طبقه
کارگر
وچالشهای
پیشرو
یدی شیشوانی
yadishishvani@yahoo.co.uk
متن
سخنرانی در سمینار
سراسری
کشتار
زندانیان
سیاسی درسال 1367
با سلام
ودرود به دوستان
ورفقا وعرض
ادب به همه
جانباختگان
راه آزادی
وسوسیالیسم . امروز
بمناسبت
سالگرد کشتار
زندانیان
سیاسی درتابستان
67 دور هم جمع
شده ایم . یاد
این عزیزان را
گرامی میدارم
ودرمقابل
مقاومت ها و
پایداریشان
دربرابر استبداد
مذهبی وبرای
تلاششان
وازجان
گذشتگی شان
بخاطر آزادی،
سوسیالیسم و
سعادت
بشریت سرتعظیم
فرود میاورم .
مقدمتا
عرض کنم که
مجلس، مجلس
یاد بود شهدای
قتل عام
تابستان 67 است وبدون
تردید بخش
اعظم
زندانیان
سیاسی و
جانفشانان
این 28 سال
حاکمیت ننگین
جمهوری
اسلامی درارتباط
با آرمانهای
کارگری
وسوسیالیستی جان
فداکرده
اند.وتاریخ
جنبش کارگری
ما بارزم
ومقاومت این
خونین دلان نوشته
شده است .کسانیکه
تحت تاثیر
تبلیغات ویران
کننده قلم
بدستان
ارتجاع
وامپریالیسم
ومافیای قدرت
وثروت حاکم
برکشور چنین
وانمود
میکنند که
گویا رابطه ای
بین مبارزات و
جانفشانیهای
نسل های گذشته
با طبقه کارگر،
مبارزات وآرمانهای
آن نداشته است
بروند شرم بکنند
و مطمئن
باشند که
آرمانهای این
شهدا و این
همه زندانی
سیاسی و شکنجه
شده همچون
درختان
تنومندی هستند که
درتاریخ جنبش
کارگری
وسوسیالیستی
ما تا
اعماق ریشه
دوانده
وپایداری و
تداوم
مبارزه
تا پیروزی را
تضمین میکند.
واما تیتر
صحبت من طبقه
کارگر
وچالشهای پیش
روی آن است.
برای ارائه
این بحث 30 دقیقه
درنظر گرفته
شده است.
صحبتم را طوری
تنظیم کرده ام
که ده دقیقه
آخر فرصتی
باشد تا به
اظهار نظرات
گوش بکنم وبه
پرسشهای شما
عزیزان پاسخ
دهم.
البته اگر
بخواهیم بطور
همه جانبه به این
موضوع به
پردازیم از وقت
وحوصله این
جلسه خارج
خواهد بود .
چرا که هم
نیاز به تحلیل وضعیت طبقه
کارگر در
شرایط کنونی
دارد و هم تحلیل
کامل وضعیت
سیاسی
اقتصادی و
اجتماعی کشور
که چالشهای
کارگران
دراین
اجتماع
از این شرایط
ناشی میشوند و
هم
چگونگی مقابله
کارگران یا
این چالشهاست.
من سعی
میکنم
بطور مختصر وتیتروارنظرم
را مطرح کنم
با توجه به
اینکه همه
شرکت کنندگان
درسمینار با
این مباحث
آشنا هستند
ونیازی به
تشریح آنها
نیست.
این
واقعیتی
انکارناپذیر
است که طبقه
کارگر ایران و
یا کارگران
ایران یک
بخش مهمی از
جامعه
هفتاد
میلیونی مارا
تشکیل میدهند.
1-
این
کارگران از
لحاظ اقتصادی
و رفاهی منهای
بخشهائی از
آنها که
درصنایع نفت و
پتروشیمی و یا
صنایع سنگین کار
میکنند و از
تخصص بالائی
برخوردارند با شاخص
قیمت های فعلی
در زیر خط فقر
زندگی میکنند
.
