| ||
|
تقديم به شركت كنندگان در راهپيمائي كارزار زنان عليه قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي
در اين سلسله مقالات از منظر كمونيستي به جنبه هاي گوناگون مسئله زنان و جنبش زنان مي پردازم. به اميد آنكه اين مقالات بتواند به بحث و جدل بيشتر در مورد مسئله زنان دامن زند و به نوسازي جنبش كمونيستي ايران و بازسازي رابطه اش با جنبش زنان ياري رساند.
اميد بهرنگbehrang1384@yahoo.com
بخش چهارم
در حاشيه پيام اشرف دهقاني به مناسبت هشت مارس
توضيح – در حال تهيه و تنظيم بخشهاي ديگر اين سلسله مقالات بودم كه در يكي از سايتهاي خبري بااعلامیه رفیق اشرف دهقاني به مناسبت روز هشت مارس مواجه شدم. از آنجائي كه بخش مهمي از اين اعلامیه (در نقد شعار لغو قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي) است ترجيح دادم به برخي نكات اين پيام بپردازم. البته در اين نوشته كوتاه قصد من نقد نظرات كلي تر ايشان كه تا كنون در چند مقاله منعكس شده، نيست. همچنين قصد ندارم فعلا نظرات و عملكرد طرفداران مشي چريكي را نسبت به مسئله زنان نقد كنم. اميدوارم در فرصت مناسب ديگري اينكار را انجام دهم. 7 مارس 2006
دليل حساسيت من نسبت به اين پيام از دو زاويه است يكم اينكه در اين پيام برخورد نادرستي به شعارهاي كارزار زنان عليه لغو قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي صورت گرفته كه به هيچوجه منعكس كننده حقيقت نيست. دوم اينكه ، سئوال برانگيز است كه از جانب يك زن (آنهم با سابقه مبارزاتي چپ) يك مبارزه انقلابي كه به ابتكار بخشهاي چپ و راديكال جنبش زنان براه افتاده، نفي شود. جاي بسي تاسف است كه رفیق اشرف دهقاني در پيامش كوچكترين ابراز همبستگي با اين كارزار نكرده است. كارزاري كه شورو شوق زيادي را در ميان زنان ايراني در گوشه و كنار جهان بوجود آورده و تحرك سياسي زيادي به جنبش زنان در خارج از كشور بخشيده است. تا آنجائي كه من مي دانم جريان سياسي كه ايشان بدان تعلق دارند نيز جز انگشت شمار جريانات چپي است كه تا كنون از اين كارزار پشتيباني سياسي نكرده است. چگونه مي توان مدعي چپ و كمونيسم بود اما به بخش چپ جنبش زنان ياري نرساند؟ و اين هم جاي تاسف است كه رسالت رفيق اشرف دهقاني در برخورد به مسئله زنان اين شده كه هر از چندگاهي نسبت به خطر فمينيسم به زنان و جنبش چپ هشدار بدهد. چرا كه از نظر ايشان فمينيسم اساسا مبين ديدگاه بورژوائي در مورد زن مي باشد. (1) يعني تكرار همان نظريه قديمي چپ ايران كه نتايج وخيمي را براي جنبش انقلابي ببار آورد و مانع از آن شد كه چپ بتواند نقش پيشروئي در رابطه با جنبش زنان ايفا كند. آن اندازه كه ايشان تا به حال نسبت به نقد فمينيسم از خود حساسيت نشان دادند نسبت به نقد انحرافات و اشكالات جنش چپ در برخورد به مسئله زنان از حساسيتي از خود نشان ندادند. لازم است تاكيد كنم كه بحثم در دفاع از اين كارزار به معناي اين نيست كه كسي حق انتقاد نسبت به اين كارزار ندارد. مسلما هر فعاليت سياسي و عملي براي ارتقا و تكامل خود نياز به روحيه و فضاي نقادانه دارد. اما تفاوت است بين نقد و متد ديالكتيكي با نقد و متد غير ديالكتيكي. اولي زاينده است و به شركت