گفتگوهای زندان

 

برگشت به صحنه جنایت*PDF

 

 برگردان به فارسی:  ناهید روشن و فرخنده تقدسی

 

این قطعه از فصل د وم جدیدترین کتاب نوام چامسکی Failed States : سوء استفاده از قدرت و تجاوز به دموکراسی توسط تام دیسپتچ تهیه شده است.

 

در سال 2002 آلبرتو گونزالس مشاور کاخ سفید تذکاریه­ای در رابطه با شکنجه توسط دپارتمان قضایی مشاوره قانونی( OLC) به بوش داد. "همان طور که توسط متخصص قانون اساسی سنفورد لوینسون نوشته شد: اعمالی شکنجه محسوب می­شوند که فوق العاده فرد را مورد آزار قرار دهند . . . دردهای جسمانی وقتی شکنجه محسوب می­شوند که ناشی از مجروحیت جدی جسمانی مثل نقص عضو، از کارافتادگی عضوی و یا حتی مرگ باشند." لوینسون ادامه می­دهد که به نظر جی بایبی رئیس او. ال. سی. هر عملی که کم­تر از این شدت داشته باشد از نظر تکنیکی شکنجه محسوب نخواهد شد. می شود آن را عمل ضد انسانی و رفتار حقیرکننده در نظر آورد که به نظر مشاوران حقوقی بوش بی اهمیت هستند.

 

گونزالس در ادامه توصیه هایش به بوش برای این که بتواند کنوانسیون ژنو را علی­رغم این که بالاترین مقررات پذیرفته شده دنیاست و اساس و پایه حقوق بین الملل در زمان حاضر است، زیر پا بگذارد عقیده دارد که این قوانین " عجیب" و " کهنه " هستند و می­شود آن­ها را زیرپا گذاشت. او به بوش خاطرنشان می­کند که این قوانین " به طور قابل توجه ای تهدید به پیگرد  قانونی اعمال جنایتکارانه داخلی را تحت عنوان  جنایت جنگی کاهش  می­دهد." این ماده در سال 1996 به تصویب رسید و برای کسانی که کنوانسیوان را رعایت نکنند " جریمه سنگینی" در نظر گرفته است: " اگر فرد در اثر شکنچه بمیرد" برای شکنجه­گر جریمه مرگ است. گونزالس نامزد پست دادستان عمومی بود و ممکن بود حتی نامزد مقام ریاست دادگاه عالی قضایی شود اما حوزه انتخاباتی بوش او را به عنوان کسی که " خیلی لیبرال " است، قبول نکرد.

 

چگونه شهری را برای حفظش ویران می کنیم

 

توصیه قانونی گونزالس به بوش برای حفظ او از پیگرد قانونی زیرپا گذاشتن ماده جنایت جنگی، به نظر عالی می­آمد. ولی طولی نکشید که مورد دیگری پیش آمد که سر و صدایش و اهمیتش از مورد شکنجه شدید تر و جدی­تر بود. در نوامبر 2004 نیروهای اشغال­گر آمریکایی دومین حمله بزرگ خود را به فلوجا آغاز نمودند. مطبوعات به طور مستند آن را به عنوان یک جنایت بزرگ جنگی گزارش کردند. حمله با بمباران شروع شد تا همه مردم، به جز مردان شهر را ترک کنند ، به همین سبب مردان بین سنین 15 و 40 سال را که قصد ترک شهر را داشتند برگرداندند. این نقشه شبیه نقشه اولیه کشتار صربرنیکا بود. فرقش این بود که صرب­ها زنان و کودکان را به جای این که بمباران کنند تا مردم از ترس شهر را ترک کنند، سوار کامیون نمودند و از شهر بیرون بردند. در زمانی که بمباران مقدماتی در حال انجام بود یک خبرنگار عراقی به نام نرمین ال- مفتی گزارش می­کرد از " شهر مناره­ها [ که] شادی می­پراکند به خاطر زیبایی، آرامش، آب فراوان و سرسبزی­اش . . .  شهری تابستانی برای مردم عراق بود[ جایی که مردم ] برای تفریحات و شنا در دریاچه هابانیا و خوردن یک وعده کباب به آن جا می رفتند. اوسرنوشت قربانیان این بمباران ­ها را این طور تعریف می­کرد که اینان شامل زنان باردار و کودکانی که قادر به فرار نبودند و خیلی­های دیگر و گاه تمام افراد خانواده بودند که کشته شدند، ، زیرا مهاجمینی که دستور فرار داده بودند  شهر را محاصره و راه فرار را مسدود کرده بودند.