بخش
بسیار بزرگی
از این
کارگران در
درکارگاه های
کوچک کار
میکنند و یا
در روستاها
متمرکزند ویا
درحاشیه
شهرها
که اساسا از
شمولیت قانون
کار و غیره هم
خارجند. یعنی
مانده به
انصاف
کارفرماها که
چگونه با آنها
رفتار بکنند.
مشکل مسکن ،
دارو ، درمان وسایر
نیازهای
معیشتی و
رفاهی را هم به
این معضل
اقتصادی
اضافه کنید.
این مشکل
اولیه وبزگ
کارگران
درشرایط فعلی
است.که فرصت
اندیشیدن را
ازوی سلب
نموده است.
بعلاوه طبقه
کارگرایران از
سالها قبل با
تعرض خشمگینی
از سوی سرمایه
مواجه بوده
است . طی همین
چند سال اخیر
علاوه برخارج
کردن کارگران
کارگاه های
کوچک از شمول
قانون کار،
توانستند
قراردادهای
موقت را به
امر عادی و
قانونی تبدیل
کنند.
قراردادهائی
که با امضای
آن از سوی
کارگران،
کارفرما
بادست باز
هرچه که دلش
بخواهد درآنها
می نویسد. به این
قرارداد
تحمیلی
واجباری
اکتفا
نمیکند، بلکه
از آنها سفته
های سفید امضا
هم میگیرد . شرایطی
که
استثمار
کارگر را تشدید
و درآمد
سرمایه را
صدچندان
میکند.چنین
شیوه ای ازبهره
کشی بانرم های
دوران برده
داری هم قابل
مقایسه نیست. و.ارزش
افزوده ای که
طی این سالها
ازنیروی کارکارگران
وتشدید
استثمار آنان
نصیب صاحبان
سرمایه شده
است
قابل مقایسه
با هیچ دوره ای
نمیباشد.
نتايج
طرح آمارگيري
از كارگاه هاي
صنعتي سال 1384
نشان مي دهد
كه در سال 1383
تعداد 16283
كارگاه صنعتي
داراي 10 نفر
كاركن و بيش
تر در كشور به
فعاليت
اشتغال داشته
اند . نتايج
همین آمارگيري
نشان مي دهد
كه كارگاه هاي
صنعتي داراي 10
نفر كاركن و
بيش تر در سال 1383
حدود 2/39935 ميليارد
ريال به عنوان
جبران خدمات (
مزد و حقوق و
ساير پرداختي
ها ) به مزد و
حقوق بگيران
خود پرداخت كرده
اند اين
كارگاه ها در
سال مورد نظر
ارزش افزوده
اي بالغ بر 2/181268
ميليارد ريال
ايجاد كرده اند درحالیکه
ارزش سرمايه
گذاري اين
كارگاه ها در همان
سال حدود 1/22629
ميليارد ريال بوده
است .
حالا
ببینیم طبق
همین آمارها
هزنه های جاری
یک خانواده
کارگری
چقدراست
وچگونه تامین
میشود وچه
مقدارازآن مربوط
به دستمزدهای
رسمی میشود
وچه مقداراز
آن ازطریق
درآمدهای
فرعی تامین میگردد.
درسال 1384،
متوسط كل
هزينهی خالص
سالانهی يك
خانوار شهري 59242
هزار ريال
بوده است.
براساس
نتايج به دست
آمده در سال1384،
متوسط درآمد
اظهار شدهی
سالانهی يك
خانوار شهري
هم 53678 هزار ريال برآورد
شده است.
بادقت به
منابع همین
درآمد متوجه
میشویم که
دستمزد ها تنها
بخشی از درآمد
خانواده را
تشکیل داده
اند.
درحالیکه
بیش از
سه چهارم آن
از فعالیت های
فرعی وخارج
ازساعات کار و
یا کارکودکان
وزنان درخانواده
تامین شده
است .
طبق
همین
آمارگیری 5/36
درصد درآمد از
مشاغل مزد و
حقوق بگيري، 4/26
درصد از مشاغل
آزاد و 1/37 درصد
از محل
درآمدهاي
متفرقه
خانوار تامين
شده است.
