| ||
|
شهر دختران* اولریش فیختنر مترجم : فریده ثابتی آن ها از دهکدهها فرار کردهاند، دهکدههایی که در آنها دختران به حساب نمی آیند. الان این دختران یخچالها و دستگاههای کپی را میسازند و در برابر مزد ناچیزی که میگیرند مقاومتی نمیکنند. معجزهی اقتصادی شنسن توسط زنان جوان ایجاد میشود – این استان{ شنسن} مکانی برای رویاها نام دارد.
شنسن به آنها تعلق دارد. آنها جهش اقتصادی میکنند. آنها شهر را میسازند. به طور متوسط 15 در صد رشد سالانه اقتصادی وجود دارد. بیست سال است که این ترازنامه، وجود دارد. بیش از همه این ترازنامهی آنهاست؛ ترازنامهی زنان، ترازنامهی دختران؛ آنها کاملا در پایین تاریخ شان را بازی میکنند و اگر خیلی شانس داشته باشند کاملا در بالا و در این میان حقیقت ناروشن چین جدید قرار دارد.
دخترانی هستند مثل تانگ شوتسن، رنگ پریده با چشمانی مرده، که از کله سحر تا دیر وقت شب، 2000 بدنهی کافه ماشینه را میسازند، هفت روز هفته برای 500 ین که میشود ماهانه 45 یورو. شب او تنها، جدالی برای یک تخت در خوابگاه کارخانه هست. اما تانگ میگوید: "همش تقصیر من است. من جایگاهم را در جهان هنوز پیدا نکردهام".
دخترانی مثل شماره 109، که چو ونیل نام دارد و در یک قصر ماساژ در لو وو در مرز هنگ کنک کار میکند. هفت روز هفته در شیفت صبح، از هشت صبح تا هشت شب، برای ساعتی 54 سنت و زندگیش با هیچ کس دیگری تعویض نشده، هیچگاه. استثنائا شاید با دن لی پین، ملکه موزیک چین، که ترانههای شکرینش، قلبهای غمگین را گرم میکند.
سنشن را دختران میسازند. آنها کلههای پلاستیکی عروسکهای پلاستیکی را وصل میکنند. آنها از چرم دباغی شده، بند ساعت میسازند. برآمدگی پاشنهی کفشهای ورزشی را منگنه میکنند، لاستیک را برای دور در یجچالها میبرند، شیشهها را برای دستگاههای کپی جلا میدهند. DVD های غیرقانونی کپی شده را در پستوها میفروشند. و هم زمان وقتی که از زندگی شان سئوال میشود، میگویند : "من خوشبخت ام. من این جا هستم. من در شنسن هستم، در شنسن!"
در ماه مه 2003 روزنامه دیلی ورکر چین خبر داد، که در شنسن و کارخانههای اطراف آن 5،5 میلیون کارگران متحرک{ فصلی} کار میکنند. 70 درصد آنها را زنان تشکیل میدهند. در نانشان مرکز "های تک" در جنوب شهر، از 400 هزار کارگر متحرک، 80 درصدشان را زنان تشکیل میدهند.
زنان کارگر دارای متوسط سنی 23 سال هستند. آنها به جای مردان، فرستاده میشوند،. آنها خود را به خوبی در طولانی مدت متمرکز میکنند. آنها زرنگ اند. آنها اعتراض نمیکنند. در کل آنها همه جا در حال کارند.
کاری ستمگرانه: بنا به داده های شهر به طور متوسط 70 درصد کل تولید ماشینهای فتوکپی، 80 درصد درختهای پلاستیکی کریسمس همهی جهان، ساخت شنسن است. این شهر یک سوم کل یخچالهای ساخت چین، یک دوم همهی ویدیورکوردها، 80 درصد همهی تلفنها را تولید میکند. چنین است، این جا حرف از بزرگترین تولید پیچیده برای تولید کارخانهای جهان است.
