گفتگوهای زندان

 

 

فریاد فقر

 ( تقدیم به  تمامی کارگران گرسنه ایران )

 

آنجا که دستهایت

در امتداد دلتنگی‌های زندگی شرمسار نگاهی گرسنه می‌شود،

فریادت بیانگر رنج است.

رنج تو، رنج نان است.

به هنگامی که

سفره فقر

با نگاه بی پاسخ عاطفه گره می‌خورد،

دیگر حتی اشکی نمانده

تا بر گونه‌های خشک‌ات سرازیر ‌شود.

 

چگونه باور کنم

که کارگران سرزمین نفت

از کوچه پس کوچه‌های گرسنگی

بجای نان، شلاق خدا را بر سفره خالی  خانه می‌برند!

خانه سیاهی که

دستهای کوچک مهربانی در آن به انتظار نشسته‌اند

تا زخم‌های پدر را با اشک‌ گرسنگی مرهم کنند.

 

باور کنیم

در سرزمینی که ثروتش به تاراج می رود،

کارگرانش گرسنه می مانند!

 

 

ی.صفایی

6 اکتبر 2007