| | ||
|
از سایت همبستگی خلق برای سوسالیسم جابر کلیبی djaber@tele2.fr آزادی خلق کرد در بستر ناسیونالیسم، خیال باطلی است! در نشریه جهان امروز، ارگان حزب کمونیست ایران، شماره 143 مقالهای تحت عنوان "عراق بعد از انتخابات" به قلم صلاح مازوجی درج شده که بیانگر مواضع و گرایشهای خطرناکی در درون حزب کمونیست، درمورد آینده خلق کرد، میباشد. ایشان پس از برخوردی کلی به انتخابات عراق، عواقب ناهنجاری که اشغال عراق توسط ارتش امریکا و متحدانش برای مردم این کشور به ارمغان آورده است را بر میشمرد. البته ایشان طبق معمول هیچ سخنی از احزاب و جریانات کردی که به عنوان متحدین امپریالیسم امریکا، مسئول این همه جنایات علیه مردم عراق میباشند، به میان نیاورده است. اصولاً سیاست حزب کمونیست در مورد مسایل عراق همواره محافظه کارانه و برکتمان بخش عظیمی از واقعیتهای جاری در این کشوراز طریق سانسور سهم احزاب جلال طالبانی و مسعود بارزانی درآنچه بهسرمردم عراق آمده است، استوارمیباشد. برای حزب کمونیست مهم نیست که این احزاب چگونه تودههای کرد را بنحو مشمئز کنندهای، با در دست داشتن پرچم امریکا به استقبال فرماندههان و مسئولان سیاست جنایتکارانه این کشور امپریالیستی میفرستند و خود آتش بیار جنگی کثیف و عمیقاً جنایتکارانه شدهاند. از این رو تعجب نیست چنانچه گرایشات ناسیونالیستی حزب کمونیست اینک از قلم صلاح مازوجی یکی از رهبران این حزب تراوش کند. در بخشهایی ازنوشته صلاح مازوجی، بویژه آنجا که مسائل مردم کردستان عراق را مطرح میکند تمایلات غلیظ ناسیونالیستی کرد بروشنی بروز مینماید. وجود چنین گرایشات ناسیونالیسستی در حزب کمونیست ایران البته تازهگی ندارد و کسانی که از این حزب خارج شدهاند هرکدام به نحوی بیانگر تمایلات ناسیونالیستی کرد در این حزب بودهاند. موقعیت و مقام ویژهای که کومهله، بخش کردستان حزب کمونیست در این حزب دارد خود بیانگرسنگینی وزنه ملی در مقابل مساله طبقاتی است. چندی پیش گروهی در همین حزب خواستار بازگشت به دوران کومهله و انحلال حزب کمونیست شدهاند که این خود بیانگر وجود گرایشات عقبمانده در حزب کمونیست است. این گرایشات ایدههای کمونیستی را مانعی بر سر راه تحقق اندیشههای ناسیونالیستی خود می بینند، از این رو، به جای حرکت به جلو و کمک به نقصانهای این حزب که بخش مهمی از آن محصول همین ناسیونالیسسم عقب مانده کرد است، به گذشتهای که دیگر تکرار آن در شرایط کنونی مبارزه طبقاتی هیچ عنصر مترقی به همراه ندارد، متوسل شدهاند. در این مورد میشود بسیار سخن گفت اما، فعلاً ما قصد وارد شدن باین بحث را نداریم ولی درجای خود به آن خواهیم پرداخت. ازاین رو، زمینه نقد ما به حزب کمونیست، مقاله صلاح مازوجی است. صلاح مازوجی در این نوشته ابتدا به بر نامه امریکا و دولت عراق در"جدا" کردن "شهرنفت خیز" کرکوک "از بخشهای دیگر کردستان" اشاره میکند و نتیجه میگیرد : "یکی از گره گاههای مسئله کرد در عراق سرنوشت شهر کرکوک است که اگر امریکا بخواهد آن را حل کند تنها با هزینه کردن مخارج چند روز اشغال این کشور و بمباران شهرهای آن میتواند شهرکی را در نزدیک بغداد یا تکریت با تمام امکانات شهری بسازد و همه خانوادههایی را که دوره رژیم صدام با زور