گفتگوهای زندان

پاسخی به نشریه پیام فدائی

 

آنچه باید از راهپیمائی کارزار زنان آموخت

 

سپيده همراز

 

راهپیمائی پنج روزه کارزار زنان از آلمان به هلند به مناسبت هشت مارس  2006 با موفقیت چشمگیری به انجام رسید و دستمایه ای شد تا با تکیه بر آن  بتوانیم حرکت های بزرگتر، متحدانه تر، رادیکال تر و جسورانه تری را سازماندهی کنیم. ولی پیشروی های بعدی قبل از هر چیز مستلزم جمعبندی صحیح از این حرکت است، و هر چند دست اندرکاران و فعالین کارزار نقش اصلی در این کار را دارند ولی بحث و تبادل نظر و جدل با آن فعالین عرصه زنان (و سیاست بطور کلی) که به هر دلیلی در کارزار شرکت نکرده و یا از این راهپیمائی حمایت نکردند نیز به غنای بحث کمک خواهد کرد.

یکی از نوشتجاتی که اخیرا در این زمینه منتشر شد، مقاله ای است تحت عنوان «درس هائی از "کارزار زنان"» از پیام فدائی  (شماره 82، اسفند ماه 1384). از آنجا که این نوشته حاوی درکی بسیار نادرست از دلایل موفقیت کارزار است، پرداختن به آن را ضروری دانستم چرا که هر چقدر جمعبندی صحیح پیشروی موفقیت آمیز را ممکن می سازد، جمعبندی غلط باعث انحلال تلاش های موجود شده و امکان پیشروی های بعدی را سلب می کند. مقاله فوق الذکر نیز، با عدم درک علت وجودی کارزار زنان و انتساب موفقیت آن به مقوله های عام، فراخوان انحلال کارزار را می دهد.

 

پیام فدائی منظور خود از نوشته را ، پرداختن به مسئله ای اعلام می کند که آنرا مهمترین ويژگی  این حرکت می داند، و آنرا تضاد اسم و محتوی می خواند. اسمی که «صرفا» فراخوان لغو قوانین ضد زن... را می دهد و محتوای «رادیکال و سرنگونی طلب» حرکتی که انجام شد. پیام فدائی می گوید کارزار «مطالبات و خواست های دموکراتیک زنان تحت ستم ایران را در حد خواست «لغو قوانین نابرابر و لغو مجازات های اسلامی» پائین آورده و در همین حدود محصور کرده است»، و اسم کارزار طوری القا می کند که « گویا زنان مبارز و انقلابی خارج کشور.... هنوز از این آگاهی برخوردار نیستند که باید حرکت مبارزاتی خود را علیه کلیت نظام حاکم سازمان دهند و خواهان سرنگونی رژیم جمهوری باشند.»[1] و اینکه آنچه در عمل بوقوع پیوست «کارزار زنان برای لغو قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی نبود، بلکه عملا کارزار زنان برای رهائی و برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بود.»

هرچند در ظاهر امر، انتقاد پیام فدائی به اسم کارزار، دست کم گرفتن مطالبات و خواست های دموکراتیک زنان تحت ستم ایران است، ولی وقتی به محتوای این انتقاد نگاه می کنیم می بینیم که این دوستان نه تنها مطالبات رادیکال تری در مقابل زنان قرار نمی دهند، بلکه عملا آنهایند که با دست کم گرفتن مطالبات زنان و حذف این مطالبات از مبارزات ضد جمهوری اسلامی، نقش زنان را به نقشی تبعی و دنباله روانه در جنبش انقلابی تنزل می دهند.  

