گفتگوهای زندان

 

نیروهای چند ملیتی و تکرار دوباره تجربه تلخ در لبنان

 

 

از: مرجان افتخاری

 

06.08.2006

 

جنگ ویرانگر اسرائیل-حزب الله، پس از گذشت بیش از سه هفته، به نظر می-آید وارد فاز دیگری یعنی دیپلماسی شده است. اسرائیل به عنوان کشوری اشغال گر و متجاوز که از هیچ ددمنشی برای تثبیت موقعیت و قدرت خود در منطقه فروگذاری نمی کند، مورد حمایت کشورهای امپریالیستی به خصوص آمریکا است.

 

حزب الله گروه مسلح ساخته و پرداخته ایدئولوگ-های جمهوری اسلامی، متحد سیاست-های جنگ افروزانه، تروریستی و ارتجاعی ایران و دیکتاتوری سوریه در منطقه خاورمیانه است. هر دو طرف اصلی این جنگ و حامیان مستقیم و غیر مستقیم آن تهران-دمشق-حماس هر یک به نوعی و به شکلی پیام آوران جنگ و واپس مانده ترین ایدئولوژی های تاریخ بشری اند.

 

آن چه که مسلم است، این جنگ و جنگ افروزان آن هیچ ارتباطی با منافع طبقه کارگر، زحمتکشان و نیروهای صلح دوست منطقه نداشته، بلکه شرایط را برای سرکوب بیشتر در ایران، سوریه، لبنان و سایر کشورهای خاور میانه فراهم می آورد. و اجازه می دهد که نه تنها مذهب-سیاسی که اختلافات مذهبی (سنی- شیعه) و تروریسم اسلامی در منطقه رشد و گسترش یابد.

 

نقش کشورهای امپریالیستی یا به عبارت دیگر تصمیم گیرندگان جهانی در این رابطه حائز اهمیت است. این کشورها با سکوت خود در مقابل در خواستهای مکرر دولت لبنان، اجازه دادند که اسرائیل به وحشیانه ترین شکل ممکن با بمباران-های،  شبانه روزی مردم و همه امکانات ابتدائی زیستی و ارتباطاتی را زیر بمباران خود قرار دهد.

 

در واقع ربودن 2 سرباز اسرائیلی بوسیله گروه تروریستی حزب الله فرصت مناسبی بود تا هر یک از طرفین اصلی جنگ اسرائیل-حزب الله و سایر کشورها هر یک با اهداف و منافع متفاوت وارد صحنه جنگی شوند که مردم بی گناه قربانیان آنند.

پس از بمباران دهکده  Canaدر جنوب لبنان و کشته شدن 34 کودک بی گناه، انزجار جامعه جهانی، اشغال دفتر سازمان ملل در بیروت توسط مردم، با رهبری یا بی رهبری حزب الله و امتناع و رد صریح ورود خانم کندلیسا رایس به بیروت از طرف نخست وزیر لبنان توازن نیرو را به نفع حزب الله-سوریه و ایران تغییر داد. در چنین شرایطی است که شاهد مانورهای سریع دیپلماتیک کشورهای تصمیم گیرنده بین المللی برای برقراری آتش بس در درجه اول و بدنبال آن استقرار نیروهای چند ملیتی در منطقه هستیم.

 تصمیم گیرندگان بین المللی فکر می کنند با بهره گیری از این شرایط بتوانند قطعنامه 1559 و یا هر قطعنامه دیگری را در این منطقه به اجرا بگذارند. ولی با تشکیل و استقرار نیروی چند ملیتی در جنوب لبنان، خطر تکرار اشتباه 1982 زنده می شود. در این سال، زمانی که اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرده بود، به پیشنهاد فرنسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه گروه FM (نیروی چند ملیتی) تشکیل و در این منطقه مستقر شد.

 

در آن زمان نیروی FM چند برنامه را در دستور کار فوری خود قرار داده بود.

 

·                            تخلیه جنگ جویان فلسطینی موصوف به تروریست به خارج از لبنان

·                            حفاظت از جان مردم لبنان و فلسطینی-های فراری و آواره از جنگ

·                            حفاظت از پایگاه نظامی PLO  در بیروت و دفتر یاسر عرفات

 

باز در آن زمان، ارتش اسرائیل تقریبا تمام لبنان را به گروگان گرفته بود. در تابستان 1982 به مدت 2 ماه و نیم ارتش اسرائیل شب و روز لبنان را از دریا، هوا و زمین بمباران کرد، بدون هیچ تفاوتی بین هدف-های نظامی و یا غیر نظامی. در آن زمان یاسر عرفات یکی از اهداف حمله-های هوائی اسرائیل بود. و امروز از بین بردن حزب الله لبنان هدف اصلی اسرائیل است و مردم بی پناه لبنان در این ماجرا، بار دیگر به گروگان گرفته شده اند.

