خبر رسانی
به ارگانهای دولت سرمايه داری - خط قرمزی که چپ هرگز از آن عبور نميکند
چند هفته ای است در بريتانيا دادگاهی در جريان است که يک طرف آن روزنامه
مبتذل و جنجالی متعلق به روپرت مردک ، سرمايه دار مشهور استراليايی قرار
دارد و در سوی ديگر يکی از فعالين و عضو سابق کمیته مرکزی حزب
سوسياليست اسکاتلند ( حزب متشکل از اتحاد دو جريان عمده ترتسکيست
‘ميليتانت’ و ‘حزب کارگران سوسياليست’ و منفردين چپ ) تامی
شريدن. پس از انتشار چند مطلب در اين روزنامه پيرامون زندگی شخصی
شريدان ، او با رد اتهامات وارده تصميم گرفت از اين روزنامه غرامت مالی
بطلبد و دادگاهی دراین رابطه تشکيل شده است. تعدادی از مخالفين سياسی
شريدان در جناح سابفش ( گرايش ميليتانت) سعی کردند با خبررسانی به
روزنامه روپرت مردک و در نهايت شهادت دادن به سود روزنامه اش اختلاف
سیاسی درون "تشکیلات" حزبی را حل کنند. جدا از اينکه در بحثهای سياسی پشت
اين اختلاف چه کسی حق دارد و چه کسی اشتباه ميکند ( تا آنجا که من ميدانم
در هر دو گرايش پوپوليسم آقدر قوی است که در اکثر موضعگيريها راديکاليسمی
در هيچيک از دو گرايش ديده نميشود) جدا از اينکه از نظر حقوقی کداميک از
طرفين- روزنامه روپرت مردک و خبررسانان "چپ" يا شريدان در دادگاه
ادينبورو پيروز شوند - همه فعالين چپ در بريتانيا بر يک نکته توافق دارند
: افرادی از گرايش ميليتانت که به روزنامه مردوک، این مالک رسانه های
جهانی مدافع سرمایه و دولت بریتانیا خبررسانی کرده اند جايی در صف
نيروهای چپ ندارند . باید کسانی را که به نظام سرمایه داری و یکی از رسانه
های ثبلیغی آن اطلاعات رسانده اند، در میان نیروهای چپ منزوی کرد.
از اين پس نه کسی آنها را در اتحادی دعوت خواهد کرد، نه نامشان در ميان
نيروهای چپ باقی ميماند و نه حق شرکت در جلسه ها و بحثهای چپ را دارند.
خبر رسانی پیرامون زندگی شخصی – شغلی فعالین چپ به ارگانهای دولت
سرمايه داری خط قرمزی است که هيچ نيروی چپی از آن عبور نميکند .
در واقعه ای مشابه ، در آخرین "تصفیه تشکیلاتی" فعالین سازمان
فدائیان اقلیت پس از سالها تفاخر به همراهی وهمکاری مدرک« دکترا » و«
روانشانس» نامیدن، علی فرمانده ( زمانی که ا و عضو سازمان فداييان اقليت
بود )، گسیل او تا آنسوی مرزها ( ترکیه ) به ناگهان افشای عضو
پُرکاردیروزی را درراس فعاليتهای خود قرار داداه اند. البته
فعالین و هواداران این جریان جرعت "میلیتانتهای " ما را هم
ندارند و این فعالیتها را به نام خود انجام نمیدهند . در عوض پشت
نامهای مجهول ا ز ایمیلهای مثلا ناشناخته فعال شده اند تا رد
گم کنند ولی متاسفاته روش کار، انشا ء و املاء آنقدر آشنا است که
هیچ کس در مورد منبع اصلی ایمیلها و تارنمای ویژه "افشای علی فرمانده" شکی
ندارد.