ال- مفتی از مردم شهر می­پرسید که آیا جنگجویان خارجی درفلوجا بودند. یکی جواب داد که " شنیده است که جنگجویان عرب در شهر بودند ولی او هرگز آن­ها را ندیده بود." " سپس او شنید که آن­ها شهر را ترک کرده بودند. " بدون توجه به انگیزه آن جنگجویان، این بهانه ای به دست امریکا برای حمله به شهر و کشتار مردم  داد." او ادامه داد " این حق ماست که مقاومت کنیم." دیگری گفت که " بعضی از برادران بین ما بودند. وقتی حمله شدید شد ما از آن ها خواستیم ما را ترک کنند و آن­ها رفتند و بعد او از خودش پرسید: " چرا آمریکایی­ها به خود حق می­دهند که انگیس، استرالیا و ارتش­های سایرکشورها را به کمک بطلبد، اما ما حق گرفتن کمک را نداشته باشیم؟"

جالب خواهد بود اگر توجه کنیم که این سئوال بارها در گزارشات گزارش­گران غربی تکرار شده است. یا چه قدرمشابه همین سئوال در دهه 1980 توسط مطبوعات شوروی در رابطه با افغانستان مطرح شد. چندین بار واژه ای شبیه " جنگجویان خارجی" در ارتباط با اشغالگران ارتش شوروی به کار برده شد. چندین بار گزارش­گران و تحلیل­گران گمراه از غرور، تنها سئوال ممکن برایشان این بود که " طرف ما" چه خوب عمل می­کند، و چه انتظاری از " موفقیت مان " داریم؟ نیازی به پرس و جو و بررسی نیست. . . . حتی اگر سئوال ساده ای در باره­اش بکنیم که چه می­گذردد، اثبات " حمایت از ترور" یا " گناه همه مشکلات دنیا را به گردن امریکا و یا روسیه یا اقمار دیگرشان انداختن، کار ساده ای نخواهد بود.

بعد از چندین هفته بمباران، آمریکا حمله زمینی به فلوجا را آغاز کرد. این کار با تصرف بیمارستان دولتی فلوجا شروع شد. صفحه اول نیویورک تایمز گزارش می­داد که " بیماران و کارکنان بیمارستان توسط سربازان مسلح از اتاق­ها بیرون رانده شدند. به آن­ها دستور داده شد روی زمین بنشینند در حالی که ارتشیان مسلح دست­های شان را از پشت می بستند"، عکسی این صحنه را نشان می­داد. این صحنه به عنوان یک دستاورد شایسته ارائه ­شده بود. " افسران می­گفتند که این حمله سبب بستن مرکز تبلیغات جنگجویان یعنی بیمارستان فوجا شد، که بنا به گزارش مردم غیرنظامی در آن کشته شدند." آشکارا چنین اسلحه تبلیغی­ای  دارای یک هدف گیری قانونی است به ویژه وقتی که " ارقام تلفات غیرنظامیان به حد گزاف بالا باشد." – این گزاف است به دلیل این که رهبر ما چنین ادعا می­کند – " مساله سر و صدای زیادی در داخل به پا کرد و منجر به بالا رفتن بهای سیاسی درگیری شد." کلمه " درگیری " conflict حسن تعبیری برای حملات امریکا است. وقتی ما در همان صحفه نیویورک تایمز می­خوانیم که " آمریکایی­ها سریعا مهندسین را به عراق وارد می­کنند تا که ویرانی­هایی را که درگیری ایجاد کرده بازسازی کنند" – گویی که " درگیری "  بدون هیچ واسطه­ای مثل (هاریکون) خرابی به بار آورده است.