در شاخههایی مانند کارخانه کیف سازی، در کارخانههای اسباب بازی سازی، در کارگاههای غول آسای جعل ساعت، لوازم زینتی، چمدان، کفش و الکترونیک، همه جا، سر کارهای مکانیکی ظریف و کارهای جزئی، در سالنهای فابریکها{ کارخانههای ساده} چنین چیزی جریان دارد، نسبت کارگران زن به مرد می تواند 50 به یک بچرخد.
در شنسن در برابر هر 7 زن یک مرد کار میکند. این ارقام کاملا قابل اعتماد نیستند. اما این امر با نگاهی به خیابان، در مراکز خرید، در پیاده روها، در سالنهای کارخانهها و کارگاهها، نشان داده میشود: آنها همه جا هستند، و همه جا آنها در ارقام بالا هستند. شنسن شهر زنان است.
آدم میبیند که آنها غروب هنگام، به سیتیک سیتی پلازا و به دور مرکز خرید شیبو با مغازههای قهوه فروشیاش، روی پلهای عابر پیاده بسیار طاقت فرسای ترمینال قطار لو وو، در مغازههای پاساژهای باریک گه ویر که حدود سال 1990 برای اولین بار، اولین مک دونالد در سرزمین چین شروع به کار کرد، میروند. آنها خندان در گروههای10 تا 20 نفره راه میروند و گاهگاهی واقعا در پیاده روهای خیابانهای شهر، دقایقی هیچ مردی دیده نمیشود.
نقطه عطف مهاجرت دختران به شنسن زمانی است که دنگ شیائوپینگ در 1980 شنسن را به عنوان آزمایشگاه کوششهای سرمایه دارانهی چین توضیح داد. بعدا در میانهی سالهای دهه 80 این خبر به دور افتاده ترین دهات کوه پایه ای رسید. از همهی نقاط کشور، از هونان و شیمون، از هوبای، جیانگو و جیانگی؛ درست مثل افسانههای قدیمی، دختران روستایی در دلتای رودخانهی مروارید، در بخشهای جدید ویژه اقتصادی، برای یک زندگی بهتر، در جایی که اصلا در آن : زندگیای نیست، به راه افتادند.
آنها از خانوادههایی به این جا فرستاده شدند که در آنها دختران ارزش چندانی ندارند و پسران همواره همه چیز هستند. آنها از دهکدههایی آمدند که به دنیا آمدن دختر تا به امروز فاجعه محسوب میشود ، زیرا پسران باز هم چنان به عنوان عصای پیری والدین مقدس شمرده میشوند.
گزارشات بیشماری از اثرات وحشتناک سیاست یک بچه داشتن در دست است، در مناطق داخلی بی پایان چین، دختران بلافاصله بعد از تولد، مثل بچه گربههای مازاد غرق میشوند، نوزاد با جنسیت نا مقبول تا مرگ زود هنگام مورد چشم پوشی قرار میگیرد. از حاملگی به این طرف زنان هم چنین زنان روستاها، هرچه بیش و بیش تر برای معاینات سونوگرافی میآیند و سقط جنین های هدف دار انبوه میشود{ وقتی جنین دختر باشد به سقط آن اقدام میکنند}.عمل های سقط جنین دختر چنان عظیم است که در چین نسبت جنسیت در موالید به طور خطرناکی به ازدیاد پسران تغییر کرده است{ معمولا در مقابل هر 104 پسر، 100 دختر به دنیا میآید}. این نسبت در کل کشور در مقابل 100 نوزاد پسر فقط 85 نوزاد دختر است. در بسیاری از استانها، این نسبت هنوز کم تر است. امروزه به خوبی معلوم است که در آینده کمبود مادر در چین وجود خواهد داشت.