یعنی
بیش از 66درصد
درآمد خانوار؛
تازه اگر به
سقف 59224 هزارریال
برسد ،
ازمشاغل فرعی
تامین میشود –
به اینها
اضافه کنید
اخراج صد ها
هزار کارگر ازمراکز
تولیدی و
تعویق های
طولانی که
درپرداخت
حقوق های ناچیز
درجیب سرمایه
داران به
سرمایه های
کلان برای
گردش دربازار
تبدیل میشود ودرمقابل
فقر وفاقه
بیشتر را نصیب
کارگران
میکند.
درهمین
رابطه
وزير رفاه
میگوید: «حدود 2/9
ميليون نفر
زير خط فقر
شديد و مطلق
هستند درایران
حداقل چهار
نوع خط فقر
نسبي، مطلق،
شديد و خشن تعريف
شده وتازه چون
فاصله
دستمزدها
آنقدر با سطح
تورم وگرانی
فاصله گرفته
است که
نرمهای
معمولی شاخص
تعیین خط فقر
مطلق هم برای
آنها سطح
مطلوبی نیست ووی
اعلام كرده است كه قصد
دارد «خط بقا»
را تعيين كند،
يعني خطي كه
از خط فقر خشن
(كه مولفهء آن
استفاده از هزار
كالري انرژي
توسط هر فرد
است) پايينتر
است
موسيالرضا
ثروتي
نماينده
بجنورد و عضو
كميسيون
اجتماعي مجلس
تعداد كل
جمعيت زير فقر
شديد روستايي
و شهري در
كشور را حدود
يك ميليون و 939
هزار و 700 نفر
طبق گزارشهاي
ارايه شده
اعلام و
خاطرنشان كرده
است که: «خط فقر
مطلق شهري طبق
اين گزارش ها
حدود 162 هزار و 500
تومان و نرخ
آن 5/10 درصد در
شهر و 11 درصد در
روستا عنوان
شده است كه
جمعيت زير خط
فقر مطلق شهري
چهار ميليون و
739 هزار نفر و
جمعيت زير خط
فقر مطلق
روستايي دو
ميليون و 610
هزار نفر است.»
وي می
افزاید:«در
مجموع حدود
هفت ميليون و 303
هزار نفر زير
خط فقر مطلق
در كشور وجود
دارد كه با در
نظر گرفتن جمعيت
خط فقر شديد
شهري و
روستايي 9
ميليون و 242
هزار و 700 نفر در
كشور زير خط
فقر شديد و
مطلق هستند.»
اگرميزان
مواد غذايي
تامينكننده
در روز براي
هر فرد طبق
الگوي غذايي
حدود دو هزار
و صد كيلو
كالري است.
براساس
آمارهاي
ارايه شده از
سوي جامعهشناسان
و با توجه به
گزارشها و
تغيير تعداد
جمعيت، وضعيت
اقتصادي و
تورم موجود در
كشور به نظر
ميرسد حدود 12
ميليون نفر در
كشور زير خط
فقر شديد و
مطلق باشند
چرا كه
آمارهاي
استناد شده
مربوط به سالهاي
پيش است.»
ومقابله
با این وضعیت
یکی دیگر از
مهمترین
چالشهای طبقه
کارگر ایران
محسوب میشود.
کارگرانی که
دربهترین
صورت قراراست
سه چهارم
هزینه زندگی
خودرا خارج از
شغل رسمی خود
تامین کنند
اساسا
جزحرکتهای
خود بخودی و
شورش علیه چنین
مناسباتی فرصتی برای ارتقای
سطح آگاهی ووسازمانیابی..
دردست نخواهد
داشت.
2- امااز
لحاظ سیاسی،
کارگران بعنوان
یک طبقه
درایران، کلا
و جزئا از
مشارکت سیاسی
در امور جامعه
محروم هستند.