 

بعضی از اسناد در ارتباط با فجایع بالا بدون توجه از نظر گذشتند، شاید آن­ها هم به نظر عجیب و کهنه می­آیند: برای مثال طبق کنوانسیون ژنو " به مراکز و بخش­های متحرک و ثابت سرویس­های درمانی نباید حمله شود، برعکس باید در هر شرایطی به وسیله دوطرف درگیری محترم شمرده و حراست و نگهداری  شوند." ازین رو صفحه اول بزرگ­ترین روزنامه دنیا با مسرت جنایات جنگی­ای را که به خاطر آن رهبران سیاسی می­بایستی برطبق قانون امریکا شدیدا مجازات شوند نشان می­داد، اگربیماران از تخت بیرون کشیده شده، دست­ بند زده شده به زمین انداخته شده و بمیرند، مجازات مرگ دارد. این مساله برای­شان شایستگی نداشت که در باره­اش تحقییق جدی انجام گیرد یا به آن فکر شود. همین منابع خبری مهم بما گفتند که ارتش آمریکا " تقریبا  به تمام اهدافش قبل از موعد  تعین شده دست یافته است." به طوری که بسیاری از قسمت­های شهر به ویرانه­ای در حال سوختن و دود تبدیل شده بود. " اما این یک موفقیت صد در صد نیود." شواهد کمی دال بر وجود حیوانات وجود داشت که نشان می­داد " حیوانات" مرده در" لانه­ها" شان یا در خیابان­ها وجود داشت، " یک معمای حل نشده "  نیروهای آمریکایی جسد زنی را در یکی از خیابان­های  فلوجا پیدا کردند اما می­گویند معلوم نیست که آیا عراقی است یا خارجی. " ظاهرااین مساله­ای حیاتی است."

 

 صفحه اول روزنامه دیگری از زبان یک کوماندوی ارشد نیروی دریایی بیان می­کند که حمله به فلوجا " باید در کتاب­های تاریخ نوشته شود." شاید باید این طور شود. اگر هم ( به کتاب تاریخ ) برود، ما می­دانیم که دقیقا در چه صفحه­ای از کتاب تاریخ  باید آن را پیدا کنیم. شاید داستان فلوجا باید در کنار گروسنی[ پایتخت ویران شده چچنیا] ظاهر شود، شهری که همان سایز فلوجا را دارد با تصویری از بوش و پوتین که دارند به درون هم نگاه می­کنند{ هم دیگر را می­کاوند.م } کسانی که همه این چیزها را تحسین یا تحمل می­کنند می­توانند صفحات مورد علاقه خود در تاریخ را انتخاب نمایند.

 

پوسته سوخته یک کشور

رسانه­ها نظرشان در باره بمباران­ها یک­دست نبود. الجزیره رسانه قطری که مهم­ترین کانال دنیای عرب است چون در تخریب فلوجا " برکشتار مردم غیرنظامی تاکید­کرده بود، شدیدا توسط سردمداران آمریکا مورد انتقاد قرار­گرفت." بعد در دوره آماده سازی انتخابات عراق با اخراج کانال{ ال- جزیره } از عراق مشکل این رسانه­ی مستقل حل شد.

ورای خبرهای آمریکا، " دکتر سمیع ال- جومالی شرح می­دهد که چگونه هواپیماهای جنگی آمریکا بهداشت مرکزی را یعنی جایی را که او در آن کار می­کرد بمباران کردند" و 35 بیمار و 24 کارمند آن را کشتند. گزارش او توسط یک خبرنگار عراقی که برای رویتر و بی بی سی کار می­کرد و دکتر ایمان ال- آنی از بیمارستان عمومی فلوجا تایید شد. او گفت که کل مرکز بهداشتی که او اندکی بعد از حمله به آن جا رسید روی سر مریض­ها پایین آمده بود. نیروهای مهاجم گفتند که این خبر" نادرست" بود. " در یک تخلف بزرگ دیگر که حقوق انسانی توسط آمریکایی­ها زیرپا گذاشته شد، ارتش آمریکا از ورود هلال احمر عراقی به فلوجا جلوگیری کرد. سر نیجل یانگ رئیس صلیب سرخ انگیس این عمل را به عنوان یک امر " فوق­العاده مهم" محکوم کرد. او گقت" این عمل سرمشق خطرناکی را بنیان می­گذارد" ، او گفت: "هلال احمر وظیفه داشت برود و به مردم منطقه که دربحران بزرگی بودند کمک کند و نیازهای­شان را برآورد." شاید این جنایت دیگر، یک عکس­ العمل در برابر بیانیه­ی عمومی غیرعادی کمیته­ی بین المللی صلیب سرخ  بود که همه طرف­های درگیر در جنگ عراق را به خاطر " اهانت مطلق به بشریت " محکوم کرد.