رهبری دولت، در تابستان گذشته در پکینک کارزاری را شروع کردهاست، تا دختران ناخواسته را باز ارزش دهی کنند.مدتی است که ذوجهایی که فرزند اولشان دختر میشود، حق داشتن بجهی دوم را پیدا کردهاند، تا به این طریق دختران به دنیا آمده مورد حمایت قرار گیرند. اما رسوم روستایی و اعتقادات عوض نشده اند. هم چنان این گونه است که دختران ارزشی ندارند. که دختران دور انداخته میشوند، به عنوان معلول توضیح داده میشوند، توسط کارمندان فاسد مرده ثبت میشوند، به معامله گران انسان فروخته میشوند. دختران پیشکش میشوند.
دختران به شنسن میروند. این شهر برای دختران چینی مکان رویایی شده است، نوعی نیویورک در دریای جنوبی چین. در دهکدههای دور از ساحل، نامش مثل بهشت موعود خوانده میشود. شنسن برای زنان جوان چینی، جایی است که در آن، آن ها مورد استعمال پیدا میکنند. جایی است که در آن شانسی دارند، جایی است که در آن غیرممکن، ممکن میشود.
دختر شماره 109 قصر ماساژ دعوت به شام را قبول کردهاست. او برای اطمینان دختران شماره 28 و 71 را با خود میآورد. راه به آن جا به ورودی خانه می رسد که در آن جا زنان مسنتر با دندانهای خراب و آلبوم های عکس ایستادهاند. آلبوم های عکس کارت لیست فاحشههای شان است. صفحه به صفحه عکسهای پاسپورتی از صورتهای پف کرده، که بیانگر رویاهای برباد رفتهاند. فرهای قدیمی، آنها کاتولوکهای فاحشههای شان را ورق میرنند، آنها نجوا میکنند: " دختران !"، " مستر!"، " خیلی جوان!"، "بدون ایدز!"
109، 28 و 71 واسطههای سکس را با صورتهای عصبانی از سر خود وا میکنند. بعد به خاطر این صحنه بسیار عذرخواهی میکنند. آنها میگویند، حتما میبایستی راه دیگری را انتخاب میکردند. آنها میبایستی ملاقات کنندهها را از این آشغالها دور کرده بودند. آنها با ترس میپرسند ، که آیا دعوت به شام هنوز هم سرجایش است. واسطههای سکس نجوا میکنند "دختران!"، "مستر!"، "خیلی جوان!"، و قول میدهند به مشتریها: " بدون ایدز!"
کنار میز با بشقابهایی با خرچنگ و صدف، تکههای گوشت و مارماهیهای کوچک، آنها سرگذشت خود را تعریف میکنند: از 12 ساعت روزشان که بدون زنگ تفریح، بدون مرخصی و بدون استراحت است. از یک روز تعطیلی در ماه، که اغلب عقب انداخته میشود و سپس خط زده میشود. از نگرانیهای شان، که خیلی زود طراوتشان را از دست میدهند، از انرژی زندگیشان، و نیروی بدنیشان که برای ماساژ خوب هدر میرود.
شماره 109 چو ونلی، تازه 19 ساله شدهاست. او یک بچهی لاغر است در مرز کم غذایی و در چهره خود رد پاهای زنان بالغ را حمل میکند. او در سن 16 سالگی به شنسن آمد. با قطار از دهکده دوردستشان در غرب در سفری که 37 ساعت طول کشید. او در شهر زندگی میکند و نمیخواهد که هرگز به دهکده برگردد. او فکر میکند که اصولا یک هفته مرخصی سالانه کافی است!
در قصر ماساژ، که در طبقهی چهارم و پنجم یک ساختمان عظیم در همسایگی برج شانگری – لا – هتل قرار دارد، 300 دختر جوان در سه شیفت کار میکنند. برای او یک مسکن کوچک با یک پنجره وجود دارد. بالای در آن یک بلندگو قرار دارد که اگر مشتری بیاید، شماره او را صدا میزند. دختران با حالتی عصبی برای فراخوانده شدن از طریق بلند گو، منتظرند. آنها اگر فقط کار کنند مزد میگیرند، زمان انتظار از مزدشان کم میشود.
