گفتگوهای زندان

 

 

جنگ لبنان به نفع چه کسی تمام شد؟

 

به مناسبت سالگرد جنگ تابستان لبنان

نوشته مهرنوش کیان

Mehrnoosh.kyan@gamil.com

یکسال از جنگ ویرانگر اسرائیل با لبنان در تابستان 2006 گذشت. برخلاف سالگرد های دیگر، وسائل ارتباط جمعی غربی یا بسیار گذرا یاد آور این جنگ شدند و یا اصلا اشاره ای بدان نکردند. شاید سردی هوای تابستان خاطره گرمای سال پیش را از خاطر زدوده است!

 

جنگ لبنان و اسرائیل در 12 جولای آغاز شد و 34 روز ادامه یافت. در این مدت حدود 1000 غیر نظامی لبنانی که بر اساس گزارش های سازمان ملل 30 درصد آنان کودکان  زیر 12 سال بودند، چند صد غیر نظامی اسرائیلی ، حدود 180 سرباز اسرائیلی و 184 نفر از سربازان حزب الله در درگیری ها کشته شدند. اما ابتدا ببینیم که درگیری ها رسما از کی آغاز شد و چه اتفاقاتی در این 34 روز افتاد.

 

 

                                                          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

12 جولای: نیروهای حزب الله در یک درگیری در نزدیکی مرز لبنان وارد خاک اسرائیل شده و دو سرباز اسرائیلی را به گروگان می گیرند. همان گردان اسرائیلی که دو سرباز متعلق به آن بودند به داخل مرز لبنان حمله می کند ولی با برخورد با مین ضد تانک 8 نفر کشته می شوند و گردان مجبور به عقب نشینی می شود. اسرائیل ابتدا تهدید می کند که با بمباران لبنان را 20 سال به عقب خواهد برد ولی حزب الله همچنان بر خواسته تعویض دو سرباز با 3 زندانی حزب الله در اسرائیل اصرار می ورزد. اولین بمباران ها در 13 جولای در جنوب لبنان آغاز می گردد. رایس اعلام می کند که " سوریه مسئولیتی ویژه در این بحران داراست."

 

 

 

14 جولای: سازمان ملل اولین جلسه در باره بحران لبنان را تشکیل می دهد. همه کشورها خواستار برقراری آتش بس فوری می گردند ولی جهانیان با ناباوری مطلع می شوند که آمریکا و انگلیس نه تنها خواهان آتش بس نیستند بلکه از بمباران لبنان توسط اسرائیل دفاع می کنند. اهود اولمرت اعلام می کند که تا زمانی که حزب الله خلع سلاح نگردد به حملات خود ادامه خواهد داد. اردن، مصر و عربستان با حمایت از دولت سینیورا، از حزب الله برای آغاز بحران به شدت انتقاد می کنند.

 

15 جولای: در میان سران شرکت کننده در جلسه سران 8 کشور در سنت پطرزبورگ در باره چگونگی برخورد با بحران اختلاف نظر وجود دارد. در این میان اسرائیل با حمله به کاروان آوارگان تحت عنوان کاروان حمل اسلحه برای حزب الله تعداد زیادی غیر نظامی را به قتل می رساند.

 

16 جولای: سران 8 کشور در اطلاعیه ای حزب الله را محکوم می کنند ولی از اسرائیل فقط می خواهند که خویشتن داری نشان دهد! با فشار انگلیس و آمریکا اطلاعیه خواهان آتش بس نیز نمی گردد.

 

17 جولای: تونی بلر در ملاقات با کوفی عنان خواهان ارسال نیروی های صلح بین المللی (که به ذم وی متشکل از کشورهای اروپائی[بخوانید ناتو] و پیروان سیاست های آمریکا در منطقه یعنی اردن، مصر و عربستان سعودی) برای کنترل مرزها می شود. سران اتحادیه اروپا در بیانیه ای از اسرائیل می خواهند خویشتن داری نماید ولی همچنان خواهان آتش بس نیستند.

 

18 جولای: به گزارش برخی منابع دیپلماتیک نزدیک به روزنامه گاردین، بوش به اسرائیل یک هفته وقت داده است تا حزب الله را از میان بردارد. همچنین تونی بلر ایران را متهم به ارسال اسلحه برای حزب الله می کند.

 

19 جولای: فرانسه به تنهایی خواستار برقراری فوری آتش بس می گردد. جان بولتن، نماینده آمریکا در سازمان ملل، این طرح را "ساده لوحانه" خوانده و آن را رد کرد.1 لوئیز آربور رئیس کمیسیون عالی حقوق بشر سازمان ملل می گوید که کشتار غیرنظامیان در لبنان یک جنایت جنگی است.

 

20 جولای: کوفی عنان پس از دیداری از منطقه در جلسه شورای امنیت خواستار آتش بس فوری می گردد. او اعمال اسرائیل را "تنبیه دسته جمعی" نامیده و حزب الله را نیزبرای "به گروگان گرفتن یک ملت" مورد انتقاد قرار می دهد. جان بولتن اظهارات عنان را رد می کند.

 

21جولای: رایس طرح سازمان ملل برای آتش بس را مجددا رد کرده و آن را "قولی غلط" می خواند. او مسولیت این جنگ را همچنان به دوش سوریه و حزب الله می اندازد. شورای امنیت نمی تواند قطعنامه ای مشترک صادر نماید.

