیاسی
که به رغم حمل
بار انواع
جراحت های
فیزیکی و
صدمات روحی
التیام
ناپذیر ناشی
از شکنجه و سلطه
ضدخلقی این دو
رژیم همچنان
با استواری در
صحبت ها و
بیان خاطرات و
یادها و تجارب
خویش نشان می
دادند که به
آرمان های
مردم خویش
برای رسیدن به
آزادی و عدالت
اجتماعی وفادارند،
یکی از نشان
های آشکار
چنین حقیقتی
در سمینار کلن
بود. سمینار
نشان داد که
صدای حقیقت
جویی و
رادیکالیسم-
به معنی لمس
کردن ریشه
واقعیت ها-
صدایی مربوط
به گذشته نیست
و به رغم
اینکه دشمن و
بدخواهان
رنگارنگ می
کوشند با
مستمسک قرار
دادن "تغییر
اوضاع بین المللی"،
استناد به
غلبه "گفتمان
اصلاحات" در میان
به اصطلاح
روشنفکران و
ستایش و تقدیس
"مبارزه
مسالمت آمیز"
برای رنجبران
و رد هرگونه
قهر و خشونت
عدالت
خواهانه زیر
نام "رد مشی چریکی"
و "تئوری
توطئه"، آن را
خفه کنند، همچنان
پایدار و
پوینده به
بقای خود
ادامه می دهد.
و از آن مهمتر
این صدا در
زمینه
اجتماعی گسترده
خویش در جامعه
از قدرت
لایزال
میلیون ها و میلیون
ها تن از
رنجبران نیرو
می گیرد. این
حقیقت را می
شد از درجه
استقبالی که
از این سمینار
نه تنها در
محل برگزاری
آن بلکه همچنین
در شبکه
اینترنت صورت
گرفت به روشنی
مشاهده کرد.
بویژه آن که
سمینار کلن به
دلیل پوشش خبری
ای که در طول
چند روز از
سوی رسانه
هایی نظیر بی
بی سی، رادیو
دوئی چه وه له و
رادیو فردا از
آن برخوردار
شد، در ایران
نیز تا حدودی
انعکاس یافت.
سمینار سه
روزه کلن محل
تجمع فعالین
سیاسی و انسانهایی
بود که گرچه
با دلی پر درد
و رنج ولی همچنان
با دلی پر
شور، در تلاش
و تکاپو بودند
تا در حد توان
خویش در حالی
که جنایات
رژیم جلاد
جمهوری اسلامی
را در افکار
عمومی منعکس
می کنند، با استفاده
از هر راه
ممکن به امر
مبارزه بر
علیه این رژیم
ضد خلقی یاری
رسانند. بطور
غالب وجود و
حضور فعال
چنین کسانی
بود که نه
تنها به فضای
سمینار حال و
هوای
مبارزاتی
دیگری می
بخشید، بلکه
باعث می شد که
راست هایی که
به هر شکل می
کوشیدند با
طرح و تبلیغ
ایده های خویش،
به تخطئه
تجارب
مبارزاتی
موجود
بپردازند،
ایزوله شده و
به عنوان
اقلیت به سایه
رانده شوند.
سخنرانان
یکی یکی
آمدند، هر یک
به شیوه خاص
خویش با
مخاطبانشان
سخن گفتند و
تریبون را به
بعدی سپردند.
طبعا کمبود
وقت و فشردگی
برنامه بر
کیفیت کار
آنان و مراسم
تاثیر می
گذاشت. اما به
رغم این
محدودیت ها در
این سخنرانی
ها گوشه هایی
از جنایات و
تجارب زندانیان
سیاسی در داخل
زندان و زندگی
پسا زندان در
دو رژیم
ضدخلقی شاه و
جمهوری
اسلامی از
زوایای مختلف
به تصویر
کشیده شد. در
میان این ها،
سخنرانی
سیاگزار
برلیان در
مورد "زندانیان
سیاسی ایران
در مطبوعات
جهانی" که در آن
سخنران جلوه
های درخشانی
از مقاومت و
پایداری
زندانیان
سیاسی چریک
فدائی خلق
رفقا بهروز
دهقانی،
مسعود
احمدزاده و
عباس مفتاحی و
همچنین مجاهد
بدیع زادگان
را برشمرد،
بشدت مورد
استقبال
حاضرین قرار
گرفت.
در روز
دوم سمینار
بخشی از
برنامه به
ارائه خاطرات
و آثار
نوجوانانی
اختصاص یافت
که اکثر آن ها
تولدیافتگان
آن سال ها و در
واقع بازماندگان
نسلی بودند که
در حمام خون
جمهوری
اسلامی در سال
67 قتل عام
شدند. برخی از
آنان در آن
سال های سیاه
در زندان
متولد شده
بودند و یا
سالهایی از عمر
کودکی خویش را
در سیاهچال
های رژیم
گذرانده
بودند.
