گفتگوهای زندان

نقد بی غل و غشش آرزوست

 علی دروازه غاری

بعضی ها را درد آنکه  دهان نگشا یند تا مبادا سخن بگویند

                                         بعضی دیگررا درد آنکه دهان تا ابد گشا یند اما سخنی نگویند

  

    نمیدانم ما را چه دردیست که مینالیم چرا تاریخ درد مشترکمان بازگو نمیشود ولی هماندم که چنین شد دادمان برهواست چرا چون آنگونه بیان شده که ما میاندیشیم نیست. بقول اینوری هایی‌ها:

.(Damn if you do, Damn if you don’t (

هرآ نکس را که با علوم ابتدایی ی مارکسیستی آشنایی ی باشد بخوبی در میابد که تاریخ نویسی مقوله ای طبقاتی است و تاریخ نگاری بعضاً بخشی از دیده ها ست و چه بسا بسیاری اوقات مغرضانه.

آقای جلیلیان گویا کشف عجیبی کرده اند. از دید ایشان گویا تاریخ نویسی همان خاطره نگاریست (Diary). گویا انسانها باید وقایع را آنگونه که هست بنویسند و دردها و شکنجه ها و تعلقات سیاسی و طبقاتی در شکل گیری ی تفکرو نظرات آنهادر بیان تاریخ انسان اصلاً نقشی ندارند. از دید من تاریخ نگاری اما نه تنها بعدی طبقاتی که نهادینه گی ی اجتماعی را  نیز می طلبد. به همین دلیل است که تاریخ مشروطه زیر خروارها خاک مدفون مانده است.

از طرف دیگر گویاعزیز جلیلیان شرایط زمانی را نادیده میگیریند. اولا این وقایع ۲۰ سال قبل اتفاق افتاده و خالی از اشتباه نیزنخواهد بود. ثانیاً اکثر رفقا و عزیزان بارها مطرح کرده اند که "صد البته نارسا و ناکافی هستند" (منیره  برادران ص۵) " تنها روایت گوشه هایی از زندان است از نگاه من که می تواند کاستی هایی نیز به همراه داشته باشد" (ا حمد موسوی ص ۸)  "تنها گوشه هایی از جنایت های حکومت قرون وسطایی جمهوری اسلامی است ...." "مطمئناً ضعف‌های زیادی از من پوشیده مانده است" ( ایرج  مصداقی ص5).

آنچه که در رابطه با نقد کتاب ایرج مصداقی مشاهده میکنیم متاسفانه از این زاویه است. رفقای خوب و دلسوخته ی من غم ان ندارند که نیمه ی لیوان ایشان را پر ببینند. تا انجا که من مشاهده کردم رفقای ی خوب و دوست داشتنی ی من حتا بندرت آبی در لیوان ایشان دیده اند. از آنجمله است نقد آقای جلیلیان.

ایشان کتاب را "پر حجم و کم محتوا" خوانده و آنرا به "برکه ای بسیار کم عمق" اما "بازگو کننده ی بخشی پر تلاطم از دوران مبارزات سیاسی علیه رژیم جمهوری اسلامی و خود پاره ای از تاریخ ماست" مینامند.

من در پی پاسخ گویی به سوالات این عزیز بر نمیایم چرا که ایرج مصداقی خود جوابگوی خود بوده و مرا امید آنکه سایت اندیشه و پیکار را سیاستی که جوابیه ی ایرج مصداقی را درجی.

آنچه مرا هراس میباشد نحوه ی نگرش عزیزان و فعالین چپ ( تو بخوان مارکسیست یا انقلابی) به تاریخ نویسی و درکشان از تاریخ نگاری ست. نمیدانم این عزیزرا چه هست که تا آنجا به پیش میروند که بازگویی خاطراتی که خود هم مدعی هستند " ۹۲۷ صفحه ی ان خاطرات مستقیم نویسنده (مصداقی) از رویدادهای زندان است و ۵۶۴ صفحه مسایل دیگر" (ص ۲) را ا ینچنین بیهوده مینامند.

