بازگشت                                         Prison's Dialogug

 نوشته زير ترجمه مقاله اي از «نوآم چامسكي» است كه در روزنامه " مبارزه طبقاتي " چاپ نروژ منتشر شد. با توجه به اينكه در مورد هائيتي چيز زيادي در رسانه هاي فارسي زبان انتشار پيدا نكرده و يا حداقل من با آن برخورد نداشتم, تصور كردم كه اين مقاله مي تواند مقداري از ابهامات را از ميان بردارد و يك تصوير واضح تري از وقايع اخير بدهد.

پرنيان

 

درك موقعیت هائيتي

آنهايي كه دلواپس هائيتي هستند, طبيعتا ميل دارند بفهمند كه تراژدي اين كشور چگونه اتفاق افتاد و اين براي آنهايي كه اين امتياز را داشتند كه با مردم اين كشورشكنجه شده تماس داشته باشند, اين ميل نه فقط طبيعي بلكه غير قابل اجتناب است. با اين حال اگر ما توجه خود را فقط به وقايع اخير, يا فقط به هائيتي معطوف بداريم , اشتباه جدي مرتكب شده ايم.       

سئوال تعين كننده براي ما اين است كه ما در ارتباط با وقايعي كه در اين كشور ميگذرد چه بايد انجام بدهيم. اين كار خيلي مهم است هر چند كه امكانات و مسئوليت ما محدود است. مهم بودن اين عمل در اينجا است كه زمان اين حادثه وحشتناك از سالها قبل مي توانست قابل پيش بيني باشد. هر چند كه ما براي جلوگيري از اين حادثه از دخالت كردن دريغ كرديم.  ما دريغ كرديم. درس عبرت آنقدر آشكار و مهم است كه ميتوانست موضوع روزانه صفحه اول در يك مطبوعات آزاد باشد.

عبارات قابل پيشگوئي

مدت كوتاهي بعد از اينكه كلينتون "دمكراسي را دوباره برقرار كرد"!, در مروري كه من از آنچيزي كه در هائيتي گذشت,داشتم با تأسف مجبور شدم در مجله Z  اينطور جمعبندي كنم كه:" اگر عمليات هائيتي به يك مصيبت ديگر تبديل گردد زياد تعجب بر انگيز نخواهد بود." و در چنين صورتي " برشمردن عبارات معروف كه توضيح ميدهد كه چرا مأموريت حسن نيت ما با عدم موفقييت روبرو گرديد كار مشكلي نميباشد." دلايل براي كساني كه ميخواستند ببينند، كاملا آشكار بود. و عبارات معروف دوباره طنين مي اندازند, سوگوارانه و قابل پيشگوئي.

الان يك بحث دامنه دار و رسمي _كه صحيح هم است _  در جريان است كه توضيح ميدهد كه دمكراسي بيش آن است كه هر دو سال يك رأي بدهي.  دمكراسي اي كه عمل بكند پيش شرطهاي مشخصي دارد. يكي از آنها اين است كه افراد آن جامعه تا حد مشخصي از امكان دسترسي به دانش درباره چيزي كه در جهان پيرامون مي گذرد برخوردار باشد. جهان واقعي نه جهاني كه مطبوعات رسمي بر اساس علايق شخصي, تصويري كه مطبوعاتِ در انقياد قدرت دولتي با حرفهاي دقيق پل فارمر Paul Farmer ,  برعكس  به مردم عرضه مي كنند. كارهاي پل فارمر در هائيتي, در نوع خودش, به همان اندازه قابل توجه است كه كارهاي او در داخل آمريكا. فارمر در 1993 مروري بر تفسيرها و رپرتاژهاي مطبوعاتي در مورد هائيتي نوشت. يك تاريخ شرم آور كه به دوران يورش وحشتناك و مخرب  رئيس جمهور ويلسون در سال 1915 تا زمان ما  برميگردد. حقايق بطور اساسي مستدل هستند, و اين حقايق تنفرآميز و شرم آور است. و اين حقايق بعنوان حقايق بي ربط ارزيابي مي گردند. دليل آن هم ساده است:  اين حقايق متناسب با تصويري كه ما از خودمان آرزو داريم داشته باشيم, نيست و به اين دليل به عمق سوراخ حافظه ما فرستاده مي شوند. هر چند كه اين حقايق ميتوانند از طريق كساني كه  تا حدي به جهان واقعي علاقه دارند, دوباره پيش كشيده شوند.

