گفتگوهای زندان

 

 

عزيزه شاهمرادي در پاسخ به سوالات طرح شده درباره دومين سمينار  كشتار سراسري زندانيان سياسي

گزارشگران

www.gozareshgar.com

عزيزه شاهمرادي

 

 

در پاسخ به سوال موردنظر که فکر می کنم منظور قتل عام سیاسی سال 67 در زندان های سراسر ایران است،لازم  میدانم به نکته ای پیش از طر ح دلایل یا فاکتورهای موثر در به وقوع پیوستن آن فاجعه دردناک و تراژیک تاریخی اشاره کنم و آ ن اینکه :در جهان مبتنی بر نظم سرمایه کنونی زندان ،شکنجه ،اعدام و به طور کلی سرکوب  از ابزار ضروری و غیر قابل اجتناب برای حفظ  قدرت و اعمال سلطه در جوامع طبقاتی است. از این رو ،در کلیه جوامع ما با پدیده سرکوب،زندان و نیز عالی ترین شکل خشونت   ساختاری و دولتی یعنی اعدام مواجه ایم.اگر چه میزان شدت  و گسترش سرکوب بنا بر چگونگی  گذار از دوران های تاریخی و به طور مشخص گذار به دوران سرمایه داری  که منجربه  پدیدار شدن اشکال متفاوت  دولت های سرمایه داری بر بستر مبارزه طبقاتی  شده است ، متفاوت می باشد. به دیگر سخن، در جدال و کشاکش طبقاتی دوران گذار، به تناسب چگونگی و انکشاف سرمایه و نیز حضور فعال و مؤثر طبقه کارگر " برای خود" و نیز فرودستان جامعه  ما با اشکال متفاوت دولت های سرمایه داری و نهادینه شدن آزادی های دموکراتیک مواجه هستیم.اما سرکوب طبقاتی، زندان ،شکنجه و اعدام مخالفان سیاسی  در جوامع وجود دارد.- و جالب اینکه بسیاری از دستاوردهای مبارزاتی  طبقه کارگر و فرودستان جامعه در راستای استقرار نظم نوین سرمایه جهانی در جوامع "پیشرفته" در حال باز پس گیری است.- بنا براین  قدرت و سرکوب دوروی یک سکه اند. می خواهم بگویم که سرکوب ازاعمال قدرت و سلطه نشآت می گیرد و این که قدرت تاچه میزان و چه گونه  در جامعه توزیع شده باشد   در شیوه سرکوب و اعمال خشونت مؤثر است. به همین دلیل  در کلیه روابط و گروه های اجتماعی، فرد یا گروه صاحب قدرت برای پیشبرد اهداف خود و نیز اعمال قدرت از خشونت و سرکوب استفاده می کند.    این نکته را از آن جهت یادآور شدم که به باور من بررسی وتحلیل طبقاتی یدیده سرکوب و نیز  نهادینه شدن آزادی اندیشه و عقیده بی هیچ حد و حصری ا ز موضوعاتی است که می باید مورد بحث و بررسی روشنفکران چپ قرار گرفته و به آن پرداخته شود ،به ویژه در شرایط کنونی که ما با رشد جنبش های اجتماعی  مواجه ایم ،مساله چگونه گی توزیع قدرت با نگاهی  طبقاتی از مقولات مهم در ارتباط با شیوه اداره و سامان دهی نظم اجتماعی است. همان نظمی که از مناسبات تولیدی نشات خواهد گرفت و خود ارتباطی تنگاتنگ با افق و جشم اندازی دارد که جنبش های اجتماعی کنونی برای مادیت بخشیدن  به آن مبارزه می کنند. این که برای تحقق بخشیدن به  کدام چشم انداز در مبارزه طبقاتی گام برداریم بی تردید سرنوشت پدیده سرکوب ،زندان، اعدام و نیز نهادینه کردن آزادی اندیشه و عقیده بی هیچ حد و حصری را رقم خواهد زد. چرا که در جامعه ای که همه از موقعیت یکسان و برابر   برخوردارند دیگر نیازی به اعمال قدرت وحفظ سلطه نیست در نتیجه سیستم سرکوب ضرورت وجودی خود را از دست خواهد داد.  به هر رو ،قصد پرداختن بیش از این  به این موضوع را در این جا ندارم.                                                                                                          