دکتر عراقی علی فدیل یک دیدار کننده از فلوجا کسی که به نظر می­رسد اولین گزارش را بعد از پایان تهاجم در باره فلوجا داده این طور تعریف کرد که او شهر را " کاملا ویران شده " یافت. آن شهر مدرن اکنون شبیه شهر ارواح شده بود." فدیل جسد چند رزمنده عراقی را در خیابان­ها دید؛ به آن­ها دستور داده شده بود که شهر را قبل از شروع حمله ترک کنند. دکتر گزارش داد که وقتی حمله شروع شد تمام کارمندان بهداشت در بیمارستان مرکزی زندانی شده بودند. ، " دست­های­شان به دستور آمریکایی­ها بسته شده بود" : " در حالی که مردم در شهر با مرگ دست و پنجه نرم  می­کردند، هیچ کس نمی­توانست به بیمارستان مراجعه کند." طرز برخورد مهاجمین را با مردم عراق به طور خلاصه  از جمله ای که با روژلب روی آئینه خانه خراب­ شده ای نوشته شده بود می شود دریافت: " لعنت برعراق و هرچه عراقی." { فحش رکیکی که به جایش از لعنت استفاده شد.م } بدترین شقاوت­ها به وسیله اعضای گارد ملی عراق که از آن­ها برای خانه­گردی ها، به ویژه خانه­های مردم فقیر شیعه جنوب . . . بیکاران و نیازمندان استفاده می­شد، انجام یافت،" شاید " دانه­های یک جنگ داخلی را می­پاشیدند."

 

خبرنگارانی که چند هفته بعد وارد فلوجا شدند شاهد " جریان بازگشت بعضی از مردم به فلوجا؛ به دنیایی خالی از سکنه و اسکلت­ ساختمان­ها ، خانه­هایی که توسط تانک­های سربازان تخریب شده ، "خطوط نیروی الکتریکی گسیخته و درختان نخل له شده، بودند. خرابه­های شهر 250 هزار نفری نه برق داشت نه آب ، نه مدرسه و نه بازار،" و تحت حکومت نظامی شدیدی بود و به "طور آشکاری " توسط اشغال­گرانی که به تازگی آن را تخریب کرده  و نیروهای محلی­ای که آن را سرهم بندی کرده بودند، اشغال شده بود". تعداد کمی از آوارگان که شجاعت داشتند که تحت نظارت شدید ارتشی به شهر برگردند، با " دریایی ازگنداب" در خیابان­ها، بوی بد لاشه­ها در ساختمان­های سوخته، بی آبی و بی برقی و انتظاری طولانی برای بازرسی­های بدنی توسط نیروهای آمریکایی مواجه شدند. در مناطق بازرسی به آن­ها هشدار می­دادند مواظب مین­ها و تله­های گول­زننده باشند. گاه گاهی هم تیراندازی های پراکنده بین شورشیان و نیروهای آمریکایی."