برای خاطر عزیز خوبم رفیق جلیلیان باید عرض کنم که من زمانیکه فرزند خلق منیژه هدایی به روی صحنه رفت تا با حسین روحانی به جدل پرداخته و از جنبش طبقه ی کارگر و شهامت انسانی ی خود دفاع کند شاهدی بودم اسیر رژیم جنایت سرمایه داری اسلامی.در این خاطره گویی نمونه های بارزی هست که رفقا بازگویی های متفاوت از آنچه من به یاد دارم داده اند. تمامی ی بازگویی هایی اگر چه متفاوت از آنچه من دیدم اما خود نمایانگر وضعیت روحی و سیاسی ی من و رفقا ست. من بالشخصه از آن شرایط خاطره ای دیگری دارم. همانطور که عزیز خوبم حمید آزادی در کتاب درها ودیوارها از حسین روحانی نگرشی دیگراز آنچه من بیاد دارم میدهد (ص۲۴۶ ) و همینطور رفیق منیره برادران در صفحه ی ۶۰ به گونه ای دیگر. اگرچه آنچه مهم مینماید نه چگونگی ی خاطره نویسی و برداشت نویسنده از واقیعت دیده شده  بلکه برداشت و نتیجه گیری ی نویسنده از آنست. به گمان من ما هر سه نتیجه ی ثابتی را بدون غرض میطلبیم اگرچه صحیه ها را دگرگون میبینیم.

 یکی دیگرازاشکالات اساسی ی رفقایی چون جلیلیا ن نه تنها دفا ی بی اساس از گذشته ی اشتباه آمیز است بلکه برخوردی غیر مارکسیستی به هر نقدی خواهد بود.  یکی ازاسا سی ترین اصل مارکسیسم نقد اساسی به راهکردهای قدیم میباشد. بر خلاف قبول جنین بدیلی اکثر رفقای ما نه تنها به گذشته خود برخوردی مارکسیستی نکرده بلکه هنوز توجیه گر تفکراتی هستند که راهکرد غلط آن واضح است. از آنجمله است دفاع کردن از حسین روحانی. همانگونه که توده ای ها از سران خائن خود هنوز دفاع میکنند عزیز جلیلیان از حسین روحانی. بگمان من همه ی آنانکه به نوعی گرفتار رژیم دد منش جمهوری اسلامی بوده اند خود قربانی ی این رژیم بحساب میایند.  نیما پرورش عزیز در اینمورد "حسین روحانی عضو مرکزیت سازمان پیکار بود. پس از دستگیری ضعف نشاند و به همکاری با زندانبانان پرداخت" (نبردی نابرابر ص۱۳۸) و در مورد قاسم عابدینی هم فقط به "بازجویی اعضای این سازمان (پیکار) شرکت میکرد" (همانجا ص ۱۳۸) بسنده میکنند.

 بحث بر سر رد نظرات عقیدتی و نگرش این عزیزان به همکاری ی دستگیر شده گان با لاجوردی است. چرا در مقابل حسین روحانی از حاج آقا اخوت ها و ولی الله رود گریان ها ( همانجا ص ۱۸) نباید دفاع کرد؟ نقد نظرات باطل پیکارو افشای طرح و برنامه ی مالک و مستاجر و برنامه ریزان آن به معنای نفی مبارزه و رد مارکسیزم نخواهد بود. از طرف دیگردفاع  از حق انسانی ی حسین روحانی به عنوان زندانی ی سیاسی هم به معنای قبول و حمایت از همکاری ی وسیع او نخواهد بود. آنچه ما را آزار میدهد قبول خیانت بخشی از رهبری به معنای رد مبارزه دانستن است.  رفیق جلیلیان در برخورد به ایرج مصداقی معیار را نه در بر خوردی سازنده و آشکار ساختن اشتباهات سازمانهای سیاسی بالاخص سازمان پیکار بل تا آنجا پیش میرود که به دفاع از حسین روحانی بر میخیزد  "در لجن مال کردن حسین روحانی آقای مصداقی ....." (ص ۶). به گمان من مسعود جیگاره ای بسیار زیبا گفت : "من به عنوان ..... حسین روحانی رااز سازمان اخراج میکنم " (تلویزیون اوین/خاطرات خودم و نقل به معنا). به گمان من جیگاره ای به سادگی تمامی ی مبارزات حسین روحانی را به آب داد. چرا که این عضو پر سابقه از نظر مسعود حتا صلاحیت عضویت هم ندارد. رفیق عزیز جلیلیان همان شیوه ی استدلالی را دنبال میکند که حزب توده چرا که توده ای ها هنوز از رهبران بریده ی خود به عنوان قهرمان یاد میکنند ( سطح امروزین فلسفه یا ترازنامهای انقلابی اثر رفیق احسان طبری چاپ ۱۳۸۳سایت حزب توده ). غرض محکوم کردن و به لجن کشیدن در بندیان نیست ولی به عرش اعلا بردن اینان یعنی نادیده گرفتن مبارزات بی پایان هزاران هوادار ساده واعضای گروههای سیاسی است. اگر تمام سایت حزب توده را بگردید هیچ اسمی از همکاری ی سران آن را نه تنها قبل که در زندان هم نخواهید دید. در این شکی نیست که بعضی ازانسانها در شرایط شکنجه به دلیل فشارهای جسمی و روحی بر خوردهای متفاوتی کنند ولی عزیز خوب من، روحانی ها،طبری ها،احمد عطاءاللهی ها، قاسم عابدینی ها و امثالهم را جای دفاعی نیست. اگر هم هست، حق آنها به عنوان یک انسان است و بس.

