بحران
در جنبش کمونیستی
و راه حل تشکیلات
رسانه ای
علی فرمانده
alifarmandeh@yahoo.com
مقدمه:
پس از
تعرض وسیع و
وحشیانه رژیم
جمهوری اسلامی
در سالهای دهه
60 و بر مبنای آن
عقب نشینی
نیروهای
کمونیست و چپ
، اول به
کردستان و پس
از آن به خارج
از مرزهای
ایران ، تلاشهای
وسیعی چه
بصورت دسته
جمعی و چه
بصورت
تشکیلاتی
صورت گرفته
است که رابطه
ارگانیک قطع
شده با
مبارزات توده
های مردم
ایران را
مجددا برقرار
سازد. در طی
این سالها اما
،هیچکدام از
تلاشها،
موفقیت لازم
برای این
برقراری و بر
مبنای آن ایجاد
رابطه ای
تاثیر پذیر و
تاثیر گذار را
به همراه
نداشته است.
نظرات و تحلیل
های متفاوتی
در مورد بررسی
چرایی این
بحران و چگونه
گی برون رفت
از آن صورت
گرفته است. بر
این مبنا،
برخی بدین
نتیجه رسیده اند
که با ایجاد
اتحاد عملها و
همکاریهای
سازمان یافته
راه حلی بر
این بحران
بیابند و برخی
با تکیه به
نیروی
تشکیلاتی خود
و درجهت کسب قدرت
سیاسی ،
قدمهایی جدا
از دیگران
برداشته اند.
با نگاهی به
این اتحادها و
یا تکیه داشتن
به نیروی خود،
می توان به
عینه دید که
هیچکدام
نتوانستند بر
این تشتت و
پراکندگی
غالب آیند. در
این میان برخی
از این تشکیلات
ها و یا فعالین
غیر تشکیلاتی
راه حل دیگری
برگزیده اند و"
آن پیوند و
ارتباط با نیروهای
داخل ایران "
آنهم به هر
قیمتی است! در
ابتدا ، هدف
اینگونه
ترسیم
میگردد
که این
ارتباط در جهت
رساندن تحلیل
ها و نظرات و رهنمودهای
این گونه
تشکیلات ها
خواهد بود.
ولی از آنجاییکه
این گونه
تشکیلات ها با
اهداف مافوق
توان خود به جلو
میروند، در
ادامه راه ،چاره
ای جز تن دادن
به بازی
دولتهای
سرمایه داری
نداشته و لاجرم
برای ایجاد
امکانات می
بایستی تمامی
نیروی
تشکیلات خود
را بر روی این
"صدارسانی"
که به تدریج
دیگر صدای خود
نیز نیست
و صدای تعیین
شده توسط
دولتها است
تبدیل شوند .
این گونه
تشکیلات های
سیاسی اما در
عمل، نه تنها
وجه سیاسی و
اعتبار خود را
به بازی
میگیرند بلکه
هویت انقلابی خود را به
عنوان یک
نیروی
اپوزیسیون چپ
در مقابل کلیت
جمهوری
اسلامی ، به
ارزهای
اروپایی و
امریکایی می
فروشند.اینان
در بهترین
شرایط تبدیل
به تشکیلات رسانه
ای "حرفه ای "
میشوند که با فعالین
کمونیست به
اصطلاح
"آماتور"
فاصله می
گیرند!
هدف
این مقاله
تنها
نگاهی
اجمالی به بخشی از
چگونگی این
بحران سیاسی و
تشکیلاتی است.
این نگاه
اجمالی تنها
در برگیرنده
آن نکاتی است
که بتواند
توضیح دهنده
چرایی و
چگونگی تغییر
یک تشکیلات
سیاسی
کمونیست به یک
تشکیلات رسانه
ای باشد. برای
کوتاه شدن
مقاله ،بحث بر
سر چرایی
بحران جنبش
کمونیستی را به
مقاله دیگری
واگذار میکنم.
نمود
های بحران
سیاسی و
تشکیلاتی در
جنبش کمونیستی:
1- نگرش
خود محورانه :
آنچه
که امروز شاهد
آن هستیم ،
خود
محورگرایی
نگاه تشکیلاتهای
سیاسی و
فعالین
غیرتشکیلاتی به جنبش
کمونیستی است.