قابل توجه است که درست در همان سال کنفراس G7 در کاخ ورسای تشکیل جلسه داده بود، بدون اهمیت به این مسئله که در همان زمان هزاران لبنانی و فلسطینی در زیر آوارها و ویرانی–های بمباران اسرائیل در حال مرگند. در آن زمان هنوز حزب الله وجود نداشت ولی اسرائیل هدفش از بین بردن تروریسم فلسطینی در لبنان بود.

 

نیروهای چند ملیتی پس از ورود در خاک لبنان دو برنامه را سریعا در دستور کار خود قرار دادند.

 

·                            فراهم آوردن شرایط خروج یاسر عرفات و تقریبا 3000 فلسطینی

·                            تضمین انتخاب رئیس جمهوری فالانژیست-ها (بشیر جومیل) کسی که خروج نیروهای اسرائیلی را به مردم لبنان نوید داده بود.

ولی تمام مسائل دیگر بدون کمترین پاسخ و واکنشی به حال خود باقی ماندند، از جمله:

 

·                            حضور سربازان اسرائیلی در بیروت

·                            قتل عام وحشیانه زنان و کودکان فلسطینی در کمپ-های صبرا و شتیلا

 

در همین رابطه در اکتبر 1983در یک سوء قصد علیه نیروهای آمریکائی و فرانسوی 450 نفر کشته شدند و در 1990جنگ داخلی لبنان را فرا گرفت. فرانسوا میتران سریعا خواستار بازگشت سریع نیروهای FM از لبنان شد. ناگفته نماند که همین نیروی FM هیچ گونه اقدامی در جهت  ممانعت قتل عام شوف Chouf توسط ارتش اسرائیل به عمل نیاورد. این قتل عام  10000 کشته و 200،000 آواره مسیحی داشت. در آن زمان دولت آمریکا، دولت فالانژیست-های لبنان را تشویق کرد تا قرار داد نا برابری را با اسرائیل امضاء کند.

 

چندی پس از خروج FM ها بود که سوریه رسما و عملا با تمام تشکیلات و ارتش وارد خاک لبنان شد و در تمام امور داخلی این کشور بدون در نظر گرفتن حساسیت سیاسی لبنانی ها دخالت کرد.

لبنان تاریخ تلخی از اشغال اسرائیل دارد. به وجود آمدن حزب الله در لبنان مثل حماس در فلسطین نتیجه 40 سال اشغال نوار غزه، بلندی های جولان توسط اسرائیل و همین طور 22 سال (1978-2000) اشغال جنوب لبنان توسط همین کشور است.

 

آنچه که بیان شد تصویری بود تاریخی از نقش کشورهای امپریالیسی بخصوص آمریکا، فرانسه و حضور نیروهای چند ملیتی در لبنان. متاسفانه باز شاهد تکرار این تجربه تلخ در همین گوشه از دنیا هستیم.

 

و اما ارزیابی کوتاهی از موقعیت و برآیند نیروهای در گیر در این جنگ

 

1-اسرائیل:

آنچه که مسلم است اسرائیل با وحشیانه ترین شکلی به هدف اول خود یعنی تهدید کشورهای همسایه و ایجاد رعب-وحشت و جنگ دست یافت. ولی بعید به نظر می آید که به هدف دوم خود یعنی خلع سلاح حزب الله دست یابد.

 

2-فلسطین و حماس:

طی سه هفته ای که از آغاز جنگ می گذرد، شاهد سکوت حماس و کنار کشیدن او و حتی قبول استرداد سرباز اسرائیلی به گروگان گرفته شده هستیم. به نظر می آید حماس با یک گام به پیش و یک گام به عقب، قبل از شروع جنگ، در حال تجدید نظر و بررسی موقعیت خود به عنوان یک قدرت دولتی و نه یک گروه نظامی است. اگر چنین تجدید نظری تحقق یابد، یک گام بزرگ به نفع محمود عباس رهبر فلسطین-ها در جریان پیش برد مذاکرات صلح با اسرائیل خواهد بود. در همین راستا، دو نماینده از طرف محمد عباس (یاسر خالد عضو FDLP و عبدالله هورانی از Fatah) با خالد میشل رهبر تبعیدی حماس در دمشق ملاقات کردند. نخست وزیر ترکیه شرایط این ملاقات را فراهم کرد. (منبع این خبر روزنامه libération  فرانسه). در ضمن نباید نقش سایر گروهای تروریستی چون جهاد اسلامی و یا فراکسیون های دیگر حماس را که گاها  به طور مستقل عمل می کنند را ندیده گرفت.

