گفتگوهای زندان

 

  رفقا ،

 دوستان گرامی شرکت کننده در

تدارکات دومین سمینارسراسری کشتار زندانیان سیاسی  !

 

 

تابستان سال 1367 ،  بعداز پیشبرد یکدهه سرکوب خونین  خانه به خانه  و بهره وری از جنگ در انهدام و سلاخی دستاورد های قیام 57 و نیروهای تغییر طلب شرکت کننده در آن ، خمینی و بیعت کنندگانش ، با پذیرش سرکشیدن جام زهر ، ناگزیر به بپایان بردن جنگ شدند .

 در توافقات جهانی ، بقای نظام ، توسط سهامداران بزرگ زمین  تضمین گردید  !

 خدمتگزاران نظام امپریالیستی و دستگاههای عظیم اطلاعاتیشان آگاهانه چشمان خود را بر فاجعه هولناکی که سیاست بازان و سایر خدمتگزاران دستگاه مذهب و سرمایه تدارک میدیدند ، بستند.

 خمینی ، فرمان تدارک دیده شده اعدام هزاران تن از عاشق ترین تغییر طلبان جامعه را که سالها در زندانها به شکنجه کشیده شده بودند ، بتصویب رساند و راهبران  و سهامداران فعلی قدرت و خدمتگزاران و پاسدارانشان آنرا به مرحله اجراء درآوردند.

فریاد زنده باد آزادی ... ........ ، درصدای شلیک جوخه های جنایت ، فضای  ایران را اشغال نمود .

 سقف جوان و بلند آزادی در ایران فروریخت .

 

بخشی از دسته گلهای تیرباران شده را با دریافت هزینه گلوله های سربی شلیک شده به پیکره شان ، به خانواده ها تحویل دادند و انبوه دیگری را درخاوران  و ٌ لعنت آبادهای اسلامی ٌ در چهارگوشه ایران به خاک سپردند  تا سرمشقی باشند برای ادامه دهندگان راه آنان . تا نشانه ای باشند از پیروزی اسلام بر کفار .

  بقدرت خزیدگان اسلامی ، جابجای سرزمین اشغالی ایران را با سرنیزه های پاسداران ، اوباشان و فریب خوردگان وقلم واندیشه زهرآگین اندیشمندان و روشنفکران اسلام و سایر تربیت یافته گان دامان امامت و سیاست و خیانت و قدرت ...، شیار عمیق کشیدند و در جان و اندیشه صادق ترین و ساده ترین مردمان سرزمینمان ، شخم زخم زدند و تخم حماقت و بی اعتمادی کاشتند که تا همین امروز از آنان خونابه و چرک روان است .

 

شاهدان زنده و آگاه  و تاریخ بیداری ایرانیان ، این دوره از باشکوه ترین و غمگین ترین صفحات حماسه و مقاومت  خود را فراموش نخواهند کرد و فراموش نخواهیم کرد که هم اینک جدا از عناصری که با دستهای خونین تسلیم عدالت شده اند و مرده اند ، بقایای کسانیکه دستشان به خون این شقایق های عاشق  ،آلوده است ، در چهار گوشه ایران ، در جابجای مراکز قدرت و سیاست و سرمایه و اقتصاد و فرهنگ و ....  جاخوش کرده اند و  کماکان بر سرنوشت انسانها حکم میرانند .

 

با یادآوری این لحظه های جاری، تلاشم اینست که نقش روشنگرانه و تاریخی عناصرآکاه ونیروهای مترقی را در تغییر شرایط و مناسبات حاکم تاکید کنم !   چرا که :

جامعه جوان ایران میباید بداند چرا و چگونه این جنایات برنامه ریزی شده و به اجراء در آمده است و چه کسانی درآن دست و نقش داشته اند و چه نقشی را دستگاه عظیم  سیاسی و عقیدتی مذهب واندیشمندان وروشنفکرانش دراین جنایات داشته اند؟

جامعه جوان ایران میباید بداند که این جنایات چه تاثیری بر زندگی مصیبت  بارشان داشته و خواهد داشت ؟