اساسا این
نگرش نمی
تواند فراتر
از حوزه خود
را بنگرد و
چون نمی تواند،
بسیاری از
نیروهای فعال
و کمونیست در
ایران را
اساسا در تحلیل
ها و نگاههای
سازمانگرایانه خود جای
نمیدهد، مگر
آنکه آنان به
طرفداراشان
تبدیل شوند.
از اینرو این
عده در
خارج از کشور
هرگاه که
نگاهی
به ایران
میاندازند،
جز توده های
سازمان
نیافته ی
منتظر و حیران
در عدم داشتن
رهبری را نمی
بینند. فراتر
از این در
میان
سازمانگران و فعالین
جنبشهای توده
ای،
دانشجویان،
کارگران
وزنان ردپایی
از فعالین
کمونیست و چپ
را نمی بینند
و یا انکار می
کنند. هر آنچه
هست
تنها فوج
توده های
سردرگم است!
اساسا بحث جدی
در مورد اینکه
بخشی از
فعالین جنبش
کمونیستی
ایران در داخل
کشور هستند در
کمتر مقاله ای
، مصاحبه ای و
یا سخنرانی
جایی می یابد. اتفاقا
این بخش چه از
لحاظ تعداد و
چه از لحاظ
میزان حضور در
جنبشهای
اجتماعی و
طبقاتی و
قدرت
تاثیر گذاری
در این جنبشها
به مراتب
بیشتر از
فعالین جنبش
کمونیستی در خارج
از کشور
هستند. برای
پیروان این
نگرش اما ، جنبش
کمونیستی
سازمان
یافته، آگاه و
پیشرو فقط شامل
خودشان میشود
و آنهم در خارج
از کشور. زیرا فقط
در این صورت
است که
میتوانند در
مرکز آن باشند!
این دید زمینه
اصلی تحلیلی
است که می
گوید ، ما به
هر طریقی می
باید صدای خود
را به گوش توده ها
برسانیم. برای
برخی در این میان
، این خود
محوری تا بدان
جا پیش میرود
که در پی کسب
قدرت سیاسی
نیز بر می
آیند و آن را
عملا در دستور
برنامه ای خود
میگذارند تا
قیم وار بتوانند
به گمان خود "
شرایط رهایی
توده های
دربند" را
راحتربا
زدوبندهی
سیاسی و
دیپلماتیک در خارج
از کشور ایجاد
کنند! در این
میان عده ای
نیزبا همین
نگرش ، دست به
ایجاد محفل
های چند نفری (
که البته از
نظر تعداد دست
کمی نیز
ازبرخی
تشکیلاتهای
سیاسی ندارند)
میزنند تا مهیای
انقلاب
سوسیالیستی
شوند.
2-
مارکس گرایی:
آنچه
در میان بخشی
از فعالین غیر
تشکیلاتی و تشکیلاتهای
کمونیستی رایج
شده است،
مارکس گرایی
آنان است. این
گرایش از پس
ریشه یابی چرایی
دیدگاههای
رویزیونیستی
و انحرافی در جنبش
جهانی
کمونیستی و از
این طریق
پیگیری سیر
تحولات نظری و
سیاسی پس از
مارکس و آنگاه
ترسیم واقعی
انحرافات و
بررسی
تجربیات
انقلابات
برنمی آید .هدف
عملی این گرایش
اما، باقی
ماندن در
دوران مارکس،
ایدئولوژیک
کردن
مارکسیسم و
دوری از
لنینسم است!