به گمان من تمامی ی رفقای نویسنده ی خاطرات زندان ها قصد افشای رژیم جمهوری ی اسلامی را داشته اند و همه ی آنها علیرغم مشکلات نگاری و فاصله ی زمانی به نوعی موفق بوده اند. آنچه مرا دل نگران میسازد پیش نظرات سازمانی و نوعی غیرت طلبی ی جنبش چپ در انتقاد به خود است. رفیق جلیلیان بر خلاف (. ما به نقد گذشته - نه نفی مطلق و ايدآليستی آن – معتقديم سایت اندیشه و پیکار) حرکت میکنند. این ایرج مصداقی نیست  که رابطه ی جنسی ی بین روحانی و سلیم را به زیر سوال میکشد، بلکه همه ی آنها که حضور داشتند گواهی میدهند که این خود حسین روحانی بود که عمامه به سر میطلبید. از طرف دیگر مگر نه انکه رفیق جلیلیان ، مصداقی را به مذهبی بودن میشناسند؟ پس سواال چه بیهوده است و مصداقی را همصدا خواندن با رژیم را چه اصلیست؟

 در خاطرات من زهرا سلیم هیچ دفاعی از خود نکرد وحسین روحانی آبروی هر مبارزی را برد. آقای روحانی بگمان من ضربه ی روحی ی شدیدی به همگان زد همان سیاست و دلیلی که او را آنشب به حسینیه خواند و ما را محکوم به گوش دادن او. از طرف دیگر بگمان من اما منیژه هدایی آنشب به شدید ترین شکنجه کشیده شد چرا که لاجوردی قصد شکستن او را در سر میپرورید. بنابر این حسین روحانی نه تنها بانی ی شکنجه ی جدید منیژه شد بلکه خود دوباره با شکستی مفتضحانه تر بمیدان آمد ودوباره منکرهمه ی مبارزات سابق خود شد. در این شکی نیست که انسانها در شرایط شکنجه کم میاورند ولی دفاع از این اشخاص (روحانی ها) و فراموشی ی حاج اخوت ها و ولی الله ها فرجه اصلی ی آقای جلیلیان است و نقد ایشان به مصداقی چیزی جزفحاشی وپرگویی نیست.

به گمان من یکی از قوت و استدلال ایرج مصداقی در انست که برای اولین بار در تاریخ نویسی ی زندان آمار شناسی و مدلل بحث کردن را مطرح میکند. ایرج مصداقی به درستی مطرح میکند که در بر خورد با آمار زندان اکثر نویسنده ها دیدی صحیح نداده اند اگر چه اکثرا هم مدعی ی دقیق بودن ندارند. اما خود ایرج هم به این درد دچار میشود آنجا که مدعی میشود: "اکثررهبران سیاسی و ایدئولوژی .......  " رفیق جلیلیان به درستی بر این نکته تکیه کرده و ایرج به در جوابیه خود به رفیق جلیلیان به اشتباه خود پی میبرد ولی به نادرستی ادامه میدهد : "بهتر بود مینوشتم رهبران سیاسی ائدیولوژیک و تشکیلاتی دستگیر شده این جریان به خدمت جمهوری اسلامی در آمده بودند...." بگمان من ایرج خواسته بود ریش را اصلاح کند اما سبیل رو خراب کرد. اکثرا را به کل تبد یل کرد چرا که جیگاره ای ها هرگز در خدمت جمهوری اسلامی در نیامدند. شاید این تصحیح به عمد نبوده، باید از مصداقی پرسید که آیا هر چه گفتید را باید سنجیده گفت یا میتوان سؤال کرد که عزیز اشتباهی تصحیح کردید، بگمانم مغرض نیستید اما بهتر نیست از مطلق گرایی فاصله بگیریم؟ مطلق گرایی یعنی مذهبی بودن نه دیالکتیکی بودن.  بگذار از مصداقی پرسید آیا واقعاً «رهبران سیاسی و...» به معنی همه نیست؟ شما که خود می‌گویید باید دقیق بود، خود در ورطه‌ی بی‌دقتی نپریدید؟