 و اما اینکه چرا جمهوری  اسلامی در سال 67 آن فاجعه خونین  را آفرید و ویژه گی آن قتل عام سیاسی گسترده  چیست؟ آیا این نخستین بار بود که نظام اسلامی به حذف فیزیکی مخالفان سیاسی/عقیدتی  خود می پرداخت؟ آیا ویژه گی آن فاجعه در آمار و ارقام اعدام شده گان نهفته است؟همان گونه که میدانید نظام جمهوری اسلامی از همان فردای ربودن قدرت سیاسی در پی تصمیم گیری و توافق قدرت های امپریالیستی  در کنفرانس گودالوپ مبنی بر حمایت از نیروهای ارتجاعی/اسلامی جهت مقابله با نیروهای چپ،سرکوب را آغاز کرد. فقط چند روز از 22 بهمن گذشته بود و هنوز بوی خون بر سنگفرش های کوچه ها و خیابان ها به مشام می رسید که نظام اسلامی ماهیت ارتجاعی خود را با حمله به آزادی پوشش و مطرح کردن حجاب اجباری به نمایش گذاشت. و با تهاجم به کردستان ،ترکمن صحرا،وشوراهای کارگری و نهاد های مستقل دموکراتیک  سرکوب را گسترش داد تا این که در سال 60 به یورش سیستماتیک علیه دستاوردهای مبارزاتی مردم پرداخت.هزاران هزار مبارز و مخالف سیاسی به جوخه اعدام سپرده شدند.آمار کشته شده گان آن سالها اگر بیش از سال 67 نباشد، بی تردید کمتر نیست.اما به باور من، آن چه که به سال 67 ویژه گی خاص می بخشد به گونه ای که آن را در دادگاههای بین اللملی به مثابه "جرم علیه انسانیت" قابل تعقیب وپیگیری میسازد این است که رژیم در سال 67 زندانیانی را به دار آویخت که در دادگا ههای انقلاب اسلامی و بر اساس قوانین اسلامی محاکمه شده و دوران محکومیت خود را سپری می کردند و حتی بخش قابل توجهی از آنان محکومیت خود را گذرانده و درواقع سال هایی پیش ازوقوع   آن فاجعه می باید آزاد می شدند. این ویژه گی در واقع، کشتار سال 67 را به فاجعه ای خونبار و شاید گزاف نباشد که بگویم به لحاظ تاریخی بی سابقه می کند.  عوامل و فاکتورهای متعددی در خلق آن فاجعه دخالت داشته است،اما به باور من سه عامل مهم تر و قابل توجه تر است:                                                                                                                             

 1-موقعیت سیاسی/اقتصادی جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و نیز در سطح بین المللی،چرخش به سوی نئولیبرالیسم                                                                                                                               

2-شکست پروژوه صدور انقلاب اسلامی و به بن بست رسیدن جنگ ایران وعراق                                      

3-تعیین تکلیف با زندان دهه شصت و پروژه آلترناتیو سازی جهت کنترل جنبش های اجتماعی                      

نا موزونی  و عدم تناسب بین مناسبات اقتصادی/اجتماعی و ساختار حقوقی/سیاسی که در سالهای اولیه پس از انقلاب، در پس شعارهای عوام فریبانه رژیم جمهوری اسلامی و نیز تحلیل های بی محتوا  مبنی بر "ضد امپریالیست  و انقلابی بودن" حامیانش مستتر شده بود با رشد و گسترش آسیب های اجتماعی وناتوانی دولت سرمایه داری اسلامی هر روز بیشتر و بیشتر رنگ می باخت.                                                                                                                  