آرزوهاي خوب

اينها به ندرت در " مطبوعات رسمي " يافت ميشوند. سبك استاندارد براي آرزوهاي خوب اين است كه آمريكا بايد در مورد "دولتهاي ناموفق", مثل هائيتي و عراق, خود را براي "ساختن دوستانه ملت",  براي  "پيش برد دمكراسي",  يك هدف عالي,  متعهد كند,  چنانچه  بخواهيم خودمان را در چارچوب مطبوعات بيشتر ليبرال و با دانش نگه داريم. عليرغم تلاشهاي خالصانه از ويلسونWilson گرفته تا فرانكلين د. روزولت Franklin D. Roosevelt , وقتي كه كشور در اشغال نيروي دريائي بود, "  دمكراسي هائيتيائي هرگز طلوع"  نكرد.  و " همه آرزوهاي خوب ايالات متحدهُ آمريكا, يا همه سربازان نيروي دريايي, نميتوانند _  به دمكراسي امروز _ نائل گردند قبل از اينكه هائيتيها خودشان بتوانند آن را انجام بدهند"  Greenway, Boston Globe)  (H.D.S. يا آنطور كه مخبر نيويورك تايمز, ر. و. اَپل R.W.Appell تاريخ دويست ساله را در سال 1994 با فكر آغاز تلاش كلينتون براي " برقراري دوباره دمكراسي" بازگو كرد:

" مثل فرانسويها در قرن هيجدهم, مثل تفنگداران دريائي آمريكا كه هائيتي را از سال 1915 تا 1934 اشغال كرده بودند, نيروهاي آمريكايي كه الآن تلاش مي كنند يك نظم جديد را بزور برقرار كنند, در مقابل يك جامعه خشن و پيچيده بدون يك  تاريخ دمكراسي قرار خواهند گرفت."

ظاهرا اَپل در مراجعه خود به حمله وحشيانه ناپلئون به هائيتي, كه فقط خرابي براي اين كشور بجا گذاشت,  قدري  بدون نُرم پيش ميرود. حمله اي كه براي جلوگيري از جنايتي كه آزادسازي در ثروتمندترين مستعمرهُ جهان و منبع بخش زيادي از ثروت فرانسه, ناميده ميشود. اما شايد اين عمل شروط داوطلبانه اساسي را خشنود ميكند: اين عمل از طرف ايالات متحدة آمريكا كه طبيعتا از " اولين ملتي  در جهان كه معتقد به حق آزادي جهانشمول براي كل انسانيت بود, ترسيده و رسوا شده بود, حمايت شد. و به اين طريق محدوديت تعريف از آزادي را كه انقلاب فرانسه و آمريكا بكار برد, برملا كرد",. (جمله داخل گيومه برگرفته از پاتريك بللگارد_ اسميت است, مترجم)

بدينطريق تاريخ نويس هائيتيائي  پاتريك بلگارد_ اسميت Patrick Bellegarde- Smith  در يك توصيف دقيق از ترور در دولت برده داري در همسايگي مي نويسد: تروري كه حتي با مبارزهُ موفقيت آميز آزاديبخش هائيتي كه هزينه ي بسيار بالائي داشت , كاهش نيافت.  مبارزهُ آزاديبخشي كه ناپلئون را  وادار به قبول كردن به خريد لوئيزيانا  Louisiana (1) كرد و  راه را براي توسعه بطرف غرب براي ايالات متحدهُ آمريكا باز كرد. ايالات متحدهُ آمريكا هر كاري كه از دستش بر مي آمد براي خفه كردن هائيتي انجام داد,  حتي با حمايت كردن از درخواست فرانسه مبني بر اينكه هائيتي ميبايستي غرامت عظيمي براي جنايت, كه آزادسازي خودش بود, بپردازد. بار سنگيني كه كشور هرگز قادر نبود از زير آن خود را رها كند و فرانسه البته با تحقير ظريف درخواست هائيتي را, كه اخيرا بارها در طي دوران آريستيد Aristide اعلام گرديده بود,  مبني بر بازپرداخت غرامت از طرفِ فرانسه بابت خرابيهايي كه ببار آورده بود, رد مي كند. هائيتي فراموش مي كند كه چه مسئوليتي يك جامعه متمدن حاضر است بر گردن بگيرد.