 

شاید شش ماه بعد اولین شاهد بین المللی، جو کار از نیروهای صلح بین المللی در بغداد، کسی که تجربه قبلی­اش در سرزمین اشغالی فلسطین توسط اسرائیلی­ها بود به فلوجا آمد. او در 28 مه وارد شد و شباهت­های دردناکی را بین آن­ها یافت: ساعت­های بسیار طولانی انتظار در مراکز معدود بازرسی، این توقف­ها بیش­تر برای اذیت کردن بود تا امنیت؛ خرابی روزمره تولید در باقی­مانده­های خرابه شهر، جایی که " قیمت غذاها به خاطر وجود مراکز بازرسی به طور وحشتناکی بالا رفت"؛ متوقف کردن آمبولانس­هایی که مردم را برای درمان حمل می­کردند و اشکالی دیگری از وحشی­گری که از طریق مطبوعات اسرائیلی با آن­ها بسیار آشنا بود. او نوشت که خرابه­های فلوجا حتی بدتر از رفاه در نوار غزه است که در حقیقت با حمایت آمریکا از ترور اسرائیلی ویران شده بود. ایالات متحده " شهر وحومه را کاملا ویران کرده بود، تقریبا از هر سه ساختمان یکی نابود شده بود و یا بدجوری صدمه دیده بود."  تنها یک بیمارستان که بیماران در آن بستری بودند سالم مانده بود ولی ارتش اشغالگر ورود به آن را دشوار و غیر ممکن کرده بود. به دین سبب خیلی­ها در فلوجا و دهات اطراف مردند. گاه دهها نفر در یک خانه که پوسته سوخته ای از آن باقی مانده بود زندگی می­کردند. فقط حدود یک چهارم خانواده هایی که خانه­شان نابود شد پولی دریافت کردند که از نصف پول مورد نیاز خرید لوازم برای بازسازی خانه کم­تر بود.

 

جین زیگلر گزارش­گر ویژه سازمان ملل در ارتباط با حق نسبت به غذا، نیروهای آمریکایی و انگلیسی را متهم می­کند که در عراق " قانون بین المللی را با جلوگیری از دریافت غذا و آب  مردم غیرنظامی در شهرهای تحت تصرف، به خاطر این که آن­ها به شدت از دست جنگ طلبان خشمگین شده بودند، زیرپا گذاشتند"  در فلوجا و سایرشهرها که در ماه­های بعد مورد حمله قرار گرفتند. نیروهای تحت رهبری آمریکا از ورود غذا و آب به شهرها جلوگیری کردند تا مردم مجبور به ترک شهرها شوند. او به مطبوعات بین المللی خبر می­دهد که استفاده از " گرسنگی و محرومیت از آب به عنوان یک اسلحه در مقابل مردم غیرنظامی، زیرپا گذاشتن" کنوانسیون ژنو است. اغلب مردم آمریکاخبر را نادیده گرفتند.   

 

حتی جدا از یک چنین جنایت جنگی بزرگی مثل حمله به فلوجا، شواهد برای حمایت از نتیجه گیری  پروفسور مطالعات استراتژیک در کالج دریایی جنگ که عقیده دارد که سال 2004 برای عراق واقعا سالی وحشتناک و فجیع بود، وجود دارد." او در ادامه می­گوید که حالا تنفر از امریکا در کشوری که سال­ها تحت تحریم اقتصادی بود، به شدت بالا رفته است، تحریمی که طبقه متوسط را از بین برد و سیستم آموزشی غیر مذهبی را داغان کرد و بیسوادی را رشد داد و ناامیدی و دشمنی بین عراقی­ها را افزایش داد که رقابت­های مذهبی را بین شمار زیادی از عراقی­ها که نجات را در مذهب می­جستند، تشویق کرد." خدمات عمومی حتی از آن چه که تحت شرایط تحریم بود خراب­تر شد." بیمارستان­ها معمولا دچار کمبود داروهای اولیه هستند . . . وسایل در بدترین شکل خود هستند، و بسیاری از متخصصین و دکترهای باتجربه به دلیل ترس از هدف حمله قرار گرفتن یا به خاطر خسته بودن ازین شرایط کاری ناجور کشور را ترک می­کنند."

 

وال استریت جورنال گزارش می­دهد: نقش مذهب در عراق به شدت و به طور مداوم نسبت به قبل از سقوط صدام در سال 2003 توسط نیروهای امریکایی بالا رفته است." از زمان اشغال حتی یک تصمیم سیاسی بدون مشورت با آیت اله العظما علی ال- سیستانی تصویب نشده است. این را سران دولت می­گویند"  در حالی که  متقدا صدر " ملای شورشی جوان که قبلا معروفیت چندانی نداشت" یک جنبش سیاسی و نظامی را راه انداخته که ده­ها هزار نفر در جنوب و فقیرترین مناطق بغداد هوادارش شده اند."

