| ||
|
نگاهی به سمینارکشتارزندانیان سیاسی
اوت2007 - کلن سامان با درودهای فراوان به همه شرکت کنندگان، سخنرانان وسپاس اززحمات بی شائبه برگزارکننذگان سمینارکلن. ضروریست هر چند گران به نقد صمیمانه ولی جدی پاره ئی از کمبودها ی اجرائی و سیاسی که به دلیل اثرات نامطلوب آنها و اهمیت شان گاه فاحش و غیر قابل گذشت بودند پرداخت. اصولا" ازگردهمائی هائی همچون کنفرانس، سمپوزیوم، سمیناروکنگره بدلیل کارکرد ویژه هریک ازآنها مفاهیم مختلفی برداشت میشود . درگردهمایی کلن بهرصورت این مفهوم مخدوش شده بود. بهر حال اهم کمبود ها و نواقصی که مشاهده شدند بشرح ذیل طبقه بندی میگردند:
الف : مشکلات اجرایی :
1- تعداد زیادسخنرانان و تداخل برنامه آنهاو عدم رعایت حق تقدمها. 2- عدم جلوگیری از مباحث تکراری و خسته کننده. 3- مشکلات مربوط به پخش صدا که مزید بر علت بود. 4- عدم توزیع صحیح وقت تنفس ها. 5- عدم کارآیی اتاقهای کار کناری ، خلاق نبودن و بی فایده گی آنها. 6- عدم استفاده ازموسیقی شاد و سرودیهای انقلابی در میان برنامه ها برای تمدداعصاب و رفع خستگی. 7- عدم تشکیل یا استفاده از گروه کر و ترانه های دستجمعی با توجه به ترکیب سنی سالن و نیاز آن. 8- درنظر نگرفتن زمانی برای بحث آزاد پیرامون مسائل و مباحث مطرح شده. 9- ورودی و هزینه های سمینار بالا بود و باعث عدم شرکت بسیاری میشد که علاقمند به حضوردر گرد همائی بودند. 10- جلسه پایانی پرسش و پاسخ با برگزارکنندگان جنبه صوری و رفع تکلیف داشت.
ب- مشکلات سیاسی:
1- عدم توجه به ترکیب و طبقه بندی گروهی سنی – تجربی سیاسی شرکت کنند گان و نداشتن برنامه مناسب برای آنها. 2- پر کردن برنامه از مباحث نامربوط به کشتار زندانیان سیاسی. 3- منحصر نمودن برنامه به بحث هاو تبلیغات تهییجی و عدم ارائه یک جمعبندی علمی و تاریخی ازایندوره. 4- تکراری بودن همان رساله های تهییجی از طرف برخی گروه های شرکت کننده. 5- عدم توجه به سطوح متفاوت فرهنگی و سیاسی شرکت کنندگان. 6- عدم برخورداری سمینار از داشتن جنبه های آموزشی برای افرادی که برای اولین بار دریک جمع سیاسی شرکت میکردند. 7- ندادن فرصت وتعیین زمانی مناسب برای افراد و عناصری که بطور مستقل و غیر سازمانی شرکت داشتند. 8- عدم توجه به تجارب و پتانسیل موجود دربین شرکت کنندگان سمینارکه از جمله دارای سوابق سیاسی و زندان بودند و می توانستند مسائل و تجربه های زندان را اززوایای دیگری مطرح و جمعبندی نمایند. 9- سخنگویان در مورد خاطرات و مسائل زندان عمدتا" از بین زنان بودند که علتش معلوم نبود و موجب میشد که تفاوت رفتارو اعمال فشاررژیم در مورد زنان با مردان بعنوان یک تجربه مشخص روشن نشود.