    سالهای جنگ اثرات زیانبار خود را در تمامی عرصه های زندگی مردم به جا نهاده بود.تورم ،بیکاری،فقر  ،اعتیاد،ایدز، خود کشی ، طلاق ،تن فروشی ،رشد بی رویه مهاجرین جنگی و عوارض ناشی از آن، ناتوانی جمهوری اسلامی را در حل معضلات  اجتماعی برای مردمی که خوش باورانه و ساده دلانه بر بستر فرهنگی واپس گرا  به شعارهای میان تهی نظام اسلامی دل سپرده بودند و نیز در اذهان پایگاه های رژیم  آشکار می ساخت. سودای جهان گستری و صدور انقلاب اسلامی، در پی شکست های نظامی در جنگ  نا عادلانه و ضد مردمی با عراق به شکست انجامیده بود. بدین گونه بود که جمهوری اسلامی مشروعیت ومقبولیت خویش را در اذهان عمومی از دست داده و با ریزش نیرو مواجه شد. دولت اسلامی که با دستاویز قراردادن جنگ اعلام جکومت نظامی کرده وبا این حربه  که هر گونه مخالفتی علیه جمهوری اسلامی در شرایط جنگی به مثابه محاربه با خدا و قرآن است اقدام به سرکوب وسیع و گسترده ی نیروهای  مارکسیست، سازمانهای چپ انقلابی و رادیکال نموده بود اکنون با حرکت های اعتراضی  مردم به ویژه در مناطق جنگ زده مواجه بود. آن چه که باز تابش به  خوبی در نزاع های درونی جناح های مختلف  سیستم حکومتی در چگونه گی مهار و کنترل بحران های سیاسی/اجتماعی/اقتصادی آشکار شد به عنوان نمونه بحث هایی که در رابطه با مسایل سیاسی/ اقتصادی در ارگان مجاهدین انقلاب اسلامی و تحلیل های آن جریان دررابطه با ساختار اقتصادی و الگو های ارایه شده در سالهای اواخر دهه 60مطرح می شد،و نیز گروهبندی های جدیدی  که در تداوم آن کشاکش ها برای گذار از بحران ایجاد شد  و درنهایت  به شکل گیری  جبهه دوم خرداد انجامید.                                                                         به طور کلی دولت ها ،برای گذار از بحران های اجتماعی /سیاسی ناگزیر به اتکا به نیروهای مردمی و یا مجبور به اتکا و کرنش در قبال بیگانگان  وحامیان" خارجی"خویش هستند. این اصل در مورد کلیه دولتها صرفنظر از ماهیت طبقاتی آ نها صدق می کند.جمهوری اسلامی که در سالهای اواخر جنگ، با بحران مشروعیت در عرصه داخلی مواجه بود و چاره ای جزنوشیدن "جام زهر" و اتمام جنگ خانمان سوز 8 ساله را نداشت، ناگزیر به چرخش به سوی سیاست های نئولیبرالی سرمایه جهانی بود که از دهه 80 میلادی در منطقه خاورمیانه آغاز شده بود و جمههوری اسلامی در فضای انقلابی حاکم بر جامعه در سالهای پس از بهمن 57 به راحتی نمیتوانست به آن تن در دهد. از سویی،رژیم به خوبی میدانست که "نوشیدن جام زهر"  دست کم او را به اغما خواهد برد.چرا که از یک سو،  اصلی ترین ابزار سرکوب وایجاد خفقان یعنی وجود شرایط جنگی را از دست میداد و از سویی دیگررژیم میدانست که بی تردید با جنبش های اجتماعی و حرکت های اعتراضی اقشار و لایه های اجتماعی متفاوت، مردمی رویارو خواهد شد، که برای رسیدن و تحقق مطالبات خود انقلاب کرده بودند اما،  نه تنها به آن دست نیافته، بلکه باسرکوب،سانسور واختناقی شدیدتراز گذشته  مواجه شده بودند.برای جمهوری اسلامی بر مبنای تحلیل های مبتنی بر روانشناختی اجتماعی  موسسات تحقیقات استراتژیک ش روشن بود که عام ترین و عمده ترین شعار روزهای انقلاب  یعنی "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" بار دیگر ،شعار کلیه جنبش های اجتماعی خواهد شد که خواهان آزادی یاران و فعالین مبارز زندانی خود هستند. بنابراین مسا له زندان دهه 60 از جمله مسائلی بود  که جمهوری اسلامی می باید پیش از پایان جنگ و پذیرش شرایط صندوق بین المللی پول و بانک تجارت جهانی با آن تعیین تکلیف می کرد.                                                                                                                           