 

وضعیت مشابهی در بخش­های سنی نشین رخ داده است. رای گیری برای پیش­نویس قانون اساسی در پاییز 2005 تبدیل به "جنگ بین مساجد"  شد که در آن رای دهنده­ها از فرمان افراد مذهبی پیروی می­کردند. تعدادی از عراقی­ها حتی پیش­نویس قانون اساسی را ندیدند چون که دولت به ندرت کپی آن را بخش کرده بود، وال استریت جورنال می­نویسد قانون اساسی جدید خیلی بیش­تر از قانون اساسی قبلی دارای زیربنای اسلامی است. قانون اساسی قبلی حدود نیم قرن قبل براساس قوانین مدنی [غیرمذهبی] فرانسه نوشته شده بود که به زنان " حقوق تفربیا برابر" با مردان داده بود،" همه­ی این­ها اکنون زیر اشغال ایالات متحده برعکس شده است.

 

جنایات جنگی و شمار کشته شدگان

نتایج سال­ها تهاجم غرب و خفقان به طور بی پایانی روشنفکران متمدن را ناامید ساخته است، کسانی که از درک سخنان ادوارد لوتواک متحیرند که می­گوید " اکثریت قریب به اتفاق عراقی­ها اگرچه که آدم­های تندرو و مسجد برویی هستند و تا اندازه ای باسوادند"  واقعا از " باوربه چیزی که برای شان غیرقابل درک است: که خارجی­ها بدون خودخواهی خون و ثروت خود را برای کمک به آن­ها هدر داده اند، ناتوانند." با این تعریف نیازی به شاهد نیست.

مفسرین افسوس می­خورند که ایالات متحده از" کشوری که شکنجه را محکوم می­کرد و کسانی را که منظما از شکنجه استفاده می­کردند از این کار باز می­داشت، به کشوری که به طور مدام از شکنجه استفاده می­کند تبدیل شده است.  واقعیب از این هم تلخ­تر است. اما شکنجه هرچند که وحشتناک باشد، در مقایسه با جنایات جنگی در فلوجا  و جاهای دیگر عراق و یا با تاثیرات عمومی اشغال ایالات متحده و انگیس، به ندرت در توازن است. یک نمونه که به آن توجه گذرایی شد ولی سریعا در ایالات متحده به کنارگذاشته شد، بررسی دقیقی است که توسط متخصصین برجسته عراقی و آمریکایی در مجله برجسته پزشکی دنیا، لانست  در اکتبر 2004 به چاپ رسید. نتایج  مطالعه که تفریبا به برخوردی محافظه­کارانه کشیده شد، می­گوید که " مجموع  مرگ و میرها و تلفات جنگی ناشی ازتهاجم  و اشغال عراق تقریبا حدود 100 هزار نفر و یا شاید بیش­تر باشد." برطبق یک بازبینی سویسی که بعدا روی اطلاعات بالا انجام یافت، این ارقام حدود 40 هزار عراقی مستقیما کشته شده  در اثر جنگ یا حمله نظامی را در برمی­گیرد. یک مطالعه دیگر توسط Iraq Body Count از یافتن 25 هزار جسد غیرنظامیان عراقی که در دو سال اول اشغال کشته شدند، گزارش می­دهد - - در بغداد یکی از هر 500 نفر شهروند، در فلوجا یکی از هر 136 نفر. نیروهای تحت رهبری امریکا 37% ، جنایت­کاران 36%، " نیروهای ضد اشغال" 9% را کشتند. کشتار در سال دوم اشغال دوبرابر شد.اغلب مرگ­ها ناشی از مواد انفجاری؛ دو سوم­شان توسط بمباران­های هوایی بود. تخمین عراق بادی کونت برمبنای گزارش خبرنگاران است و بنابراین حتما پایین تر از تعداد واقعی کشته شدگان می­باشد. حتی همین مقدار هم به قدرکافی شوک آور است.