 

22 جولای: کیم هاول رئیس دفتر امور خارجه انگلیس پس از بازدید از بیروت به  شدت از اسرائیل انتقاد کرده و می گوید دولت اسرائیل باید "به فکر کودکانی که در اینجا می میرند" باشد.

 

23 جولای:2یان اگلند هماهنگ کننده کمک های انسانی به لبنان پس از بازدید از بیروت، حملات اسرائیل را "نقض حقوق بشر" می خواند. عربستان سعودی خواهان ارسال نیروهای بین المللی حافظ صلح به منطقه می گردد. در تل آویو در تظاهراتی بر علیه جنگ عده ای شعار می دادند:" ما به خاطر آمریکا نه می کشیم و نه می میریم"

 

24 جولای: اسرائیل خواهان فرستاده شدن نیروهای حافظ صلح بین المللی به مرز اسرائیل و سوریه برای جلوگیری از قاچاق اسلحه از این مرز می باشد. رایس نیز خواهان ارسال ارتش لبنان به مرزهای با اسرائیل می گردد. آمار منتشر شده در انگلیس نشان می دهد که دولت انگلیس فقط در سال گذشته بیش از 225 میلیون پاوند اسلحه به اسرائیل فروخته است.

 

25 جولای: اتحادیه اروپا به دنبال کشته شدن 4 نفر از کارکنان سازمان ملل در یک بمباران شدیدا از اسرائیل انتقاد می کند. عنان اعلام می کند که حداقل 10 بار به نیروهای اسرائیل در باره حضور کارکنان سازمان ملل در ساختمان مذکوراطلاع داده شده بود. وی این حرکت اسرائیل را "بامنظور" خواند. در داخل اسرائیل انتقادات نسبت به جنگ گسترش می یابد.

 

26 جولای: سران اتحادیه اروپا، آمریکا، کانادا، اسرائیل و نمایندگان کشورهای خاورمیانه در جلسه ای از اسرائیل می خواهند که از شدت عمل خودداری کند ولی همچنان تقاضا برای آتش بس از جانب آمریکا و اسرائیل بلوکه می شود.

 

27 جولای: حزب الله خواستار آتش بس می گردد. مارگارت بکر وزیر خارجه در باره اینکه هواپیماهای آمریکایی حمل بمب برای اسرائیل در انگلیس سوخت گیری می کنند به مجلس شکایت می کند.

 

29 جولای: جک استرا، وزیر خارجه انگلیس، در جلسه ای در مجلس اعلام می کند که غیرنظامیان لبنان 10 مرتبه بیشر از اسرائیلیان کشته شده اند. اسرائیل نیروهایش را از شهر بنت جبل به دلیل تلفات سنگین بیرون می آورد.

 

30 جولای: اسرائیل بمباران لبنان را برای 48 ساعت قطع می کند. سینیورا برای اولین بار از پذیرش رایس به بیروت خودداری می کند. آمریکا و انگلیس همچنان خواهان ادامه جنگ هستند.

 

12 تا 14 آگوست: اسرائیل درست دو روز قبل و چند ساعت قبل از آتش بس حدود 4 میلیون بمب خوشه ای را بر روی مناطق غیر نظامی و روستاهای جنوب لبنان می ریزد. تا کنون فقط 120 هزار از این بمب ها خنثی شده اند و هنوز هم همه روزه کودکان و کشاورزان بر اثر انفجار این بمب ها کشته می شوند.

 

 

چه کسی پیروز شد؟

برای این سوال پاسخی قطعی وجود ندارد. اگر از نقطه نظر نظامی به جنگ لبنان نگاه کنیم، می توان گفت که حزب الله برنده این جنگ بود. این گروه  ارتش منظم و رسمی ندارد و در برابر یکی از مدرن ترین ارتش های منطقه و جهان توانست 34 روز نه تنها مقاومت کند بلکه ضربه های کاری نیز وارد آورد.

 

پایگاه حزب الله به طور سنتی در جنوب لبنان قرار دارد که اکثرا شیعه نشین است. این گروه موفق شد در سال 2000 نیروهای اشغالگر اسرائیلی را از خاک لبنان براند. پس از جنگ هم حزب الله عملا امنیت منطقه جنوب لبنان و در نتیجه مرز میان لبنان و اسرائیل را به عهده داشته است. حزب الله خود اعلام کرده بود که دارای  موشک های میان برد، راکت های فجر 3 و فجر 5 و تعداد زیادی موشک  دوربرد به نام زلزال است. به همین دلیل شیخ نصرالله تهدید کرد که در پاسخگویی به بمباران کاروان های غیر نظامیان تل آویو را هدف قرار خواهد داد. و عملا هم موشک های پرتاب شده به شهرهای حیقا، افولا و اطراف جنین(در شمال کرانه غربی- فلسطین) اصابت کردند.