جامعه جوان ایران برای شرکت آگاهانه در تغییر مناسبات حاکم و برنامه ریزی وتدارک آینده بالنده خود ، نیاز آگاهانه به شناخت از گذشته جامعه و تجربیات چندین دهه مبارزه برای آزادی و برابری در ایران و جهان را دارد . ..........؟

جامعه جوان ایران میباید بداند که بدون سرنگونی نظام سرمایه داری درهر شکل و ایدئولوژی ای و بدون  محاکمه آگاهانه تمامی آمران وعاملان جنایات دهه های گذشته وچپاولگران منابع طبیعی واموال عمومی و افشای چهره های واقعی این وارثان دین و مذهب وسیاست ؛ خادمان ثروت و سرمایه  وآموزش و آگاهی از آن ، نمیتواند نظام آینده جامعه خود را بر بستراندیشه های آزادیخواهانه و برابری طلبانه شان بوجود آورند ؟

بردن این آگاهی به درون مبارزه جاری در جامعه ، وظیفه امروز و هر روز هر انسان باشرف و آگاه است  .  

 

رفقا !

بنظرم :  دومین سمینارسراسری ، همچنان سمینار سال 2005 ، اقدام آگاهانه ائی در نفی دیالکتیکی استبداد و فاشیسم اسلامی حاکم در ایران میباشد .

 با قدردانی از تلاش مشترک شما رفقا ، بلاخص در شرایط ، سکوت و سلوک و سازش و بی عملی بسیاری از عناصر ومجامع و نیروهای مدعی دموکراسی  ، همانطوریکه بدرستی به آن واقف هستید و میشناسید ، باید گفت که تنها یادآوری مجدد و ثبت گوشه های پنهان مانده ازاین فاجعه تاریخی کافی نبوده و نیست  و در صورت کفایت ! و ادامه این وضعیت ... ، این اسناد همچنان اسناد تاریخی حاکمیت فاشیسم آلمانی میتواند بدست کتابخانه های ملی و خصوصی سپرده شود ونیروهای سندیکائی کارگری ، تشکل های مستقل ضد فاشیست واحزاب چپ  و سبز و سیاه و سرخ  و زرد را سازمان دهد و دموکرات فاشیست های آلمانی را به روی صحنه سیاست و تدبیر در آورد.   

درد مشترکی که دوستان برگزارکننده این سمینار به آن معترقند ؛ جنایاتی تا کنون جاریست ، که بی تاوان مانده و فاشیستها هنوز بزور اسلحه و  زندان و شکنجه و اعدام و …. و ترور و پخش پیروزمند جنایات خود از رسانه های دانشجوئی و کارگری و مهر.... اسلامی در ایجاد فضای رعب و وحشت  و ایجاد   ٌ تصنعی بحران جنگی  ٌ  ، بر مردم حاکمند و ما بعنوان بخش کوچکی از مردم تبعیدی ایران نیز ، مادامیکه این نظم در قدرت است ،  ناگزیر پذیرش و اقامت در تبعید ،  تن دادن به هرگونه کنترل و …و عقب نشینی و سازگاری و محروم از دخالتگری آگاهانه  حتی در حق تعیین سرنوشت خود هستیم .

 

آیا تداوم این پدیده جنایت آلود و نکبتبار برای عناصر آگاه یک جامعه شرم آور نیست ؟

رفقا !

اگر چشم انداز امیدی برای تغییر بنیادی در ایران و متاثر از آنجا ، تغییر در زندگی هر یک از ما وجود داشته باشد ، در مرحله نخست :

  به حضور سازمانیافته و آگاهانه کارگران و زحمتکشان در عرصه مبارزه طبقاتی در نفی و کسب قدرت سیاسی و اعمال آگاهانه آن در رهائی جامعه از چنگال جعل و جهل است . این نیرو بهر تدبیری ، سازمانیافته و نیافته ، آگاهانه یا ناآگاهانه بدلیل نیازهای حیاتی و ضروری یک زندگی ساده و ...   درصحنه مبارزه حضورفعال دارد وتلاش بی وقفه ائی رابرای کسب حقوق اولیه انسانی و آزادی های متصور خویش پیش میبرد .