واشنگتن بلرزه درآمد

مشخصه هاي اوليه اي كه به اين  تراژدي اخير ختم گرديد كاملا آشكار هستند. اگر سال  1990 را براي بررسي خود پايه قرار دهيم ( كه زمان خيلي كوتاهي است) واشنگتن از اينكه يك كانديداي پوپوليست كه حمايت مردمي نيز داشت انتخاب گرديد, بر خود لرزيد. همانطوري كه آنها بخاطر چشم اندازهاي اولين كشور آزاد اين نيمكره در همسايگي خودشان در دويست سال پيش لرزيدند. متحدين سنتي واشنگتن در هائيتي طبيعتا موافق بودند.

بللِگارد _ اسميت در كتاب باارزش خود در باره هائيتي چنين مينويسد:

" وحشت از دمكراسي, نزد گروه هاي نخبه كه قدرت اقتصادي و سياسي را در انحصار خود دارند, وجود دارد".

تهديد دربارهُ دمكراسي در سال 1991 به خاطر واكنش مثبت موسسات بين المللي مالي ( بانك جهاني و بانك توسعه بين قاره ای آمريكا) به برنامه هاي آريستيد هر چه بدتر هشدار دهنده بود. اين امر نگراني هاي سنتي براي اثر "ويروس" توسعه مستقل پوياتر را برانگيخت. اين يك موضوع شناخته شده در مسائل جهان است:  استقلال آمريكا يك چنين نگراني اي در بين رهبران اروپائي برانگيخت. معمولا خطر در كشوري مثل هائيتي مخصوصا بزرگ ارزيابي ميشود. كشوري كه از طرف فرانسه غارت گرديد و بعداْ با هجوم ايالات متحدهُ آمريكا در عرض يك قرن هر چه بيشتر به فلاكت كشيده شد.  اگر مردم تحت چنين شرايط فلاكتباري  بلند ميشوند و سرنوشت خود را بدست مي گيرند, چه كسي ميداند كه اگر "مرض مسري" در جاهاي ديگر پخش گردد, چه پيش خواهد آمد.

دولت بوش "پدر" به دمكراسي مصيبت زده به اين شكل واكنش نشان داد كه كمكهاي اقتصادي را از دولتي كه به شكل دمكراتيك انتخاب شده بود به چيزي كه "نيروهاي دمكراتيك"  ناميده مي شود, انتقال داد. اين " نيروهاي دمكراتيك عبارت بودند از: نخبگان ثروتمند و صاحبان صنايع , كه همراه  با آدمكشان و شكنجه گران ِ نظامي و گروه هاي شبه نظامي از طرف قدرتمداران فعلي واشنگتن كه آنزمان جزء افرادِ ريگان بودند, برايشان بخاطر پيشرفت در " توسعه دمكراسي " هورا كشيده شد. اين تشويق به نوعي جوابي بود به پارلمان هائيتي كه قانوني را تصويب كرد كه به موكل واشنگتن, آدمكش و شكنجه گر, بابي دوك دواليه Baby Doc Duvalier   اين امكان را داد كه حقوق هر حزب سياسي را كه او بخواهد, بدون دليل و مدرك, به حالت تعليق در آورد. اين قانون با 99 در صد آراء به تصويب رسيد. اين قانون يك قدم مثبت بطرف دمكراسي در مقايسه با قانوني كه در سال 1918 با 99 درصد به تصويب رسيده بود و به شركت هاي آمريكائي حق ميداد كه كشور را به يك مزرعه آمريكائي تبديل كنند, قلمداد گرديد. پنج در صد از مردم بعد از اينكه پارلمان هائيتي در زير لولهُ تفنگهاي  سربازان دريائي ويلسون منحل گرديد, وقتي كه آنها از تصويب اين " عمل مترقيانه", كه خيلي براي "توسعه اقتصادي" مهم بود,  سرباز زدند, راي دادند.