 

حزب الله پس از سال 2000 تعداد زیادی زاغه های اسلحه (بانکر) در جنوب لبنان ساخته است. این بانکر ها از سیستم پیچیده ای برخوردارند و اکثرا در جنوب رودخانه لیتانی قرار دارند. به گفته3 الستر کوک حزب الله حدود 600 بانکر در جنوب رودخانه لیتانی ساخته است. این بانکر ها در 40 متری عمق زمین و زیر تپه ها قراردارند. به دلایل امنیتی هر فرمانده حزب الله فقط جای سه زاغه، دو زاغه اصلی و یک رزرو را می شناسد. هیچ کدام از افسران حزب الله از نقشه کلی این بانکر ها خبر ندارند.

 

همچنین نیروهای حزب الله ازسازمان دهی و نظم فوق العاده ای برخوردارند. درتمام طول مدت جنگ حدود 3000 رزمنده حزب الله در جنوب لبنان در برابر اسرائیل مقاومت می کردند.هیچ نیروی کمکی به این تعداد اضافه نشد در حالی که در هفته دوم جنگ اسرائیل تمامی سربازان احتیاط خود را به خدمت فرا خواند. همچنین در تمام این مدت و علیرغم بمباران تمامی پل های ارتباطی و جاده ها و حضور نیروهای زمینی اسرائیل در لبنان در روزهای آخر جنگ، ارتش اسرائیل نتوانست هیچکدام از روستاها را به طور کامل تحت کنترل خود درآورد و موشک باران حزب الله همچنان ادامه یافت. پس از حمله زمینی منطقه مارون ال نصر که فاصله کمی با مرز دارد تا حداقل 4 روز پس از ورود ارتش به منطقه در برابر تانک ها مقاومت می کرد.همچنین علیرغم بمباران مرکز تلویزیون المنار دربیروت ، این رسانه در تمام مدت جنگ به کار خود ادامه داد.

 

حزب الله در جمع آوری اطلاعات هم از اسرائیل سبقت گرفت. درست چند ماه قبل از آغاز درگیری ها حزب الله موفق به شکستن دو حلقه وسیع جاسوسان اسرائیل در لبنان گردید و اکثریت آنان دستگیر گردیدند. در مقابل حزب الله توانسته بود قبل و در طی درگیری ها مخفیانه بی سیم ارتش اسرائیل را گوش کند و از چگونگی عملیات باخبر گردد. اسرائیل جنگ را در همان 72 ساعت اولیه باخت. علیرغم بمباران های وسیع و استفاده از بمب های بانکرشکن نتوانست آتش موشک ها بر اسرائیل را حتی کاهش دهد. در طی 34 روز حزب الله حدود 4000 راکت و موشک میان برد به اسرائیل پرتاب کرد. همین امر نشان می دهد که اسرائیل در واقع اطلاعات دقیق از محل زاغه های اسلحه و میزان واقعی اسلحه ها نداشته است. حزب الله در هنگام ساختن زاغه ها یکی را به ظاهرعلنی یعنی به گونه ای که جاسوسان یا ماهواره ها بتوانند محل آن را بیابند می ساخت و دیگری را در محلی مخفی. از این نظر جنگ لبنان ثابت کرد که حزب الله در دادن اطلاعات غلط کاملا موفق بوده است.

 

 از نقطه نظر سیاسی نیز جنگ به نفع حزب الله تمام شد. موضع شیخ نصرالله در داخل لبنان تقویت گردید و در میان افکار عمومی اعراب منطقه وبسیاری از مخالفان سیاست های آمریکا در منطقه خاورمیانه جایگاه ویژه ای یافت. در اینجا باید متذکر شد که دولت فواد سینیورا پس از یکی از انقلاب های مخملی و با حمایت دولت بوش بر سر کار آمد. و پس از ترور رفیق حریری و  موفقیت در اخراج نیروهای سوریه از لبنان، پروژه بعدی دولت سینیورا خلع سلاح کردن حزب الله و ایجاد دولتی وابسته از نوع اردن و مصر است. باید اذعان کرد که جو ایجاد شده تا حدی حزب الله را در موضع دفاعی قرار داده بود. اما با اینهمه حزب الله لبنان به دلیل بیرون راندن اسرائیل از خاک لبنان در میان مردم از حمایت زیادی برخوردار است."یک همه پرسی قبل از ریزش اولین بمب ها بر جنوب لبنان از شیعیان، سنی ها، مسیحیان مارونی و دروزی ها نشان می داد که 70% مردم (از دروزی ها و 55% از مسیحیان) موافق گروگانگیری دو سرباز اسرائیلی بودند. بطور کلی 87% موافق عملیات تلافی جویانه حزب الله علیه اسرائیل بوده و  89% آمریکا را در حل مسائل خاورمیانه صادق نمی دانستند. 64% از عملکرد دولت سینیورا خشنود نبودند. حتی 65% سنی ها با سینیورا موافق نبودند."[1]

 