در اینجا باید پرسید که آیا علت اینهمه اشتباه از کجا سرچشمه میگیرد؟ بدیهی است که هیچ عملی و حرکتی خالی از خطا نیست. شاید بتوان گفت کم تجربه گی برای انجام کاری بزرگ موجب آن بود. ولی برگزارکنندگان بی تجربه، نا آشنا یا کم تجربه نبودند. بویژه با توجه به آن که سالهای قبل چنین سمیناری برگزارشده بود. پس معضل را کجا باید جستجو کرد؟
از دیدگاه شخصی نگارنده، علت را باید در شیوه نگرش ، اهداف و درک برگزارکنندگان ازمقوله سمینار بطوراعم و سمینار کشتارزندانیان سیاسی بطور اخص سراغ گرفت. معمولا"سمینار آنگونه گرد همائی است که در آن به یک مطلب معین پرداخته میشود همچنانکه عنوان این سمینار فقط بررسی کشتار زندانیان سیاسی در رژیم جمهوری اسلامی بود ولیکن نقض غرض گردید واگرنگویم عامدا" که کاملا" پای مسائل دیگر بمیان آمد و عناوین نا مربوط زیادی در برنامه گنجانده شده بود. عدم سازماندهی صحیح و تداخل برنامه های گوناگون در این سمینار در واقع حاکی از یک گرایش قدیمی کلیشه ای خطی- مکتبی است که خود رادر بخش انتخاب مباحث و رساله های سیاسی بیشتر و بهتر مجسم میسازد. طرح مسئله ملی آنهم اززوایای متفاوت که خود چالش های دیگری را می طلبید و همچنین مسئله جنبش کارگری کاملا" بی جا بود بلا اخص که حداقل ازعناصر این دو جنبش ازدیدگاه مبارزه جویانه در زندان های رژیم بحثی بمیان نیامد. دربرخی رساله ها و سخنرانیها مواضع کاملا" اشتباهی در جمعی با تجربه گرفته میشد که هیچگاه فرصت دریافت پاسخ مناسب را دراین مجمع عمومی پیدا نکرد. بطور مثال یکی از سخنرانان تعریف بسیار غلط و "چپ روانه ای" اززندانی سیاسی ارائه نمود که گویا زندانی سیاسی ( آنهم دراین مقطع از شرایط ایران) تنها کسی است که با نظام سرمایه داری و استثمار مبارزه میکند و از این منظرامیرانتظام یا گنجی(یا عناصر و گروههای کثیری ازدموکراتها،ملیون ،رادیکالها و انقلابیون غیرکمونیست) زندانی سیاسی محسوب نمیشوند ؟! عجبا از اینهمه بی انصافی و فرارازواقعیت که موجب تشویق و کف زدنهای فراوان نیزقرار میگرفت؟!! بخش دیگری که با عرضه سه الی چهار سخنران تمام فضای سمیناررا تسخیر کرده بودودائم دیگران را اپورتونیست خطاب کرده وبا شیوه ای نه چندان محق خود را تنها ملجاء کمونیسم انقلابی در ایران قلمداد میکرد، فقط به طرح شعارهای تند و تیز و آژیتا سیون بی مایه در جمعی که خود اغلب ازفعالین و سیاسیون سابق بودند پرداخته واز طریق بحثهای طولانی و تهییجی خسته کننده مدل چهل سال پیش جماعت را از سالن سخنرانی فراری داده و به جمعهای کوچک و پراکنده درفضای آزاد بیرون هدایت میکرد. ازاین گروه باید پرسید که بعد از اینهمه سال واقعا" چه چیزی را دنبال میکردند و یا هدفشان از این روش چه بود؟ چه جمعبندی وتغییری راازپس سالیان درازمبارزه آموخته و بعنوان رهنمون به جمع حاضرارائه کرده یا به تجربه جنبش می افزودند؟ آیا بهترنبود که اقلا" با دامن زدن به بحثی خلاق پیرامون شرایط مشخص وجدید جنبش سیاسی در ایران، تکوین اجتماعی سالهای بعد ازانقلاب و سمت گیریهای نوین سیاسی مبتنی بر قطبی شدن و تجزیه طبقاتی دوران اخیرچیزی بر این فصل می افزودند؟ اینها همه دلیل براین نیست که دیگرحتی نمیتوانند یا نمی خواهند به شعارهای گذشته خود عمل کنند؟ پس چه حرجی است که دائم بجای ایجاد شرایط لازم برای یک اتحاد گسترده و جبهه متحد چپ که هر دم خلاء آن برای پا یان دادن به اینهمه پراکندگی و پاشیدگی احساس میشود، با اپورتونیست خواندن دیگران ازموضعی سکتاریستی و هژمونی گرایانه به تحکیم و تداوم وضع موجود بپردازیم ؟ آیا در آنصورت حق داریم از خود سوال کنیم که این رفتاربه چه چیز یا به کجا خدمت می کند؟ آیا اپورتونیسم تناقض بین گفتار و کردار نیست؟ نکند نام این رفتارکوته بینانه را مبارزه اید ئولوژیک میگذاریم ؟ درآنصورت باید پرسید که این مبارزه ایدئولوژیک بر کدام بسترواقعی و عینی جریان دارد؟ آیا خود را گول میزنیم یا دیگران را؟ آیا با اینگونه اکتفا کردن به مبارزه، سطح جنبش را به آنچه که تاکنون بوده است تقلیل نمیدهیم؟ آیا اینست حاصل انهمه جانبازیها و قهرمانیها که امروزازپاسخگویی به پیچیدگیهای جنبش سیاسی ایران و برون رفت از این بحران و سرنوشت جنبش انقلابی ایران عاجز باشیم وبه خاطرات پر افتخارگذشته که خالی از اشتباه هم نبوده است تکیه وکرنش کنیم؟ در این میان نقد انقلابی کجا قرار دارد؟ کی و کجا می بایست سراغش را بگیریم؟