در این جا پرداخت برای سکس مطرح نیست. بلکه زنان خانه داری مطرح اند که بعد از خرید و کارهای اداری، میخواهند پاهایشان ماساژ داده شود، یا مسافرانی که میخواهند زمان انتظار تا حرکتشان را با ماساژ دست و سر، کوتاه کنند.سه ساعت ماساژ توسط دختر شماره 109، 90 یان درآمد کسب میکند که برابر 8 یورو است و از آن تنها 54 سنت نصیب او میشود! او میگوید کار خوبی است. کار بردگی؟ او به سئوالم میخندد. او در رابطه با این ایده متعجب است. میگوید نه ، تنها چیز بدش اونیفورمی است که باید موقع کار به تن داشته باشد!!!
دو دست انیفورم وجود دارد. یکی فیروزهای است با آستر قرمز، یک صورتی با نوارهای سبز. در هر دوی این دو دست لباس دختر شماره 109، چو ونلی خود را بسیار زشت احساس میکند. او میخواهد مثل دختران رویایی تلویزیونهای هنگ کنگ به نظر آید: ظریف. غنی. غمگین. همیشه عاشق. او میخواهد اتاق خصوصی داشته باشد و یک دوست پسر. الان او در یک خانه با 12 نفر زندگی میکند. یک خانه دو اتاقهی کاملا پوشیده شده با رختخوابها.
اما زندگی میتواند زیبا باشد. مشتریهایی از هنگ کنگ وجود دارد که به عنوان انعام به آنها، تلفنهای همراه نو هدیه میدهند. یا خارجیهایی که به آنها 10 دلار انعام میدهند. ده دلار امریکا!. دختر شماره 109، 28 و 71 هیچ کدامشان بیش از 20 سال سن ندارند. آنها شروع به وراجی کردن میکنند؛ یکی بعد از دیگری. مترجم میگوید "آنها با هم در بارهی این که پول مهم تر است یا عشق، مرافعه میکنند." صحبت به درازا میکشد. مترجم میگوید " آنها مطمئن نیستند."
کاملا در نزدیکی، در طبقهی اول بانک HSBC در نزدیک مرز هنگ کنگ، زیر پنجرههای دودی رنگ، رستوران " لاورل" قرار دارد. هم چنین در این ساختمان یک دیسکوتک مبله بسیار عالی وجود دارد با امکان بازی بولینگ و در آن بالاتر یک بار، جایی که به نظر میآید همه چی از یخ بریده شده است. مردانی از هنگ کنگ با زنان فرعی شان برای عذا خوردن به شنسن و به رستوران میآیند. دور میز ذوج هایی می نشینند که یک تصویر غیر عادی برای چین است. رستوران "لاورل" یک جای خانوادگی نیست. جایی است برای خیانت. بین زنان و مردان به طور معمول یک تفاوت سنی حدود 30 ساله وجود دارد.
چینیهای هنگ کنگی به راحتی به خاطر پوشش بهترشان، نوع اصلاح موی سر و به خاطر حرکات بدنیشان، قابل شناختن هستند. آنها از دیگر چینیهای ساکن مناطق روستایی متفاوت اند، درست مثل تفاوتی که زمان سقوط دیوار برلین و اندکی بعد آن بین آلمان غربیها و آلمان شرقیها وجود داشت. تفاوتهای کوچک فرهنگی اما فاصلههای بزرگی را ایجاد میکند. و مانند بعضی از غربیها در آلمان آن زمان، امروزه بسیاری از هنگ کنگیها در چین بر این باورند که آنها می توانستند روز و شب عروسکها را به رقصیدن وادارند.
