گفتگوهاي زندان

 

PDF تجارت مواد خام و جنگ در افريقا*          

                                                                                   فريده ثابتي

در باره علل و نتايج درگيري­هاي مسلحانه

 

درگيري ها در جمهوري دموکراتيک کنگو(  DRC) در اصل براي کنترل و تجارت پنج ماده معدني : کلتان، الماس، مس، کبالت و طلا است. اين مساله در گزارش يک تحقيق در UN در سال 2001 آمده است. اين درگيري­ها تا کنون بيش از سه ميليون کشته داشته است. جنگي را که در افريقا سال­هاست ادامه دارد مي شود به عنوان اولين " جنگ جهاني افريقايي " به حساب آورد. در سيرالئون و ساحل عاج، در سودان يا در آنگولا نيز جنگ­هايي بوده يا جريان دارد که رنج غيرقابل بياني را براي مردم به بار آورده است. يکي از دلايل اصلي اين که چرا جنگ­ها و درگيري­ها در چنين مناطقي از افريقا اغلب ده­ ها سال طول مي­کشد، ثروت اين کشورها يعني نفت، کلتان، الماس، چوب­هاي جنگلي و بسياري ديگر از مواد خام ارزش­مند است که به خاطر{ دستيابي به } آن­ها جنگ­ها ايجاد مي­شود. که در افريقا منطقه زيرصحرا بيش از هر چيز به عنوان بخش انتقال مواد خام براي بازار جهاني است که تاريخي طولاني دارد. که با همه­ي تفاوت­هاي تاريخي، جغرافيايي و فرهنگي پيش زمينه اي جمعي براي تراژدي امروزي را شکل مي­دهد.

قدرت­هاي استعماري انگليس، فرانسه، بلژيک و پرتقال – اما هم چنين کمي کم رنگ تر ايتاليا و آلمان در تغييرات و تخريب بنيادي در افريقا کوشش داشته اند. مستعمره سازي پايه­هاي مربوطه را ايجاد کرد تا اقتصاد افريقا را به طور عمده به تحويل دهنده مواد خام براي بازار جهاني تبديل کند و اين وابستگي را به طور رشد يابنده­اي ايجاد کند.

بعد از اين که بين دهه­هاي 1960 و 80 کلني هاي قبلي به استقلال دست يافتند، اين ساختار چنان خوب خود را تغيير داد که گويي اصلا وجود نداشته است. وابستگي شديد به پول حاصل از فروش مواد صادراتي معدود براي اقتصاد افريقايي به بالاترين حد، تعجب برانگيز است.

در وحله اول بسياري از حکومت­هاي ملي آغاز به اين کردند که سيستم هاي اجتماعي دولتي موفقي را ايجاد کنند، بحران نفت 1973 پيشرفت­هايي را که به ويژه در شاخه­هاي بهداشت و آموزش ايجاد شده بود ويران کرد. اين امر موجب بحران­هاي بزرگ بدهي شد. به نحوي که تسلط صندوق بين المللي پول را براي دولت­هاي افريقايي،موجب شد. صندوق بين المللي پول آن­ها را به سياست­هاي خصوصي سازي و تفکيک اجزاي سيستم هاي اجتماعي مجبور کرد که نتيجه آن فقر بخش­هاي بزرگ­تري از مردم بود. تحويل مواد خام به بازار جهاني تشديد شد، کمک هاي دولتي حذف و اقتصاد محلي به عقب برگشت.

فروپاشي تدريجي نظم استعماري قديمي بعد از جنگ جهاني دوم براي کشورهاي افريقايي هيج حرکتي را در جهت يک دوران جديد مستقل ببار نياورد. درگيري شرق- غرب در " مسابقه تسليحاتي" و " جنگ سرد " بين سوپرقدرت­هاي  آمريکا و اتحاد جماهير شوروي خود را دوباره با عنوان نظم از خارج بر افريقاي سياسي و جغرافيايي مستقرکرد. جنگ قدرت­هاي بزرگ در رابطه با مناطق نفوذ در افريقا، جنگ گرم را آغاز کرد. زماني کوتاه بعد از دست­يابي به استقلال، جنگ­ها در افريقا شعله ور شد. به طور مثال در انگولا و موزامبيک « جنگ­هاي نيابتي» که توسط سوپرقدرت­ها از نظر تسليحات و مالي مورد حمايت قرار گرفتند. قاره افريقا به مکان توزيع درگيري علايق متفاوت در قالب نظم بعد جنگ تبديل شده بود: سيستم­هاي غيردموکراتيکي براساس مشارکت در فساد و تحت فشار ايجاد شدند که به وسيله ابرقدرت­ها يا يک قدرت استعماري قبلي به طور کافي با پول و اسلحه حمايت مي­شدند.