و یا تطمیع به شهر کرکوک کوچ داده شدهاند را در آنجا اسکان دهد." هنگامی که این کلمات را از نظر میگذاراندم اگر با نام صلاح مازوجی به عنوان یکی از رهبران حزب کمونیست ایران آشنا نبودم بدون تردید فکر میکردم این پیشنهاد راسیستی را یک فرد عقب مانده و هیستریک متعلق به یک جریان شوینیست کرد مطرح کرده است. از صلاح مازوجی باید پرسید این خانوادهها چه کسانی هستند جز زحمت کشان فلک زده عرب که به هر دلیل به این محل آمده یا آورده شدهاند و اینک سالیان درازیست در شهر کرکوک، در کنار کارگران و زحمتکشان کرد و ترک به کار و زندگی مشغولند؟ این پیشنهاد صلاح مازوجی رگههای خشنی از نوعی "تصفیه نژادی" در خود دارد که امیدوارم صرفاً ناشی از یک برخورد احساسی و سطحی به مشکلات موجود بر سر منافع خلقها و در اینجا منافع خلق کرد باشد. بنا براین استدلال، سرنوشت ترک زبانانی که از سالیان دراز در کرکوک و سایر شهرهای منطقه کرد نشین ساکن هستند چه میشود؟ باور کردنی نیست، برای صلاح مازوجی بهعنوان کسی که مدعی کمونیسم است، اهمیت کرکوک نه در ترکیب چند ملیتی آن، که خود میتواند الگوی مناسبی برای همزیستی میان خلقها گردد، بلکه در"نفت خیز" بودن آنست،آنهم نفتی که به کیسههای گشاد بورژوازی کرد و عرب و امپریالیسم امریکا سرازیر میشود و ماحصل آن فربه شدن چند سرمایهدار و بهخاک سیاه نشاندن تودههای وسیع زحمتکش کرد، عرب و ...، است. تنگ نظری ناسیونالیستی کرد چنان هوش و هواس مازوجی را پرت کرده که ایشان جز "کرد" هیچ انسان دیگری را برسمیت نمیشناسد و از امریکا می خواهد تا با ایجاد شهرکهای جدید و انتقال اعراب به آن، درست همان کاری را بکند که صدام در کوچ دادن اعراب به مناطق کرد نشین کرده بود. مازوجی اما تنها به اخراج اعراب ازشهر کرکوک بسنده نمیکند، او خواستار تحقق رؤیاهای پان کردیسم بورژوا- فئودالهای کرد برای ایجاد کردستان "مستقل" نیز می باشد و طبعاً در این هدف خود با مرتجعترین و هارترین مهرههای امپریالیسم امریکا از قبیل هنری کیسینجر و جی گارنر همسو میشود. او در ادامه مطالب فوق می نویسد : ""علیرغم همه اینها این احتمال را نیز نباید از نظر دور داشت که اگر ضعفها و بنبست امریکا در کنترل اوضاع عراق و آنچه را جنگ علیه تروریسم میخواند بیشتر از این خود را نشان دهد و دولت امریکا متقاعد شود که پروژههایشان آنچنان که باید پیش نمیرود ممکن است که سیاستشان در مورد عراق با دگرگونی روبرو شود، و بیش از این از تمامیت ارضی عراق دفاع نکنند. هر چند هنوز فاکتها در حدی نیست که دال بر قوی بودن این احتمال باشد با اینحال باید به آن توجه کرد. اخیراً هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق امریکا در مصاحبه با کانال تلویزیونی سی.ان.ان گفته است " چنانچه منافع ملی امریکا در ایجاد یک عراق یک پارچه حاصل نشود، بهتر است که این کشور تجزیه شود." چند روز پیش جی گارنر اولین حاکم نظامی عراق بعد از اشغال این کشور طی مقالهای در "وال استریت ژورنال" گفته است "امریکا در صورت ناکام ماندن در عراق باید از تشکیل کشور مستقل کردستان حمایت کند." گارنر میافزاید "همانگونه که فلیپین در دوره پایانی قرن گذشته بعنوان پایگاهی برای حضور نیروهای امریکا در منطقه