این مارکس
گرایی کاملا
با گرایش به مارکس
از منظر علمی متفاوت
است و به جای
روشمندی
تحلیلی و تعریفی
مارکسیسم ،
خود را مشغول
نقل قول
آوردنهای
پراکنده و
انتخابی از
مارکس کرده
است! و آنجایی
هم که بحث از
حزب لنینی
میشود می توانید
مطمئن باشید
که منظور همان
حزب لنینی از
دیدگاه مارکس
است!؟ نتیجه
چنین مارکس
گرایی را می
توان در شکل
فعالیتی و تشکیلاتی
این تشکل ها
دید. یعنی در
جایی که امر
مبارزاتی و
اصول گرایی
انقلاب در عمل،
به وجه تبلیغی
فروخته می
شود. به بیان
دیگر، کارآیی
تبلیغ در بازتاب
رسانه ای آن است ،
آنهم به هر
وسیله ای . این
وجه تبلیغی تا
بدان جا خود
را گسترش
میدهد که فعالین
کمونیست بر
حسب نیاز در
خارج از کشور
، روزی فعالین
کارگری، روز
دیگر فعالین
جنبش دانشجویی
و روزی دیگر فعالین
جنبش زنان
میشوند. این
عده بر مبنای
همین مارکس
گرایی است که
تصمیم میگیرند،
بسیاری از
مفاد برنامه
ای که دوران
بعد از مارکس
و در پی
انقلابات
متعدد جهانی
موضوعیت عملی
و مبارزاتی به
خود گرفته است
را حذف و به
جای آن مفاد
"مدرن تر" و
"خواناتر" و "کم
خون بارتری"
را تبلیغ
کنند. بدین
وسیله می
توانند با ژست
مدرنیسم ، خود
را درمعرض
نمایش
بورژوازی جهانی
قرار دهند و
حل مشکلات
واقعی
کارگران و
زحمتکشان و
توده های
ستمکشیده را
همانند
دولتهای
رنگارنگ بورژوازی،
به زمان روی
کار آمدن خود
واگذار کنند و
یا به دست
نسلهای بعدی
بسپارند. این نوع
مارکس گرایی در دهه
اخیر ضربات
جدی تئوریک
خود را بر
مبانی برنامه
ای و تاکتیکی
بسیاری از این
نیروها
گذاشته است و
مرزهای روشن
تری را با آن
دسته از
فعالین غیر
تشکیلاتی و یا
تشکیلاتهای
سیاسی که به
این مارکس
گرایی تن
نداده اند را
نه تنها در عرصه
تفکری که حتا
در عملکرد
سیاسی نیز
ایجاد کرده
است. نتیجه
نگرش این عده
در عمل، آن طنز
تلخ تاریخی است
که مارکسیسم را
در مقابل
لنینسم علم
میکند!
3-
تحلیل گرایی:
جنبش
کمونیستی
ایران بطور
عام و تشکیلاتهای
سیاسی تاثیر
گذار بصورت
خاص، نتیجه
گیری و جمع بندی
مبارزاتی خود
در عرصه اجتماعی،
تعیین
تاکتیکهای
کمونیستی وکارگری
و تهیه برنامه
کوتاه مدت و
درازمدت خود
بر این مبنا
را، در دوران
عقب نشینی
جنبش
مبارزاتی و
توده ای و
عموما تدقیق
آنرا در دوران
شکست
مبارزاتی انقلاب
مستند ساختند.
ولی از آنجاییکه
این جمع بندی
به درستی اما
بسیار دیر، بر
این نکته
تاکید کرد که
برنامه دراز
مدت فعالیت
سیاسی،
تشکیلات حزبی،
سازمان
یافتگی طبقه
کارگر و
پیشروان کمونیست،
راه حل پایان
دادن به
انقلابات
شکسته خورده آتی
است،نتوانست شرایط
لازم و
مکانیسم های
متناسب برای
رابطه تنگاتنگ
با طبقه کارگر
را به موقع
میسر سازد.
زمانی که جمع
بندی
مبارزاتی
نتواند در عمل
مبارزاتی
مستقیم
طبقاتی محک
بخورد، زمانی
که این جمع
بندی ، نتواند
وسیله لازم
برای ایجاد
رابطه ارگانیک
باشد و زمانی
که
تشکیلاتهای
سیاسی از ریشه
های خود دور
شده اند، نمی
توان انتظار
داشت که فعالیت
جدی در بکار
بردن این جمع
بندی در ارائه
یک تئوری
انقلابی جلوه
کند. بنابر
این کار تئوریک
، نقد تئوریک
و مبارزه نظری
جدی که لازمه ایجاد
چنین تئوری
است ،عملا از
دستور کارآنان
خارج میشود و
فعالین
کمونیست در
بهترین شرایط ، تبدیل
به تحلیل گران
صرف میگردند. این
تحلیل گرایی
بدان جا میرسد
که آنها
مجبورند در
انتظار وقوع
رویدادهای
سیاسی و
اجتماعی
باشند تا
تحلیلش کنند . با
این نگاه است
که ما مجبور
میشویم که
تحلیل گر صرف
باشیم تا مبارز.