كنندگان در يك مبارزه الهام مي بخشد و راه را بر تكامل امور مي گشايد و دومي سترون و مخرب است و راه را بر هر گونه پيشرفتي مي بندد. برگردم به پيام مذكور. در اين پيام سعي شده ضمن بازگوئي تاريخ هشت مارس، بين مباحث و گرايشات سياسي ايندوره با دوره كلارازتكين قياسي صورت گيرد و نكاتي در نقد كارزار زنان گفته شود. منطق قياسي (يعني قياس يك پديده با پديده ديگر در اين مورد قياس بين خواست «حق راي زنان» در ابتداي قرن بيستم در اروپا و آمريكا با خواست «لغو قوانين» در ايران امروز) براي پرتو افكندن بر برخي جنبه هاي حقيقت مفيد است. اما اين منطق جاي استدلال و جاي تحليل مشخص از شرايط مشخص را نمي گيرد. و همواره با اين خطر روبرو هست كه هر كسي با گزينش اين يا آن بخش از تاريخ و ارائه برداشتهاي قسمي و ناقص خود از كل يك واقعه به نتايج دلبخواه (و بسياري مواقع نادرست) خود برسد. مضافا منطق قياسي تمايل به ساده نگري دارد و مانع از آن مي شود كه شخص بطور همه جانبه بر ماهيت تضادها و شرايط اجتماعي هر واقعه وقوف حاصل كند. رفيق دهقاني اين متد را بكار گرفته تا زمينه را براي انگ ليبرالي و بورژوائي زدن به خواست مشخصي كه كارزار زنان جلو گذاشته، فراهم كند. تا آنجائي كه به تاريخ هشت مارس بر مي گردد تصور ساده انگارانه و غلطي از مباحث درون جنبش بين المللي كمونيستي ارائه مي شود. تحقيق نشده به تكرار يكسري احكام كلي بسنده مي شود. گوئي طبق گفته رفيق اشرف دهقاني در آندوره مسئله دفاع جنبش كمونيستي از حق راي زنان صرفا به خاطر اين بود كه هنوز امكان داشت منافعي براي طبقه كارگر از طريق پارلمان بدست آيد و به «دمكراتيك تر كردن پارلمان» ياري رساند. حال آنكه در آندوره مسئله حق راي زنان يك گام مهم براي طرح مسئله زنان و بدست گرفتن پرچم رهائي زنان توسط جنبش كمونيستي بود. اين شعار توجه طبقه كارگر را به يك مسئله مهم اجتماعي جلب مي كرد. و با برسميت شناختن حق راي راه را براي فعاليتهاي اجتماعي سياسي زنان باز مي كرد. از اين برابري حقوقي نه تنها زنان سود مي بردند بلكه اين مسئله به دمكراتيك تر كردن جامعه و افكار برابري طلبانه در ميان كارگران ياري مي رساند. بر خلاف تصورات رفيق دهقاني اوضاع جنبش كمونيستي در برخورد به مسئله زنان در آن زمان هم گل و بلبل نبود. مبارزات ايدئولوژيك سياسي مهمي صورت گرفت تا جنبش كمونيستي آنزمان اين حق را برسميت بشناسد. انترناسيونال اول و دوم نسبت به جنبش نيرومند حق راي زنان موضع سكتاريستي اتخاذ كرد. بسياري از رهبران و احزاب جنبش كمونيستي مخالف شعار حق راي زنان بودند. انترناسيونال اول به دليل مخالفت هيئت نمايندگي كارگران فرانسه نتوانست بند عضويت زنان در انترناسيونال را به رسميت بشناسد. كمون پاريس به عنوان يك حكومت كارگري حق راي به زنان نداد. حتي ماركس هم در جمعبندي تاريخيش از كمون پاريس به اين ضعف مهم كمون اشاره اي نكرد كه حق راي همگاني شامل زنان نمي شد. حتي در سال 1875 در زمان تنظيم «برنامه گوتا» در آلمان پيشنهاد ببل كه در برنامه حق راي زنان گنجانده شود، مورد مخالفت قرا رگرفت و تصويب نشد. در برنامه ارفورت (1891) هم كمونيستهاي آنزمان آلمان به دفاع فعالانه از حق راي زنان