و اما وضعیت سیاسی در اسرائیل چگونه بود؟ دولت اهود اولمرت اولین دولت اسرائیلی متشکل از کسانی بود که در هیچکدام از جنگ های 1948، 1967 و در دیگر درگیری ها در منطقه به عنوان ارتشی فعال نبوده اند. به واقع بعد از سرکار آمدن اولمرت بسیاری در غرب از او به عنوان چرخشی جدید در نقشه سیاسی اسرائیل یاد می کردند. دقیقا به همین دلیل برخی از ناظران معتقد بودند که شکست در جنگ لبنان به علت بی تجربگی اولمرت و وزیر دفاع او امیر پرتز بوده است. بر خلاف انتظار اولمرت با حمله به لبنان نتوانست حمایت یکپارچه ی مردم اسرائیل را که اکثرا موافق با حضور حزب الله در همسایگی خود نیستند را بدست آورد. همانطور که در بالا هم گفته شد مردم به طور گسترده در تظاهرات برعلیه جنگ و اعتراض به اولمرت شرکت کردند. اما باید به خاطر داشت که این اعتراضات از دو جهت کاملا متضاد صورت می گرفت. دسته ای که مخالف جنگ به طور کلی بودند و معتقد بودند که این بحران را می شد از طرق دیپلماتیک هم حل کرد و دسته ای بزرگتری که می گفتند وزیر جنگ باید پتک آهنین را سنگین تر و زودتر وارد می کرد و از خاک لبنان تا بدست آمدن اهداف خود عقب نمی نشست. پس از پایان جنگ نیز کمیسیون مستقل برای بررسی عملکرد دولت، گفت که اشتباهات استراتژیکی در تصمیم گیری های وزیر دفاع و اولمرت وجود داشته است. 4وینوگراد رئیس کمیسیون در گزارش خود از عملکرد دولت اولمرت به شدت انتقاد کرد و دلیل شکست را کمبود "قضاوت، مسئولیت و دوراندیشی " دانست . در هر حال دولت اولمرت همچنان با پائین ترین میزان حمایت مردمی بر راس قدرت باقی مانده است. 

اما مسلما بازندگان اصلی این جنگ مردم لبنان بودند. در طی جنگ 700 هزار نفر آواره گردیدند و اکثر آنان خانه ها ی خود را از دست دادند. همچنین اقتصاد نوپای لبنان ضربه شدیدی خورد.    

 

علل واقعی جنگ چه بود؟

 در باره علل عکس العمل شدید اسرائیل نظرات مختلفی وجود دارد. برخی نقشه های از قبل طرح ریزی شده از طرف نئو لیبرال ها را دلیل اصلی جنگ می دانند و برخی دیگر به بی تجربگی دولت اولمرت و شتابزدگی او در نمایش قدرت اسرائیل در منطقه اشاره می کنند. بسیاری از خبرنگاران و محققین نظر اول را بیشتر مورد بحث و بررسی قرار داده اند چرا که به نظر می رسد اکثر جنگ ها و بحران های بوجود آمده در منطقه خاورمیانه در چهارچوب برنامه وسیع و از قبل طرح ریزی شده  دولت نئو لیبرال ، یعنی دولت بوش، می باشد. اما جنگ لبنان در کجای این طرح قرار می گیرد؟

 

5سیمور هرش در مقاله خود در نیویورکر[2]  این جنگ را "ماکت حمله به ایران" می داند. او می نویسد:" بنا به اطلاعات بدست آمده از طرف برخی از دیپلمات ها، دولت آمریکا در برنامه ریزی جنگ با اسرائیل همکاری نزدیک داشت و در واقع از این حملات به عنوان تمرینی برای از میان بردن زاغه های اسلحه حزب الله و تست بمب های ضد بانکر استفاده کرد. این بمب ها باید نهایتا بر علیه تاسیسات زیرزمینی اتمی ایران  مورد استفاده قرار گیرند."6 شابتای شاوت ، مشاور امنیت ملی در کنست(مجلس اسرائیل) و رئیس موساد در 1989 تا 1996 به سیمور هرش گفته بود که "ما هر کاری که به نفع اسرائیل باشد انجام می دهیم. اگر در این میان برخی از نیازهای آمریکا هم برآورده شود ، این کمکی است به دوستان. حزب الله تا دندان به اسلحه جنگ چریکی با تکنولوژی پیشرفته مسلح است. ما باید دیر یا زود با این مسئله برخورد می کردیم."[3]

 

بر اساس صحبت های یک افسر اطلاعاتی سابق،  ارتش آمریکا و اسرائیل در باره بمباران صحبت کرده بودند چون آمریکا به دنبا اجرای نقشه بمباران ایران بود. " مسئله اصلی برای ارتش اجرای بمباران اهداف سنگین در ایران بود. همه میدانستند که مهندسین ایرانی به حزب الله در باره ساخت تونل و زاغه های اسلحه زیرزمینی اطلاعات داده اند. برای همین نیروی هوایی [آمریکا] به سراغ اسرائیل رفت و گفت شما در باره لنبان اطلاعات کافی دارید و ما در مورد ایران، بیائید تاکتیک های جدیدمان را باهم تنظیم کنیم. جنگ بر علیه حزب الله در واقع قسمتی از تست کارکرد بمباران های هوایی ایران بود."[4]

 

به نوشته7 یوس ملمان روزنامه نگار روزنامه اسرائیلی هارتز"نئو لیبرال های مستقر در واشنگتن از جنگ خوشحال هستند. اسرائیل نیازی به تشویق برای شرکت در جنگ نداشت چون مدت هاست که می خواست از شر حزب الله خلاص شود. حزب الله بهانه را به دست آنها داد. اکثریت مردم اسرائیل خواهان این جنگ بودند."