با سقوط ديوار برلين و پايان جنگ سرد ابرقدرت آمريکا و روسيه به عنوان دولت ادامه دهنده اتحاد جماهيرشوروي فوري خود را از افريقا بيرون کشيدند. تنها مي­بايستي به نخبگان بسيار فاسد براي منابع جديد درآمد روي آورند. اين يکي از دلايلي است که چرا مثلا جنگ نيابتي در آنگولا تقريبا بدون انقطاع به يک جنگ مواد خام تبديل شد.

 بعد از حملات به مرکز تجارت جهاني در نيويورک در 2001. 09. 11 پيش از همه توسط آمريکا يک بازگشت جديدي نسبت به افريقا داده شد. از يک طرف منابع غني نفتي افريقا هستند که منافع امريکايي را جلو مي­اندازند و بيش­تر مي­کنند، از طرف ديگر از حکومت­هاي ملقب به " دولت­هاي درحال فروپاشي "، به طور فزاينده تاثيربرقلمرو دولت را از دست مي­دهند. اين­ مجوعه توانستند مکان عقب نشيني ايدآلي  را براي تروريسم ايجاد کنند.

 

شبکه استثمار

با نظر به تاريخ استعمار جديد و قديم معلوم مي­شود که چرا براي نخبگان و خاندان­ها نسبتا ساده است که از قدرت در جهت شخصي استفاده نمايند. بدين گونه است که حاصل 40 سال جنگ آنگولاي استثمار شده براي فقرا،  به جلو کشيده شدن يکي از مردان ثروتمند جهان يعني پرزيدنت دوس سانتوز است. منابع نفتي ساحل افريقا او را ثروت­مند کرد يعني او از طريق مناسبات اقتصادي خوب با شرکت­هاي جهاني مانند اکسون موبيل يا بريتيش پتروليوم بالاترين سودها را براي خود حاصل کرد. دوس سانتوز و ساير روساي حکومت، نيروهاي نظامي و پليسي بسياري را براي تضمين موقعيت خود تامين مالي مي­کنند. در يک طرف عليه مخالفان سياسي خود و هم چنين عليه مردم عادي خشونتي وحشيانه را به کار مي­برند. در طرف ديگر آن­ها سلطه خود را از طريق يک شبکه­ي امتيازاقتصادي، تضمين مي­کنند.

اين وضعيت تعادل مي­تواند از طريق ناآرامي در کشورهاي همسايه ، از طريق يک اپوزيسيون مقاومت يا از طريق نارضايتي­هاي گروه­هاي آرام نگه­داشته شده، سريعا از تعادل خارج شود و به يک جنگ داخلي بينجامد. مواد خام معدني موجود يا چوب­هاي جنگلي براي احزاب درگير در جنگ داخلي تامين مالي را راحت­تر مي­کند: آن­ها معادن الماس، مناطق برداشت چوب يا منابع نفتي و جريان معاملات دروني آن ها را کنترل مي­کنند.

هم چنين براي سربازگيري احزاب جنگ داخلي نمي بايد به مدت طولاني جستجو کنند: نظر به بيکاري فوق العاده بالاي جوانان، عدم تامين اجتماعي و چشم اندازهاي آتي، سريعا جوانان جذب و در جريان مبارزه وارد مي شوند. به خاطر استراتژي بقا، چپاول مسلحانه مواد غذايي مردم منبع تامين درآمد مي­شود.