بورژوازی
ایران تاکنون
اجازه ارض
اندام به طبقه
کارگر و
سازمانهای
سیاسی
مدافع آنها
درامور سیاسی
و تصمیم
گیریهای
سیاسی را
نداده است .یعنی
اینکه
کارگران
بمثابه یک
طبقه عظیم اجتماعی
ضمن داشتن
محرومیت های
اقتصادی
برشمرده شده ،
درعرصه سیاسی
نیز با چالش
بزرگی مواجه
اند. غیر قابل
تصوراست که یک
طبقه اجتماعی
بدون برخورداری
از حق مشارکت
سیاسی
درجامعه قادر
به دفاع از
مسائل صنفی
وحق معیشت خود
باشد. مگر
تغییری دراین
معادله
وتوازن قوا
بوجود بیاورند
واین عرصه ای
بسیار مهم
وچالشی حیاتی
دربرابر طبقه
کارگرایران
محسوب میگردد.
3-
به
لحاظ
تشکیلاتی نیز
طبقه کار گرایران
فاقد
تشکلهای مستقل و
آزاد صنفی
وسیاسی خود
است. آنچه که
وجود دارد
تشکلهای وابسته
به دولت است
که برای تسلط
بر محیط های
کارگری تشکیل
شده اند تا
مدافع منافع
کارگران .تلاش
کارگران
پیشرو برای
تشکیل
سازمانهای صنفی
درحد اتحادیه
و سندیکا با
موج وحشیانه
فریب وسرکوب
مواجه شده است. سرنوشت
سندیکای شرکت
واحد تنها
نمونه ای از
آن است.
یک طبقه
اجتماعی
بویژه طبقه
کارگر درنظام
سرمایه داری
که قطب دیگر
تضاد را تشکیل
میدهد، بدون
برخورداری
از تشکلهای
صنفی ،
اقتصادی
وسیاسی مستقل
خود، فاقد
ابزارهای
لازم
وقدرتمند
برای مقبله با
تعرضات
سرمایه است . وتلاش
کارگران
پیشرو
ومبارزه آنها برای
ایجاد
تشکلهای مستقل
حتی درحد صنفی
وسندیکائی
خود تاکنون به
جائی نرسیده
است.واین معضل
بصورت چالشی
پیچیده
وبغرنج
دربرابر طبقه
کارگرایران
قراردارد.
4- بورژوازی
تنها به
مواضع
اقتصادی و اجتماعی
و رفاهی
کارگران یورش
نبرده است .بلکه
از لحاظ سیاسی
ایدئولوژیک و
جهانبینی هم
بورژوازی
ایران طبقه
کارگر را مورد
تعرض همه
جانبه قرارداده
است .که خود را
درنفی
دست آوردهای
انقلابات
کارگری
نفی سوسیالیسم
وکمونیسم ،
نفی
استراتژی و
تاکتیک و
تشکیلات
انقلابی ،
تقبیح فعالیت
تشکیلاتی و
حزبی، تشویق
انفراد منشی، علنی
گرائی ،
لیبیرالیسم ،رواج
رفرمیسم و
دنباله روی از
سیر حوادث ..
نشان میدهند.
این
تهاجمات
عمدتا بوسیله
روشنفکران
بورژوا و
خورده بورژوا
به پیش برده
میشوند که
اغلب خود را
به طرفداری از
طبقه کارگر و
حتی سوسیالیسم
نیز
آراسته اند .
واین
تهاجمات نظری
درشرایطی
صورت می گیرد
که رژیم
سرمایه داری
حاکم تا جائی
که برایش
مقدور بوده و
هست
دست اینها را
برای تبلیغ
وترویج
درجامعه باز می
گذارد و با
آنها
مدارا میکند.
طبقه کارگر
ایران
وجریانهای
پیشرو آن
دراین عرصه
نیز باچالش
بزرگی مواجه
اند.
5- به اینها
اضافه کنید وضعیت
منطقه، خطر
حمله نظامی و
احتمال جنگ و یا
خطرات و پیامد
های اقتصادی
اجتماعی و
روانی همین
حالت بحرانی
نه جنگ و نه صلح
، که خود
زمینه سرکوب
بیشتر و تشدید
استثمار و بی
حقوقی
کارگران را در
پی دارد.