کارگران و زحمتکشان و معلمان و زنان آگاه و دانشجویان ؛ این حساسترین روشنفکران جامعه و بیشمار نیازمندان و پابرهنه گان و گرسنگان و ... به تنگ آمده از روابط و مناسبات غیر انسانی حاکم ، ... با بدست گیری جانشان ، در کارخانه ها وادارات و مدارس و دانشگاهها... در شهر های کوچک و بزرگ  بگرد هم میایند ، سندیکا ، شورا ،انجمن ، کانون ، .... میسارند ،  کارخانه ها و .. مدارس و دانشگاهها  و ادارات و شرکتهای خصوصی را به تعطیلی میکشانند ، به اعتراض به خیابانها میریزند ، خونین و مالین و کشته میشوند ، دستگیر میشوند ، شکنجه میشوند و... و با هر شکل ، کلام و زبان و استعاره ائی  تلاش میکنند ، فریاد اعتراض خود رابر علیه قوانین ارتجاعی کار، بیکارسازی ، بردگی ، آزادی بی چون و چرای استثمار، ستم مضاعف به زنان ، آموزش فاشیستی ، بیماری ،  فقر ، گرسنگی ، اعتیاد ،؛ فحشاء و.... به گوش ناشنوای شده حاکمان و خدمتگزارانشان و جهانیان برسانند  .

  گوش چندان شنوائی وجود ندارد . هر آنچه در ایران اتفاق میافتد عینا با ویژه گی دیگری در تمام جهان سرمایه داری یا اتفاق افتاده است و یا در شرف اتفاق  و تکوین است !

 آیا سیل تاکنون جاری خون در این جدال نا برابر  ، برای نفی  مسئولانه این نظام کافی نیست ؟

 

 فریاد رسای کارگران و ....  ومبارزه بی وقفه پنهانی و جاری تا آنجا بلند وتغییر طلبانه است که هیچ رسانه ائی- چپ و راست - ازاعلام آن کوتاهی نمیکند و اعلام کردن اینان نیز چیزی جدا از هوشدار هاو توصیه های برادرانه و رفیقانه برای تغییر رفتار و پدیرش رفرم  نیست .

 انگیزه این خیزش ها هر چه باشد ، مقوله ائی جدااز نفی دیالکتیکی استبداد فاشیستی مذهبی ومناسبات غیر انسانی استثماری معنی نمی یابد .

بنظر بسیاری از رفقای باقیمانده در ایران   ٌ ایران آبستن تغییر است و رفرم را رد میکتد !  ٌ

ٌ با ارزیابی از مناسبات و تحولات جاری در ایران میتوان دریافت که موقعیت فعلی وروابط و مناسبات طبقات ،  نشان دهنده این واقعیت است که : مبارزه طبقاتی از اشکال گذشته خود فاصله گرفته است و  دوران ترس و وحشت عمومی از سرکوب عنان گسیخته و گسترده ،... بپایان رسیده است و نظام حاکم نمی تواند با بکارگیری اشکال گذشته سرکوب ، جنبش تغییر طلبانه جامعه را به سکوت بکشاند و این نقطه عطفی برای تحولات درونی و سمت گیری آن به تغییراتی جدی درمناسبات جاری جامعه میتواند  تلقی گردد ! ٌ

 

علیرغم تمامی جانفشانی ها و حضور گسترده این نیروها در صحنه مبارزه طبقاتی ، این جنبش تاکنون نتوانسته است به یک سازمانیابی سراسری در ایران دسترسی یافته و بر بستر آن تلاش عمومی جامعه را در راستای سرنگونی نظام در خدمت زندگی انسانی همگانی ، هماهنگ نماید .