 

 

 

3-سوریه

نه تنها نفوذ قابل توجهی از نظر سیاسی-نظامی روی حزب الله–حماس و بعضی از نیروهای لبنانی دارد بلکه نقش او را در در گیری-ها و ترورهای عراق باید مورد ارزیابی قرار داد.

امریکا تلاش می کند محتاطانه وارد مذاکره با سوریه شده بدون اینکه امتیاز مهمی به او داده باشد. سوریه که به موقعیت خود کاملا آگاه است، با فاصله گرفتن از ایران خواهان امتیازاتی از جمله بازگشت و حضور مجدد در لبنان است. موضوعی که باید دید چقدر برای آمریکا و فرانسه دو کشوری که بیشترین منافع را در منطقه دارند مطرح است و به خاطر کدام منافع حاضرند بار دیگر لبنان را قربانی کنند.

 

4-حزب الله:

دولت جمهوری اسلامی و سایر جریانات تروریستی-ارتجاعی-اسلامی در منطقه تلاش دارند تا حزب الله را به عنوان نیروی مقاومت-اسلامی، که توانسته است 2 شهر اسرائیل را هدف موشک-ها و راکت های خود قرار دهد، مطرح سازند.  ولی از دیدگاه مردم جنگ زده، خیلی دور از واقعیت به نظر می آید که مردم لبنان با توجه به تجربه 2 جنگ و کشتار و ویرانی حاصل، چنین ایده ای را داشته باشند و باز دور از ذهن به نظر می-آید که حزب الله بتواند چون گذشته نقش سیاسی-مهمی در لبنان به عهده داشته باشد. برای مردم لبنان و حتی شیعیان (با توجه به گزارشات و نظرات مردم) حزب الله اگر نه یک جریان تروریستی، ولی پیام آور جنگ است. چیزی که لبنانی-ها با پشت سر گذاشتن 2 جنگ خواهان آن نیستند.

 

5-ایران:

با همه محاسبات، ایران نه تنها  بزرگترین بازنده این جنگ، بلکه بازنده در عرصه بین المللی است. علی رغم تهدیدها و مطرح کردن نقش و نفوذ خود در این جنگ، پرونده هسته ای او بالاخره در کمیسیون شورای امنیت سازمان ملل مطرح شد و به او 1 ماه مهلت تصمیم گیری داده شد. و باز علیرغم رفت و آمدهای دیپلماتیک نماینده ایران به سوریه و حمایت رسمی از این کشور در مقابل حمله احتمالی اسرائیل، سوریه خود را از ماجرا جویی-های ایران کنار کشید، و نشان داد که نمی تواند از سیاست-های ایران حمایت کند.

جمهوری اسلامی در پناه این جنگ وبه دلیل شکست–های پی در پی اش در صحنه-های بین المللی، دست به سر کوب شدید کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان و همه اقشار جامعه زده تا بتواند چند صباحی دیگر به حکومت نکبت-بار خود ادامه دهد. در همین راستا است که هفته گذشته باز یکی دیگر از فرزندان و مبارزان دانشجوئی کشورمان اکبر محمدی در زندان اوین کشته شد. یاد او و همه جان فشانان راه آزادی و صلح گرامی باد.

 

6-امپریالیسم (آمریکا و فرانسه به خصوص):

چون در مقاله دیگری، به اهمیت منطقه خاورمیانه از نظر استراتژیکی، ارتباطاتی و اقتصادی پرداخته شده در این جا از تکرار آن خودداری می شود. ولی آنچه مهم است حضور بیشتر نظامی، سیاسی آمریکا در منطقه راه را برای اهداف امپریالیستی–صهیونیستی و ایجاد طرح خاورمیانه بزرگ هموار می سازد. ولی آیا آمریکا به این هدف نزدیک شده یا نه سئوالی است که به فاکتورهای مهم دیکری چون شرایط آینده عراق، ایجاد آرامش در این کشور یا (جنگ داخلی، قومی و مذهبی) و افغانستان و از همه مهم تر به نقش طبقه کارکر و نیروی کمونیستی در منطقه ارتباط دارد.

 

 کمونیست ها و نیروهای مترقی جهانی مسئول اند از زاویه منافع کارگران و زحمتکشان با مبارزات و اتحاد عملی خود اهداف جنگ-های ارتجاعی-اسلامی-امپریالیستی و تجاوزگرایانه که جز کشتار، ویرانی و آوارگی برای مردم بی گناه و سرکوب وحشیانه نیروهای مترقی و صلح دوست  در منطقه ارمغان دیگری ندارند را به گوش جهانیان برسانند.