ما مجبور
میشویم که
وسیع ترین
اشکال
اینترنتی،
رادیویی و
تلویزیونی را
مهیا کنیم تا
این تحلیل ها(
پس از وقوع
رویدادها) را
انعکاس دهیم .
این خود موجب
میشود که صدها
نفر از
فعالینمان ،
در حین داشتن نظرات و
اهداف مشترک
سیاسی ، رسانه
های گوناگون ولی
مشابه ای را مهیا
کنند. نتیجه
این میشود که
دهها نفر در
تظاهراتها شرکت
کنند و به جای
آنها صدها نفر
مخبران و
تحلیل گران آن
باشند!
4-
عدم پذیرش
جایگاه خود:
مشکل
اساسی برخی ازتشکیلاتهای
سیاسی و
فعالین غیر
تشکیلاتی این
است که نمی توانند
نیرو و توان
واقعی خود را
با شکل
سازماندهی و
اهدافشان
هماهنگ کنند.
از جمله اینکه
هنوز باور
ندارند و
نمیخواهند باور
کنند که بخشی
از ما در خارج
از کشور هستیم
و بخش بزرگتر
و گسترده تر
در ایران ! پس
از سالهای سال
اقامت در خارج
از کشور، هنوز
با قراردادن
صرف تاریخ
شمسی در پایین
اطلاعیه
هایمان، می
خواهیم تاریخ
حضور چندین
ساله مان را
در دفتر تاریخ
نسلهای آینده،
داخل کشوری به
ثبت برسانیم.
هنوز هم با
تکرار اهدافی
چون تعیین
سیاست
سازماندهی
جنبش کارگری ،
جنبش
دانشجویی و
غیره می
خواهیم داخل
کشوری باقی
بمانیم ، حال
اینکه مجریان
واقعی آن در
داخل کشور حضور
دارند. بدین
ترتیب معادله
معکوسی را برای
تحکیم جایگاه
خود ترسیم
میکنیم.
در چنین
شرایطی میزان سردرگمی
در شناخت ازجایگاه
خود( ایران –
خارج از کشور)
به جایی میرسد
که حتا
تقابل و
مبارزه واقعی
روزمره یعنی افزایش حضور
سیاسی،
اجتماعی،
اقتصادی و
فرهنگی
جمهوری
اسلامی و
عواملش در
خارج از کشور
همانند گذشته
با مقاومت جدی
روبرو نمی
گردد. جمهوری
اسلامی، هم در
ایران می تازد
و هم در خارج
از کشور و باز ما
در وجه تبلیغی
، وظیفه افشای
آنان را به دست
تحلیل گران
خبری خود
میدهیم تا آنان
حضور جمهوری
اسلامی ایران درخارج
از کشوررا
اعلام و محکوم
نمایند!
در این میان
عده ای و یا
تشکیلاتهایی
برای تضمین این
داخل کشوری
شدن خود و
برای پایان
دادن به تشتت
در چپ! تمام
توان خود را بکار
میگیرند تا
بتوانند با دیگران
داخل کشور "هم
صدا" شوند. از
اینرو
سازماندهان
رسانه هایی
میشوند که جز
از طریق سرمایه
های چند
میلیون دلاری
و یورویی
دولتهای
سرمایه داری و
پذیرش موازین
آنان، هیچ راه
دیگری برای
این "هم صدا"
شدن نمی
بینند. با این
شیوه، آنها نه
تنها یک گام
به پیش بودن
را فراموش
میکنند که حتا
هم گام شدن را
نادیده میگیرند
و به زعم خود "
هم صدا" با مردم
ایران میشوند!
عدم پذیرش
حضور در خارج
از کشورو در
محور نبودن ،عدم
فعالیت منسجم
مبارزاتی
درازمدت ،
نتیجه این
تفکر تبلیغی
است. این عدم
پذیرش ، دخیل
کردن فعالین
کمونیست داخل
و خارج در عمل
مبارزاتی
هماهنگ را
نادیده میگیرد.
این عدم پذیرش
، چگونگی کمک
رسانی به
گسترش مقاومت
در داخل کشور را
به "هم صدایی"
صرف که خودیک
توهم است، می سپارد
تا خود را
همراه و پیشرو
بداند.