اما،پذیرش سیاست های نئولیبرالی و گرفتن وام از صندوق بین المللی پول و بانک تجارت جهانی  برای گذار از بحران  نیز هزینه هایی در بر داشت  که جمهوری اسلامی باید می پرداخت.  کوچک کردن دولت  از طریق ایجاد  سازمانهای غیر دولتی یا همانNGOها و گسترش جامعه مدنی که بی تردید  مساله هزاران هزار زندانی سیاسی  که تعداد قابل ملاحظه ای از آنان دوران محکومیت شان را نیز سپری کرده بودند و به دلیل نپذیرفتن شرایط جمهوری اسلامی همچنان در زندان نگه داشته داشته شده بودند، ادعای دروغین نظام اسلامی را مبنی بر آن که  هیچ زندانی سیاسی در زندان های ایران وجود ندارد آشکار می ساخت. بازگشت دوباره این بخش قابل ملاحظه به جامعه که سرکوب و شکنجه و زندان نه تنها نتوانسته بود خللی در آرمان،باورواراده مبارزاتی شان ایجاد کند،بلکه سالیان زندان را دست مایه ای برای تجربه اندوزی  وشناختی عمیق تر از نظام ،و پرداحتن به تراز نامه و چشم انداز ی روشن تر  ساخته بودند،جمهوری اسلامی  را با معضل کنترل و مهار جنبش های اجتماعی  روبه رو می ساخت، در نتیجه جمهوری اسلامی می خواست از وقوع چنین حادثه ای جلو گیری کند.  همه آن چه که کوتاه و مختصر توضیح داده شد شرایطی بود که منجر به وقوع آن فاجعه ضد انسانی و قرون وسطایی یعنی سال خونین 67 شد. به دار آویختن و حذف مخا لفان سیاسی که دست کم  ازیک سال پیش پرنامه ریزی شده بود. جدا سازی زندانیان سیاسی بر مبنای دوران محکومیت ، نگه داری زندانیان "ملی کش" در بخش تنبیهی و اتاق های در بسته،بازجویی های سیاسی/ایدئولوژیک مجدد کلیه زندانیان همه نشان گر آن است که آن چه در زندان های سراسر ایران به وقوع پیوست کاملا برنامه ریزی شده و هدفمند بود.                                                                 

در پاسخ به سوال دوم باید بگویم،به باور من، ضرورت برگزاری یادمان قتل عام سیاسی سال 67  در مستند کردن تاریخ از نگاه سرکوب شده گان و باز مانده گان آن فاجعه  است.پیش از آن که حقایق زیر تلی از خاک مدفون گردد باید گفته،شنیده و مستند شود،تا از بستر آن به آگاهی مداوم مبدل گردد.  روایت مکرر آن فاجعه ، نه فقط از فراموش شدن آن پیشگیری کرده ، که موجب ثبت آن در حافظه تاریخی  مردم خواهد شد. همین جا بگویم که آن تجربه دردآور و دهشتناک فقط به مردم ایران متعلق نیست ،بلکه  به مردم جهان تعلق دارد و می باید در تاریخ بشر هزاره سوم ثبت گردد.باید نقش همه آن ایدئولوگ ها و تئوریسین های ریزو درشت را که هیجان زده با پشت کردن به آرمانهای سوسیالیسم ،به استقبال جهان گستری سرمایه رفتند، از جنایت های ضد بشری جمهوری اسلامی تحت عنوان نسبیت فرهنگی ،یا ضد امپریالیست بودن "خرده بورژوازی انقلابی" دفاع کردند و می کنند را به آنها یادآور شد و سهم آن تبهکاران سیاسی را در ایجاد این نابهنگامی تاریخی و رخداد آن فاجعه بر آن بستر را آشکار ساخت تا شاید از وقوع دوباره قرون وسطی در عصر ارتباطات و تکنولوژی پیشگیری نمود. بررسی ابعاد متفاوت آن فاجعه و پیامدهای آن نیز با نگاهی طبقاتی از دیگر دلایل ضرورت برگزاری یادمان  و گردهمایی سراسری است                                                                                                                             

                  درچنین چارچوبی، گردهمایی سراسری ،یکی از اشکال در راستای جنین اهدافی است.روشن است که هماهنگی و برگزاری گسترده یادمان قتل عام سیاسی و بحث وبررسی ابعاد متفادت آن  و نیز تحلیل آسیب ها و اثرات پسا-زندان نه تنها به شناخت همه جانبه پدیده سرکوب کمک خواهد کرد بلکه میتواند به دستیابی به راهکارهای مبارزه علیه سرکوب  ونقد حقیقی ریشه های آن بیانجامد.بنابراین محتوی و موضوعات مورد بررسی در گردهمایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از سویی این شکل از برگزاری میتواند  زمینه همکاری  گسترده تری را بین  زندانیان سییاسی سابق و کسانی که در این زمینه کارهای نوشتاری کرده یا فعالیت می کنند را فراهم آورد. البته اگر از گرفتار شدن در حصارهای تنگ پرهیزشود.اگر چنین شود سمینار در پایه گذاری نهادی به راستی دمکراتیک موفق خواهد شد. نهادی قابل اتکا که بتواند در راستای اهداف دراز مدت تر قرار گیرد.از چنین منظری ارزیابی من از سمینار نخست مثبت است،به ویژه آن بخش که به طرح مسائل فرزندان جان باخته گان پرداخت واحساس، نظرات و نگاه آنان را به مساله زندان  بازتابگر بود. امید آن که با گسترش این بخش، پیامدهای فاجعه سرکوب را که بسیار فراتر ازخود زندانیان سابق است در سمینار پیش رو پیگیری کند.                      