لازم
است به این
مسئله توجه
کنیم که برزمینه
تشدید بحران
خارجی ودرزیر
تبلیغات ضد
امریکائی
رژیم، برنامه
های اقتصادی و
سیاسی دیگری
درجریان است که
طبقه کارگر
قربانی اصلی
آن محسوب میگردد
.طبقه سرمایه
دارایران
ودولت آن
باایجاد
جورعب ووحشت
درجامعه ،
باسرعت تمام
مشغول پیاده
کردن قرارهای صندوق
بین المللی
پول ، بانگ
جهانی وسایر
ستادهای
سرمایه جهانی
است، تا به
امپریالیستها
وبطور کلی
سرمایه جهانی
نشان دهند که
تنها آنها
قادرند
منویات سرمایه
جهانی را
درجامعه
ملتهب ما که
انقلابات
وشورش های
متعددی را پشت
سرگذاشته و
خواستهای
آزادیخواهانه
و برابری
طلبانه وسوسیالیتی درهم
ادغام شده اند
، پیاده کنند .
کسانیکه
بیشترین فشار
اقتصادی تا حد
مرگ را از این
تحولات بردوش
میکشند،
بیشترین فشار
و سرکوب سیاسی
را باید متحمل
شوند .زیرا
بدون جوشیدن
تا حد مرگ
طبقه کارگر
وزحمتکشان
کشور دردیگ
نئولیبرالیسم امکان
تحول مورد نظر
سرمایه جهانی
درکشوری نظیر
ایران ممکن نمیباشد.
وقتی سرعت
سرسام
آورخصوصی
سازیها،
اخراجهای
دسته جمعی
و..را باچاشنی
قراردادهای
خارجی
میلیاردی
توام بکنیم
آنگاه ماهیت
تلاشهای باند
های درونی
وبیرونی حاکم
برکشور وطبقه
سرمایه دار
روشن میشود.
واینکه دراین
عرصه طبقه
کارگر ایران چالش
بزرگ مبارزه
با سرمایه
جهانی را
درپیش رودارد
که تعرضات آن
تحت عنوان
نئولیبیرالیسم نه تنها
ازپشتیبانی
طبقه حاکم درایران
ورژیم سیاسی
آن برخوردار
است بلکه مورد
حمایت
وپشتیبانی احزاب
وجریانات بورژوائی
وخورده
بورژوائی
خارج از آن نیز
میباشد.دراین
عرصه طبقه
کارگر ایران
تنهاست وتنها
به هم طبقه
های خود درسطح
جهان متکی
خواهد بود.
6-علاوه
برموارد
برشمرده
دربالا ،در عصر
فراصنعتي کارگران
ایران با چالشها
و موضوعات
نوين و پيچيدهاي
روبرو شدهاند,
عصري كه
تغييرات
گسسته, ناآشنا
و غافلگيرانه
از شاخصهاي
اصلي آن محسوب
میشود. ده
ها نمونه
دراین باره
درعرصه های اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی،
فرهنگی،
سازمانهای
کارگری و
کارفرمائی،
سازماندهی
بهره وری
نیروی کار ،تجارت
و اطلاعات
وغیره میتوان
برشمرد، اما
یکی از تاثیر
گزارترین
آنها
برسرنوشت کارگران
وزحمتکشان
کشورما (علاوه
بر تاثیرات
تبعی
نئولیبرالیسم
و جهانی سازی) طرح ها
وبرنامه های
امپریالیستی
هستند. .
ازلحاظ
تاریخی با
بوجود آمدن تزلزل
درهمبود ها
وساختارهای
اجتماعی
متناقض که
سابقا تحت
تاثیر سیاست
های دول استعماری
و جنگها وغیره
شکل گرفته
بودندوبا
اعمال شدید
ترین استبداد
ودیکتاتوری
حفظ شده بودند
،توام شده با
عملیات نظامی
وتجاوزکارانه
امپریالیستها
ودرراس آنها
امپریالیسم
آمریکا که
تلاش میکند
این تحولات را
ازمسیر دموکراتیک
وانقلابی آن
خارج کرده ودرجهت
استراتژی
سلطه طلبانه
خود سمت وسو دهد.