اقیانوسیه بود، کردستان مستقل نیز میتواند در قرن جدید بعنوان پایگاه و نقطه اعزام نیروهای ما به جهان عرب و خاورمیانه عمل کند."" مازوجی ادامه میدهد : "در دستگاه اداری بوش هستند کسانی نظیر پل ولفوویتز در وزارت دفاع که با کیسینجر و جی گارنر اشتراک نظر دارند." مازوجی به این همه افراد ارتجاعی و تئوریسینهای جنگ امپریالیستی، دولت صیونیست و تجاوزگر اسرائیل را نیز میافزاید و نتیجه میگیرد : "از طرف دیگر اکنون مدتهاست که ایده کردستان مستقل از یک میل و امید و آرزوی تاریخی بیرون آمده و به یک مساله سیاسی روز که افکار عمومی در کردستان را بخود مشغول کرده است تبدیل شده است. مردم کردستان وقتی افق سرکار آمدن یک حکومت دموکراتیک در عراق که حق عادلانه مردم کردستان را برسمیت بشناسد، را تیره و تار میبینند، حق طبیعی و عادلانه خود میدانند که به استقلال کردستان و چگونگی تشکیل دولت مستقل کردی فکر کنند." اگر این تحلیل مازوجی را به خواهیم به ایران نیز تعمیم دهیم، طبعاً ایران و سایر کشورهای منطقه به دلیل خصلت دیکتاتوری و سیاستهای ضد خلقهای آنها در این نتیجهگیری مازوجی قرار میگیرند و در همه این کشورها خلق کرد باید خود را از مبارزه عمومی کارگران و زحمتکشان برای دموکراسی و سوسیالیسم جدا سازد و به جای تکیه بر روند مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان علیه امپریالیسم و بورژوازی، به برنامهها، "فاکتها" و "احتمال"های امپریالیستها در تجزیه این کشورها "توجه" کنند تا شاید از این رهگذر خلق کرد سرانجام بتواند "دولت مستقل" خود را تشکیل دهد. باین ترتیب رفقای حزب کمونیست میخواهند حساب خود را از بقیه خلقهای ایران، بویژه از مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان این کشورمستقل سازند و "کردستان مستقل" خود را نه در مبارزه انقلابی برای رهای جامعه از زیرسلطه بورژوازی و نظام سرمایهداری بلکه در محاسبات امپریالیستی بسازند. می بینید چه نزدیکیهای هدفمندی میان ناسیونالیسم کرد با هنری کیسینجر، ولفوویتز و دولت اسرائیل در مورد "کردستان مستقل" وجود دارد. مازوجی البته برای خالی نبودن عریضه در پایان نوشته خود اشارههایی کلی به تفاوت "کردستان مستقل" خود با "کردستان مستقل" امپریالیستها میکند ولی کیست که نداند هنگامی که در چارچوب برنامهها و محاسبات ناسیونال- بورژوایی حرکت کنیم مفاهیمی از قبیل "استقلال"، "آزادی" و "دموکراسی" معنای خود را از دست میدهد؛ زیرا در نظام بهم پیوسته و ارگانیک سرمایه جهانی، برای کشورهای پیرامونی، استقلال معنایی ندارد. نمونهای از"دولت مستقل" مورد علاقه مازوجی هماکنون در کردستان عراق پیش چشم ماست و میبینیم چگونه حزب دموکرات کردستان بارزانی و اتحادیه میهنی طالبانی در این "دولت مستقل"، خلق کرد را به هورا کشان ارتش جنایت کار امریکا تبدیل کرده است؟ این شرم آور نیست که این دو سازمان کرد، در چارچوب سیاستهای ضد مردمی امپریالیسم امریکا، نقش اهرم سرکوب زحمتکشان کرد و عرب را بازی میکنند؟ تردیدی نیست، دیر یا زود کارگران و زحمتکشان خلق کرد که امروز مقهور قدرتهای امپریالیستی شده و توسط "رهبران" بورژوا و مرتجع خود به کجراه کشانده افتاهاند، به خود آمده و راه واقعی رهایی خویش را خواهند یافت. این خلق سرکوب شده توسط بورژوازی کرد و دولتهای سرمایهدارمنطقه با تجربههای تلخ و تحقیری که بویژه در دوران اخیر دیدهاند، در واقع دارد آخرین توهم خود در باره بورژوازی کرد و قدرتهای امپریالیستی، سپری میکند و سرانجام باتفاق خلقهای منطقه راه واقعی رهایی خود را که بر دوش طبقه کارگر و زحمت کشان کرد، عرب، ایرانی،ترک و ...، یعنی حاملین سوسیالیسم استوار است، خواهد یافت. خلق کرد تنها زمانی میتواند حقوق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خویش را کسب کند که باتفاق سرکوب شدهگان منطقه، یعنی زحمتکشان، بویژه طبقه کارگر علیه بورژوازی کرد و غیر کرد که مسببین واقعی فلاکت، آوارهگی، تحقیرو به بند کشیدن پتانسیل انقلابی آن طی سالیان دراز میباشند، به مبارزهای مشترک و همسو اقدام کند. بر خلاف تزهای ارتجاعی از قبیل "کردستان مستقل" یا "کردستان بزرگ" که امروز امپریالیستها برای تجزیه مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان منطقه طراحی کردهاند، آزادی واقعی خلق کرد بدون آزادی خلقهای دربند دیگر توهمی بیش نیست. تاریخ خونین مبارزات شکست خورده خلق کرد بهترین گواه این مدعاست. تا زمانی که بورژوازی سیطره خود را بر جنبش خلق کرد حفظ کند، سخن از منافع و مصالح این خلق در میان نیست. آنچه در میان است منافع بورژوازی خلق کرد است که امروز بیش از هر زمان دیگر در پیوندی ناگسستنی با مصالح امپریالیستها قرار دارد. باز گردیم به مطالبی که مازوجی در نوشته خود مطرح کرده است. پیشنهاد مازوجی برای رسیدن "مردم کردستان"(مازوجی علاقه فراوانی در بکار گرفتن واژه گل و گشاد "مردم" به جای خلق، زحمتکشان و ...، دارد،عنوانی که بورژوازی همواره برای تحمیق کارگران و زحمتکشان و کشاندن آنها به دنبال برنامههای ارتجاعی خود بکار میگیرد!) به "کردستان آزاد" درست در همان راستایی است که از ابتدا تا انتهای مقالهاش تعقیب میکند، یعنی راه حل بورژوایی! به نکات زیر توجه کنید تا عمق انحراف را دریابید : "این حق عادلانه مردم کردستان است که تلاش و آرزوی تشکیل کردستان مستقل را به یک استراتژی منسجم و سیاست نقشهمند تبدیل کند، در چنین شرایطی تهیه تومار و جمعآوری یک میلیون و هفصد هزار امضاء در حمایت از برگزاری رفراندم و همه پرسی آزاد و تلاش برای طرح مسئله در سازمان ملل متحد همه میتواند فعالیتها و عناصر مفیدی در جهت تحقق این استراتژی سیاسی واحد باشد." ما تابحال تصور میکردیم که رفقای حزب کمونیست علیرغم کژرویها، ضعفها و چپ و راست زدنهایشان حداقل به ماهیت طرحهایی از قبیل "رفراندم" و تومار جمع کردن آگاهند و این ترفندهای تحمیقی بورژوایی را میشناسند. اما با این موضعگیری روشن و آشکار مازوجی دیگر آب پاکی بر همه خوشبینی کسانی که هنوز حزب کمونیست را در جرگه نیروهای مبارز و انقلابی میدانستند، ریخته شد. پرسیدنی است که چنانچه از طریق رفراندم و با دخالت سازمان ملل بتوان آزادی و استقلال برای خلق کرد بدست آورد پس علت مخالفت با رفراندم کذایی سازگارا و شرکاء برای چیست؟ آیا خلق کرد بر خلاف خلقهای دیگر و مردم ایران از "سرشت ویژه" است که میتواند رفراندم را به وسیلهای برای آزادی خود تبدیل کند؟ ولی سایر خلقها قابلیت آن را ندارند! از این گذشته، از کی سازمان ملل متحد، یعنی همان ابزاری که در خدمت سیاستهای امپریالیستی قرار دارد، تبدیل به مرجعی برای آزادی و استقلال خلقها شده است؟ امروز دیگرهیچ شعور متعارفی با دیدن این همه فجایع که توسطه امپریالیستها به کمک سازمان ملل متحد و سازمانهایی از این قبیل که هدفی جز ایجاد شرایط سیاسی، نظامی و حقوقی برای ادامه سلطه سرکوبگرانه امپریالیسم ندارند، نمیتواند کمترین توهمی نسبت به ماهیت ارتجاعی و سیاستهای ضد مردمی این ارگانهای امپریالیستی داشته باشد. با اینهمه متاسفانه هستند افرادی که زیر عنوان کمونیسم تحقق اهداف و آرزوهای خود را در این سازمانهای امپریالیستی جست و جو میکنند. اگر مساله بر سر تعیین سرنوشت خلق کرد است، باید تاکید نمود که این مساله در چارچوب سیاستها و برنامههای بورژوازی و زیر نظر قدرتهای امپریالیستی متحقق نخواهد شد. منافع بورژوازی و قدرتهای امپریالیستی در تضاد ماهوی با مصالح کارگران، زحمتکشان، خلقها و همه نیروها و جریانات مترقی و مردمی قرار دارد. راه رهایی و آزادی خلقها، راه مبارزه برای سوسیالیسم است که طبقه کارگر و سایر زحمتکشان نیروی اصلی آن را تشکیل میدهند. تجربه مبارزات خلقها، بویژه تاریخ خونین جنبش خلق کرد نشان داده است که هر طرح دیگری جز این، راه به ناکجا آباد میبرد و نه تنها هیچ مسالهای برای خلق کرد را حل نخواهد کرد بلکه مشکلات و نابسامانیهای جدیدی نیز به مشکلات پیشین خواهد افزود. در یک کلام، آنچه در مقاله مازوجی وجود خارجی ندارد، شم طبقاتی پرولتری و موضع کمونیستی است. بهر رو، ظاهراً پس از چرخشهای مشعشعی که دربرخی جریانات کرد ایرانی نسبت به سیاستهای امپریالیستی درمنطقه شده، اینک نوبت افرادی درحزب کمونیست ایران است که به این روند بورژوایی بهپیوندند. با اینهمه نباید مساله را خاتمه یافته تلقی کرد، مبارزه طبقاتی در حزب کمونیست ایران نیز وجود دارد و سرنوشت این مبارزه را، بدون تردید، نبرد سختی که میان تمایلات بورژوایی و سیاستهای پرولتری جریان دارد، تعیین خواهد کرد. ما هنوز بارقههای امیدی در حزب کمونیست برای نجات این حزب از مخمصههای ناسیونال- بورژوایی میبینیم. از این رو، نویسنده بر این باور نیست که نظرها و مواضع صلاح مازوجی و یا تعداد دیگری در رهبری حزب کمونیست، میتواند شاخصی باشد برای بقیه کسانی که هنوزبرمواضع انقلابی و انترناسیونالیستی خود پایمیفشارند و میکوشند تا از افتادن حزب کمونیست بورطه ناسونالیسم بورژوایی جلوگیری کنند. نویسنده این نقد، بر این باوراست که حزب کمونیست ایران با دست آوردهایی که هم درمبارزه درونی علیه انحرافات مختلف و هم در نبرد عمومی علیه ارتجاع و امپریالیسم دارد، مشکلات کنونی را نیز با مستحکم کردن پیوندهای طبقاتی خود با پرولتاریای ایران و نیزبا تکیه برانترناسیونالیسم پرولتری با موفقیت پشت سر بگذارد و سهم خود را در تقویت جنبش کمونیستی ایران برای تدارک انقلاب و جامعهای سوسیالیستی، که تنها در چنین جامعهای است که خلق کرد و نیز سایر خلقهای ایران به آزادی و رهایی خواهند رسید، اداء نماید. بامید وحدت رزمنده کمونیستهای ایران علیه نظام سرمایهداری و برای تحقق سوسیالیسم! نیمه دوم فوریه 2005 www.hsocialism.com
| ||