 

یک افسر اطلاعاتی گفت " ما به اسرائیل گفتیم، ببینید اگر می خواهید به جنگ بروید ما از شما پشتیبانی می کنیم. فقط هر چه زودتر این کار را انجام دهید بهتر است. هرچه بیشتر صبر کنید ما وقت کمتری برای تحلیل این جنگ و طرح ریزی برای جنگ با ایران قبل از آنکه مدت ریاست جمهوری بوش تمام شود[2009]خواهیم داشت."[5]  

 

با شکست حزب الله و خلع سلاح شدن آن سنی ها می توانستند به راحتی با کمک مسیحیان طرفدار آمریکا دولت لبنان را به دست بگیرند. چنین لبنانی در یک "اتحاد سنی" متشکل از عربستان، مصر و اردن برای مقابله با ایران، منزوی کردن سوریه و حمایت از سیاست های آمریکا و اسرائیل در منطقه می توانست نقشی کلیدی ایفا کند.

 

در تمرین "ماکت حمله به ایران" تاکتیک های جنگی نیز مورد نظر بود. اسرائیل مدل حمله ناتو به صربستان در کوزوو را الگوی خود قرار داده بود. به همین دلیل از ابتدای بمباران ها بطور سیستماتیک تمامی پل ها، راه های ارتباطی و مناطق کلیدی زیر بنای اقتصادی را مد نظر قرار داده بود. با این تفاوت که در این مدل مردم لبنان و نه دولت لبنان، در مقابل بمباران ها همچنان مقاومت کرده و تسلیم نشدند.

 

در طرح نئو لیبرال ها لبنان و سوریه باید بر اساس اقلیت های مذهبی تکه تکه شوند. این همان سرنوشتی است که ماه هاست در مورد عراق پیش بینی می شود. بدین ترتیب جلوی تمامی کشورهایی که می توانند خطری بالقوه برای اسرائیل باشند و یا موفق به تشکیل دولتی مستقل و پیشرو در منطقه شوند، گرفته می شود.  منطقه ای تکه تکه و همواره در بحران برای چپاول آمریکا بی خطر است.

 

برخی معتقدند که همزمانی عملیات گروگانگیری حزب الله در جنوب لبنان و گروگانگیری حماس در نوار غزه عملیاتی مشترک میان حزب الله و حماس بوده است. این عده  استناد می کنند به انتقادات خالد مشعل، رهبر حماس مستقر در سوریه، از عملکرد حماس و اینکه حماس با شرکت در دولت از اهداف رادیکال خود عدول کرده است. اما مخالفین این نظر استدلال می کنند که اولا حزب الله همواره اعلام کرده است که برای آزاد سازی سه لبنانی از زندان های اسرائیل در صورت امکان اقدام به گروگان گیری خواهد کرد.دوما  فلسطینی ها می دانند که هر بحران در منطقه خاورمیانه باعث فراموش شدن مسئله فلسطین می شود. و واقعا هم بمباران وحشیانه لبنان فجایع نوار غزه را که هم زمان اتفاق می افتاد، تحت الشعاع خود قرار داد.

 

 

بالانس قدرت در لبنان

برای بحث در این باره ابتدا مختصرا نیروهای موجود در لبنان را بر می شمرم. مردم لبنان هم نژاد و هم زبان هستند ولی از نظر عقاید مذهبی به دو بخش عمده مسلمان (سنی و شیعه) و مسیحی تقسیم می شوند. شیعیان لبنان 40% از جمعیت را تشکیل می دهند و عمدتا در جنوب لبنان زندگی می کنند. نمایندگان این بخش دو حزب حزب الله لبنان و جنبش امل هستند. حزب الله در 1982 وبا سرخوردگی شیعیان در جنگ داخلی لبنان به وجود آمد. امل بر خلاف حزب الله حزبی بیشتر سیاسی است ولی با حزب الله ارتباطات محکمی دارد.

 

جمعیت سنی بیشتر به دور "حرکت آینده مسیحی"[6] به رهبری سعد الحریری گرد آمده اند. سعد الحریری پسر رفیق حریری بیلیونر و دنبال رو سیاست های بانک جهانی و نئو لیبرال های حاکم بر آمریکا است. و بالاخره حزب دروزی های لبنان که به رهبری ولید جنبلاط است( البته باید به خاطر داشته باشیم که دروزی ها فرقه ای ازاسلام هستند).

 

مسیحیان لبنان که سال ها علیرغم در اقلیت بودن از نظر تعداد ،سکان سیاست در لبنان را به دست داشتند به گروه های زیر تقسیم می شوند: حرکت وطن پرستان آزاد مسیحی[7] به رهبری میشل آون، نیروهای مسیحیان لبنانی[8]  ، حزب سوسیال دموکراتیک مسیحی مارونی[9]  به رهبری امین جمایل.