برنخاستند. بارها مبارزات زنان آگاهي چون كلازاتكين با بي تفاوتي رهبران انترناسيونال دوم روبرو شد. (2) جوهر استدلالات مخالفين آنزمان چندان تفاوتي با استدلالات رايج كنوني در جنبش چپ ايران نداشته است. همه مي گفتند «با دستيابي كارگران به حقوق شان زنان هم به حقوق شان دست پيدا مي كنند.» يا همچون رفيق دهقاني مي گفتند «آزادي زن در گرو نابودي سيستم سرمايه داري و لغو هر گونه مالكيت خصوصي بر ابزار توليد است.» (3) و از اين حكم درست يك نتيجه نادرست مي گرفتند كه «مسئله زنان با مسئله كارگران حل خواهد شد.» در اين ميان معلوم نبود كه مالكيت مرد بر زن در اين روابط مالكيت و كليه روابط اجتماعي چه جايگاهي دارد و چرا ستم بر زن بدون مبارزه آگاهانه و از ميان برداشتن تمام نابرابري ها و تمايزات و گسست آگاهانه از افكار سنتي از ميان برداشته نمي شود. دفاع از حق راي زنان در واقع افكار و تفكرات سنتي درون جنبش كمونيستي را نيز نشانه گرفته بود و تنها به پشتوانه قهرماني ها زنان در ميدانهاي مبارزه طبقاتي و مبارزه آگاهانه رهبراني چون كلارازتكين و كولنتاي، افكار سنتي به عقب رانده شدند. خوبست رفيق اشرف دهقاني در اين زمينه هم قياسي مي كرد و به اهميت بيشتر فعاليتهاي زنان كمونيست هم در جنبش كمونيستي هم در جنبش زنان پي مي برد و و نقش آنان را تضعيف نمي كرد. وانگهي از نقطه نظر شرايط سياسي نيز ما با اوضاع متفاوتي روبرو هستيم. شعار «لغو قوانين» در ايران امروز با شعار «حق راي زنان» در اروپاي اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست نقش متفاوتي در مبارزه طبقاتي ايفا مي كنند. درست است آنزمان شعار «حق راي زنان» لزوما به معناي سرنگوني نظامهاي حاكم نبود و به همين خاطر كمونيستها مدام مجبور بودند كه به اشكال گوناگون بر پيوند دادن اين شعار با سرنگوني سرمايه داري تاكيد بورزند. اما شعار «لغو قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي» در شرايطي طرح شده كه ما با يك حكومت مذهبي در ايران روبرو هستيم. و تحقق بسياري از خواستهاي اوليه زنان به جدائي دين از دولت گره خورده است. شعار «لغو قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي» راه را بر سرنگوني جمهوري اسلامي به عنوان يك حكومت مذهبي باز مي كند. من در اينجا نمي خواهم وارد بحث استراتژي و تاكتيك بشوم و بر اهميت نقش اين شعار در افزايش آگاهي زنان نسبت به ستم ويژه اي كه بر آنان روا مي شود، تاكيد كنم. (4 ) به نظرم مشكل، درك از رابطه استراتژي و تاكتيك نيست. مشكل اساسي ، درك غلط از جايگاه جنبش زنان و ربطش با مبارزه طبقاتي است. مشكل ديد كج و كوله اي است كه در جنبش چپ ايران نسبت به جنبش زنان رايج است. ديد كج و كوله اي كه ساده ترين بديهيات را انكار مي كند و به تحريف حقايق مي پردازد. به يك نمونه از اين تحريفات نگاهي بيندازيم. رفيق دهقاني مي نويسد: ((بايد خواستار لغو قوانين نابرابر عليه زنان بود و به عبارتي ديگر به مبارزه بر عليه «قوانين تبعيض آميز در ساختار حقوق ايران» (عبارتي كه مهرانگيز كار به كار برده است) پرداخت.)) ببينيد چگونه با يك چرخش قلم موضوع عوض مي شود. «قوانين تبعيض آميز» جايگزين «لغو قوانين» مي شود و مهرانگيز