بدين جهت مرزهاي بين انگيزه هاي سياسي اقتصادي جنگ جاري هستند،  بدين گونه روآندا حملات نظامي­اش را به جمهوري دموکراتيک کنگو با منافع مطمئن آغاز مي­کند. گزارش مورد استناد قرارگرفته ي حاضر UN مشخص مي­کند که حکومت روآندا برعکس علاقه بسياري به مواد خام موجود کشور همسايه دارد. تشخيص دادن درآميختگي علل سياسي اقتصادي در جنگ­هاي افريقا ناروشني­هايي را از بين مي­برد که به  درگيري­ها يک جلوه­ي قابل رويت غيرقابل توضيح و اجتناب ناپذيرعطا مي­کند. تعدادي خود را از جنگ بيرون مي­کشند و تعداد زياد ديگري در جنگ شرکت مي­کنند و جانشين آن ها مي­شوند. خيلي ها علابق شان تغيير مي­کند به نحوي که کسي که امروز دوست است مي­تواند فردا دشمن باشد، مخالفان جنگ شريک و هم­راه مي­شوند. هم چنين شرکت­هاي امنييتي و استخراجي خارجي به فعالين جنگ داخلي تعلق دارند. شرکت­هاي امنيتي براي حکومت مراقبت از کشورش را تضمين مي­کنند، اما در مقابل امتيازات مناسبي براي شرکاي خود که در استخراج مواد خام فعال اند، کسب مي­کنند. واين آخري­اش نيست، چون بازار در کشورهاي صنعتي است و مواد خام با قيمت مناسب را مي­جويد، بنابراين شبکه جنگ داخلي را مورد حمايت قرار مي­دهد. بدين گونه احزاب متفاوت بسياري در حفظ موقعيت جنگي منافعي دارند- با نتايج وحشتناکي براي مردم عادي.

فقط دو تا از اين جنگ­هاي چند ساله در آنگولا و سيرالئون به پايان رسيده اند. جنگ يازده ساله در سيرالئون از طريق دخالت سازمان ملل موقتا به پايان رسيد. تحريم سازمان ملل عليه جنگ الماس در آنگولا به ضعف بسيار يکي از احزاب جنگ داخلي و به پايان دادن به درگيري هاي ده ساله منجر شد. چون ساختارهايي که به اين جنگ­ها خدمت مي­کردند، تغيير نکردند- اوضاع ناپايدار مي­ماند. و اين گونه  دوباره درگيري هاي جديدي ايجاد مي­شود.

   

 

منابع – medico-international

       - Afrika Mythos und Zukunft ، Katja Böhler/ Jürgen Hoeren ، انتشارات bpb      

 

* - توضيح مترجم:

 

قاره آفريقا که امروز از آن با نام قاره فراموش شده نام مي­برند از نظر تکامل انساني و فرهنگي تاريخي طولاني دارد. اگر چه امروز فراموش شده اشت اما طي چندين قرن نقطه چشم­گير جهان براي اروپا بود.

سه و نيم ميليون سال قبل اولين پيشاانسان­ در قاره آفريقا ظهور کرد. در اين دوره آفريقا داراي آب و هواي گرم و مرطوب بود اما از 2،5 ميليون سال قبل تغييرات آب و هوايي قاره آفريقا را به سمت سردتر و خشک­تر شدن پيش برد. در اين زمان در بخش جنوبي و شرقي افريقا نيزي پيشاانسان ها پيدايش يافتند. اولين انسان­ها يعني انسان هومورودلفنسيس که در ادامه تکامل خود به انسان­هاي هوموساپينس يا جد اوليه انسان هاي فعلي رسيدند. آن ها براي غلبه برطبيعتي که در حال تغيير بود اولين ابزارها را يافتند و ساختند که يک انقلاب تکنيکي عظيم در تکامل انسان بود و سبب تغييرات فرهنگي بعدي شد، زيرا استفاده از ابزار مستلزم يادگيري بود و يادگيري مستلزم آموزش حتي در سطح ابتدايي و در نتيجه به ابزار ارتباطي بين انسان ها نياز بود و زمينه پيدايش زبان را فراهم کرد که اين دو باهم به تکامل مغز کمک کردند. آن ها استفاده از آتش را مي دانستند و شيوه هاي شکار را تکامل داده بودند. اين انسان هاي اوليه حدود دو ميليون سال قبل از آفريقا به آسيا و اروپا راه يافتند.

انسان هاي جديد نئاندرتال حدود 200 هزار سال قبل در آفريقا ظهور کردند در حالي که پيدايش آن ها در اروپا به 30 هزار سال پيش مي­رسد. اين انسان ها داراي سازمان اجتماعي پيشرفته­تر بودند. از منابع طبيعي بهتر استفاده مي­کردند. ابزارهاي تکنيکي را رشد داده بودند در نتيجه در معرض خطر کم­تري بودند و متوسط عمرشان زيادترشده بود.