برگشت اجباري

آنهائي كه از ترور, كه از طرف ديكتاتورهاي مورد حمايت آمريكا اعمال مي شدند, به ايالات متحدهُ آمريكا ميگريختند, بزور برگشت داده مي شدند. اين يك نقض آشكارِ قوانين حقوق بشر بين المللي است. سياست همين كه يك حكومت از طريق دمكراسي انتخاب گرديد, دگرگون گرديد. هر چند جريان پناهندگي تقريبا به صفر كاهش پيدا كرده بود, اغلب به آنها پناهندگي سياسي ميداند. ولي همينكه دولت آريستيد از طريق يك كودتا بعد از هفت ماه سرنگون گرديد و خشونت ترور دولتي به قله هاي  جديدي رسيده بود, دوباره سياست پناهندگي به وضعيت معمولي خود، "برگشت اجباري پناهندگان", برگشت. عاملين اين ترور ارتش , وارث گارد ملي كه نيروهاي اشغالگر ويلسون براي كنترل ساكنان كشور از خود بجا گذاشته بودند, و نيروهاي شبه نظامي بودند. يكي از مهمترين نيروهاي شبه نظامي FRAPH,  از طرف ِامانوئل كنستانت Emmanuel Constant  , از عاملين سازمان سيا كه الان در قسمت كوئين Queens , در نيويورك زندگي شادماني را ميگذراند, بنيان گذاشته شد. دولت كلينتون و جورج بوش " پسر" بارها درخواست دولت هائيتي را مبني بر تحويل اين فرد را مسكوت گذاشته اند. خيلي ها  تصور مي كنند شايد كنستانت بخواهد كه ارتباط بين ايالات متحدهُ آمريكا و خونتاي آدمكش را افشاء كند. كمكهاي كنستانت به ترور دولتي عليرغم هر چيز نسبتاْ كم بود, فقط مسئول اصلي كشتار 5_4 هزار سياه فقير است.

من عنصر اصلي تز _ بوش را بياد مي آورم: " همه چيز در ارتباطات بين المللي عملاْ به يك قانون تبديل گرديده است."  همانطور كه گراهام اليسون Graham Allison, از هاروارد در "  Foreign Affairs امور خارجي" مينويسد:

" آنهائي كه تروريستها را جا ميدهند, به اندازهُ خود تروريستها گناهكار هستند," كه رئيس جمهور آن را بيان ميكند, " و بعداْ بايد با بمبارانِ وسيع و هجوم با آنها برخورد كرد. "

وقتي كه آريستيد در سال 1991 با يك كودتاي نظامي سرنگون گرديد, سازمان دولتهاي امريكائي تحريمي را آغاز كرد.  بوش " پدر" اعلام كرد كه ايالات متحدهُ آمريكا تحريم را با استثنا كردن شركتهاي آمريكائي خواهد شكست . روزنامه نيويورك تايمز مينويسد:  بدينطريق او ميخواست تحريم را به نفع ساكنان دردمند " خوب نشانه"  بگيرد.

كلينتون شكستِ تحريم رابه شكل افراطي تري به تصويب كرد:

تجارت با خونتاي نظامي و حاميان ثروتمند آنها قوياْ افزايش يافت. عنصر اصلي تحريم البته نفت بود. در حالي كه سازمان سيا رسماْ به كنگره گزارش مي داد كه خونتا" احتمالاْ به سوخت و انرژي خيلي سريع  دست پيدا خواهد كرد" و " كار اطلاعاتي مااينطور تنظيم شده است كه راه هاي طفره رفتن تحريم را كشف و اثر آنرا مراقبت كنيم," كلينتون در غفا تصويب كرد كه كمپاني نفت تكزاكو Texaco  Oil Company , ميتوانست با تانكرهاي نفتي بطور غير قانوني نفت حمل كند, در تناقض با امريه رئيس جمهور.