با بررسی این گزارشات همراه با " مطالعه شرایط زندگی عراق" از ) UNDP آوریل 2005)، تحلیل­گر انگلیسی میلان رای به این نتیجه می­رسد که نتایج به طور عمده یک­دست است، که اختلاف ظاهرا در ارقام به خاطر اختلاف در موضاعات بررسی و زمان انجام آن­ها می­باشد نه به خود آمار. این نتایج توسط یک بررسی پنتاگون تایید می­شود که برآورد کرد که 26 هزار غیرنظامی و نیروهای امنیتی عراقی توسط شورشیان تا ژانویه 2004 کشته و مجروح شدند. گزارش نیویورک تایمز از مطالعه پنتاگون هم چنین توجه می­دهد که تعداد دیگری هم کشته شده اند اما از مهم­ترین شان که در گزارش لانست آمده نامی نمی­برد. این موضوع توجه را به این جلب می­کند که " هیچ رقمی از کشته شدگان عراقی توسط نیروهای تحت رهبری آمریکا داده نشده است." قصه تایمز درست روز بعد از روز یادبود کشته شدگان عراقی توسط فعالین بین المللی و درست یک­سال بعد از چاپ گزارش مجله لانست، چاپ شد.

حد این فاجعه در عراق آن قدر بالاست که نمی­شود آن را گزارش کرد. گزارش­گران وسیعا به نواحی سبزشدیدا  سنگربندی شده در بغداد محدود بودند، یا اگر می­خواستند سفر کنند باید آن را تحت حفاظت شدید انجام می­دادند. استثناهای معدود معینی در رابطه با خبرنگاران خبرگذاری های مهم وجود داشت  مثلا روبرت فیسک و پاتریک کوکبرن [ از روزنامه انگلیسی ایندیپندنت] که با خطرات زیادی مواجه اند،­ به ندرت به عقاید عراقی ها اشاره می­کنند. یکی از این ها گزارشی در باره گردهمایی نخبگان بغدادی  تحصیل­کرده درغرب د ر غربت بود. جایی که بحث به چپاول بغداد توسط هلاکو خان و و حشی­گری های او برگردانده شد و یک استاد فلسفه گفت که " هلاکو خان در مقایسه با آمریکایی ها انسان بود" که سبب خنده شد اما " به­ نطر می­رسید که بیش­تر میهمان­ها علاقه­ داشتند از مساله مربوط به وحشی­گری و سیاست که بخش مهمی از زندگی روزمره مردم عراق است، اجتناب کنند." به جایش آن­ها سعی کردند برگردند به کوشش­های گذشته برای ایجاد یک فرهنگ ملی عراقی که بتواند برتقسیمات قومی- مذهبی کهنه، که الان عراق تحت اشغال به آن " عقب گرد " می­کند، غلبه کند، و بحث شد در باره ثروت­های از بین رفته عراق و تمدن جهانی، تراژدی­ای  که از زمان تهاجم مغول به این طرف تجربه نشده بود.

اثرات جانبی تهاجم شامل است بر کاهش درآمد متوسط عراقی­ها از 255 دلار در سال 2003 به 144 دلار در 2004، هم چنین " کمبود قابل ملاحظه سراسری موادی چون برنج، شکر، شیر و غذای بچه،" برطبق برنامه غذایی جهانی سازمان ملل که قبل از تهاجم اخطار داده بود که قادر نخواهد بود همان شیوه سهمیه بندی غذایی دوره صدام را عیننا پیاده کند. روزنامه­های عراقی گزارش می­کنند که سهمیه­ بندی جدید دربردارنده مواد فلزی است که یکی از نتایج فساد وسیع در عراق تحت اشغال آمریکا انگلیس است. ظرف 16 ماه از اشغال عراق، سوء تغذیه شدید دوبرابر شد، و به سطح بوروندی رسید و از اوگاندا و هائینی گذشت، رقمی که " به بیان بهتر نشان می­دهد که 400 هزار کودک عراقی از کاهش وزن تحت شرایطی که در اثر اسهال مزمن و کمبود خطرناک پروتئین پیش می­آید، رنج می­برند."  این کشوری است که در آن صدها هزار کودک قبلا در اثر تحریمی که آمریکا و انگلیس کردند، مرده بودند. در ماه مه 2005 رابط سازمان ملل جین زیگلر گزارشی را از انستیتوی نروژی علوم اجتماعی کاربردی انتشار داد که تایید می­کند که سطح تغدیه عراقی­ها در دهه های 1970 و 1980 و حتی در دوران جنگ با ایران نسبتا بالا بود، در دهه تحیریم به شدت شروع به کاهش می­کند و بعد از تهاجم سال 2003 به نحو وحشتناکی پایین آمده است.

