گفتگوهاي زندان

رفقای عزیز!

دلم می خواهد همبستگی خودم را با شما در مبارزه تان اعلام دارم!

 

من در روزنامه دنیای جوان(Junge Welt) مصاحبه با سیاوش محمودی را خواندم و از طریق سایت اینترنتی شما با موضوعات مورد بحث در سمینار و نیز فجایعی که (درزندان های ایران اتفاق افتاده است) آشنا شدم. در باره این که (انسان ها) را در یک جعبه تاریک و تنگ و با صدای دائمی و غم انگیز قرآن زندانی کردن.

 

- ارتباط مبارزه سیاسی و درد مشترک، آگاهی و گفتگوی مشترک با پیامد شکنجه به عنوان تجربه جمعی در دنیای امپریالیستی امروزی - این نکته ای بود که از اعماق قلبم تراوش کرده است.

به یادم می آید که در اوائل دهه 90، یک گروه از زنان ایرانی نمایشگاهی را در «مراکز زنان» سازماندهی کرده بودند که محور اصلی آن موضوع قتل عام در ایران بود. من همان موقع هم از خودم می پرسیدم که چرا شکنجه و قتل عام در ایران، در میان چپ آلمان و نیز چپ سوئیس، کمتر مورد توجه قرار گرفته است تا چنین روش هایی در شیلی.

شاید به خاطر این که دیکتاتوری فاشیستی ایران ظاهرا با سیاستی عوام فریبانه توانسته بود از طریق مخالفت با آمریکا و اسرائیل و همبستگی خود با فلسطین و پولیساریو و ... چهره دیگری از خود نشان دهد.

و اما در مورد خودم:

من یک فمینیست انترناسیونالیست از زوریخ هستم و 61 سال سن دارم و در حال حاضر در برلین زندگی می کنم.

من خود شخصا شاهد فورپاشی انترناسیونالیسم در سوئیس و نیز در آلمان غربی از نوامبر 89 بودم. در حال حاضر مشغول کار بر روی تاریخ جنبش زنان از 68 به بعد هستم.

من شخصا تجربه شکنجه در زندان را ندارم. اما به نوعی این تجربه را دوران بچگی در بوئنس آئرس و پورشگاه کودکان در سوئیس لمس کردم. (سوئیسی که در دنیای خارج به کشور بانک ها و شکلات ها معروف شده است) به همین خاطر می توانم حس کنم که سه روز زندانی بودن در یک جعبه تنگ و تاریک چقدر می تواند وحشتناک باشد. اما این که چگونه می شود سال های زیادی را به این شکل سپری کرد این برایم غیر قابل تصور است.

با درود و همبستگی برای شما و با  آرزوی توانایی بیشتر در راه مبارزه تان.

ورنا بوسهارد