 بر این اساس ٌ جنبش انقلابی ایران برای گذارتاریخی از این مرحله از تکامل خود و تاثیر گذاری آگاهانه در روند تحولات درون جامعه ، به یک سقف مشترک اقتصادی،  فرهنگی و سیاسی ، به یک  تریبون جهانی دفاعی و پشتیبانی ٌ وحضور آگاهانه و متشکل و جسورانه هر انسان باشرفی که این مناسبات را میشناسد و غیرانسانی تلقی میکند ، نیاز دارد .

به روایت از رفقا ، این سقف را حزب طبقه کارگر ایران مینامند .  این سقف چه نام خواهد داشت مورد سئوال من نیست . نام تعیین کننده نیست !

 

روند روبرشد سرکوب و اعدام های غیر عادی جاری و ... نشان دهنده این است که جامعه ایران آبستن تغییر است وبرای نجات خود از زنجیر مناسبات ضد انسانی حاکم ، چاره ائی جزشرکت آگاهانه در سرنگونی این نظم واقدام به تداوم منطقی ساختمان نظم آینده ندارد . این نشانه روی هدفمند و آگاهانه از چشم گوش و هوش شاخکهای حسی ، نازک اندیشان وکارشناسان و متخصصین سازمانیافته در بنگاه های متنوع بورژوازی در ایران و جهان بدور نمانده است .

 میراث خواران اعتماد و سیاست و دیانت و دولت و استثمار ، علیرغم همه هوشیاریشان در بکارگیری زر و زور و تزویر و دراختیار داشتن منابع عظیم مالی و اطلاعاتی و متخصصین داخلی و خارجی و بکارگیری ترورو اعدام در ایجاد رعب و وحشت همگانی و علیرغم بکارگیری تمامی رسانه های گروهی وابسته  داخلی  و جهانی ، در خدمت انحراف و یا تصاحب دستاوردهای این جنبش تغییر طلبانه ، هنوز هیچ یک از جناح بندیها یش  در ایران وهمپالگی های آنان در خارج از کشور نتوانسته اند  ً مهر ً   ٌ بنگاههای سیاست فروشی  .....   ً   خود را برآن زده از ادامه حرکت بازش دارند.

هنوز فریاد میرنند  :  بگیر ، ببند ، بکش ، گور خودکنی به دست خود !

 

متاسفانه در ایران اسلامی هر تجمعی که نام سازمان وحزب و... تشکیلات انقلابی و دموکراتیک و... مستقل را داشته است ، رسما تحت سیطره فاشیسم مذهبی و بگیر و ببند و بکش  کارگزاران دستگاه تفتیش عقاید آن ، متلاشی شده اند . در جبهه کار : آنانی که در درون مناسبات واقعی کار حل شدند ، باقی ماندند و بقایای این نیروها  ، فراری و متفرق در اقصی نقاط ایران و جهان ، متشکل و منفرد ، جسته و گریخته به تلاش مشغولند ویا بسیاری رنگ باخته اند و امروز خدمت گذار این و آن  نظم اند . کلوله های کاری که از خشاب خلق  خارج شده ، خود باخته اند و یا به ارزانی فروخته اند .

 

آن که امروز نظام اسلامی را به جنگ  طلبیده است نه سازمانها و احزاب سیاسی و ....  که تنها و تنها ، کارگران و زحمتکشان نیازمند به نان و آب و سرپناه وحیثیت و امنیت ، میباشند که بطور سازمانی ناگزیر زیر یک سقف متشکلند . امروزه  نیاز حیاتی برای یک زندگی بخور و نمیرانسانی ، میلیونها انسان را به عرصه مبارزه اقتصادی و سیاسی  کشانده است  و همین نیرو بدلیل پتانسیل واقعی پیگیری خواسته هایش ، تنها  خطر واقعی و جدی برای سرنگونی نظام یا وادارکردنش به پذیرش رفرم  و اصلاحات ، تلقی میشود.

همین نیرو امروز بدنبال سندیکا میگردد . نه اینکه از نام سندیکا خوشش آمده است  ، نیاز این نیرو به احقاق حقوقش او را به این تشکل با پشتوانه تاریخیش میکشاند. سندیکای مستقل میسازد ،علیرغم آگاهیش از سرکوب و مرگ ، بدور جهان راه میافتد ، از حقوقش در چهار چوبه  قوانین جهانی کار،  صحبت میکند .