به هرحال شرکت کنندگا ن هریک به منظوری و با آرزویی دراین گرد همایی شرکت کرده بودند. اینکه چقدر به اهداف خودرسیدند وبرایشان رضایت آمیزبود نمیدانم و باید ازخودشان پرسید؟ امانگارنده وظیفه خود میداند که نظراتش راهر چند خلاصه بیان دارد به امید آنکه در جمعبندی ها یی برای اجلاس و مبارزات آتی مد نظر قرار گیرد و مفید واقع گردد. اینجانب در حقیقت بخاطرعلاقه،کنجکاوی و اعتقادم به اینکه جنبش چپ میبایست روزی از این پراکندگی و آشفته حالی نجات پیدا کند- و این میتواند فقط بر بستر همکاری، هماهنگی و همفکری نزدیک بدورچنین تجمعات سیاسی- عملی و دموکراتیک همچون دفاع اززندانیان سیاسی صورت پذیرد- شرکت کرده بودم. چرا که اگر مضمون مبارزه درلحظه کنونی همانا مبارزه برای برقراری آزادی ودموکراسی در ایران است، پس باوربه کار متحد پیرامون دفاع و پشتیبانی از جنبش های دموکراتیک همانند حمایت از زندانیان سیاسی، مبارزات زنان، جنبش کارگری و دانشجویی که همگان با آن اتفاق نظر دارند بهترین و مهمترین محمل اینگونه نزدیکی هاست. واقعییت آنستکه ما با توجه به عرصه وسیع مبارزات اجتماعی- سیاسی و رشد روزمره آنها بسیار عقب هستیم و به ظرف بزرگتری نیاز داریم که تاکنون نه تنها نتوانسته ایم ازطریق هیچیک ازاتحادهای غیر واقعی، فرمایشی، محفل گرایانه و سکتاریستی آنرا جبران کنیم بلکه با منفعل و نا امید کردن نیروهای خودی نیز بیشتر آب رفته و به آن لطمه هم وارد آورده ایم.این ظرف بزرگ بنا به ضرورت، زمانی میتواند پدیدار شود که از گرایشات و روشهای گذشته دست کشیده ونو شویم. این امکانپذیر نیست مگر از طریق یک رنسانس و تحول فکری در راستای سازمان یابی نوینی که خود را درمقابل تفکرات اتوریته گراومعتقد به هیرارشی سازمانی از نوع کهن ( خطی- مکتبی) قراردهد. بهمین دلیل است که ما درسمینارکلن بجای یک تحلیل تاریخی، جامعه شناسانه، روانشناسانه ازآثارگسترده و هولناک یک فاجعه ملی- انسانی که همچون جنگ آسیبهای فراوانی چه بلحاظ عاطفی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی،اجتماعی و فرهنگی ببارمی آورد مجددا" گرفتارنوستالژی چپ میشویم و فقط سوگوارانه یا قهرمانانه به مسئله کشتار زندانیان سیاسی میپردازیم تا سالی دیگردوباره گرد هم جمع شویم وبه تکراریاد بود یا سالگردی دیگربسنده کنیم. بهمین خاطر سمیناری که باید توانایی گردآوری هزاران نفررا حداقل در طیف چپ داشته باشد حد اکثر به شرکت 250 نفر محدود میشود که آنهم عمدتا"ازنسلهای قدیم همین جنبش و فعالین آن بودند. ملاحظه میشود که نه کمیت و نه کیفیت هیچیک قابل توجه نبودند. بهرحال انتظارات نگارنده این نوشتاربیشتر ازآن بود که بشرح آمد. بدیهی است رضایت مندی نسبی هنگامی حاصل خواهد شد که بخود آئیم و با پرهیز ازنگرش احساسی ، آژیتاسیون، و هیجانات زودگذربا اندیشه ای دگرگونه، مبتنی برتحلیل علمی و دانش طبقاتی که به ارتقاء سطح آگاهی وسواد سیاسی شرکت کنندگان بگمارد و قادربه ایجاد امید و جذب نسل جوان باشد از مهلکه پراکندگی کنونی گریخته و با حرکتی جدی وعظیم تراین قافله رااز طریق انتقال و احاله وظایف آن به نسل جدید به سرمنزل مقصود برسانیم.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب
زنده باد سوسیالیسم
سپتامبر2007
| ||