5-
پذیرش محفل
فعالین:
آنچه
نمود دیگر این
بحران است،
تشتت و تنش
فراوان در
تمامی جمع
هاست. امروز
کمتر تشکیلات
سیاسی و یا
جمع فعالین
غیر تشکیلاتی
را میتوان
سراغ داشت که
در آن چند
دستگی وجود نداشته
باشد. امروز
کمتر تشکیلاتی
را میتوان
سراغ داشت که
اگر واقعا
مفاد
اساسنامه ای
در آن رعایت
شود، بسیاری از
اعضا و فعالین
خود را از دست
ندهد. امروز
کمتر
تشکیلاتی را
میتوان سراغ
داشت که به خاطر
پیش برد
فعالیتهای
خود، تن به
پذیرش
فرد گرایی
اعضا ندهد.
امروز کمتر
جمعی را
میتوان سراغ داشت
که در آن
رابطه ها
تعیین کننده
چگونگی ضابطه
ها نباشد. امروز
در این بحران
ضابطه ای ، چه
در میان یک
جمع باخود و
چه در وجه بیرونی
در تقابل با
جمع های دیگر
، حفظ جمع خود
به هر قیمتی ،
مبنای حرکت
است. حتا اگر
به باندبازی،
تهمت،دسیسه،
افترا و غیره
بیانجامد. از
اینرو تمامی
اتحاد عملها،
همکاریهای
مقطعی و تشکیل
جمع ها، بدون
هیچ تضمین
مبارزاتی شکل
میگیرد و از
هم می پاشد.
امروز در نظر
نگرفتن توان واقعی
خود و قرار
دادن اهداف
بسیار بزرگتراز
این توان،
شرایطی را به
وجود آورده
است که چاره
ای جز تن در
دادن به رابطه
ها نیست.
زمانی که
بعنوان مثال، جمع 10
نفره ای ، هدف
انقلاب سوسیالیستی
را در پیش پای
خود میگذارد و
آنهم حتما با
رهبری از خارج
از کشور ، آیا
فکر میکنید
چاره ای جز تن
در دادن به
مناسبات
رابطه ای
دارد؟ همین
جمع اما اگر
برمبنای توان
خود و جایگاه
خود ، اهداف مشخص
و متناسب با
توان را در
برابر خود
قرار دهد، آیا
فکر میکنید
جمعی خواهد شد
که به هر
رابطه ای وبی
پرنسیپی تن
دهد؟
6-
نگرش یک وجهی
به مبارزه:
از
نمودهای دیگر
بحران این است
که یا در پی یک روش
مبارزاتی
برای همگان
هستیم و یا
سعی در اقناع
دیگران برای
انجام آن فعالیتی
هستیم که خود
انجام میدهیم.
نگاه تک وجهی
به مبارزه،
عواقب مختلفی
را برای
فعالین
کمونیست در
خارج از کشور
ایجاد کرده
است.
اولین
مسئله این است
که ما کار و
فعالیت
دیگران را از
آنجایی که
همگون ما نیستند
نفی و نادیده
می گیریم. اگر
کسانی باشیم
که در پی تظاهرات
و آکسیون
هستیم،
دیگرانی که
شرکت نمی کنندرا
همراه خود نمی
بینیم. اگر
کسانی باشیم
که در عرصه های
اجتماعی و
فرهنگی کار
میکنیم
معمولا حس میکنیم
که نه تنها از
طرف دیگران
برسمیت
شناخته نمی
شویم ، بلکه
دیگران به
ارزش فعالیت
های اجتماعی و
فرهنگی مان کم بها میدهند
. این دسته فکر
میکنند، که
میباید از جایگاه اجتماعی
و فرهنگی به
مشکلات
برخورد کرد.
اگر از دسته
ای باشیم که
فعالیت سیاسی
را مورد توجه
قرار میدهیم ،
هر چه که
دیگران انجام
می دهند ،
فرعی و غیر
مبارزاتی است
!