اعتراض میکند ، اعتصاب میکند ، از کار بیکار میشود ، به فقر و گرسنگی محکوم میشود ، اما بدنبال و بپای خواسته های خود ایستاده است .

 با فروپاشی عملی شورا های اسلامی کار و خانه های کارگر در فروپاشی توهم کارگران و زحمتکشان نسبت به آنان و نقش آنان در سرکوب و اختناق ، علیرغم  آگاهی بورژوازی از تاریخچه سندیکاها و عملکرد آنان و نیاز حیاتی  اش  به سازمانیابی کارگران در مجامعی که بتواند آن را مهار کند ، اما آگاهانه و حساب شده بازهم تیغ به سرو زبانشان میکشد  ، فعالینش را رسما میدزد ، به زندان میکشد ، به شلاق میکشد ، با قرار وثیقه سنگین آزاد میکند ، دیگری را به پای مرگ میکشاند و گزارش لحظه به لحظه آنرا به اخبار میسپارد که کارگران همرزم آنان در اقصی نقاط ایران و جهان بدانند : عدول از چهار چوبه مقرارت تصویبی ، اشد مجازات اسلامی دارد !  تا ادامه دهندگان و سندیکا سازان و تجمع خواهان بدانند و بیآموزند :

 

سندیکای مستقل در چهارچوبه  قوانین اسلامی  ، آری ، انقلاب و تغییر نه !  

سرکوب و مرگ ! ........

 

بنابراین مادامی که حاکمیت فاشیستی ایران با حمایت دولت های مشابه و سودبرنده از این مناسبات ، در قدرت سیاسی واقتصادی و فرهنگی و نظامی و  ... جا خوش نموده است ، امکان تدارک دیدن این  ًسقف مشترک ً    بدون تلفات سنگین جانی وجود نخواهد داشت .

 

این شرایط میتواند و باید به نفع اکثریت جامعه ایران تغییر نماید !

 

این شرایط تاریخی ، کدام وظایف را در دستور کار نیروها و عناصر تغییر طلب ،مستقل و آگاه در ایران و جهان میگذارد ؟

 

بدون تردید هر یک از مجامع و عناصر آگاه در خارج از کشور، در عملکرد ورسانه های خود زمینه های رشد و تکامل جامعه را به اندازه آگاهی و توان خود ترسیم نموده و آنرا تبلیغ و ترویج مینمایند . اما این تلاشها همانگونه که دریافته اید به تنهائی تاثیر چندانی در سرعت بخشیدن به تحولات درونی نداشته و ندارد و در تعدد روزافزون مجامع کوچک و بزرگی که در ایران و جهان در همین راستا  با راه اندازی  نشریه و رسانه مستقل و عمدتا با شرکت در رقابت های شخصیت سازی ، سایت سازی و بازی های ژورنالیستی و حزبی و تشکیلاتی ، بوجود میآیند، علیرغم تلاش روشنگرانه ائی که به باور خود بکار میبرند ، نه تنها مثمر ثمر نیستند ، بلکه به خنثی سازی هم میپردازند و با تولید انبوه اخبار و اطلاعات بخشا متناقض خود به اغتشاش فکری و اختلافات بینشی و ساده توده های کار و زحمت که در سیطره فرهنگ و مناسبات فاشیستی  و راسیستی رشد یافته اند،  دامن میزنند  و بواقع حتی سدی در راه تکامل منطقی رشد طبیعی این نیروها میشوند و در رشد بی اعتنائی  توده ها به سیاست ، نقش عمیقی را آگاهانه یا ناآگاهانه بازی میکنند .