برخی از آنان
هر روز و هر
هفته به همراه
مادر و یا پدر
و یا سایر
فامیل ها برای
دیدن
عزیزانشان به
پشت درب زندان
ها مراجعه کرده
بودند و تمامی
تحقیر و آزار
خود و پدر
و مادرشان
توسط
پاسداران
سرمایه را در
ذهن کودکانه
شان حک کرده
بودند. برخی
به همراه مادر
و یا پدربزرگ
و
مادربزرگشان
تل های خاک خاوران
را با پنجه
های کوچکشان
کاویده بودند.
برخی .... و به
راستی مگر مغز
صاف و ساده و
قلب بی ریا و
کوچک آنان
چقدر گنجایش
داشت که تمامی
بار آن غم و
درد و رنج و
ضجه والدین و
نزدیکانشان
را در اندوه
از دست دادن
عزیزی در خود
جای دهد. و
تمامی این
لحظات سخت،
مملو از نگرانی
ها،
نابسامانی
ها، اشک ها ،
لبخندها، کارهای
دزدکی دور از
چشم دژخیمان،
اکنون بعد از
آن جنایات
عظیم هنوز در
ذهن آنها باقی
مانده و در
انشاء ها و
مقالات و
نوشته ها و یا
خاطراتشان
انعکاس یافته
بود. با این
تفاوت که آنها
امروز دیگر آن
کودکان دیروز
نبودند. اکنون
آنها
نوجوانان و
جوانان رشیدی
بودند که به
رغم تمامی
محدودیت های
زمانی و مکانی
و احساسی، بر
روی صحنه آمده
و از تجارب
خود در قالب
نوشته های
بسیار درد
آلود ولی زیبا
برای
مخاطبینی که
بر روی صندلی
هایشان
میخکوب شده
بودند، سخن می
گفتند و به
گونه ای
تاثیرگذار
بودند که
هنگام شنیدن
داستان های
این شاهدان
زنده، انسان
نمی توانست
دلش از شدت
جنایاتی که بر
سر این نسل
مقاوم وارد
شده به درد
نیاید و بر
علیه مسببان
این جنایات
یعنی رژیم
ضدخلقی
جمهوری
اسلامی مملو
از کینه و
نفرت نگردد.
در هنگام
اجرای این
برنامه تنها
یک نگاه سریع
به صورت حضار
نشان می داد
که شنیدن و
نقل این تجارب
چگونه چشم های
آنان را مملو
از اشک و سینه
های آنان را
مملو از کینه
و نفرت بر
علیه عاملین
هر گونه ظلم و
ستم و شکنجه
کرده است.
آنان گرچه در
جایگاه
قربانی بودند،
اما با صدائی
محکم و رسا
فریاد می زدند
که نمی خواهند
تا کسی برای
آنان دل
بسوزاند و
تاکید می
کردند که آنها
به پدرشان، به
مادرشان و یا به
پدر و مادرشان
هر دو و آنچه
که برای آن
جان باخته اند
افتخار می
کنند!
در اتاقی
در کنار سالن
اصلی سمینار،
نمایشگاهی از
نام و مشخصات
و آثار به جا
مانده از ده
ها تن از
زندانیان
سیاسی
قهرمانی بر پا
شده بود که
قلب پرشورشان
یا در
کشتارهای دهه 60 در
سیاهچال ها و
یا در کوچه ها
و خیابان ها
با شلیک گلوله
های دژخیمان
جمهوری
اسلامی از تپش
باز مانده
بود. عکس هایی
از شیر زنان و
دلاور مردان
کمونیست و
مبارز و آزادی
خواه؛ کسانی
که خون خود را
وثیقه پیشبرد
مبارزات حق
طلبانه کارگران
و توده های
تحت ستم در
راه نیل به
آزادی و جامعه
ای عاری از
ستم و استثمار
و نابرابری
نمودند. اتاق
با این عکس ها
و با واپسین
نامه ها، آثار
و کارهای دستی
و هنری آن عزیزان
تزئین شده
بود.
شگفت آن که
تمامی این
آثار شگرف و
خارق العاده
در طول روزها،
ماه ها و سال
ها و به تدریج
و اکثرا خارج
از چشم و دید
زندانبانان و
شکنجه گران
دژخیم خلق شده
بودند. به این
اعتبار می شد
به راحتی تصور
کرد که صرف
تلاش برای
درست کردن و
خلق آنها در
آن روزهای
سیاه شکنجه و
اعدام نشان از
روحیه مقاوم و
ایمان خلل
ناپذیر به
آینده از سوی
صاحبان دست
های خالق این
آثار می داد.
دستبندی از
هسته خرما،
سمبل مار
سیاهی که دو
کبوتر سفید در
شکم آن بود،
یک کنده کاری
طلایی با شعاری
موجز اما گویا
و کوبان بر آن
"ما همانیم که
بودیم و همان
خواهد بود"،
نامه مادر یا
پدری که در
آستانه اعدام
برای کودک
دلبندی که او
را هرگز ندیده
و از احساسات
عمیق و عشق بی
حد و مرز خود
به کودک
دلبندش نوشته
بود و آرزوی
اینکه ای کاش
می شد یک بار و
فقط یک بار دیگر
پیش از مرگ او
را ببیند و... و
تمامی اینها نیش
های خنجری
بودند به دل
دژخیمان و
دشمنان مردم
که گرچه
توانسته
بودند جسم
قربانیان خود
را با شقاوت و
بی رحمی به
بند کشند و آن
را مثله کنند،
اما هیچگاه
نتوانسته بودند
روح آنها را
تسخیر و آنها
را به تسلیم
بکشانند....