پیامد
بعدی این است
که این نگرش
تک وجهی به
مبارزه
وفعالیت ،
بسیاری از وقت
و توان ما را
میگیرد تا
آنکه دیگران
را قانع کنیم
که آنگونه
کنند که ما
میکنیم. در
این بین وقت و
توانی که
میباید برای
تمرکز بر روی
کار و عمیق
شدن در آن
گذاشته شود ،
عملا به بحثها
، انتقادات ،
جلسات و نق
زدن هایی
منتهی میشود
که کار را می
خواباند. در
این نگرش یک
وجهی، هیچگاه
این نظر مورد
توجه قرار نمی
گیرد که اتفاقا
نیروهای چپ و
کمونیست برای
ایجاد و برنامه
ریزی
آلترناتیو می
باید در تمامی
عرصه ها فعال
باشند، چرا که
تمامی این
عرصه ها، عرصه
های زندگی
روزمره همان
توده هایی است
که درباره شان
صحبت میکنیم .
این توده ها و
مردم فقط در
ایران نیستند،
این مردم در
ابعاد چند
میلیونی در
خارج از کشور
هم زندگی
میکنند. نمی
توان صرفا به
هنگام تظاهرات
و آکسیون به
میان آنان
رفت. تفکر و
منش
آلترناتیو چپ
نه در شعار بلکه
در عمل زندگی
روزمره این
مردم باید
جایگاه خود را
کسب کند. این
آلترناتیو نه
در فردای
حکومت کارگری
، شورایی و یا
هر شکل دیگر
آن، بلکه در
همین امروز و
در همین جا
میباید
تمایزات خود
را نشان دهد.
آنچه که این
نگرش تک وجهی
را دامن میزند
و بدان اجازه
رشد می دهد
این است که
فعالین
تشکیلاتی و یا
غیر تشکیلاتی
در خارج از
کشور، بدلیل
محدودیت شدید
نیروی خودی و
جمع خودی نمی
توانند
نیروهای جدید
را با تناسب
نیازبه هدف
شان جذب
کنند. بلکه
اول نیرو جذب
میکنند، اول
جمع تشکیل می دهند،
اول روابط
برقرار
میکنند، اول
مهربانی ها و
کمک ها به
یکدیگر را
جایگزین وسواس
در انتخاب
قرار میدهند و
بعد میخواهند
ببینند که با
این عده جمع
شده و یا باقی
مانده چه کاری
میتوان کرد.
7- عدم
توازن بین
نیرو ، توان و
اهداف :
در
اثر سرکوبهای
وحشیانه
جمهوری
اسلامی در دستگیریها،
زندانهاو
اعدام ها، د
راثر انشعابات
متعدد و یا
کناره
گیریهای بخش
وسیعی از
فعالین
تشکیلاتی، در
اثر حضورغیرمنسجم
بخشی از
فعالین
کمونیست و
تشکیلاتهای
سیاسی در خارج
از کشور و در
اثر کنده شدن
بخشی از جنبش
کمونیستی
ایران از ریشه
های حیاتی خود
یعنی طبقه
کارگر ایران،
توان کمی و
کیفی بسیاری
از تشکیلاتهای
سیاسی کاهش
چشم گیری
داشته است. جز
تعداد انگشت
شماری از
تشکیلات های
سیاسی ، تعداد
اعضای
تشکیلاتها از
تعداد انگشتان
دو دست بیشر
نیست و تازه
آن دسته از تشکیلاتهای
سیاسی که
"سراسری " عمل
میکنند نیز در
مقایسه با
آنچه در قبل
از آغاز
سرکوبهای سال
60 بودند کاهش شدیدی
داشته است. در این
میان اما نه
از ادعای توان
آنها کم شده
است و نه از
اهداف عملی
مصوبه
تشکیلاتی در
کنگره ها و
نشستها و نه اشاره
ای به فعالین
کمونیستی که
در ایران بدون
حضور ما و یا
بدون ارتباط
با ما ، به فعالیت
مشغولند. این
عده از فعالین
به نام های "
محفل کوچک" ، "
جمع کتاب
خوانان" ،
محفلهای
دوستانه برای
بحث های سیاسی"
و غیره نام می
گیرند ولی
تشکیلاتها و
جمع های ما در
خارج از کشور،
هم حزبی
هستند، هم سراسری
و هم پیشروان
طبقه کارگر!