در رستوران لاورل آنها شراب سرخ فرانسوی سفارش میدهند. آنها از روی کارت لیست غذا " غذاهای غربی " سفارش میدهند و میخورند به امید پیشرفت. دختران شنسنی را تحت تاثیر قرار دادن راحت است. یک شام در رستوران لارول حدود 4 برابر در آمد ماهانه آنها خرج برمیدارد، این امر، تصمیم گیری برای پاسخگویی به سئوال عشق مهمتر است یا پول را، مشکل میکند. یافتن جایی در زندگی با عنوان " Dagongmei "، سخت است.
به زودی کارگران زن مهاجر، بعد از حرکت به سمت سرمایهداری فراخوانده شدند، و این فکری ویژه از روی مهربانی نبود. "Mei " به معنی خواهر یا دختر کوچکتر است. " Dagong " به معنی فروختن نیروی کارش است. خواهران کار. مستخدمین. این تیتر زنان شنسن است. ابتدائا چنین معنی میدهد: که تو هیچ هستی و هر لحظه قابل تعویضی و دوما: شاید با وجود این از عهده کار برآیی.
بعد از پینگ هو درست تا رسیدن به مرکز شهر شنسن یک ساعت راه است. در پینک هو، تانک چو سن خود را معرفی میکند، که معمولا 2 هزار بدنه 2 هزار کافه ماشینه را باید آماده کند، برای یک عکس در جلوی کارخانه او مردد و بدگمان است، به نظر ناراحت میآید. او برای این که بعد از ظهر را مرخصی بگیرد گفته است که یکی از فامیلانش مرده است، حالا میترسد نکند که یکی از فامیلانش به خاطر دروغ او واقعا بمیرد. او میخواهد سرگذشت خود را تعریف کند، او باید این کار را بکند، او شهر زنان را دوست ندارد.
تانک چو سن در 12 فوریه 2000 به شنسن راه یافت. مانند همه زنان این جا، تاریخ دقیق ورود خود را میشناسد، هیچ کسی این روز بزرگ را فراموش نمیکند، روز شروع یک زندگی جدید را، زندگی سریع، سخت، واقعی، تازه و کلا آینده را. تانک چو سن با یک بقچه آمد که در آن فقط دو پیراهن داشت و آروزهای بزرگ و دیگر هیچ.
او 18 ساله بود و اولین کارش روی ماشین بسیار خطرناکی بود. گاه گاهی مفتول سیمی از جا در میرفت و مانند یک شلاق به آدم اصابت میکرد و زخم های عمیقی ایجاد میکرد. گاهی دختری موهایش در چرخ گیر میکرد و سخت مجروح میشد.
تانک چو سن سالم ماند . او در یک اتاق تنگ و کوچک با کارگران دیگر روی زمین میخوابید. برای 100 نفر آدم در این جا فقط شش دستشویی وجود داشت. برای " کدوهای استانی" ، نامی که رئیس کره ای با آن دختران را مینامید، همین کافی است.
اگر آنها اشتباهی میکردند، از مزدشان کم میشد. برای غذا در کانتینر 2 یان در روز، 60 یان ماهانه، از مزد 500 یانی که برابر با 46 یورو بود کم میشد. تانک فکر میکرد که با وجود این چیزها میتوانست برایش بدتر پیش بیاید. او از دختران دیگر داستانهایی در بارهی بعضی از روسا که کارگرانشان را برای جبران اشتباه، ساعتها با زانو روی زمین نگه میداشتند، و این که به خاطر تفریح کتک شان میزدند، شنیده بود.
اما بعد تصادفات افزایش یافت. در سومین سال بودن او در شنسن، بدبختیهایی رو نمود، 35، 40 دختر در کارخانهاش یک انگشت شست، یک گوش یا یک چشم خود را از دست دادند. پزشکی در کارگاه وجود نداشت. فقط یک جعبهی کمکهای اولیه با پلاستر و باند وجود داشت. و بیمارستان بعدی 10 کیلومتر دورتر قرار داشت.