در این فاصله حمله به غیرنظامیان از ورای اشغالگران و شورشیان فراتر رفت. گزارش­گران واشینگتن پست آنتونی شادید و استیو فاینرو گزارش کردند که " نظامیان شیعی و کرد اغلب به عنوان بخشی از نیروهای امنیتی دولتی عراق عمل می­کنند، این­ها موجی از آدم ربایی، کشتار و دیگرعملیات مرعوب کننده  را انجام داده اند که کنترل خود را در سرتاسر بخش شمالی و جنوبی عراق اعمال کنند و جدایی بین مردم را از طریق خطوط قومی و بخشی عمیق تر نمایند." یک شاخص این فاجعه سیل عظیم پناهندگان است که ازاین " حملات و مشکلات اقتصادی فرار کردند،" تنها یک میلیون نفر بعد از تهاجم آمریکا به سوریه و اردن پناهنده شدند، اغلب آن­ها از " متخصصان و غیرمذهبی های متوسط اند که می­توانستند نقش عملی در بهبود اوضاع کشور داشته باشند.

تحقیق لانست دال براین است که تا اکتبر 2004 حدود 100 هزار نفر کشته شدند. این چنان سروصدایی در انگلیس  بپا کرد  که دولت انگلیس مجبور شد با دست­ پاچگی و به طور شرم­آوری آن را تکذیت کند، اما در ایالات متحده در این باره سکوت مطلق حکم­فرما شد. گاه گداری به طور غیرمستقیم به آن به عنوان یک گزارش " جدل برانگیز" که می­گوید " در نتیجه این تجاوز "حداکثر 100 هزار" عراقی مردند، رجوع داده می­شود. رقم 100 هزارنفر برآوردی بسیار نزدیک به واقعیت با تخمینی محافظه کارانه بود. اگر همان طور که در گزارش آمده " حداقل 100 هزار"  نفر کشته شدند بیان می­شد، هم همان قدر واقع بینانه بود . گرچه این گزارش در اوج کارزار انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده منتشر شد، به نظر می­آید که هیچ کدام از کاندیداتورهای ریاست جمهوری در ارتباط با این مساله به زیر سئوال برده نشدند.

این عکس العمل همان طرح عمومی  را در زمانی که رابط غلطی شقاوت­های بی­پایانی را مرتکب می­شود، دنبال می­کند. یک نمونه برجسته آن جنگ­های هندوچین است. در تنها مورد مراجعه به آرا عمومی ( تا آن جا که من می­دانم ) از مردم خواسته شد شمار کشته شدگان جنگ ویتنام را حدس بزنند، متوسط حدس 100 هزارنفر بود، حدود 5% رقم رسمی؛ تعداد واقعی کشته شدگان نامعلوم است و همان قدر نسبت به دانستن آن بی علاقگی مشاهده می­شود که نسبت به دانستن ارقام تلفات ناشی از جنگ شیمیایی ایالات متحده. نویسندگان تحقیق این طور تحلیل می­کنند: مثل این می­ماند که دانشجویان کالجی در آلمان آمار تلفات هولوکاست را 300 هزار نفر برآورد کنند، در این مورد ممکن است ما به این نتیجه برسیم که مشکلاتی در آلمان وجود دارد - - و اگر آلمان برجهان مسلط بود دنیا با مشکلات نسبتا جدی­تری مواجه می­شد.  

                                                   

                                                                             آوریل 2006،        

 * منبع

ZNet ، 4 آوریل 2006