 با توجه به رشد بادکنکی این روند در میان نیروهای مترقی و ...  در جوامع سرمایداری کلاسیک که عمدتا از سوی مجامع سیاسی و اقتصادی و ... امپریالیستی حمایت مالی میشوند ، میتوان دریافت که این شیوه نگرش به مبارزه و دخالتگری ،  از آموخته های این نیروها ی فراری در دوران تبعید است ، که تحت تاثیر آن قرار گرفته اند  و با در باغ سبزی که در این جوامع بسوی دموکراسی جنایتکارانه شان  باز نگهداشته اند ، با الگوبرداری از آن نسخه های مشابه را برای جنبش درونی نیز تجویز و تبلیغ میکنند و بی تاثیر نیز نبوده است .

 بعنوان مثال به دستاورد نیروهای مشابه در آلمان نگاه کنید :  تلاش این نیروها در چهارچوبه این درب ، در مبارزات سندیکائی کارگری ، در مبارزه با فاشیسم ، در مبارزات ضد سرمایه داری ، در مبارزات بر علیه جنگ واقدامات دخالتگرانه کشورهای گروه 8  ،.. حتی در مبارزات علیه حذف گسترده خدمات اجتماعی ، که حداقل بطور مستقیم به منافع این نیروها بازمیگردد ، چیزی جزء نمایش باغ با صفای دموکراسی در این جوامع به ارمغان نیاورده است و نمی تواند باشد .

هزاران کانون کوچک و بزرگ متشکل از هزاران کارگر و زحمتکش ودانشجو و بیکار ، زن و مرد ، پیر و جوان ، با شور و ضد جنگ ، ضد خشونت ، انسان دوست  ، معترض ... با هزاران سایت های اینترنتی ، هزاران فراخوان و اعلامیه و اطلاعیه ، اما  بدون یک آلترناتیو و استراتژی مشترک ، به خیابانها میریزند ، جاده ها را میبندد ، رودر روی پلیس ضد شورش قرار میگیرند ، زخمی میشوند ، زخمی میکنند ، دستگیر میشوند ، .... گردهمائی های عظیمی بوجود میآورند ، سخنرانیهای تفسیری آگاهانه ائی به اطلاع همگان میرسانند و .... سر آخر با احساس پیروزی به زندگی کم دغدغه خود ، که دانسته یا نادانسته ناشی از کشتارمردم و چپاول وغارت منابع طبیعی جوامع دیگر است ، به خانه های گرم خود باز میگردند . علیرغم  تمامی تلاش و پیگیری این نیروها  در حداقل یک مورد مشخص بعنوان مثال جنگ ، موقعییت حاکم  نشان دهنده این واقعییت است  که  نتوانسته اند حتی ثانیه ائی از گردش چرخ دنده های ماشین سیاسی نظامی امپریالیستی جلوگیرند .

روندی که آگاهانه یا ناآگاهانه به تدوام تاکنونی نظام جهانی امپریالیستی سرمایه داری سود رسانده است و میرساند .

 

علیرغم تمامی ضعف های ناشی از اختلالات فردی و شخصیتی و بینشی و روانی  متاثر از مهاجرت و تبعید ، تلاش برای پیشبرد اتحاد عمل ها در نشستها و مجامع مشترک و همین سمینار سراسری ، برهمین شناخت نسبی و ضرورت آگاهانه  است که پیش برده میشود . بر این مبناء مجامع و عناصر آگاه  تلاش مینمایند تا با سازماندهی و سازمانیابی مجدد خود ونیروهای باقیمانده ، با درد مشترک ( بخوان آلترناتیو واستراتژی مشترک )  ، تدارک سقف مشترک ، رسانه مشترک ، تریبون مشترکی در خدمت سازمانیابی جنبش شورائی کارگران و زحمتکشان و الترناتیوآن در سرنگونی نظام ،  بوجود آورند و این نقطه اتکای این نوشته است .

