| ||
|
جابر کلیبی
دلایل شکست قیام 22 بهمن سال 1357و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی
28 سال از شکست خیزش دموکراتیک و ضد سلطنتی مردم ایران و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی می گذرد و در این سال های سیاه، مردم، بویژه کارگران و زحمتکشان نتایج و عواقب خشن، زیانبار و بشدت ضد مردمی این شکست را با پوست و گوشت خود تجربه کرده اند. شکست هر انقلاب سیاسی- اجتماعی، که در واقع می بایست راه گشای تکامل و رشد جامعه و رهایی آن از استبداد، دیکتاتوری و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی باشد، اصولاً همراه است با یک ضد انقلاب افسار گسیخته که هدفش بازگشت به گذشته و باز پس گرفتن دست آوردهایی است که مردم و نیروهای انقلابی و مترقی طی دوران انقلاب کسب کرده اند. این ضد انقلاب تنها جناح شکست خورده بورژوایی و بقایای رژیم سرنگون شده نمی باشد بلکه از آن مهم تر و نیز خطرناکتر، آن نیروها و جریانات بورژوایی و خورده بورژوایی هستند که به دلایل مختلف از جمله عمومیت مخالفت با حاکمیت، در شرایط بحران سیاسی، با نیروهای انقلابی هم راه می شوند. حاملین این ضد انقلاب درونی، طبقات و اقشاری هستند که از یک سو منافع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ...، آنها توسط آن بخشی از طبقه حاکم که دولت را در اختیار دارد، تضییق می شود و از سوی دیگر با تغییر بنیادی که نظام حاکم را بطور اساسی دگرگون کند و به جای آن طبقه جدیدی را به قدرت برساند، مخالفند، زیرا منافع طبقاتی آنها چنین اجازه ای نمی دهد. در این میان جریانات فرصت طلب و رفرمیسست که با اتیکت کمونیست و ...، وارد صفوف جنبش انقلابی می شوند، یاری دهندگان و جاده صاف کن نیروهای بورژوایی می باشند. بنا بر این وجود ضد انقلاب در انقلاب های اجتماعی از قانونمندی خود انقلاب ناشی می شود و ما در تاریخ دگرگونی های اجتماعی، انقلابی بدون یک ضد انقلاب جدی سراغ نداریم. درست به همین دلیل است که انقلاب های اجتماعی معمولاً خصلتی مداوم دارند و با رشد و تعمیق خود، مراحل مختلفی در مبارزه با ضد انقلاب را طی می کنند. توجه و دقت به همین عوامل منفی در انقلاب است که هشیاری و اتخاذ تدابیر لازم را از جانب نیروهای انقلابی طلب می کند. با نگاهی تحلیلی به تاریخ انقلاب هایی که تاکنون در جهان رخ داده اند، وجود عناصر ضد انقلاب در این روندها نقش تعیین کننده ای در شکست این انقلاب ها بازی کرده است. دقیقاً همین روند ضد انقلابی بود که درسال 1979 در ایران، با استقرار "روحانیت" شیعه در قدرت سیاسی انجام گرفت. "روحانیت" برای سرکوب جنبش توده ای و جلوگیری از تلاشی نظام سرمایهداری از کمک های بورژوازی و خورده بورژوازی چه در رژیم استبدادی شاه و چه در بیرون آن و پشتیبانی قدرت های امپریالیستی برخوردار بود. ضد انقلابی که موجب شکست خیزش توده ای مردم در سال 1357(1979)گردید، ماهیت بورژوایی داشت گرچه خورده بورژوازی نیز در آن نقش بسیار فعالی ایفا نمود. این نیروها، بویژه جریانات بورژوایی در خارج از رژیم شاه (جبهه ملی، نهضت آزادی و...