کشورما
که درآن سرمایه
داری بشکل
ناموزون
تکامل یافته
است و ملیت ها
ومذاهب مختلف
بدون برخورداری
از حق و حقوق
دموکراتیک خود
زیر سرنیزه دیکتاتوری
دول حاکم
روزگارگذرانده
اند، نیز
ازاین امر
مستثنی نیست.
برآیند
تحولات آینده
اگر با
دخالتگری
کنترل کننده
سازمانهای
انقلابی
کارگری
توام نگردد
بویژه تزلزل
درهمبود
اجتماعی آن
اجتناب
ناپذیر خواهد
بود وزمینه ای
که
امپریالیست
ها از آن برای
پیاده کردن
استراتژی
منطقه ای خود
بهره خواهند
برد .
دراین
فرایند طبقه
کارگر
وسازمانهای سیاسی
آن با برآیند
عظیم مسئله
مللی
وناسیونالیسم
ارتجاعی مواجه
خواهد بود.
به
مسئله مللی
بعنوان یک وجه
دموکراتیک
مبارزه و
خواست توده ای
باید مسائل
دموکراتیک حل
ناشده
زنان ،
آزادیهای
سیاسی،
اندیشه وبیان،
تشکل و تحزب و
غیره را اضافه
کرد.
طبقه
کارگر بعنوان
نمود یک طبقه
اجتماعی وسازمانهای
سیاسی پیشرو
آن بدون
پاسخ به این
معضلات واقعی
وعینی
اجتماعی نه تنها
درنظر
ودرمواجه با
تبلیغات وترویجات
امپریالیستها
و قلم بمزدان
طبقه حاکم ،
بلکه همچنین
درعمل قادر
نخواهد بود کشتی
شکسته
درامواج
متلاتم
اقیانوس ملتهب
ایران را به
ساحل نجات
هدایت کند.
ده
ها سال است که
درکشور ما
استبداد،
دیکتاتوری و
خفقان وسرکوب
حاکم بوده است. طبقه
کارگر
اگربخواهد
خود ودیگران
را ازوضعیت
موجود نجات
دهد، می باید
وناگزیر است
پلی بزند
برروی
شکاف میان
استبداد و
دموکراسی
شورائی ،گذار
ار واپس مانده
ترین اشکال
وسازمانهای
سیاسی به
پیشرفته
ترین
مدرن ترین
ودرعین حال آزاد
ترین آنها.
اینها
چالشهای
کوچکی نیستند
که طبقه کارگر
با آن دست به
گریبان است
دراین جلسه نه
فرصتی است که
به ارائه
آلترناتیو
های ممکن برای
این چالشها
بپردازم ونه
صلاحیت آنرا
دارم ونه
برآنم که کسی
به تنهائی
بتواند
پاسخگوی آن باشد
.
اما
لازم میبینم به یک
مسئله اشاره
کنم و آن
وظیفه ای است
که بنظر من
بردوش ما
کمونیستها و کارگران
پیشرو و
سازمانهای
انقلابی
مدافع کارگران
قراردارد.
این
راست است که
درسالهای
اخیر سطح کمی
وکیفی مبارزه
درعرصه های
مختلف ازجمله
جنبش کارگری
نسبت به سالهای
گذشته بهبود
یافته است
.این راست است
که کارگران
ایران
درمقبله با
تعرضات طبقه
حاکم ودولت
سرکوبگر آن طی
سالهای اخیر
هزاران
اعتصاب را
برپا نموده
اند ،
صد ها
تظاهرات و راه
بندان و تحصن
را سازمان
داده اند. معهذا
بیش از 99 درصد
این اعتصابات
واعتراضات
پراکنده ،خود
جوش بوده وازحدود
درخواستهای
صنفی دفاعی
فراتر
نتوانسته
برود . وآنجا
هم که بناگزیر
درمواجه با
سرکوب رژیم
سیاسی شده
بامحدودیت
نیروی
اجتماعی
پشتیبان
مواجه بوده و کاری
از پیش نبرده
است . درهیچ
موردی اعتصابات
کارگری حتی
دررشته ها و
کارخانه هائی
که همزمان
دچار بحران
بوده اند
وخواستهای مشابهی
داشتند
نتوانسته اند
به یک اعتصاب
همزمان
ومرتبط باهم
دست بزنند .
