هنر رواياتی ماندگار
« نگاهی به
نقاشی های سودابه اردوان از زندان »
شهرام دريانی
زندان های
جمهوری اسلامی خود در زمان بندی تاريخی در رتبه ای
بسيار بالاتر از اعمال فشار بر سيستم جسمی و روانی شکنجه شدگان در
جهان قرار دارد.
آنجا که بافت
حکومتی در کلاف ايدئولوژی مذهبی با ديکتاتوری از نوع
کشوری رشد نيافته درهم می آميزد نتيجه اش ساختاری خشن ، سرکوبگر
، فاقد انديشه پويا و دارای روحی بی رحم می گردد که در
تقابل با آن زندانی دگرانديش در برابر فشار مضاعفی قرار می گيرد
که نه تنها با شکنجه های دهشتناک روحی و جسمی قرون وسطايي
می خواهند از او موجودی مطيع بسازند بلکه می خواهند با فشاری
به مراتب بالاتر و شليک هدفمند از مگسگ اسلحه ايدئولوژيک مذهبی خود ،
باورهای زندانی ، نوع نگاهش به مسائل اجتماعی و سياسی و
در مرحله بعدی خردکردن و نابودی تکيه گاه فلسفی اش را نشانه
رفته و سوراح سوراخ کنند.
آنان که دوام پيدا
می کنند و باقی می مانند از اين بارش گلوله ، ريشه ريشه و زخم
ديده تا پايان عمرشان خواهند ماند . آنانی که زندان ها و سرکوب دهه 60 را
پشت سر گذاشته و جان سالم به دربرده اند دردی بزرگ را بر دوش هايشان حمل
می کنند.
سنت نوشتاری
زندان خود يکی از شيوه های بيان آن جناياتی است که در دهه 60 در
ايران اتفاق افتاد. هرچند قبل از انقلاب 57 و در اوايل انقلاب کتاب هايی چون
حماسه مقاومت به چاپ رسيد اما آن ادبيات
را نمی توان با آن چه که دراين دوره به نگارش درآمده است مقايسه
نمود. ادبيات سياسی دهه 50 با انديشه تهاجمی و باور به انقلابی
که درپيش روی بود ، زندگی روزمره و مسائل عادی زندان را از ياد
می برد و برای آن اهميتی قائل نمی شود. ادبياتی که
در اکثريت روشنفکران آن زمان نيز انعکاس گسترده ای داشت. جدال ميان
سياهی و سپيدی و نديدن مرزهای خاکستری شکل بارز اين
ادبيات بود. اما ادبيات و نوشتار دهه 60 نمی تواند با اين مقوله کنار بيايد.
تجربه يک انقلاب شکست خورده ، سرکوب ايدئولوژيک و مذهبی عريان و شکست
باورهای اسطوره ای را همراه خود دارد و اگر نوشتاری دور از اين
باورها باشد برای خواننده ای که در آن دوران می زيسته و يا
برای منی که علاقمند به کسب اطلاعات و خواندن ادبيات دوران سرکوب دهه
60 هستم و امروز در فضايي زندگی می کنم که گسترده تر و جهانی
تراست نمی تواند پيوندی برقرار کند. آن گونه ادبيات سال های 57
نه ديگر ماندگار است و نه مستدل ، ادبياتی که قهرمان و ضدقهرمان دارد و
نمی توان بعدها برآن استناد کرد که متاسفانه مواردی از کتابها و
خاطرات زندان دوره اخير نيز بدين گونه است
و ، ديرگاهی عمر آن به طول نمی انجامد.
اما در کنار اين گونه
نوشتارها ادبياتی داريم که نه تنها برای راوی حکم تخليه
روحی از زوايای مختلف با نگاه کنونی اش به خاطرات و حضور
زندگی اش در آن دوران را دارد بلکه از من اول شخص دور می شود و به
آنهای سوم شخص می رسد و خود را درميان آنها جستجو می کند. با
تمام قدرتها و ضعف هايش ، همراه با دنيای واقعيت و نه فراانسانی ، در
تقابل با زندگی غير انسانی ای که براو روا شده است برمی
خيزد. کم نيستند چنين ادبياتی که حال و بعدها برای نسل های
آينده جذاب و درس آموز و ماندگار در تاريخ اجتماعی و سياسی ما خواهند
شد.
اما آنچه که در اين
ميان تازگی دارد و کمبود آن کاملا احساس می شد بيان تصويری و
نقاشی های دوران زندان است. اين روايت در دهه پنجاه حضور دارد .
نقاشی کردن در زندان ها در مقاطعی کوتاه امکان پذير بوده است و
زندانيان می توانستند از ديگرانی که نقاش بودند بياموزند. نقاشی
های بيژن جزنی خود يادگاری از آن دوران است که باز درآن روحيه
تهاجمی ، عشق به زندگی و اسارت را می توانی ببينی.