باید قبول کرد که قصد ایرج مصداقی ها، احمد موسوی‌‌ها نه تعبیر تاریخ، نه تغییر تاریخ و نه تحمیق آن می‌باشد. به گمان من ما بازگویان تاریخ فراموش‌‌شدگانیم. ما بیان زنده‌‌ی جاودانگان تاریخ، به خون خفتگان خلق هستیم. ما شرافت انسان‌های به خون خفته، چشم دیدگان بسته‌‌ی به خون کشیده شدگان سال‌های شکنجه هستیم. ما وظیفه ‌داران حقیقت تاریخ کتمان نسلی هستیم که تاریخ آن میان سینه‌ها سر در گم است.

به یاد داشته باشیم که همه‌ی آن‌ها خاطرات را بازگو کردند نه تاریخ نگاری خوانده‌اند و نه حرفه‌ی نویسندگی داشته‌اند. اینان سیاسی کارانی بودند که شاید دبیرستان را هم تمام نکرده بودند. وظیفه‌ی ما نشان دادن اشکالات و ایرادات آن‌هاست و در این راه باید یکی شویم. باید که سودابه‌ی اردوان ها را ارج گذاشت. باید محمود خلیلی‌ها را ستود، باید نیما پرورش‌ها را ارزش نهاد. باید احمد موسوی‌ها را دوست داشت. باید ایرج مصداقی ها را عاشق شد. باید قبول کرد که اگر محمود خلیلی‌ها گفتند بعد از رفتن به دستشویی به آنطرف دیوار نشانده‌ شد و اعدام نشد خود حقیقتی‌است. باید قبول کرد تنها آن‌هایی که جاودانه شدند رزمندگان خلق نیستند. تنها آنان که جاودانه شدند مقاوم نیستند. جنایت رژیم جمهوری اسلامی آن‌چنان وسیع است که این بازگویان تاریخ سال‌های ظلم و شکنجه تنها بخش کوچکی از آن سال‌‌هایند. باید این بازگویی‌ها را تشویق کرد، باید به رشد اندیشه‌ی بیان این تاریخ کمک کرد. باید آن ها را به راه سالم و بی مغرضانه هدایت کرد. به گمان من رفقا به رشد این تفکر نه تنها کمکی نمی‌کنند بلکه خرخره‌ی آن‌ها را هم در نطفه خفه می‌کنند. رفقا به جای بررسی سالم نظرات، به بحث های حاشیه‌ای دفاع از نظرات سازمانی می‌پردازند. به گمان من وظیفه بازماندگان زندانیان نه تحلیل شرایط بلکه بیان آن‌چه دیده‌اند است. بازگویی آن‌چه که دیده‌اند، شنیده‌اند و حدس می‌زنند (با اتکا بر آن‌که هر آن‌چه دیده‌‌اند یا شنیده‌اند سال‌ها از آن گذشته) بخش کوچکی از جنایت رژیم است. باید که گفت یاران یکی شویم، باید که چون خزر بخروشیم و آن‌ها را که در میان ما نیستند به خاطره‌ها آورد. من نقد وسیعی از رفقا را در مخدوش کردن بازگویی تاریخ می‌دانم از آن‌جمله است نقد مغرضانه رفیق جلیلیان.

بقول یکی تز رفقا ی  زندانی سابق: رفقا بحث ها را حاشیه ای نکنیم به مسئله اصلی بپردازیم.

 

 

 

علی دروازه غاری   فروردین 1385