کارگران
اعتصابی این
کارخانه با
کارگران اعتصابی
کارخانه
مشابه
ارتباطی
ندارند ویا ارتباطی
ارگانیک
وسازنده
ندارند .
درسالهای
اخیر کارگران
پیشرو برخی
کارخانه ها و
کارگران بیکار
به همراه
روشنفکران
مدافع جنبش
کارگری
درجهت ایجاد
تشکل های
کارگری دست به
اقداماتی
زدند که درجای
خود قابل
تقدیر است .
نظیر« کمیته
هماهنگی برای
ایجاد
تشکلهای
مستقل کارگری »،
«کمیته پیگیری
ایجاد تشکل
های کارگری» و
یا «کمیته های
کارخانه» که
اخیرا نیز
شورای
هماهنگی آنها
بوجود آمده
است .
اما حاصل کار
چی بود؟
برزمینه
غیبت فعالیت
ومبارزه نظری
کمونیستها،
جریانات
اصلاح طلب ،
نئولیبرال و
رفرمیست و غیره
به ترویج
نظرات ویران
کننده خود
ادامه دادند .
کارگران
پیشرو مزبور
ما به جای
سازماندهی
کارگران
دردرون
کارخانه ها
برزمینه
مناسب اعتراضات
واعتصابات
وسیع کارگری،
به جمع
آوری امضا
دربیرون
ازمحیط کار
پرداختند . براستی
آن هزاران
امضاکه خواستار
«ایجاد تشکل
کارگری» بودند
چی شد و به کجا
انجامید ؟.
آنها خیال
کردند که درعرصه
پیکار کارگر
با بورژوازی،
آنهم با این
دم ودستگاه
سرکوبگرش به
امضای امثال
ماها که دربند
دریافت حقوق
عقب افتاده
خود این در
وآن درمیزنیم،
ارزش و
اعتباری قائل
اند.
آنها
بجای
سازماندهی (
نه حتا توده کارگران
که ازاهداف
اعلام شده شان
بود) بلکه خود
بمثابه
کارگران آگاه
وپیشرو
درهسته های
درون کارخانه
ها که حداقل
بتوانند
ارتباط چند
کارخانه را
بهم وصل کنند
و اعتصابات را
بهم پیوند
بزنند وآنگاه
کارگران را با
هدف تشکلهای
مستقل مورد
نظر خود اشنا
کرده
وبا نیروی
پرقدرتی حرکت
کنند و
باتلفیق
کارعلنی و
مخفی
فعالیت ادامه
داری را
سازمان دهند؛ به
شخصیت سازی
آنهم نه
درمیان
کارگران و
بمثابه
رهبران عملی
مبارزات آنها
بلکه برزمینه
فعالیت خارج
کشور وحمایت درحد نامه
نگاری
اتحادیه های
زردکارگری دل
خوش کردند .
نتیجه
چی شد؟
برخی
از فعالین این
جریانها،
نظیر محمود
صالحی و
اسانلو
دستگیر شدند.
تلاش بی وقفه
کمونیستهای
تبعیدی
درسراسر جهان اتحادیه
های کارگری را
مجبورکرد تا
به این دستگیریها
اعتراض کنند.