تانک چو سن کارخانه را بعد از این که یک کابل رها شده به دستش اصابت کرد و به طور عمیق شست او را برید، ترک نمود. حالا او میخواهد تحصیل کند. اما پولی برای این کار ندارد. او یکی از پسرعموهایش را که با عنوان مهندس در کارخانهای کار میکند دوست دارد. او { پسر عمو} دختر را نصف سال پیش خود نگه داشت و بعد او را از خانه بیرون کرد.
تانک در شهر زنان، نفرت ورزیدن را آموخت. اما او نمیدانست به کجا نفرت دارد. او راجع به زندگی تعمق کرد. او در روزنامه خواند که چین کشوری کمونیستی است، کشور کارگران و دهقانان! اما او نفهمید که معنی این چیست. او آشفته است. او امروز جلوی در کارگاه کارخانهاش، میپرسد، که آیا این میتواند باشد که کمونیسم اصلا در غرب مسلط باشد و نه در چین. پرسش کنایه آمیز نیست. تانک چو میگوید: در غرب هم چی خوب پیش میرود. آیا این هم کمونیسم است؟ یا این طور که میگویم نیست؟
13 سال از سال 1992 گذشته است که دنک شیائو پینک به شنسن آمد،. در کارگاه شماره 49 برج اداری به نام مرکز بین المللی تجارت خارجی ایستاد، برجی با 160 متر ارتفاع، اولین و برای مدتی طولانی بلند ترین آسمان خراش چین. لحظهی غرور آمیزی در تاریخ شهر بود. دنک شیائو پینک گفت: شنسن باید الگو برای آیندهی شکوفای چین باشد!
مانا گرین میگوید : " مائو عظیم فکر کرده است". " وقتی به رویاهایم شک میکنم، او به من نیرو میدهد". گفتننش سخت است که آیا دنگ حدس میزد که شهر میتواند برای دختران مثل آهنربا شود، که شهر میتواند این شود که بالاترین قیمت را برای رشد چین پرداخته باشد.
امروز نگاه از این جا به بالا، به همهی جهات شهر بزرگ میرود. روی 190 برج و در میان آنها برج دوطبقه با ارتفاع 384 متر متعلق به مرکز مالی دی وانگ، و فقط در جهت هنگ کنگ، بر فراز رودخانه شنسن. از این بالا شنسن میدرخشد. از این بالا سرگذشتهای دیگری شرح داده میشوند، سرگذشت زنانی که انزوای تسمه نقاله ها و کارخانه ها را بازی میکنند.
زنانی از پائو لی، که در مبارزه برای زنده ماندن درهم کوبیده میشوند و آنهایی که فقط در اتاق شماره 727 برج هیلتون جدید در جادهی جیابین با 20 زیر دست کار فاحشه گری میکنند.
یا از نیکوله لی، که با یک لپتاپ در کیف دستیاش برای شرکت اوپنت به عنوان کارگزار تجارت بزرگ اطلاع رسانی چین جنوبی و هنگ کنگ، عمل میکند.
هم چنین این سرگدشتها هم در شهر زنان وجود دارد، سرگذشت لی توگ پین که از گارسونی در دیسکوتکهای جاده نونگ لین، جایی که او امروزه درست در کنار برج درخشندهی اداری قرار دارد، خود را به بالا کشیده و یکی از بزرگترین مغازه اتومبیلهای دست دوم به او تعلق دارد. 80 اتومبیل کلاس ویژه از بنز، آئودی، فولکس واگن و علاوه بر آن دو خانم پذیرایی کننده و 4 فروشندهی انیفورم پوش دارد.