شاید لازم باشد دوباره یاد آوری کنیم که اولین حمله سازمان یافته خمینی علیه انقلاب تلاش در اجباری کردن حجاب (و در کنارش بیکار سازی زنان و بازنشستگی های اجباری و...) بود. این عمل رابطه مستقیم داشت با نقشه خمینی به اعمال یک دیکتاتوری مذهبی/اسلامی بر جامعه. مبارزه جسورانه زنان در بطن شرایط انقلابی با این حمله، رژیم تازه به قدرت رسیده را مجبور به عقب نشینی کرد و طول کشید تا (متعاقب سرکوب و کشتار وسیع انقلابیون) بتوانند حجاب را به عنوان سمبل استقرار دیکتاتوری مذهبی بر جامعه، بر زنان جامعه، تحمیل کنند. از آن زمان مسئله زن به یکی از مسائل محوری جامعه ایران تبدیل شد و مقابله فزاینده و بی وقفه زنان با جمهوری اسلامی  طی این 27 سال یکی از مولفه های مهم بی ثباتی رژیم شد.

مسئله زن، آنتاگونیسم موجود بین زنان و جمهوری اسلامی، و مبارزه برای خواست های مشخص و بر حق زنان (یعنی لغو کلیه قوانین ضد زن؛ قوانینی که فرودستی و نابرابری و تبعیت زن از مرد را نهادینه می کنند؛ قوانینی که بیان موجودیت رژیم مذهبی اسلامی در ایران است) در چارچوب خواستهای کلی تر سرنگونی جمهوری اسلامی و ضدیت با امپریالیسم  (یعنی سردمداران زن ستیزی در ایران و جهان) بود که امکان یک اتحاد وسیع و رادیکال را بوجود آورد که اوج آن راهپیمائی پیروزمندمان به مناسبت هشت مارس بود.

نقش متحد کننده مبارزه برای خواسته های برابری طلبانه زنان (که از مولفه های کلیدی خواسته های دموکراتیک مردم ایران است) شعاعی بسیار فراتر از زنان مبارز ایرانی مقیم خارج را در بر گرفت (و می گیرد)، هر چند که این زنان هسته این اتحاد و بانیان تداومش بودند. بر خلاف پیام فدایی که لرزه انداختن به پیکر سفارتی های هلند را از بزرگترین دستاوردهای راهپیمائی تصویر می کند، ما در طول راهپیمائی شاهد دستاوردهایی بسیار بزرگتر بودیم.

یکی از این دستاوردها نطفه های پیوند بین مبارزات داخل و خارج است. جریانات رفرمیسم درون جنبش زنان که افق دیدشان اغلب ورای رنگ روسری، و دعوا بر سر کلمه رجال نمی رود و یا مبارزه برای حقوق زنان به جز در سایه پدرسالاران حکومتی و یا غربی برایشان متصور نیست، همواره کوشیده اند با خارجی و داخلی کردن مبارزه، فعالین گرایش انقلابی زنان در خارج کشور را ایزوله کنند. کارزار ما توانست این مرز را بشکند و برای اولین بار مبارزات گرایش انقلابی زنان ایران و خارج به هم نزدیک شد. قطعنامه ای که در دو مراسم هشت مارس در کوه های اطراف تهران و رشت به دفاع از کارزار تصویب شد، پخش این قطعنامه در مراسم هشت مارس در پارک دانشجو، بعلاوه پیام هایی که کارزار از ایران دریافت کرد نطفه های پیروزی عظیمی را در خود دارد. نطفه های پیوند مبارزات زنان ایران با آگاهی و رادیکالیسمی که جمهوری اسلامی کوشید چنین بی رحمانه سربه نیست کند. فریادهای مرگ بر جمهوری اسلامی که همراه با اشک شوق به هنگام دریافت اولین پیام ایران به راهپیمایان، جلسه ماینز را به شور و هیجان آورد نشان درک عمیق راهپیمایان از اهمیت این پیوند بود. و این دستاورد، دستاورد جنبش زنان در مسیر مبارزه حول مطالبات زنان است.