اما
اعتراض آنها
درحرف باقی
ماند. انگار
اعلام
یک روز
اعتراض درجلو
سفارتهای
رژیم جمهوری
اسلامی تنها
شامل همین تعداد
کمونیستهای
ایرانی
تبعیدی و چند
نفر از کارمندان
این اتحادیه
ها بود، نه
اندکی از صد
ها هزار عضو
این اتحادیه
ها ! ونه ترتیب
دادن عملیاتی
که تا آزادی
رهبران کارگری
دستگیر شده ،
کشتیهای حامل
بار به ایران
را دربنادراروپا
وآمریکا
متوقف کنند و
هواپیماها را
از فرود و
پرواز درفرودگاه
های اروپا
بازدارند. بنا
براین بود که
رژیم اهمیتی
به اینگونه
پشتیبانیها
درعمل نداد و
راه کارهای
قانونی
ضدکارگری خود
را پی گرفت .
به همین
سیاق انرژی ها
درداخل و
خارج
تنها دراین
سمت متمرکز شدند
و نتیجه اینکه
حتی به جز
اعضای هیات
مدیره و تعداد
اندکی ازکارگران
،همه کارگران
عضو سندیکای
شرکت واحد هم
نتوانستند
ازرهبر
سندیکای خود
به حمایتی
موثر برخیزند
. اقدامات
تشکلهائی نظیر
کمیته هماهنگی
و... که خود را یک
سر وگردن از
فعالین
کمونیست خارج
کشور بالاتر
میدانند از حد
صدور اعلامیه
فراتر نرفت ،
وحتی به
اندازه یک صدم
اقدامات
فعالین خارج
کشور نرسید .
آنها به جای
سازماندهی
حمایت ها ی
کارگری
و به جای
ایجاد
تشکلهای مستقل
کارگری که
برای تحقق این
هدف تشکیل شده
بودند عملا
تبدیل شدند به
سازمانهای
سیاسی رقیب هم که
وظیفه خود را
درحد صدور
اعلامیه بیشتر
ندانستند.من درهمان
اوایل تشکیل
این کمیته ها
با نقد
اساسنامه
آنها چنین
سرنوشتی را
پیش بینی کرده
بودم که
متاسفانه به
حقیقت پیوست .
این وضعیت
کارگران ما و
پیشروان آنها
درکشور است .
نمیدانم
اینجا با توجه
به تیتر بحث
میتوانم به
جوانان
وزنان
اشاره بکنم یانه،
اما بگذارید
خلاصه بگویم
که سرنوشت میلیونها
جوان شاغل
وبیکار
کشورما وزنان
ستم دیده
ازسرنوشت
طبقه
کارگرجدانیست
.میلیونها
جوان زن ومرد
کشورما ازقبل
تجارت پرسود
مواد مخدر
وفهشا به خاک
سیاه نشانده
شده اند.
میلیونها نفر
از آنها بیکار
سرگردان هیچ
چشم انداز
روشنی برای
آینده خود
ندارند .صدها
هزارازاین
جوانان بخاطر
تامین معاش خود
به گوشت دم
توپ بورزوازی
ایران در
درگیریهای
داخلی و خارجی
تبدیل
شده اند .خیزشهای
عناصر پیشرو
دردانشگاه ها
ومراکز آموزشی
یاسرکوب
میشود ویا
درچنبره جناح
های مختلف
رژیم
گرفتارشده ومبارزات
شان به انحراف
کشیده میشوند
.درحالیکه زمینه
بسیار مناسبی
برای
انتقال
تجربه وکمک به
آگاهی
و.سارمانیابی
جوانان دردست
زدن به اشکال
مختلف مبارزه
درکنار
کارگران وجود
دارد .
این همه تجربه وفاکت نشان میدهند که طبقه کارگر کشورما علاوه برآن زنان وجوانان وسایر زحمتکشان نیاز مبرم به کادرهای سازمان ده باتجربه وسازمانهای متحد وآزموده دارند. سازمانهای سیاسی وافراد باتجربه ما طی این دوران ضربات بسیاری خورده اند. باوجود تحمل کشتار، زندان، تبعید و تفرقه وجدائی به فعالیت خود ادامه داده اند. اما این فعالیتها بدلیل پراکندگی وضعف و محدودیت آنها ازحد رتق وفتق ا