كار جايگزين زنان انقلابي و كمونيستي كه اين روزها در خيابانهاي آلمان و هلند صداي زنان ايران را فرياد مي زنند. اين برخوردي نارفيقانه و ناصادقانه است كه براي تخطئه يك مبارزه انقلابي و ارج ننهادن بدان صورت مي گيرد. كسي كه ذره اي با صحنه سياسي جنبش زنان ايران آشنا باشد مي داند كه تفاوت بين اين كارزار با فعاليتهاي خانم مهر انگيزكار در زمينه حقوقي تفاوت بين زمين تا آسمان است. يا واقعا رفيق دهقاني اين تفاوت را تشحيص نمي دهد يا واقعا درك و توقعاتش از مبارزه عليه قوانين نابرابر از دركهاي مهرانگيز كار فراتر نمي رود. و ناخودآگاه در ذهنش به خانم مهرانگيز كار امتياز مي دهد. البته اين مشكلي است كه اكثر چپهاي دگماتيست ايران بدان دچارند. آنان يا مخالف جنبش زنانند يا زماني كه مي خواهند اين جنبش را برسميت بشناسند براي بخشهاي ليبرالي و بورژوائي آن هورا مي كشند. خانم مهرانگيز كار كتابهاي معيني در زمينه نابرابري حقوقي ميان زن و مرد در سيستم قضائي ايران منتشر كرده كه مطالعه شان مفيد است. اما نقد او و راه حلي كه ارائه داده از اصلاح اين قوانين در چارچوبه ساختار حقوقي حاكم بر ايران فراتر نمي رود. به همين خاطر او زماني اميد داشت كه با تكيه بر اصلاح طلبان حكومتي و در چارچوب قانون اساسي اينكار را انجام دهد و امروزه فكر مي كند از طريق طرح رفراندوم و با تكيه بر دولت آمريكا مي تواند اينكار را صورت دهد. در نتيجه هيچ ارتباطي بين اهداف و راه و روش مبارزاتي مهر انگيز كار با اهداف و راه و روش مبارزاتي زنان كارزار موجود نيست. كارزاري كه اساسا متكي بر بسيج توده هاي زن از پائين است. تفاوت فقط در اهداف و راه و روش مبارزاتي نيست. حتي در تبين از اين قوانين هم اختلافات مشهود است. كار آگاهگرانه فعالين اين كارزار طی چند ماه گذشته در خور تحسين است. براي نخستين بار در جنبش چپ ايران زنان كمونيست تببين ماركسيستي از نقش قوانين نابرابر ميان زن و مرد (حتي درجزئي ترين زواياي زندگي اجتماعي) ارائه دادند. رابطه آنرا با روابط اقتصادي اجتماعي حاكم بر جامعه و سلطه طبقات حاكمه و سلطه مرد بر زن بر ملا كردند. رابطه خشونت عليه زنان را با اعمال ديكتاتوري و قهر طبقات حاكمه نشان دادند و …. (5) همه اينها دستاوردي براي جنبش كمونيستي ايران است كه بهتر است آنرا برسميت شناخت و آنها را فراگير كرد. حرفهاي رفيق دهقاني مرا به ياد برخورد رفيقي انداخت كه وقتي خبر كارزار زنان را بهش دادم و اهميت نقش آگاهگرانه اين كارزار نسبت به قوانين نابرابر را برايش توضيح دادم فوري گفت اين كارها را كه مهرانگيز كار كرده است نيازي نيست كه كمونيستها سر اين مسئله دوباره وقت بگذارند. همان موقع به نظرم آمد كه چقدر درك فعالين كمونيست از افشاگري از روابط و مناسبات حاكم نازل و محدود است. اين مسئله وقتي پاي مسئله زنان به ميان مي آيد ابعاد فاجعه باري به خود مي گيرد و از ديدگاههاي اصلاح طلبانه مهرانگيز كار (هر چند كه بر جوانبي از واقعيات انگشت مي گذارد) فراتر نمي رود. برگردم به يك حكم ديگر رفيق دهقاني. او مي گويد: ((مبارزه در جهت لغو قوانين زن ستيز را بايد به گونه اي سازمان داد كه «نيروهاي مان را در مبارزه براي سوسياليسم متحد