اما دهه 60 هنر از نگاه ديکتاتور نوين جايگاهی دون و غيرمذهبی دارد و
جايي برای عرضه خود ندارد.تنها از نقاشی می بايست برای
تبليغ باورهای حاکمان ، مذهب ، عرفان ، ايدئولوژی و... استفاده کرد و
بدين گونه است که ما جايگاه هنر تصويری را خالی می بينيم.
فضا آنچنان است که
می خواهد لب و دهان و چشمت را ببندد تا تنوانی برپا بمانی و
روياهايت را ماديت بخشی . آنجا که رويا و هنر با زندانی درمی
آميزد و تکه کاغذی کوچک به اندازه کف دست ، بومی بزرگ می شود و
گيسوان موی به دور خلال دندان می پيچد و قلمی کوچک و زيبا
می گردد و برگ های چايي خشک شده با قی مانده رنگ های تورا
می سازند تصوير ظهور می کند ، تصويری که من در اولين برخورد به
آن طراحی های ساده ای را می بينم که بيشتر برايم
بازگوکننده خاطرات شخصی يک نفر است ولی آنگاه که با کلام سودابه چه در
نوشتار حاشيه تصوير و يا چه با گفتار زنداه اش روبرو می شوی با جزئيات
رنج و شکنجه و دربند بودن رابطه می گيری. هنری که در اوج بيان
واقعيت از واقعيت فراتر می رود و هر چند دردناک اما تو را با خود به آن فضا
می برد و تو را نيز سهيم می کند.
نگاه سودابه به
زندگی ، نقش مهمی در پيدايش و آفرينش اين اثر ها دارد.آنجا که بازگشت
يک زندانی را بعد از بازگشت از انفرادی و پريشانی روحی او
را به تصوير می کشد و آن را به ديگران به سرعت منتقل می سازد ،
فراسوی تصوير است. و يا آنجا که خبر فقدان آن ديگری بر اثر خودکشی
در ميان جمع به گوش می رسد ، سفره پرجمعيت اما بی روح غذا را می
بينی با نگاه های غمناک و آن که در تنهايي خويش و از دست دادن
دوستی را با مچاله کردن خود بر روی تخت و نشستن رو به ديوار تقسيم
می کند ، هنر را به عنوان کاری ذهنی در تماميت آن و جدا از
کاربری آن قرار می دهد.
مارکوزه می گويد
: هنر بدين سان جايگاه ويژه خود را به دست می آورد که بر واقعيت های
پابرجا و تثبيت شده نظاره کند و آن را بنا به خواست های زيباشناختی و آرمانی
خويش مورد سنجش و پرسش قرار دهد.
نقاشی های
سودابه با تمامی سياسی بودن آن و با آن که تماما در فضای زندان
به تصوير کشيده شده است اما درآن هدف های والای هنری و
انسانی و روحی را خوب نمايان می کند.
او با به تصويرکشيدن صف
بندی ايدئولوژيک و نظری زندانيان بر روی چگونه نشستن بر سر سفره
و تقسيم بندی آنان در زندانی که خود زاييده ايدئولوژی
مذهبی است جانانه به نقد واقعيت برمی خيزد. هنر او شعار
براندازی واقعيت موجودی که خود با آن زندگی می کند را
ندارد و به سلاح کينه مجهز نيست و نمی خواهد از واقعيت انتقام بگيرد و آن را
يکباره نابود نمايد. بلکه باز به قول مارکوزه او از فرط عشق است که به نفی و
انتقاد واقعيت برمی خيزد. دراين رهگذر صورت محبوب ، واقعيتی بهتر و عادلانه
تر پيدا می کند ، که همواره در پس ذهن اوست. ما اين را دربيان تصويری
سودابه می بينيم. آرمان گرايان و مبارزانی که در پس انديشه های
انسانی خود ديوارهای بلندی دارند.
رمانتيسم واقع نگر او
نياز به جامعه ای بهتر برای انسان هايي دارد که او به خاطر آنها در
بند گرفتار شده است. سودابه دنيايس کاملا انسانی را به نمايش می گذارد
که همواره حتی در رسيدن به جامعه آرمانی او نيز از ميان نخواهد رفت.
برای او زيبايي انسان در زندگی و عشق و انديشه است.
و اين گونه است که
تصاوير او از زمره آثار هنری ارزشمندی است که دچار مرحله مصرف
زمانی نمی شود و روايتی است در اوج هنر تاريخی و فشار و
سرکوب و اعدام که بر پيشانی تاريخ سرکوب ما برای هميشه ثبت می گردد.
درآخر بايد گفت که آن
چه در دل بيننده جای می گيرد اين است که در بدترين شرايط هم می
شود خلق کرد و حاکميت سرکوب دربرابر اينچنين خلاقيتی چقدر ناتوان و درمانده
وا می ماند.
نقاشی های
سودابه در رابطه ديالکتيکی زندان و زندگی پابرجا می ماند.