در نتیجه نه تنها
در جنبه
بیرونی بلکه
در جنبه درونی
نیز این
تشکیلاتها به
دو گروه
کادرها و فعالین
تشکیلاتی و
دسته دیگر
اعضای
تشکیلاتی تبدیل
شده اند که
گروه دوم حتا
در جریان
بسیاری از
امور قرار نمی
گیرند و عملا
تمامی کارها
بدست گروه
کوچکی صورت می
گیرد.
این عدم
توازن، چنان
شرایطی را
ایجاد کرده که
در کنار
مشکلات دیگر ،
در کمتر
تشکیلاتی می
توان سراغ از
هماهنگی گرفت
و تنش های
چندین ساله ،
تشکیلاتها را
به یک راه حل
کشانده است و
آن اینکه هر فردی
یا واحدی و یا
جمعی، هدف و
کار مشخص خویش
را به پیش
میبرد و عملا
کاری به کار
بخش های دیگر
تشکیلات و یا
افراد ندارد و
تشکیلات نیز
عملا تن به
این داده است
که تا زمانی
که این فرد یا
جمع یا واحد
فعالیت رو به
بیرونی را به
پیش می برد و
وجه تبلیغی
مبارزه را در
نظر دارد ، از
"استقلال لازم"
برخوردار
باشد. در برخی
دیگر از
تشکیلاتها که
سانترالیسم
قوی تری حکم
فرماست و بدنه
ی گوش شنوا
دار تری
دارند، نتیجه
این می شود که
کلیت تشکیلات
گاهی به یک
شیوه و هدف
خاص سازماندهی
میگیردد و روز
دیگر به گونه
دیگر. در مورد
این
تشکیلاتها ،
فارغ از چه
گونگی به پیش
بردن
فعالیتها، یک
وجه مشترک وجود
دارد و آن یک
شیوه، یک کار،
همه به یکسان
و به یک گونه ،
در جمع های
مشخص و در عدم
هماهنگی با
دیگران.
در
میان فعالین
غیر تشکیلاتی
نیز چنین
تفکری ناشناخته
نیست و رسمیت
فعالانه ای
دارد. بسیاری
از این فعالین،زمانی
که کار مثبتی
را انجام
میدهند، به
جای ادامه
فعالیت خود و
بالا بردن
تمرکز کاری،
وقت بسیاری را
صرف
نشان دادن تمایر
فعالیت
مشخص خود از
دیگران می
کنند. دیگران
نیز می بایست
این شیوه را سرمشق
خود قرار
دهند. همین
نگرش باعث می
شود که هفته
ها و ماه ها
وقت صرف
بحثهای اقناعی
شود. در چنین
شرایطی
فعالین
کمونیست نه
تنها نمی
توانند
فعالیتهای
مختلف خود را با
موفقیت به
انجام
برسانند،
بلکه در عمل
بازدارنده یک
دیگر نیز می
شوند. در
ایران اما
شرایط فرق
میکند. اگرچه
اکثرفعالین
کمونیست با
توجه به تعداد
بسیار
زیادشان حتا
در "محفل های
کوچک"،با اسم
یک تشکیلات
فعالیت
نمیکنند ولی
شرایط
مبارزاتی و
رودر رویی با
جمهوری اسلامی
چنان
ملزوماتی را
به پیش پایشان
گذاشته است که
عملا در هر
زمینه
اجتماعی و
فعالیتی (و نه
فقط مبارزاتی)
حضور دارند و
به اشکال
مختلفی حتا در
آنجایی که
نتوانند
مبارزه مشخصی را
به پیش برند،
همیاریهای
محلی یا
سراسری را دامن
میزنند.
8-
تفاوت نسلها:
اگر
از
تشکیلاتهای
خانوادگی و
عضویتهای
فامیلی قلم
بگیریم ،
واقعیت این
است که بخشی
از تشتت در جنبش
کمونیستی
ایران، ریشه
نسلی نیز
دارد. آنچه در
ایران شاهد آن
هستیم، نسل
جدیدی از فعالین
کمونیستی است که
یا در اواخر
دوران شاه و
یا در سالهای
اولیه پس از
قیام بهمن
بدنیا آمده
اند. این
فعالین اگر چه
برخا در تماس
با نسل قبل تر
خود نیز هستند
و یا از طریق
شرکت در
کلاسها و جلسه
های مختلف در
کنش و واکنش
فکری با آنان
قرار میگیرند،
ولی اکثرا مبنای
حرکتشان ،خودشان
هستند و اگر
گاها کششی و
یا علاقه مندی
برای تماس با
تشکیلاتها و
یا افراد
کمونیست نسل
قبل از خود را
دارند، از روی
کنجکاوی برای
دانستن است تا
پیروی ازآنان!