انسان هنگام
ورود و خروج
از این اطاق
با دو احساس
کاملا متفاوت
مواجه می شد.
در هنگام ورود،
کنجکاوی
آمیخته با
احترام در تو
موج می زد ولی
هنگام خروج
دلت از آتش
خشم و کینه
نسبت به
دشمنان
استثمارگر
انسان و به دژخیمانی
که صاحبان این
عکس های پاک و
خالق آن آثار
شگفت انگیز،
آن
استعدادهای
بیکران، زنان
و مردان
آزادیخواه،
کمونیست،
آگاه و فداکار
را از دم تیغ
گذراندند، می
لرزید..... دیدن
چهره های
اشکبار و
چشمان سرخ
بازدید
کنندگان از نمایشگاه
در هنگام
خروجشان نه
تنها عجیب نمی
نمود، بلکه
خبراز احساس
خشم نسبت به
جنایات
بیکرانی می
داد که در طول
سال ها برعلیه
کارگران و خلق
های تحت ستم
ما و فرزندان
پاک باخته
آنان انجام
شده بود و این
اطاق تنها و
تنها قطره ای
از سند جنایات
رژیم جمهوری
اسلامی را در
خود جای داده
بود.
جنب و جوش
و روحیه کنکاش
گر و پرسش گر
حضار در سالن،
در اتاق های
پرسش و پاسخ
با سخنرانان
نیز تداوم یافت
و در این میان
اتاق پرسش و
پاسخ با
فریبرز سنجری
و محمد
سیداحمدی از
ساعت 7
بعدازظهر تا
پاسی از شب به
درازا کشید.
در این فرصت
رفیق فریبرز
سنجری با
حوصله به ده
ها سوال شرکت
کنندگان در
مورد گذشته
سازمان
چریکهای فدایی
خلق، نظرات
مختلف موجود
در درون این
سازمان و
چگونگی
زندگی،
مبارزه و
مقاومت
انقلابیون
کمونیست در
سازمان
چریکهای
فدایی خلق و تجارب
آن دوره پاسخ
داد. در جریان
این پرسش و پاسخ،
جلوه های
ارزشمند
دیگری از
تجارب مبارزاتی
آن کمونیست
های انقلابی
برجسته گشته و
در یک فضای
صمیمانه مورد
بحث شرکت
کنندگان قرار گرفت.
از ویژگی
های برجسته
دیگر سمینار،
نقش آفرینی
فعال رفقای زن
و نسل جوان در
این سمینار
بود که در
بسیاری
موارد نه
تنها صحنه
گردان چنین
مراسم
مبارزاتی
بودند بلکه
حضور آنان و
به ویژه
نوجوانان و
جوانان،
تداوم راه و
یاد
جانباختگان
این جنایت
عظیم را نوید
می داد.
حضور
هنرمندانی که
در این برنامه
که جلوه ای از
هنر متعهد را
در قالب ترانه
سرودهای
انقلابی و
خلقی با صدای
گرم خود به
نمایش
گذاردند به شور
و گرمی سمینار
افزود. ترانه
و سرودها،
ترانه های
امید بودند به
جای "هر که به
گل دست بزنه،
شاپره نیش اش
میزنه"، "می
گذرد در شب" و
"سراومد
زمستون" و
"هوا دلپذیر
شد" بر لب های
حضار موج می
زد. بطور کلی
جوّ غالب حاکم
بر سمینار که
از یاد
و راه و آرمان
های مبارزاتی
و والای
جانباختگان
قتل عام سال 67 مایه
می گرفت و بر
ضرورت تداوم
مقاومت و مبارزه
بر علیه ستم و
سیاهی تاکید
می کرد،
یادآور استعاره
زیبای
"بذرهای
ماندگار" بود.
(اشاره به
کتاب "بذرهای
ماندگار"،
نوشته رفیق
اشرف دهقانی)
می توان
راجع به
اشکالات و
کمبودهای
سمینار کلن
نیز صفحات
زیادی نوشت.
ولی باید به
یاد داشت که
بالاخره تمام
اینها بدون
زحمات بی
شائبه و طاقت
فرسای
برگزارکنندگان
این مراسم
یعنی رفقای
"گفتگوهای
زندان" امکان
پذیر نمی گشت.
باید بر کار
آنان ارج نهاد
و با کمک به
آنان دومین
سمینار از این
نوع را در
آینده هر چه
گسترده تر و
بهتر برگزار
کرد.
سمینار
کلن پلی بود
برای آنکه
گوشه ای از
تجارب مربوط
به مقاومت و
مبارزات
افتخارآمیز
آزادی خواهان
و کمونیست های
فدایی را با
واقعیات سیاسی
امروز در
سرزمین ما
پیوند بزند.
این موجزترین
توصیفی ست که
می توان در
مورد سمینار
کلن ارائه داد.