 

سامی موباید[10] لبنان را به سه بخش تقسیم می کند و معتقد است که هر کدام از این بخش ها تاریخ، فرهنگ و اهداف خود را دنبال می کنند. لبنان سنی که حزب الله زندگی را به کامش تلخ کرده است. این گروه حزب الله را "حزب شیطان" می نامد. در مناطق سنی نشین "ظواهر غرب" بیشتر به چشم می خورد. این گروه خواستار غربی شدن جامعه لبنان و گسترش اقتصاد آزاد است. شیفتگی نسبت به غرب چنان است که بسیار از سنی ها در بیروت به انگلیسی راحت تر صحبت می کنند تا به عربی.همانطور که گفته شد، سعد حریری و حزبش نماینده این بخش از لبنان است. سعد حریری تحصیلکرده آمریکا است و دنباله رو سیاست های نئو لیبرالی. سنی های لبنان از نظر تاریخی بیشتر به سوریه وابسته بودند اما در چند سال گذشته با گسترش نفوذ آمریکا در منطقه و پس از آنکه آمریکا سوریه را در لیست کشورهایی که رژیم شان باید تغییر کند قرار داد، رابطه سنی های لبنان و سوریه نیز سرد گردید. یاد آوری می شود که رفیق حریری که ترورش را به سوریه نسبت می دهند خود یکی از طرفداران سرسخت خانواده اسد و حضور سوریه در لبنان بود. مسئله سوریه در میان سنی ها تشتت ایجاد کرده است. بخشی طرفدار سعد حریری ، ضد سوریه و طرفدار عربستان هستند و دیگری همچنان به سوریه وفادار مانده است. رهبری گروه اخیر به دست سلیم ال حسن و عمر کرامه است. در ضمن این گروه از سنی ها از شیخ نصرالله و سیاست های او دفاع می کنند.

 

لبنان شیعه که اکثرا از حزب الله دفاع می کنند. در مناطق شیعه نشین، فروش الکل و کلوپ های رقص ممنوع است. در میان مردم این بخش فرهنگ غربی اعم از فرانسوی، قدرت کلنیالیستی سابق، و یا آمریکایی نفوذ چندانی نداشته است. شیعیان بعد از استقلال لبنان در معادلات قدرت سهمی نداشتند. پیش از جنگ داخلی لبنان مناطق شیعه نشین فقط  0.7% بودجه دولتی را به خود اختصاص می داد. این معادلات در جریان جنگ داخلی و پس از آن تغییر کرد ولی مناطق شیعه نشین که بهره ای از توریسم نمی برند همچنان فقیر نشین هستند.

 

لبنان مسیحی که بعد از خروج عثمانی ها از لبنان تا پایان جنگ داخلی در 1990 گروه مسلط بر زندگی سیاسی در لبنان بوده است. مسیحیان لبنان در دهه های 50 و 60 در برابر پان عربیسم و سوسیالیسم ناصری و بعدا در برابر اسلامی کردن کشور مقاومت کردند. فرهنگ غالب در میان مسیحیان فرهنگ فرانسوی است. رهبران عمده این بخش از لبنان سمیر جعجع جنگ سالار سابق که مسول کشتار فلسطینی ها در جنگ داخلی بود و اخیرا توسط سعد حریری از زندان آزاد شد و میشل آون هستند. میشل آون خط سیاسی خود را تغییر داده و در حال حاضر از سیاست های حزب الله حمایت می کند.

 

گروه های مختلف لبنانی عمیقا نسبت به یکدیگر بی اعتماد هستند. و علیرغم یکپارچگی کشور فاصله های عمیقی میان بخش های مختلف مردم وجود دارد. مردم لبنان هنوز وقت کافی برای برخورد با همه آنچه در طول جنگ داخلی در این کشور رخ داد نداشتند و بلافاصله وارد فاز بعدی بحران گردیدند. شاید به همین دلایل آمریکا زمینه را برای ایجاد اختلاف میان گروه ها مناسب می داند.

 

آینده چه خواهد بود؟

وضعیت سیاسی لبنان در حال حاضر در بن بست قرار دارد. پس از جنگ تابستان گذشته حزب الله  خواهان تشکیل دولتی ملی شد که بطور واقعی اقلیت های مختلف را نمایندگی  کند. به دنبال مخالفت سینیورا دو وزیر حزب الله در کابینه و 14 نفر نماینده آن در مجلس استعفا دادند. با استعفای پیروان میشل آون از دولت در واقع هم اکنون دولت سینیورا از اکثریت لازم برای تصویب قوانین جدید برخوردار نیست. اما همچنان سینیورا از برقراری انتخابات زودرس خودداری می ورزد. شاید به این دلیل که نتیجه چنین انتخاباتی از پیش معلوم است. طرفداران دولت امیدوار بودند که با تحریکات مختلف نیروهای حزب الله را وادار به عکس العمل نظامی نمایند. ولی در طی شش ماه گذشته طرفداران نصرالله خود را از هر نوع مشارکت در اعمال نظامی دور نگاه داشته اند. نیروهای حزب الله و دیگر نیروهای اپوزیسیون همچنان پس از ششماه در بیروت چادر زده اند و به بست نشسته اند.