،) که بطور سنتی همواره از مذهب و روحانیت در جهت تحقق اهداف خویش استفاده کردهاند، برای جلوگیری از رشد جنبش انقلابی به سوی یک دگرگونی اساسی در جامعه که در عین رها کردن آن از سُلطه امپریالیستها، سرنوشت مردم را به خود آنها واگذار نماید و به این سان یک حکومت دموکراتیک را به جای استبداد شاهی بنشاند، از همه امکانات به ویژه مذهب و قدرت های خارجی یاری جستند تا جلوی پیشرفت انقلاب را بگیرند. این دیگر اسرار پنهانی نیست که در دورانی که جنبش های اجتماعی سرتاسر جامعه را در فراگرفته و کارگران و تودههای زحمت کشان در مؤسسات تولیدی، مراکز آموزشی، دانشگاهها و ...، شوراهای خود را ایجاد کرده بودند، دریک کلام در هرگوشهای از ایران، مردم خود اداره امور زندگی خویش را بدست گرفته بودند، در تهران مذاکره با نیروهای بورژوایی جبهه ملی، نهضت آزادی، جریانات داخل رژیم شاه، بویژه سران ارتش توسط نمایندگان امریکا از جمله ژنرال هایزر، جریان داشت و در پاریس خمینی و اطرافیانش برای تدارک جانشینی رژیم شاه، آماده می شدند. ارتش شاهنشاهی، ارگان سرکوب رژیم پهلوی با صدور اعلامیه ای پیوستن خود به حکام جدید را اعلام کرد و باین ترتیب سلُطه خاندان پهلوی، بدون هیچ مشکلی به پایان رسید. واقعیت این است که امپریالیست ها و نیز بورژوازی آگاهانه از این واهمه داشتند که با رشد انقلاب، نیروهای مترقی و انقلابی و طبقهای که رسالت تاریخی تغییر شرایط جامعه و دموکراتیزه کردن آن را به عهده دارد، به تدریج متشکل شده، تبدیل به آلترناتیو واقعی برای گذار جامعه از دیکتاتوری طبقات استثمارگر به دموکراسی اجتماعی، گردد. از این رو با تمام نیرو و امکانات داخلی و خارجی کوشیدند تا مانع رشد، گسترش و تعمیق جنبش انقلابی گردند. در این میان جریانات سیاسی معینی بویژه حزب توده، اکثریتِ سازمان چریک های فدایی خلق و ...، نه تنها به دنبال خمینی افتادند بلکه از این شرم آورتر، تبدیل به اهرم سرکوب و ابزار لو دادن نیروهای انقلابی و مخالفان رژیم شدند. در واقع این جریانات با پشت کردن به انقلاب بطور فعال در خدمت ضد انقلاب بورژوایی قرار گرفتند. در چنین شرایطی است که جنبش خود جوش توده های مردم بدون پشتوانه و سازماندهی سیاسی انقلابی به گسترش خود ادامه می دهد و هر روز بیش از روز پیش سیاسی تر و رادیکال ترشده، خواست سرنگونی رژیم شاه تبدیل به شعاری عمومی می گردد. کارگران، دهقانان، معلمان، دانش جویان و ...، در محل کار شوراهای خود را ایجاد می کنند و فضای جامعه با تضعیف و تلاشی اهرم های سرکوب رژیم رژیم شاه دموکراتیزه شده، مردم سرنوشت خویش را خود به دست می گیرند. از خصوصیات بارز این دوران این است که هرچه جنبش به رشد و گسترش خویش ادامه می داد، در مقابل سازمان های مهم سیاسی ضعف و زبونی بیشتری از خود نشان می دادند. جنبش ما در این برهه از زمان، برای چندمین بار این تجربه درناک را از سر گذراند که بدون یک سازمان و سازماهدهی انقلابی که قادر باشد نیرو و توان جنبش را بسوی دگرگونی های سیاسی و اجتماعی هدایت کند و یک نظام دموکراتیک و مردمی را به