یکی دیگر از دستاوردهای کارزار و از ویژگی های راهپیمائی اتحاد وسیع و فراملیتی علیه ارتجاع و امپریالیسم بود. این راهپیمائی بدون حمایت و شرکت فعال مدافعین حقوق زنان، و زنان و مردان ترقی خواه و انقلابی از افغانستان، ترکیه، آفریقا، آمریکا، هند، کانادا، سوئد، انگلستان... و البته آلمان و هلند ممکن نبود.  نکته ای که متاسفانه نویسنده پیام فدائی حتی اشاره به آن را ضروری نمی بیند. ولی این اتحاد صرفا یک اتحاد مقطعی و پایان یافته نیست. تمام کسانی که جنبش های ضد جنگ را دنبال میکنند می دانند که وجود جریاناتی نظیر القاعده و حماس در مبارزات ضد آمریکائی / اسرائیلی از یک طرف و حملات راسیستی و مسلمان ستیزی دول غربی از طرف دیگر شرایطی بوجود آورده که نیروهای مترقی این کشورها عملا یا با اکراه به سمت دفاع از نیروهای بنیادگرای اسلامی و دولتهای مرتجعی که مورد غضب آمریکا واقع شده اند، سوق داده می شوند و یا به بی عملی کشانده می شوند. مبارزات زنان ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی  در عین مرزبندی بی شبهه با امپریالیسم، آن عاملی است که می تواند نفس تازه ای به جنبش ضد جنگ بدمد و راه سوم و رهائی بخشی در مقابل جنگ و اشغال امپریالیستی جلو بگذارد. پیوستن نیروهای مترقی غربی به این راه پیمائی نطفه یک جبهه ضد امپریالیستی ضد ارتجاعی قدرتمند در سطح جهان را در خود دارد. ما نشان دادیم که زنان ایران نه تنها می توانند پیام آوران رهائی برای ایران باشند، بلکه می توانند نقش مهمی در تصویر دنیایی عاری از ستم برای جهانیان بازی کنند.

این کارزار نه تنها توانست جمع وسیعی از زنان با گرایشات متفاوت را حول یک پلاتفرم رادیکال و در جهت مطالبات زنان متحد کند، بلکه با جلب حمایت فعال بسیاری از نیروهای جنبش چپ قدمی نیز در جهت پیوند جنبش چپ با جنبش زنان برداشت (پیوندی که به علت عمق درک های سنتی و مردسالارانه در جنبش چپ بسیار مشکل می نمود). و این نه فقط بطور کلی بلکه به ویژه در شرایطی که جهت گیری های مبارزاتی و سیاسی زنان نقش تعیین کننده ای در آینده کشور بازی می کند، بسیار مهم است. بعلاوه بسیاری از جریانات چپ برای دفاع از حقوق زنان و در حمایت از کارزاری که توسط زنان سازماندهی شده بود به میدان آمدند و در کنار هم در انجام موفقیت آمیز این راهپیمائی (که بزرگترین حرکت اپوزیسیون انقلابی در خارج کشور در ربع قرن گذشته بود) کمک کردند، و این نه نشان ضعف کارزار و بی اهمیت بودن خواسته های زنان، که شاهدی است بر پتانسیل های نهفته در جنبش زنان ایران و نقشی که این جنبش می تواند در عرصه های مختلف بازی کند.

ولی پیام فدائی از درک این پتانسیل ها عاجز است. در سرتاسر مقاله با واژه ها و جمله هایی مبتنی بر این ادعا روبرئیم که کارزار سرنگونی طلب نبود، موضع گیری ضد امپریالیستی نداشت و می خواست انرژی زنان را محصور کند. در وهله اول، برای کسانی که فراخوان کارزار را خوانده اند و نوشتجات و سخنرانی های فعالین آن را دنبال کرده اند، ممکن است به نظر بیاید که نویسنده پیام فدائی هیچکدام از این نوشته ها را نخوانده و هیچکدام از بحث ها را دنبال نکرده و یا اگر کرده، دارد برخوردی ناصادقانه به کارزار می کند. من فکر می کنم متاسفانه اشکال بسیار عمیق تر از عدم مطالعه و یا بی صداقتی است. نگرشی که قلم پیام فدائی را هدایت می کند چنان مردسالار است که قادر به دیدن آنتاگونیسم بین جمهوری اسلامی و زنان نیست. پیام فدائی نه خشم زنی را که به خاطر عقایدش توسط پاسداران رژیم مورد تجاوز قرار می گیرد درک می کند، و نه شجاعت دختر جوانی را که به خاطر نشان دادن تار مویش تیغ و اسید را به جان می خرد. پیام فدائی متوجه نیست که این هر دو جوانبی از تضادی است که جنبش زنان ایران را شکل داده، جنبشی که در مقابل 27 سال زن ستیزی وحشیانه و سیستماتیک رشد کرده و مطالباتش هسته بسیاری از خواسته های دمکراتیک جامعه را در خود فشرده دارد. پیام فدائی اهمیت این جنبش و نقش موثری را که در تحولات آتی جامعه بازی خواهد کرد نمی بیند و درک نمی کند که امروزه بدون پاسخگوئی به این مطالبات مشخص انجام تغییرات جدی و موثر ممکن نیست.