 

 حزب الله می داند که جنگ تابستان فقط دور اول از درگیری ها بود. اولمرت برای تثبیت قدرت خود نیازمند پیروزی در جنگ است. شاید به همین دلیل وی در حال حاضر تلاش می کند تا فعلا اختلافات خود با سوریه را به کناری گذارد و به مسئله حزب الله بپردازد. اهود اولمرت اخیرا در مصاحبه ای با کانال ال عربیا (کانال عربستان سعودی!) مستقیما گفت:" بشر ال اسد می دانی که من برای آغاز گفتگوهای صلح با تو آماده هستم!" سوریه تا کنون عکس العملی به این دعوت مستقیم نشان نداده چون آن را بیشتر یک تبلیغات سیاسی می بیند تا جدیت اولمرت برای صلح با سوریه. به هر طریق احتمالا برای اولمرت ساده تر است که دور دوم جنگ را با لبنان که همچنان از زخم های تابستان گذشته بهبود نیافته آغاز کند تا با سوریه تازه نفس. شیخ نصر الله تلاش کرده است که در عین حفظ شعارهای ضد اسرائیل و آمریکا، بهانه ای به دست دولت لبنان و یا بوش و اولمرت ندهد. بطور مثال پس از کشته شدن گروهی از حافظان صلح اسپانیایی در جنوب لبنان بلافاصله این نوع اعمال را محکوم کرد.گفته می شود به طرفداران خود دستور داده است که در میتینگ ها و اجتماعات خود بیشتر پرچم لبنان را در دست بگیرند تا پرچم زرد حزب الله. همچنین تلویزیون المنار در کلیه برنامه های خود، بخصوص گزارشاتش در باره اعتراضات بر علیه دولت، مرتبا مسیحیان و سنی های معترض را در کنار طرفداران حزب الله نشان می دهد.

 

به واقع شیخ نصرالله در حال حاضر بیشتر به عنوان شخصیتی ملی مطرح است تا رهبر شیعیان لبنان. اشتباه اصلی بوش و اولمرت در این بود که با حزب الله به عنوان نیرویی که در حاشیه جامعه لبنان است و نه در بطن آن برخورد کردند.8 مرو شیعه سکولار و سردبیر روزنامه انگلیسی زبان9 (دیلی استار) پدیده شیخ نصرالله را به خوبی تصویر می کند. او در گفتگو با10 لی اندرسون[11] گفت: " حتی پس از 11 سپتامبر آمریکا و اسرائیل فکر می کنند می توانند یک کشور را کاملا ویران کنند و بعد طبقه میانه حالی هم وجود دارد که پس از ویرانه ها بیاید و قدرت را به دست بگیرد. اما حساب نمی کنند که اگر لبنان را با خاک یکسان کنند و نصرالله از مخفیگاهش بیرون بیاید و شروع به صحبت کند می تواند هر دولتی را سرنگون کند. این جنگ کاملا به نفع او تمام شده است. آمریکا و اسرائیل هنوز هم فکر می کنند که باید تجهیزات سنگین آنان را از میان برد. اما اجرای این نقشه در مورد حزب الله فقط باعث می شود تا تجهیزات شان بیشتر و سنگین تر شود. حزب الله این چنین مهار شدنی نیست. آیا من علاقه دارم که در حکومتی به رهبری حزب الله زندگی کنم؟ البته خیر. اما آمریکا همان اشتباهاتی را که در عراق انجام داد در این جامعه هم مرتکب می شود. از بین بردن اسلحه حزب الله برای کاهش نفوذ نصرالله ضربه ای کاری نیست. برای این کار باید جامعه ای با ثبات بوجود آورد. در دهه 80 حزب الله حاکم بر شب های لبنان بود و در سال 2000 ارتش حزب الله روزها را هم در کنترل خود داشت. نمی توان از حکومت ضعیف لبنان خواست کاری را بکند که اسرائیل در طی 18 سال اشغال نتوانست انجام دهد. می خواهید دست سنگین نشان دهید و پتک بکار ببرید؟ به خاطر بیاورید که یکی از وزرای اسرائیل اعراب را به شپش تشبیه کرد. حالا شپش را با پتک بکوبید! مسلما بسیاری از امکانات حزب الله در این جنگ از میان خواهد رفت اما بعد او [نصرالله] بیرون می آید و به مردم می گوید فلان کار را بکنید و مردم پیروی می کنند. خیلی ها در لبنان قبل از جنگ با حزب الله مخالف بودند حالا بیش از 60 درصد از آن حمایت می کنند."

 

انگار حسین راحل، رئیس دفتر اطلاعات حزب الله هم فقط می خواسته این نظر را تائید کند. او در مصاحبه ای  با لی اندرسون در بحبوحه جنگ گفت:" ما قبلا هم در این چنین شرایطی زندگی کرده ایم. هر جنگی به پایان می رسد. ما بعد از پایان این جنگ پیروز بیرون خواهیم آمد چون استوار ایستاده ایم. نتو لیبرال ها می کوشند برای تغییر نقشه خاورمیانه اسرائیل را تشویق به راه انداختن جنگ بر علیه لبنان و ایجاد بحران و ویرانی نمایند... آمریکا می گوید که از دولت لبنان حمایت می کند ولی با ایجاد این بحران همان دولت را به خطر انداخته است. ما اسلحه هایی داریم که در 1996 نداشتیم و اگر اسرائیل زمینی حمله کند دچار تلفات سنگین خواهد شد." و به واقع اخیرا شیخ نصرالله مجددا اعلام کرده است که انبارهای اسلحه او همچنان پر هستند.

 

آمریکا و اسرائیل نتوانستند به طور کامل به اهدافشان برسند. آنها می خواستند حزب الله را تضعیف کنند، مرزهای سوریه و لبنان را تحت کنترل خود درآورند، و زمینه را برای ایجاد درگیری های قومی فراهم نمایند. در حال حاضر نیروهای بین المللی مرز بین اسرائیل و لبنان را در کنترل خود دارند و حزب الله هم نسبت به قبل از نظر امکانات تضعیف شده  ولی از نظر سیاسی همانطور که گفتیم تقویت شده است.