جای رژیم دیکتاتوری حاکم بنشاند، نمی تواند به پیروزی برسد. عظیم ترین جنبش ها نیز، بدون سازمان یابی، در مقابل ارتجاع سازمان یافته که در عین حال از حمایت و کمک های مالی و معنوی امپریالیست ها نیز برخوردار است، شکست خواهد خورد. باید یادآوری نمود که در این دوران جنبش توده ای مردم ایران، ببرکت فعالیت های پیگیر کنفدراسیون جهانی دانشجویان، از پشتوانه وسیع و مطمئنی، نه تنها در میان طبقه کارگر کشورهای متروپل و احزاب مترقی و جنبش های آزادی بخش در سراسر دنیا برخوردار بود بلکه افکار عمومی جهان نیز از آن حمایت فعال می کرد. در چنین شرایطی رژیم شاه حتا در میان هم پیمانان خود نیز منفرد شده بود و جنبش دموکراتیک مردم ایران در مقیاس جهانی از حیثیت و اعتبار عمیقی برخوردار بود. بنا بر این علت اساسی شکست جنبش دموکراتیک و ضد سلطنتی مردم ایران را باید در عوامل داخلی، یعنی ضد انقلاب پنهان شده در جنبش، بویژه سقوط سازمان های عمده سیاسی جستجو کرد. عوامل بورژوازی داخلی و حامیان امپریالیست آن ها، دقیقاً از همین نقطه ضعف سازمان های سیاسی استفاده کردند و خمینی و اطرافیانش را به قدرت رساندند. امروز اما، باید تجربیات دردناکی که شکست انقلاب برای نیروهای انقلابی و زحمت کشان ایران به جای گذاشته است، چراغ راه جنبش های اجتماعی گردد تا دچار دور باطل تکرار آنچه موجب ناکامی جنبش در سال 1979گردید، نشد. باید توجه داشت که باقیمانده های جریانات ضد انقلابی که با سیاست و عملکرد خود به خمینی و اطرافیانش یاری رساندند تا جنبش دموکراتیک مردم را به شکست بکشاند، امروز نیز با سیاست های سازش کارانه، دوباره به میدان آمده اند و در چارچوب تناقضات و درگیری های داخلی رژیم به دنبال این یا آن جناح ظاهراً اصلاح طلب افتاده اند. اینان زمانی به دنبال خمینی رفتند، چندی بعد رفسنجانی "سردار سازندگی" آن ها شد، سپس خاتمی مبشر جامعه مدینشانشان گردید، عبادی سنبل حقوقیشان شد و اینک گنجی، حجاریان و ...، قهرمانان اصلاح طلبی آنها شده اند. این جریانات از تجربیات دردناک گذشته که تاوان آن را بیش از همه زحمت کشان ایران پرداخته اند، ذره ای درس نگرفته اند. گویی فرصت طلبی، ضعف و دنباله روی تبدیل به سرشت تغییر ناپذیر این جریان ها شده است. درست به همین دلیل است که بورژوازی ایران و امپریالیست های جهانی گاهی دستی به سر آن ها می کشند و برای تحقیر جنبش کارگری و نهاد های انقلابی که در درون جامعه و در میان اقشار زحمت کش، بویژه کارگران، دانشجویان، روشنفکران متعهد و ...، در شرایط بغرنجی در حال رشد هستند، تریبون، تلویزیون، رادیو و مطبوعات را بطور هدایت شده در اختیار آن ها می گذارند. هنگامی که سعید حجاریان، مغز متفکر اصلاح طالبان حکومتی دوم خردادی ها، هشدار می دهد : "اگر احزاب اصلاح طلب نبودند، پس از سال 76 جنبش چریکی براه افتاده بود. اگر آقای ناطق نوری سر کار می آمد حتماً یک عده ای می رفتند در فاز چریکی."