و سرگذشت وایس که وقتی در سال 1984 به شنسن آمد، یک خدمتکار بود اما موفق شد ترقی کند و به پست مدیریتی برسد.الان یک کودکستان سطح بالا را اداره میکند که در آن کودکان دو ساله، انگیسی یاد میگیرند و با کامپیوتر کار میکنند. شهریه آن ماهانه 1500 ین است که سه برابر مزد یک کارگر است.
یا دای وای، که یک زن کامل 40 ساله است با چهرهای حساس که با تیغ ریش تراشی بریده شده است. او راهنمای دختران شنسن است: { برای داشتن خصوصیاتی چون} سخت کاری، صبوری، رفتار خوب، بخشیدن و دوستداشتن.
او درست 12 کودکستان را اداره میکند، یک شعبه در شانگهای جدیدا افتتاح کردهاست، بعدیها بزودی به دنبالش میآیند. او به طور منظم برای خانوادهها و مربیان، یک خبرنامه برای تقویت تفکر میفرستد، که تا خود را در رابطه با سلامتی کودکان تغییر دهند؛ به نحوی کاملا فردگرایانه، سرمایه دارانه، مدنی و در مجموع کاملا در جهت تفکر غربی.
البته دای وای هیچگاه یک خواهر کار روستایی نبوده است. او دختر یک کارمند در کوئینگ دائو، در جای دوری در شمال شرقی دریای زرد بود، و دانشجوی ممتاز رشته ادبیات. او توسط استعداد جویان حزب، برای خدمات هتلداری انتخاب شد. هم او بود که وقتی به شنسن آمد یک دختر خدمت کار چینی با یک چند رویا و یک چند امیدواریها بود. او در بخش شهکو در هتل نانهایی در بخش پذیرش در اداره ریاست کار میکرد. در ابتدای سالهای دهه 90، دنگ شیائو پینگ او را انتخاب کرد و اولین مهد کودک او را تاسیس نمود.
او میتواند همواره از شکسپیر و ویکتور هوگو نقل قول کند، او به رمانهای بالزاک عشق میورزد. او به همین خوبی هم میتواند با ارقام بزرگ کنار بیاید. او خودش حسابرسی میکند. همهی چینیها بدون هراس در باره پول حرف میزنند. مزد خانم رئیس یک و نیم میلیون ین در سال است که معادل 139هزار یورو میشود؛ یا به عبارتی دیگر مزد او 25 برابر بیشتر از در آمد یک زن کارگر کارخانه است. در اتاق کار دکوراسیون شدهی او روی دیوار، در زمینهای آبی عکس مائو قرار دارد.
دای وای میپرسد "شما در باره مائو در تعجب هستید؟"، " من حس میکنم که او از من مراقبت میکند. او افکار بزرگی داشت. من هم میخواهم افکار بزرگ داشته باشم. من به حمایت او نیاز دارم. وقتی من در باره خودم و رویاهایم دچار تردید میشوم، او به من نیرو میدهد". موقع خداحافظی یک جاگوار قرمز شرابی جلوی در نگه میدارد. راننده او دخترش را برمیگرداند. او نه ساله است و لباسی مثل پرنسسها از جنس بسیار عالی به تن دارد، او هم دختری از شنسن است!!
دختری از چین جدید. او شنسن را آن گونه میشناسد که در کانال تلویزیونی محلی به نظر میآید. مثل افسانهای از آتش بازیهای و ضیافتها، پر از آسمان خراشها و بزرگ راهها، برافروخته از نوشتههای نئونی و لامپهای کاغذی. او چیز زیادی از دختران خارج از دنیای خود نمیداند. او بسیار به ندرت با آنان؛ با خواهران کار مواجه میشود. با داگون مای ها. و چیز زیادی هم نمیداند از رنجهای دور از خانه بودنشان، از تنهاییهایشان در شنسن، شهر دختران. 8 مارس 2007 ،
* - منبع
DER SPIEGEL 6/2 – 2005. Februar 2005 در اشپیگل 6 فوریه 2005 از Ullrich Fichtner اولریش فیختنر
| ||