مانند "میلیتانت" که راستروی امروزش زمینه ای طولانی دارد
"فعالیتهای" این جمع هم سابقه ای دارد . اول چپها با کمک راست، منزوی وا
اخراج شدند. بعدهمان راست ها، تصفیه شدند. بعدترهم، هرکس ازهر دیدی، چه
راست – چه چپ – و چه میانه، نظر "سازمان" را قبول نداشت، تصفیه شد
تا روزی که حتی بیان نقدی ساده بر یکی ازدهها موضع من درآوردی رهبر،قابل
تحمل نبود و مجرم را باید نه از طریق بحث سیاسی که با افشاء و روی آ وردن
به نظام دولتی سرمایه داری وآموزه های انجمن های فرهنگی و اجتماعی ،
جامعه رفاه سوئد، " تنبیه" کرد تا درس عبرتی باشد میان معدود گمراهان باقی
مانده در " تشکیلات". البته روند تصفیه ها و انشعاب هایی که باعث
شده ازیکی ازمهمترین سازمان های چپ ایران، تنها شبه ی باقی بماند،
نه تنها تعجب آورنیست که خود نشانی از بحران چپ، در دوران ماست و با همه
تفاوتهای تاریخی سیاسی که بین این جریان و حزب کمونیست اتحاد جماهیر
شوروی وجود داشت بی ربط به بینش استالینیستی در چپ ایران و
جهان نیست .
بینشی که از دادگادههای مسکو در دهه 30 تا به امروز، پیوسته کوشیده است به
جای طرح بحثهای نظری در سطح علنی، اختلافات
را به حیطه تهمتهای شخصی بکشاند. مخالفین عوامل سرمایه داری هستند
یا از نظرشخصی ، اخلاقی اشکال دارند یا ...
در تشکیلات فدایی ما شاهد تعداد بیشماری از این تصفیه ها بودیم . هر
چند سال یکبار این یا آن مدعی "رهبری" اعضا یا دیگر مدعیان رهبری را
"اخراج " کرده است در حالیکه "اخراج شدگان" در اطلاعیه های خود اختلافات
نظری را باز کرده اند وبسیاری تاکید کرده اند استعفا داده بودند و قصد
دامن زدن به دعوایی علنی نداشتند منتها در پی اتهامات وارد شده مجبورند از
خود دفاع کنند. اگرچه این روند بارها تکرار شده است با
اینهمه باید اذعان داشت اين آخرين شاهکار"اطلاع رسانی " به دولت
سوئد ازسبکترين اقدامات چند سال اخيردر چپ ايران و جهان است.
جدا از اینکه علی فرمانده چه مواضعی داشته و دارد و چرا تا کنون حاضرشده
با این جمع همکاری کند، جدا از اینکه دولت سرمایه داری سوئد
در قبال "اطلاع رسانیهای" فعالین "اقلیتی" چه تصمیمی بگیرد-
وقت آن فرا رسیده فعالان چپ، متحد و با صدایی بلند و رسا
اعلام کنند: دیگرحاضر نیستیم این شیوه ها را تحمل کنیم.
دوران حزب استالینها و خروشچفها و برژنفها به پایان
رسیده است و چپ رادیکال، این سبک کار و روشهایی که دردهه های
گذشته، جزبد نامی برای چپ ، چیزی باقی نگذاشته است را تحمل نخواهد
کرد.
جمعی که برای "افشا" وطرد مخالفین درون تشکیلاتی به روش های زشت متوسل می
گردد و بجای حل اختلافات به روش دمکراتیک با استفاده از نامها و آدرس های
غیررسمی و براه انداختن کمپین اینترنتی قصد منکوب کردن مخالفین را دارد
بویی ازرادیکالیسم نبرده وازشجاعت در بیان حقایق تهی می باشد .
البته سایر نیروهای چپ هم در این رابطه مسئولیت دارند. چرا که
سکوت در برابر این تمهیدات و گسترش این روش ها بنام چپ و نیروهای رادیکال
تاثیرات مخربی به اعتماد مردم نسبت به چپ وارد می سازد . خبر رسانی
به ارگانهای دولت سرمايه داری به هر بهانه ای محکوم است کسانی که از این
روش ها برعلیه مخالفین و اعضای سابق تشکیلاتی شان استفاده می کنند را باید
افشا کرد، از همکاری با آنها خودداری کرد و نشان داد نیروهای جنبش
چپ حاضر به تحمل این حد بی پرنسیپی نیست.
بجای این بی پرنسیبی ها بایستی تشکل مربوطه درمورد عضو سابق خود و
ایشان نسبت به تشکیلات سابق خود و اساس اختلافات به افکارعمومی پاسخ
گوباشند وبجای جنگ روانی توضیحات رسمی خودشان را علنی نمایند تا بیش
ازاین امکان قضاوت مستقل ازافکار عمومی سلب نگردد و قبل از اینکه
دیرشده باشد، جلوی تکرارفاجعه گرفته شود.
یاسمین میظر
4اوت 2006