اگر
از طیف قلیل
نسل جدید
فعالین
کمونیست که به
تشکیلاتهای
شناخته شده می
پیوندند بگذریم
و برعکس روحیه
ی مرسوم ،
تنها و تنها
آنان را
نبینیم و یا
آنان را
نمایندگان
نسل خود جا
نزنیم، ما با
نسلی روبرو
هستیم که هم
در حال جتسجو
برای
تشکیلاتهای
جدید،
تئوریهای
جدید و روش
مندیهای نوین هستند و
این همه
همگام با
رودرویی
تنگاتنگ و روزانه
آنها با
جمهوری
اسلامی.
مصاحبه های
گوناگون و
تماسهای اینترنتی
و یا تلفنی با
بخشی از آنان
نشان میدهد ، که
نسل جدید
فعالین
کمونیست در
ایران، منبع خبری
خود را رسانه
های گروهی
جهانی قرار
داده اند تا
تحلیل خودشان
را بدست
آورند.
کتابهای مختلف
را می خوانند
تا به تحلیل
های خود برسند
و تاریخ را با
کنجکاوی ورق
میزنند و با
دیگران تماس
می گیرند تا
راه کار جدیدی
را بیابند.
جنبش اجتماعی
توده های
وسیع، در همان
کشور در حال
ساختن
کادرهای خود و
رهبران خود
است. اگر در ده
سال پیش کمتر
می توانستیم
با نامهای
مختلفی در
جنبش کارگری،
زنان، دانشجویی
آشنا شویم که
در عین حال
ادامه دهنده نیز
باشند، امروز
در تمامی این
عرصه ها می
توان از
نامهایی یاد
برد که حداقل
برای فعالین
کمونیست و چپ
در ایران ،
نامهایی آشنا
هستند. نسل
فعالین
کمونیست در
خارج از کشور
عموما تحلیل
گران و
سازمانگران
ورزیده ای هستند که
در بهترین
شرایط ،
شنوندگان و
خوانندگان و هواداران
خود را در
همین محیط
خارج از کشور
و مهمتر از آن
در میان هم
نسلهای خود می
یابند.
به این
مشکل یک مشکل
دیگر هم اضافه
میشود و آن
اینکه تاریخ ،
تجربیات و جمع
بندیهای
مبارزاتی و
نقد
نسل قبل،
همواره منشی
شفاهی داشته
است و از
اینرو حتا در
صورت تمایل ،
نمیتواند
قابل دسترسی
برای نسل جدید
فعالین در
ایران باشد.
بخش وسیعی از
همین تجربیات
و نقد ها حتا
در دست دیگران
خارج از
تشکیلاتها هم نیست!
در
پایان این بخش
باید مجددا
بگویم که من
در این مقاله
سعی کرده ام
که نمادهای
اصلی را بصورت
اجمالی توضیح
دهم. مطمئنا،
نمادهای
دیگری نیز
برای ترسیم و
شناخت از بحران
موجودند. در
عین حال باید
این نکته را
نیز قید کنم
که ترسیم
اجمالی من از
نمودها، صرفا
برای توضیح
بخش پایانی
مقاله بوده
است و از
اینرو می
تواند برای
برخی رفقا که
در پی ریشه
یابی و نه فقط
چگونگی بحران
در جنبش چپ و
کمونیستی
ایران باشند،
مبهم و یا
ناکامل باشد.
امید من این
است که این
بخش در مقاله
های مجزای
خودم و رفقای
دیگر در خصوص
بحران جنبش چپ
باز شود.
تشکیلات
رسانه ای : راه
حلی بر ایجاد
آلترناتیو و
غلبه بر تشتت
قبل
از پرداختن به
تشکیلاتهای
رسانه ای لازم
می بینم که
توضیح دهم ،
تشکیلات
رسانه ای
چگونه تشکیلاتی
است.
تشکیلات رسانه ای ، آن ت&