اين افشاگري قابل ارزش موضوع اصلي نزد خبرگزاري اسوشيتدپرس, روز قبل از اينكه كلينتون سربازان نيروي دريائي را براي " برقراري دوباره دمكراسي" بفرستد , بود. ناديده گرفتن آن غير ممكن بود. من تصادفاْ تلگرام هاي اسوشيتدپرس را در آنروز دنبال ميكردم, و بعد بارها و بارها تكرار گرديد, و كاملاْ واضح است براي كساني كه ميل دارند بفهمند كه چه چيزي در حال وقوع است , از معني بسيار زيادي برخوردار است. اين خبر با  نظم گيرائي تحت فشار قرار گرفت, هر چند كه در نوشتجات مطبوعات صنعتي به چاپ رسيد و از آن در اواخر صفحات مطبوعات صنايع به نحو غيركافي نامي برده شد.

شروط

موضوع ديگري كه تحت فشار قرار گرفت شروط تعيین كننده اي بودند كه كلينتون به آريستيد,  وقتي كه او برگشت, تحميل كرد. شروط كلينتون اين بود: كه آريستيد خود را با برنامه هاي كانديداي  بازندهُ مورد حمايتِ ايالات متحدهُ آمريكا در سال 1990 , كه يك كارمند سابق بانك جهاني بود و 14 درصدِ آرا  را بخود اختصاص داده بود, سازگار كند. اين را ما " برقراري دوباره دمكراسي " ميناميم.  يك مثال روشن عالي از اينكه چگونه سياست خارجي ايالات متحدهُ آمريكا به "فاز با شكوه"  با يك" محبت فرشته مانند", آنطور كه مطبوعات ما توضيح ميدهند, رسيده است.

برنامه هاي سخت نئوليبرالي كه آريستيد مجبور به قبول آن شد, در عمل چيزي نبود جز يك ضمانت براي از بين بردن باقيمانده وصله-پينه هاي اقتصاد خودگردان, و توسعه قوهُ مقننه پيشرفته ويلسون و اقدام متناظري كه ايالات متحدهُ آمريكا بعداْ تحميل كرده است.

وقتي كه دمكراسي بدين صورت دوباره برقرار گرديد, بانك جهاني تصميم گرفت كه " دولت جديد بايد  يك استراتژي اقتصادي حول انرژي و جامعه غير نظامي, خصوصاْ هم ملي و هم بخش خصوصي خارجي را در مركز توجه خود قرار دهد." در اين جمله تا حدي صداقت وجود دارد: جامعه غير نظامي هائيتي اقليت نخبگان ثروتمند و شركت هاي آمريكائي را شامل مي گردد, ولي نه اكثريت جامعه, كشاورزان كوچك و ساكنان مناطق فقير نشين راكه اين گناه بزرگ را مرتكب شده بودند كه خود را براي انتخاب رئيس جمهور خود سازمان دادند. كاركنان بانك جهاني توضيح دادند كه برنامه نئوليبرال به نفع  "قشر باز و آگاه  صنعت و تجارت " و سرمايه گذارانِ خارجي خواهد بود, اما ما را مطمئن كردند كه اين برنامه " به مردم فقير جامعهُ _ هائيتي _ به آن اندازه كه به مردم فقير جوامع ديگر آسيب رسانده, صدمه نميزند", مردمان فقيري كه در معرض سازگاري زير ساختي قرار گرفته شدند. اينهمه براي اينكه مردم فقير هائيتي تاكنون از حداقل  نعمت  محافظت از سياست اقتصادي خوب, كه به كالاهاي اساسي سوبسيد ميبندند, محروم بودند.  وزير توسعه كشاورزي آريستيد در مورد نقشه هائي كه به هائيتي تحميل شده بود, هيچ هشداري دريافت نكرد. جامعه اي كه اكثر آنرا دهقانان كوچك تشكيل ميدهد. نقشه هائي كه " درودهاي گرم ايالات متحدهُ آمريكا" را با برگشت دادن كشور به جاده اصلي كه جامعه مدت كوتاهي بعد از انتخابات تاسف آور دمكراتيك 1990 از آن منحرف شده بود,  تشكيل ميدهد. 