هم اکنون بسیاری از رفقا با گرایشات نظری مختلف و بسیاری اوقات مخالف ، با آگاهی توانسته اند پیرامون محورهای مبارزه جاری در ایران ؛ مبارزه کارگران و زحمتکشان ، مبارزه زنان ، مبارزه دانشجویان ، مبارزه معلمان  ، مبارزه برای آزادی بیان  ،... و مبارزه برای آزادی  زندانیان سیاسی متاثر از این جنبشها و .... ، خود را سازماتدهی نموده و بعضا با جمع آوری لیست های بلند نام و مشخصات  واقعی افراد و بجان خریدن  خطر مرگ، در دفاع و پشتیبانی از مبارزات درون ایران ، عملا در خدمت گسترش و ارتقاء آن تلاش نمایند  و این نقطه عطفی در مبارزات خارج از کشور است  که میتواند در تکامل خود نیروهای تغییر طلب را در خارج ازکشور با استراتژی و آلترناتیو مشترک زیر یک سقف بدور هم آورد . پیوستن آگاهانه این نیروها بهم ،  هماهنگ با کارمستقل و مشترک خودشان ، میتواند در خدمت تدارکات تغییر در تحولات جاری در ایران و تبلیغ و ترویج و پیشبرد آلترناتیو سرنگونی نظام ، موثرتر و کارسازتر باشد .

 

بنظر من  گردهمائی نیروها و عناصر مترقی و انقلابی در سمینار دوم سراسری ، فرصت مناسبی است که میباید از آن گامی آگاهانه بسوی سازماندهی مشترک در خدمت جنبش کارگری و آزادیخواهانه مردم ایران برداشت . با این ضرورت  و اهمیت از همین لحظه  میطلبد :

 که هر فرد و گروه تغییر طلب و سرنگون خواهی که میخواهد در این سمینار شرکت نماید ، با دقت و آگاهی به روند تحولات جای در ایران  و نقشی که میتوانند در آن داشته باشند بیندیشند و با شهامت و آگاهی انقلابی ، دریکی از سمت و سو و محور های مبارزاتی جاری در ایران  ، مسئولیت خودرا ، برای خود تعیین و تبئین نمایند و در این سمینار با آگاهی و خلاقیت ، ابتکار و هنر خود را در توضیح و تشریح  چرائی و چگونگی پیشبرد نظری و عملی  تبئین استراتژی مشترک و آلترناتیو سرنگونی بکار برند و در اولین گام تداوم گفتگو و ارزیابی این مهم را  تائید و تاکید  و برنامه ریزی نمایند و با مسئولیت پذیری آگاهانه تداوم منطقی نجات و تکامل خود را  تضمین نمایند !

 

بدینوسیله از کلیه رفقائی که در تدارک این گردهمائی تلاش بی وقفه میکنند ، میخواهم ، در صورت تشخیص ضرورت ، با ارزیابی این تقاضا ، علیرغم محدود بودن زمان و برنامه های آگاهانه و متنوعی  که تدارک و پیش بینی نموده اند ، فرصت مناسبی را در این سمینار بگنجانند که به تقاضای فوق برخورد جمعی شود و با ارزیابی  موقعیت و شرایط ایران و جهان ، گامی اساسی پیرامون سازماندهی نیروها و عناصر آگاه و انقلابی  در خارج از کشور برداشته شود و مطمعن باشیم که در این صورت ، کار مسئولانه و مشترک ما در خدمت سازمانیابی نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی ایران قرار خواهد گرفت .

پیروزی این نیرو در سرنگونی نظام ،  تنها راه نجات آگاهانه تک تک ماست .

 

 تلاش مشترک ما ، مضمامین و مفاهیم آگاهانه ائی را در عمل خواهد یافت که بر اساس آن : شانسی برای تکرارننگین دیکتاتوری شاهنشاهی و ادامه حیات جنایتکارانه دیکتاتوری فاشیستی ولایت فقیه ائی برای تداوم استبداد  واستثمار در ایران ، درهر لباس و پوشش و مرام و مذهب و ایدئولوژی باقی نخواهد گذاشت  !

نابود باد نظام حاکم در ایران و جهان !

بر افراشته باد پرچم خونین آگاهی !

برقرار باد حاکمیت آگاهانه کارگران و زحمتکشان !

01.08.2007  - مجتبی شکیباپور تبریزی ( جهان)

Verein für politische Flüchtlinge
Scharnhorststr. 57
  48151 Münster
Tel.:0251/521112
  Fax : 0251/5389798 

vfpf@gmx.net