عدم درک این مسئله کلیدی که پایه اتحاد کارزار و موفقیت راهپیمائی بود، باعث شده که مهمترین دستاوردهای کارزار از چشم پیام فدائی پوشیده بماند و راهپیمائی از نظر ایشان در سطح یک تظاهرات بزرگ چند روزه برای «جلب توجه مردم نسبت به جنایات جمهوری اسلامی در حق زنان» که دست بر قضا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی هم داد تنزل کند. و تعجب آور نیست که این ارزیابی و جمعبندی غلط به رهنمود غلط نیز می انجامد. پیام فدائی می گوید: « به نظر می رسد که بزرگ ترین درس و آموزش پراتیک «کارزار زنان» برای نیروهای واقعا چپ (چپ انقلابی) آن است که نیروی موثر و قدرتمند خود را باور کنند و بکوشند که تحت شعار و پلاتفرمی متشکل شوند که از آن خود آنهاست...» پیام فدائی در برابر «اسم کارزار» (یعنی مطالبات مشخص زنان) شعار سرنگونی را، آنهم به طور عام، مطرح می کند. پیام فدائی سعی می کند ظاهر رادیکالی در این عبارت بگنجاند. ولی با توجه به اوضاع کنونی که آمریکا هم مدعی سرنگونی جمهوری اسلامی است و با توجه به تجربه انقلاب 57 در ایران (که به عینه دیدیم سرنگونی سلطنت به دست مردم هیچ دردی از مردم دوا نکرد) و با توجه به تجارب اخیر در افغانستان و عراق، ما زنان می دانیم که سرنگونی بدون محتوای خاص به هیچوجه به معنای رهائی نیست و همانطور که در فراخوان کارزار هم آمده، مبارزه برای لغو این قوانین مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و در راستای برقراری نظامی است که برابری زنان را در تمام وجوه به رسمیت شناخته و تضمین کند. در شرایطی که همه معتقدیم هنوز جای زنان بسیاری در میان ما خالی است، در شرایطی که کارزار زنان امید به اتحادهای وسیعتر حول یکی از مسائل مهم جامعه را در دل ها زنده کرد، پیام فدائی به زنان می گوید که این اتحاد غلط است، از کارزار بیرون بیایید، مطالبات زنان را بدور افکنید و بروید کار دیگری بکنید.

به نظر می رسد پیام فدائی از اینکه در یکی از مهمترین حرکت های اپوزیسیون انقلابی شرکت نکرده پشیمان است ولی به جای اینکه خود را به نقد کشیده و به حمایت از زنانی که این حرکت را سازمان دادند بپردازد، برای عدم حمایت خود توجیهات بی پایه می تراشد و فراخوان انحلال این تلاش را می دهد. پیشنهاد من این است که پیام فدائی به مطالعه جدی تر نوشته های فعالین کارزار و بویژه جمعبندی های این فعالیت بپردازد، نظرات دگماتیستی و قالبی بخشی از جنبش چپ ایران در مورد مسئله زن را بدور افکند و اهمیت مبارزات زنان در جهت نیل به رهائی را دریابد.

Sepideh-Hamraz@hotmail.com


 

[1]  در نوشته پیام فدائی رابطه بین سرنگونی جمهوری اسلامی و مبارزه برای تغییر نظام ناروشن است و طوری تداعی می شود که گوئی سرنگونی لزوما به معنی تغییر نظام است.