         3-به عنوان یکی از افراد کمیته برگزارکننده سمینار پاسخ من به این سوال به طور کلی تایید محورهایی است که در اطلاعیه های منتشر شده  توسط کمیته برگزار کننده  مطرح شده است.اما مایلم که در اینجا به مساله ای که به باور من ضرورتی مبرم است نیز اشاره ای کوتاه داشته باشم، وآن اینکه مساله  قتل عام سیاسی سال 67 را باید  هر چه گسترده تر به درون افکار عمومی جهانی برد.به نگاه من،فاجعه سال67 می باید فراتراز افشای ماهیت  سرکوب گرنظام ارتجاعی حاکم رفته و به نقد جدی کار کردایدئولوژی در قدرت ،و به طور مشخص اسلام در قدرت  به ویژه در شرایط سیاسی حاکم بر منطقه خاورمیانه بپردازد.شرایطی که تحرکات و دخالت های امپریالیسم امریکا و متحدین اروپایی ش در منطقه، دستاویز توجیه و نادیده گرفتن تراز نامه ی خون آلود و ننگین حکومت اسلامی حاکم توسط نیروهای رفرمیست –مذهبی و غیر مذهبی-شده و می شود.اگر چه فقدان تحلیل درست و روشن از امپریالیسم یعنی سرمایه جهانی و  کارکرد سرمایه از سوی  بخش غیر مذهبی رفرمیست ها که بعضا خود را چپ و مارکسیست هم میدانند از یابه های چنین توجیهاتی است، چرا که از دید آنان امیریالیسم هیولایی خارج از مرزها است که می باید از ورود آن جلوگیری شود.آنان از حضورمادی امپریالیسم در مناسبات اقتصادی/اجتماعی،در اندیشه و عمل اجتماعی ، در چه گونه اندیشیدن و رفتار کردن نسبت به خود و دیگران غافل اند.نداشتن درکی ماتریالیستی و نگاهی طبقاتی به مقوله امپریالیسم و سرمایه موجب میشود که این نیروها همچنان در دایره معیوب و بسته انتخاب بین بد و بدتر گرفتار باشند.-روشن است که این یکی از فاکتور ها ست - از این رو وظیفه و رسالت همه بازمانده گانی که سالهای دهشتناک دارو تازیانه،شکنجه واعدام را در زندان های دولت سرمایه داری اسلامی شاهد بوده و یا تجربه کرده اند، این است که علاوه بر جلوگیری از فراموش شدن آن جنایات هولناک که همچنان نیز تداوم داردوانتقال آن به افکار عمومی جهانی ازطریق شرکت در مجامع و کنفرانس های بین المللی ،  فاجعه قتل عام سال 67 را به جنبشی سیاسی تبدیل نمایند.به این معنا که بایستی ،آن را از درون سالن های کنفرانس خارج کرده و درقالب جنبشی اعتراضی در خیابان ها فریاد زده،و آن را به جنبش های اجتماعی موجود در ایران و جهان پیوند داد،و به پرچم مبارزه علیه سرمایه،ارتجاع،و دین سالاری تبدیل کرد. به دیگر سخن،می باید خواسته اصلی و محوری این جنبش سیاسی، یعنی مبارزه علیه شکنجه،زندان،و اعدام ، به خواسته دیگر جنبش های اجتماعی تبدیل شده و در کنار دیگر مطالبات آنها قرار گیرد.                                 