بعداْ آنطور شد كه آدم ميتواند پيشگوئي كند. گزارشي از طرف سازمان برنامه كمكي ايالات متحده آمريكا USAID توضيح داد كه " سياست سرمايه گذاري در بازرگاني  صادرات " كه واشنگتن تحميل كرد " دهقانان محلي را كه برنج توليد ميكنند به سختي در تنگنا"  قرار خواهد داد. كشاورز برنج مجبور خواهد شد كه به كشت صادرات رو بيآورد كه دوباره به نفع تجاركشاورزي و سرمايه گذاران ايالات متحدهُ آمريكا تمام خواهد شد. عليرغم فقر شديد هائيتي , كشاورزان ِ  برنج خيلي كاري هستند, اما نميتوانند با تجار كشاورزي ايالات متحدهُ آمريكا رقابت كنند. هر چند آنها 40 درصد از سود خود را از سوبسيدهاي دولت نميگيرند, افزايش شديدي  در دورهُ ريگانيسم كه الآن  دوباره قدرت گرفته است و بيانات فصيح در مورد معجزه هاي بازار توليد ميكند.

الأن در روزنامه ها ميخوانيم كه هائيتي نميتواند شكم خود را سير كند,  باز يك نمونه آشكار ِ از  " دولت ناموفق".

 

گوشت بسيار ارزان

بعضي از صنايع كوچك , از جمله توليد قطعات جوجه, كماكان ميتوانستند به فعاليت خود ادامه دهند. اما شركتهاي آمريكائي مازاد گوشت قرمز بسياري داشتند و باين دليل درخواست كردند كه حق وارد كردن گوشت قرمز را با قيمت بسيار ارزان در هائيتي بدست آورند. آمريكائي ها همين كار را ميخواستند در مكزيك و كانادا انجام دهند, اما در آنجا گوشت بسيار ارزان غير قانوني توانست متوقف گردد.  اما نه در هائيتي كه از طرفِ حكومت ايالات متحدهُ آمريكا و شركت هائي كه اين دولت در خدمتش است مجبور گرديد كه خود را بزير اصول موثر بازار بياندازد.

توجه داشته باشيد كه كنسول پنتاگون در عراق, پل برِمر Paul Bremer  , دستور داد كه دقيقا شبيه همين برنامه , با همين نيت , درعرا ق به مرحله اجرا در بياورند. اين " به دمكراسي نائل شدن  " ناميده ميشود. در حقيقت رد پاي اين داستان افشاگرانه و مهم به قرن هفدهم برميگردد.  يك چنين برنامه اي نقش بزرگي را در شكل دادن چيزي كه امروزه " جهان سوم" است, بازي كرد. در اين دوره حاكمان همه قوانين را ناديده گرفتند, بجز مواقعي كه قوانين به نفع آنها عمل ميكرد, وآنها را  قادر كرد ثروتمند و جامعه پيشرفته شوند كه مثل ايالات متحدهُ آمريكا به شكل مهيجي به سيستم حمايت از توليدات داخلي جديد ختم گرديد.

مجازات هائيتي در دوره بوش II خيلي دردناكتر شد. در يك طيف تنگ وحشت و آز درجات مختلف دارد. كمكها قطع گرديد و موسسات بين المللي را تحت فشار قرار دادند كه به همين نحو عمل كنند. با بهانه هائي كه ماوراء بحث هاي منطقي بود. همه اينها در اثر پل فارمر" استفاده هائيتي" و در بعضي از مقالات تفسيري خصوصا از طرف جفري ساكس Jeffrey Sachs ( از روزنامه فايننشيال تايمز) و ترِسي كيددرTracy Kidder ( از روزنامه نيويورك تايمز) با جزئيات مرور ميشود.

چيزي كه اتفاق افتاده است به طور ناشايست شبيه سرنگوني اولين حكومت دمكراتيك هائيتي در سال 1991 است, چنانچه از جزئيات چشم پوشي كنيم. حكومت آريستيد باز هم يكبار ديگر از طرف برنامه ريزان در ايالات متحدهُ آمريكا  تضعيف گرديد. برنامه ريزان آمريكا در دورهُ كلينتون فهميدند اگراستقلال اقتصادي از بين برود, ميتوان بر تهديد در مورد دمكراسي پيروز شد. همچنين بجرات ميتوان گفت آنها فهميدند كه اميد در بارهُ توسعه اقتصادي تحت چنين شرايطي شديدا تضعيف ميگردد. يكي از بهترين فرضيه هاي تاييد شده در تاريخ اقتصاد.