!! باید خیلی نحیف بود تا از این جمله درک و استنباط دیگری جز وجود شرایط انفجاری در جامعه، ضعف کامل رژیم و خصوصاً خدماتی که جریانات رفرمیست به ادامه حیات رژیم کرده و می کنند، دریافت. موضع گیری ها علیه مارکسیسم و مارکسیت ها توسط "روشنفکران" بورژوایی در داخل و خارج را که بویژه در شرایط کنونی شدت و وقاحت بیشتری یافته است را نیز باید در راستای مبارزه ایدئولوژیک بورژوازی بر ضد توسعه اندیشه های انقلابی در جامعه ارزیابی کرد. واقعیت این است که در سال های اخیر، جنبش های اجتماعی در بخش های مختلف جامعه، از مؤسسات تولیدی گرفته تا دانشگاه ها و مراکز آموزشی، زنان، جوانان، ملیت ها و ...، ابعاد وسیع و رشد چشم گیری یافته اند. این جنبش ها در واقع بیان و تبلور نارضایی وسیعی است که در میان اقشار و طبقات محروم جامعه، یعنی بیش از 80 در صد مردم ایران است. در این جنبش ها که خصلت توده ای دارند، در عین حال که مبارزات کارگری نقش برجسته ای ایفا می کنند، اندیشه های انقلابی، بویژه کمونیستی، سوسیالیستی و انقلابی چشم گیر هستند. در این رابطه، منباب نمونه سایت "ادوار نیوز"(سازمان دانش آموختکان ایران اسلامی "ادوار تحکیم وحدت") طی مقاله ای تحت عنوان "شبح لنین بر فراز ایران" به مقابله با اندیشه های کمونیستی و انقلابی برخاسته است. نگاهی به تحولات جامعه ایران در سال های اخیر نشان می دهد که کارگران در بخش های مختلف تولید، تقریباً روزانه و بطور مداوم به اعتراض، اعتصاب، تظاهرات، راه بندان، اشغال کارخانه ها و ...، پرداخته اند. در این سال های سیاه که فشار عمده بر دوش کارگران و زحمت کشان که اکثریت عظیم تولید کنندگان در جامعه را تشکیل می دهند، کمتر بخشی از کارگران و زحمت کشان ایران را می یابیم که به نوعی اعتراض و نارضایی خود را از این رژیم سرکوبگر ابراز نکرده باشد. بهر رو، جنبش کارگری در ایران در سال های اخیر توانست تاثیر اجتماعی معینی بر سایر اقشار مردمی بگذارد و نشان داد که مسایل کارگران و زحمت کشان در حقیقت مسایل دموکراتیک جامعه هستند و پیوندهای عمیقی با خواست ها و مسایل دیگر اقشار جامعه دارند. از قرائن چنین بر می آید که عناصر آگاه جنبش کارگری به این واقعیت آگاه هستند که بدون سازماندهی نیروی خویش و بسیج سایر نیروهای اجتماعی حول مسایل و خواست های مشترک، قادر نیستند پیروز شوند. تجربه تلخ شکست جنبش زحمت کشان ایران در سال 1979به مبارزان جنبش های اجتماعی یاد داده است که صرف مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی بدون یک آلترناتیو معیین اجتماعی- سیاسی ره به جایی نمی برد. از این رو چگونگی آلترناتیو و سازماندهی برای تحقق آن در دستور کار مبارزان قرار دارد. این بار بدون تردید فرصت طلبان و ضد انقلاب پنهان شده در جنبش به دلیل تجربه هایی که نیروهای انقلابی از شکست انقلاب اخذ کرده اند، نخواهند توانست همچون گذشته اهداف ضد مردمی خود را متحقق سازند. هر چند که ممکن است ضد انقلاب خود را در شکل و شمایل جدیدی عرضه کند. مبارزه طبقاتی این بار بر خلاف گذشته که فرصت تکامل و سازماندهی نیافت، از هماکنون در شدت و حدت چشم گیری در جریان است و در این پراتیک اجتماعی و مبارزه ی طبقاتی است که آینده جنبش رقم می خورد. | ||