استفاده از آهن در آفريقا به 7 و گرانيت به 4 قرن قبل از ميلاد مي­رسد. در مناطقي که امروز مصر و سودان قرار دارند، در اتيوپي، مناطق واقع در ساحل شرقي و جزاير آن، در آفريقاي مرکزي و زيمبابوه از نظر فرهنگي و اجتماعي وضعيتي پيچيده تر وجود داشت. شهرها و دولت­ها در اين مناطق رشد يافته بودند و تجارت رونق داشت. در قرن 15 اروپائيان از طريق اخباري که ميسيونرها و تجاري که با کشتي سفر مي کردند مي دانستند که در آفريقا حکومت هاي پادشاهي قدرت­مند و ثروت­مند و منابع طبيعي ارزشمندي وجود دارد. اما در قرن 16 و 17 ناگهان آفريقا براي اروپائيان بي پيشينه و بي تاريخ شد. و مردم وحشي و بدون فرهنگ، در نتيجه اروپاي متمدن خود را براي تمدن و فرهنگ بخشي به اين اقوام بربر که چون انسان هاي اوليه در جنگل ها به صورت گله اي و وحشي زندگي مي­کردند آماده کرد. اين تصويري بود که اروپا ازآفريقا و مردمش به مردم خود ارائه مي­داد. بدين طريق اهداف اقتصادي و سياسي اروپا زمينه­ي استعمار در آفريقا را فراهم کرد.

ابتدا نيروهاي پرتقالي در اواخر قرن 16 به ساحل آنگولا و موزامبيک تا نواحي بلند و کوهستاني قاره وارد شدند. صد سال بعد هلندي ها و سپس فرانسوي­ها، انگليسي ها و آلماني­ها به آفريقا آمدند. غارت مواد معدني ارزش­مند افريقا و تجارت برده افريقا را از نظر طبيعي و انساني ويران کرد در حالي که هم زمان حاصل اين غارت و هم استعمار ساير مناطق خارج از قاره آفريقا انباشت اوليه براي پيشرفت انقلاب صنعتي اروپا را فراهم کرد و کار بردگان امريکا را آباد کرد. در اين کار سرمايه  و مذهب تنگاتنگ با هم و هماهنگ عمل نمودند. در فاصله 300 سال يعني از 1450 تا 1850 اروپا در امر تجارت برده فعال بود. در اين فاصله 11 ميليون افريقايي به عنوان برده مورد معامله قرار گرفتند: مردان بين سنين 30-15 براي کار در مزارع شکر، تنباکو، و پنبه امريکا. زنان يک سوم بردگان را تشکيل مي­دادند که علاوه بر کار در مزارع و خانه ها براي توليد برده هاي جديد مورد توجه بودند. در فاصله انتقال بردگان از افريقا به امريکا بين 10 تا 20 درصد از آن ها در اثر تغديه نامناسب و ناکانفي، خودکشي و  بيماري مي مردند. تجار اروپايي بردگان را با پول يا طلا يا کالاهاي ارزشمند مبادله مي­کردند. در سال 1700 در جنوب افريقا 25 ميليون نفر زندگي مي­کردند که در سال 1800 به 20 ميليون نفر تنزل کرد. جمعيت کل قاره افريقا در سال 1850 مي بايستي با رشد نيم درصد 100 ميليون نفر مي بود اما فقط 50 ميليون نفر شده بود. ( براي مروري در باره ي چگونگي شکار انسان براي برده سازي وآن چه که براو گذشت، پيشنهادم اين است که رمان ريشه­ها اثر آلکس هيلي نويسنده سياهپوست آمريکايي را مطالعه کنيد که در آن وي به شيوه ايي جالب و غيرخستنه کننده اين ناراوايي اي را که بر انسان رفته است به عنوان سرگذشت خانواده و قوم خود بيان مي­کند.)

بعد از سپري شدن دوران استعمار قديم هم دراثر مبارزات ضد استعماري و هم از نظر تاريخي به پايان رسيدن اين شيوه يعني اشغال مستقيم و ضرورت کاربرد شيوه اي پوشيده تر اما با همان اهداف اقتصادي و سياسي آن چه که براي افريقا و مردمش باقي ماند همين است که مي­بينيم: فقرمطلق، گرسنگي، مرگ، بدهکاري هاي ميلياردي در حالي که تاکنون بيش از مقدار وام دريافته باز پرداخت کرده اند، جنگ­هاي بي­پايان و قاره اي ويران و در حال فروپاشي.                                                                                                         نوامبر 2005