 4-زندان نمادی از چه گونه گی برخورد به مخالفان سیاسی وابزاری جهت حفظ قدرت و اعمال سلطه توسط  دولت است. به عبارتی، آیینه تمام نمای شیوه سازماندهی و اداره جامعه توسط قدرت حاکمه است. بنا براین، میتوان گفت ، زندان بخشی از سیستم سرکوب در جوامع طبقاتی است. از این رو، ابتدا لازم است بدانیم چه تعریفی از زندانی سیاسی وجود دارد و به چه کسی زندانی سیاسی گفته می شود. چرا که درک روشن و مورد توافق از تعریف زندانی سیاسی روشن گر ارتباط و جایگاه او در جامعه و جنبش های طبقاتی/ اجتماعی  خواهد بود.از  این جهت،  اشاره ای به تعریف زندانی سیاسیبر مبنای مصوبات سازمان ملل متحد و جامعه بین الملل خواهم داشت،هر چند که متعقدم، این تعریف قابل باز اندیشی و باز نگری با نگاهی طبقاتی است.  اما  برای پاسخ به این سوال مشخص شما میتوان به آن رجوع کرد.                                                                                                          

سازمان ملل متحد وجامعه بین الملل  افرادی را زندانی سیاسی به شمار می آورد که به دلیل مبارزه ای آگاهانه  علیه استعمار،نژاد پرستی،و بی عدالتی زندانی می شوند.  این تعریف که در مجموعه ای از مصوبات سازمان ملل(1960،1970،1977،1968)  به رسمیت شناخته شده است ، مبارزه ی همه کسانی را که برای خود- تصمیم گیری-حق تعیین سرنوشت-،استقلال ملی،وبرابری در سراسر جهان  مبارزه می کنند، به رسمیت می شناسد.                         

 پس روشن است زندانی سیاسی جزئی ازکل جنبشی طبقاتی/ اجتماعی است که برای دستیابی به  مطالبات آزادیخواهانه و برابری طلبانه  خود، آگاهانه مبارزه می کند. جنبشی که البته توسط قدرت حاکم در راستای حفظ منافع طبقاتی و اعمال سلطه  سرکوب شده و فعالین آن دستگیر و زندانی می شوند.بنابراین رابطه ای تنگاتنگ بین زندان، سرکوب،و جنبش های اجتماعی وجود دارد. در جامعه ای که آزادی و برابری انسان ها برسمیت شناخته شود جنبش طبقاتی/اجتماعی ضرورت خود را از دست خواهد داد، در نتیجه و به تبع آن نیازی به سرکوب نخواهد بود.                                                                                                                                         