 

حرکت بعدی برای تضعیف حزب الله و متحدانش پایه گذاری گروه هایی همچون فتح الاسلام و یا انصار الا اسلام برای ایجاد درگیری و اختلاف قومی بود. در ماه مارس روزنامه های گاردین و نیویورکر نوشتند که آمریکا 60 میلیون دلار بودجه برای تقویت وزارت داخله تحت کنترل دولت سینیورا و سازمان های سنی یا "جهادی ها" اختصاص داده است. چند روز بعد از این خبر به گفته آسیا تایمز صدها جهادی وارد لبنان شدند. و مسلما چه جایی بهتر از مستقر شدن در کمپ های آوارگان فلسطینی؟ اغلب این افراد قبلا در عراق در عملیات مختلف شرکت کرده اند و درس های خود در آنجا فرا گرفته اند. همانطور که می دانیم در حال حاضر ارتش لبنان همچنان پس از سه ماه موفق به از میان بردن گروه فتح الاسلام نشده است.

 

آتش جنگ این بار دوباره در لبنان روشن می گردد یا در سوریه  یا در ایران؟ پاسخ به این سوال   بسیار دشوار است. متاسفانه به نظر می رسد که داستان بحران در منطقه و لبنان هنوز فاصله بسیاری با نقطه  پایان دارد.

 

لطفا نظرات خود را به آدرس زیر ارسال دارید:

Mehrnoosh.kyan@gmail.com

 

 

 

 

 

 

منابع مورد استفاده:

 

1. The Battle for Lebanon, by Jon Lee Anderson August 7, 2006

http://www.newyorker.com/archive/2006/08/07/060807fa_fac?printable=true

 

2. Watching Lebanon: Washington’s interests in Israel’s war, by Seymour M. Hersh, 21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=true

 

3. Danger Levels, by David Remnick July 31, 2006 http://www.newyorker.com/archive/2006/07/31/060731ta_talk_remnick?printable=true

 

4. Fear and fragile peace: a long-suffering people prepare for a new war, by Suzanne Goldenberg in Bint Jbeil, Lebanon, Guardian, Thursday July 12, 2007

http://www.guardian.co.uk/print/0,,330179739-111416,00.html

 

5. Diplomatic timeline: Lebanon and Israel, by David Fickling, Guadian, July 2006

http://www.guardian.co.uk/print/0,,329543851-111416,00.html

 

6. War games, mind games or the real deal? , By Sami Moubayed, 14 July, 2007
http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/IG14Ak02.html

 

7. Nasrallah and the three Lebanons,By Sami Moubayed, 3 august 2006

http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/HH03Ak01.html

 

8. Lebanon: Shadow of civil war looms again,By Sami Moubayed,  27 January 2007
http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/IA27Ak03.html

 

9. PART 1: Winning the intelligence war, part two: the ground war, part three: how hezbolla won the political war, By Alastair Crooke and Mark Perry, 12 Oktober 2006
http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/HJ12Ak01.html

 

10. Divided Lebanon debates federalism, By Maria Abi-Habib in Beirut

http://english.aljazeera.net/NR/exeres/66AB9B01-80BA-4291-A632-BD70FB63F320.htm

 

11. A year of division and anxiety, By: Zeina Khodr in Beirut

http://english.aljazeera.net/NR/exeres/6DA5E47A-1372-4D3C-BD4D-104826B23839.htm

 

 

12. Lebanon bending under extremist challenge, By Mahan Abedin
http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/IG04Ak01.html


لوئیز آربورLouise Arbour1

یان اگلند Ian Igland2

الستر کوک Alaistar Cook3

وینوگرادWinograd4

سیمور هرشSeymour Hersch5

  شابتای شاوت Shabtai Shavit6

یوسی ملما ن Yossi Melmann7

مروMeroue8

دیلی استارDaily Star9

لی اندرسنLee


 

[1] Nasrallah and the three Lebanons, by Sami Moubayed.  Asia Times, 3 August 2006.

http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/HH03Ak01.html

 

[2] Watching Lebanon:Washington’s interests in Israel’s war. by Seymour M. Hersh  21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=true

[3] Watching Lebanon:Washington’s interests in Israel’s war. by Seymour M. Hersh  21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=true

[4] Watching Lebanon:Washington’s interests in Israel’s war. by Seymour M. Hersh  21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=true

[5] Watching Lebanon:Washington’s interests in Israel’s war. by Seymour M. Hersh  21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=trueWatching Lebanon:Washington’s interests in Israel’s war. by Seymour M. Hersh  21 August 2006, http://www.newyorker.com/archive/2006/08/21/060821fa_fact?printable=true

[6] Sunni Future Movement

[7] Christian Free Patriotic Movement

[8] Christian Lebanese Forces

[9] Maronite Christian Kataeb Social Democratic Party

[10] Nasrallah and the three Lebanons, By Sami Moubayed 3 august 2006, www.atimes.com/atimes /Middle_East/HH03Ak01.html

 

[11] The Battle for Lebanon, by Jon Lee Anderson, 7 August  2006, www.newyorker.com/archive/2006/08/07/060807fa_fac?printable=true