برنامه ريزان بوش II  بيشتر از همپالگي هاي سابق خود مشغول تضعيف كردن دمكراسي و عدم وابستگي كشور بودند. آنها در صورت امكان  از آريستيد و سازمانهاي منتخب مردم كه او را به طرف قدرت فرستاند, قلباَ بيشتر متنفر بودند. بيشتر نيروهائي كه هائيتي را دوباره فتح كردند وارثان ارتش دست نشاندهُ ايالات متحدهُ آمريكا و شبه نظاميان تروريست آنها بودند.

پيچيده تر

آنهائي كه تلاش ميكنند توجه را از نقش ايالات متحدهُ آمريكا منحرف كنند, به اينكه وضعيت پيچيده تر است, اعتراض خواهند كرد. و اين هميشه درست است و اينكه آريستيد هم در چند جنايت مقصر بود. اين درست است. اما اگر او يك قديس هم بود, وضعيت به شكل ديگري نمي خواست تكامل يابد, آنچنان كه ما در سال 1994 ديديم. وقتي كه تنها اميد واقعي اين بود كه يك انقلاب دمكراتيك در ايالات متحدهُ آمريكا مي خواست كه تغيرات در سياست را در يك جهت متمدن تر ممكن بكند.

چيزي كه الان  در هائيتي ميگذرد وحشتناك است,  شايد غير قابل جبران باشد. همه طرفهاي درگير تقصيرهاي كوتاه مدت دارند. اما جهت صحيح حركت براي ايالات متحدهُ آمريكا و فرانسه كاملا روشن است: آنها اول از همه بايد شروع به پرداخت خسارات عظيمي به هائيتي بكنند(فرانسه در اين رابطه بيشتر از ايالات متحدهُ آمريكا رياكار و منفور است).  اما  برقراري جوامع عمل كننده دمكراتيك اينطور فرض ميگردد كه مردم حداقل يك خواسته دارندكه بفهمند كه چه چيزي دارد در جامعه ميگذرد. تفاسير درباره هائيتي , عراق, و بقيه جوامع " نا موفق" تاٍ كيد كردن به غلبه  بر " كمبود دمكراسي" را كه به درجات مهمي اهميت انتخابات را كاهش ميدهد, صحيح ميداند. اما آنها از اين  نتيجه صحيح نمي گيرند. درس عبرتي كه به درجات بالا شامل كشوري ميشود كه , با كلمات جان ديوئي John Dewey فيلسوف پيشتاز اجتماعي امريكائي,  در آنجا " سياست سايه ائي است كه  تجارت بزرگ بر روي جامعه مياندازد" است. ديوئي در زماني كشور خود را با اين كلمات توصيف ميكرد كه اين طاعون آنقدركه الان پخش است, نبود.

براي آنهائي كه محتواي دمكراسي و حقوق بشر برايشان مهم است, وظايف اساسي آنها در خانه باندازهُ كافي عيان است. اين وظايف قبلا انجام گرفته, نه با موفقيت زياد, همچنين در جاهاي ديگر تحت شرايطي بمراتب بدتر از اينجا, همچنين در مناطق فقيرنشين و مناطق بالايِ هائيتي. ما مجبور نيستيم كه داوطلبانه در يك دولت ناموفق كه از كمبود عظيم دمكراسي رنج ميبرد زندگي كنيم.

 

 

 

 

1_  انقلاب هائيتي از سالِ 1791 با شورشِ بردگان آغاز گرديد و تا سال 1804 ادامه يافت. انقلاب هائيتي به استعمارِ فرانسه پايان داد و فرانسه مجبور به پذيرش شكست گرديد. ايالات متحدهُ آمريكا از اين موقعيت استفاده كرد و توانست لوئيزيانيا را كه فرانسه در سال هاي 0 166 مستعمرهُ خود ساخته بود , در سال 1803 از ناپلئون بخرد. لوئيزيانيا يكي از ايالات جنوبي ايالات متحدهُ آمريكا است.  توضيح مترجم.

گفتگوها زندان ویژه اینترنت

آدرس                                              Dialog

آدرس ای میل: dialogt@web.de   و goftogooha@web.de

Postamt 1 / Postlagernd

 

04190

Internet : www.dialogt.net

Leipzig - Germany