5-یکی از پارامتر های موثر در پیشبرد و موفقیت هر حرکتی در کوتاه مدت چگونه گی سازمان دهی و مساله اطلاع رسانی گسترده است. در رابطه با امر سازمان دهی، علاوه بر ساختار دموکراتیک و روابطی کاملا افقی بین افراد سازمان دهنده ، من به طور کلی، معتقدم که از هر گونه برخورد تنگ نظرانه و گروه گرایانه در امر مبارزه با توجه به آن که جنبش از پراکنده گی به شدت رنج می برد، خیلی جدی باید پرهیز کرد و اهداف مبارزاتی را در هر حرکتی بر منافع سازمانی و تعلقات گروهی /شخصی ترجیح داد. لازمه این کار، البته درک و شناخت از امر مبارزه و اهداف آن و نیز حرکت هایی  است ،که در آن راستا سازمان می یابد و یا باید سازمان یابد. این که صادقانه و صمیمانه بیاندیشیم چرا چنین حرکتی را سازمان می دهیم و چه اهدافی را دنبال می کنیم ،بی تردید ما را از گرفتار شدن در حصارهای تنگ فردی/گروهی می رهاند. اینکه کدام سازمان ،حزب،گروه،تشکل،و یا فرد حرکتی را آغاز،ویا سازمان دهد اساسا بی اهمیت است ، مهم آن است که تا چه میزان در پیشبرد جنبش طبقاتی نقش داشته و موثر بوده است.بنا براین باید از کلیه حرکت هایی که در ارتقاء یک گام به پیش جنبش طبقاتی ضد سرمایه داری نقش دارد ،صرفنظر از سازمان دهنده گان دفاع کرد. روشن است که این به معنای نفی نقد و بررسی حرکت از نقطه نظر مواضع سیاسی/ نظری مورد باورمان نیست، بلکه منظور آن است که به جای تخطئه و نفی حرکت ، باید از آن حمایت کرد و آشکارا آن را نقد هم، کرد. در همین راستا، معتقدم که کمیته برگزارکننده باید از همه مراسم های یادمان که توسط گروه های متفاوت در دیگر نقاط دنیا برگزار می شود به طور رسمی حمایت کرده و پیام همبستگی بدهد.-همین جا نکته ای را بگویم که منظورم این نیست و اعتقادی هم ندارم که کمیته برگزارکننده یک تشکل یا گروه رسمی است،بلکه فکر می کنم در همین محدوده وظایف و اهداف مشخص خود لازم است از دیگر مراسم ها حمایت کند، از نظر من این گامی است به سوی ایجاد همبستگی و همدلی  که جنبش در مقطع کنونی عمیقا به آن نیاز دارد.-  درک این که سمینار سراسری زندانیان سیاسی و یا حرکت های مشابه آن در جارجوب مقوله دموکراتیک قرار می گیرد و بر همین مبنا ظرفی دموکراتیک را می طلبد به کمک خواهد کرد تا به توانیم ضرورت مشارکت گرایشات متفاوت را روشن تر درک کرده و تن به هیاهو و جنجال آفرینها نسپاریم و از اصول و پرنسیب های نظری/سیاسی خود سرافرازانه و شجاعانه دفاع کنیم. پرنسیپ های کمیته برگزارکننده در اطلاعیه هایی که داده است روشن است. کسانی که با سیستم سرکوب به هر شکل وتحت هر عنوانی همکاری کرده ،و یااز آن دفاع کرده اند جایی در سمینار ندارند،به ویژه توابین که از نظر من اگر چه قربانی سیستم سرکوب اند اما نباید فراموش کرد که بدون همکاری آنان جمهوری اسلامی نمی توانست برنامه های سرکوبگرانه خود را عملی کند. من معتقدم و بارها هم این نکته را مطرح کرده ام که  باید به این مقوله پرداخته شود، تابه درک و تعریف روشنی از ترم تواب  دست یاببم ضرورت این بحث ناشی از تحرکات اخیر جمهوری اسلامی از طریق توابیینی است که دست به قلم برده و با انتشار کتاب سعی در مخدوش کردن مقاومت و مبارزه آن بخش از زندانیان که تن به تباهی ندادند، نماید.به هرو منظورم این است که بدانیم این فعالیت ها با فعالیت هایی که یک سازمان ویا حزب سیاسی مارکسیست ویا چپ متفاوت است.                                                                                                 از سوی دیگر بایستی از هر گونه الیت گرایی و نخبه گرایی آگاهانه پرهیز کرد .متاسفانه این روحیه  از منش بورکرات مآبانه بخشی که در پی عنوان و القاب بوده و هستند ناشی میشود باید در مقابل آن ایستادگی کرد.  تفکیک هایی که با مضمونی کاملا طبقاتی، عموما در فضای آکادمیک عامدانه ایجاد شده تا این عرصه را از عنصر رادیکالیسم تهی سازد و بین اکتیویستم و تئوری مرز ایجاد کرده و بدین گونه روحیه و خصلت نخبه گرایی را بازتولید و گسترش دهد، این مکانیزم باز تولید رفتار طبقاتی را می باید شناخت و در مقابل آن ایستادگی کرد.                              

 مساله دیگر، تبلیغات وسیع است .که باید از طریق رسانه های  موجود با در نظر گرفتن چارچوب و پرنسیب های مورد توافق ،جهت امر اطلاع رسانی استفاده کرد و همه آزادیخواهان و آزاد اندیشان را برای مشارکت و حضور فعال دعوت به همکاری نمود. سمینار بایستی تریبون همه کسانی باشد که می خواهند این مراسم را به کارزاری علیه سرکوب،شکنجه،واعدام و جنبشی سیاسی برای  آزادی و سوسیالیسم تبدیل کنند. این  امرمیتواند در راستای اهداف دراز مدت قرار گیرد. همان گونه که قبلا هم اشاره کردم ،ارتباط با جنبش های بین المللی و حضور در کنفرانس ها و سمینارهای بین المللی که در رابطه با مسائل زندان برگزار می شود  نیز لازم است،هم جنین می باید جمع آوری مدارک و اطلاعات مستند جهت پیگیری حقوقی این جنایت نیز در دستور کار سمینار قرار گیرد. همه این اقدامات را زمانی می  توان مادیت بخشید ، که بتوان این حرکت را پیگیری کرده و تداوم بخشید. لازمه این امر،اما شکیبایی است.                                                                                                                                          

 

عزیزه شاهمرادی                                                                                                                        

  9 جون 2007                                                                                                                     

  برکلی، کالیفرنیا          

با تشكر از شما

بهروز سورن