گرداند» و هرگز نبايد شعارها و خواسته هاي مبارزاتي زنان كارگر را در حد زنان بورژوا تقليل داد.)) تا آنجائي كه به اين مبارزه مشخص بر مي گردد خوب بود رفيق دهقاني تناقضات مبارزه در جهت لغو قوانين را با مبارزه براي سوسياليسم نشان مي داد كه ما هم درك ايشان از رابطه «مطالبات دمكراتيك با سوسياليستي» را بهتر مي فهميديم هم درك كلي شان را از نقش و جايگاه مسئله زنان تحت سوسياليسم. (6) مضافا خوب بود كه ايشان حداقل رهنمودهاي خود را مبني بر «چگونگي سازمان دادن اين مبارزه در خدمت به سوسياليسم» طرح مي كردند تا مي فهميديم كه چرا اين كارزار خدمت نمي كند. مگر غير از اين است كه هر چقدر مبارزه براي خواستهاي دمكراتيك راديكالتر و جدي تر ، عميقتر و گسترده تر، توده اي تر و سازش ناپذیرتر پيش رود بيش از همه راه براي سوسياليستها و سوسياليسم گشوده مي شود. اين يكي از اوليه ترين اصول برخورد كمونيستها به پيشبرد تحولات دمكراتيك است. اينكه سرنوشت اين مبارزات به كجا ختم شود اساسا وابسته به نقشي است كه كمونيستها در تكامل اين مبارزات ايفا مي كنند. رفيق دهقاني تحت لواي «سوسياليسم» تلويحا وانمود مي كند كه كارزار براه افتاده «شعارها و خواسته هاي مبارزاتي زنان كارگر را در حد زنان بورژوا تقليل داد.» اين هم يك برخورد ناعادلانه است. معلوم نيست چرا شعار لغو قوانين نابرابر و مجازاتهاي اسلامي جزو شعارها و خواسته هاي زنان كارگر نيست يا نبايد باشد. مگر زنان كارگر از لغو اين قوانين بيش از همه سود نمي برند. مثلا اگر حجاب اجباري كه يكي از اهرمهاي كليدي و مهم سركوب ايدئولوژيك زنان در جامعه ما است، لغو شود به نفع زنان كارگر نيست. مگر با اين قبيل سركوبهاي ايدئولوژيك نيست كه فرودستي زن كارگر را در مقابل نظام سرمايه داري و در مقابل مردان تضمين مي شود. اغلب ستم هائي كه بر زنان كارگر (به عنوان يك زن) اعمال مي شود همان ستمهائي است كه به بقيه زنان جامعه روا مي شود. اين همان ديدگاه قالبي گذشته است كه فكر مي كند جنبش زنان براي اينكه بورژوائي نباشد بايد به خواسته هايش چند بند اقتصادی مانند «مزد برابر در برابر كار برابر» و يا «ايجاد مهد كودك» تزريق شود تا جهت گيري كارگري اش حفظ شود. اين نشانه درك محدود از وظايف جنبش زنان و درك نازل از سياست، مبارزه سياسي و آگاهي كمونيستي است. پس از سالها يك ابتكار عمل انقلابي گسترده توسط زنان راديكال چپ در خارج از كشور سازمان داده شده است كه مي تواند راه را براي پيوند دوباره ميان جنبش زنان و جنبش كمونيستي باز كند. جنبش زنان هواي تازه اي را براي جنبش كمونيستي به ارمغان آورده است. بدون شك استشمام از اين هواي تازه و الهام از اين نيروي تازه نفس مي تواند نقش مهمي در بازسازي جنبش كمونيستي ايران داشته باشد. جاي تاسف است كه رفيق دهقاني نه تنها از اين ابتكار عمل پشتيباني نكرده بلكه به استدلالات غلطي دست يازيده كه اين عدم حمايت خود را توجيه كند. اين امر صرفا بيانگر منافع خاص گروهي نيست بلكه نشانگر قدرتمندي تفكرات پدرسالارانه در جنبش چپ ايران است. تاسف اينجاست كه اينها از زبان يك زن بيان مي شود. آيا اين سئوال برانگيز نيست كه رفيق اشرف دهقاني و جريان سياسي كه بدان تعلق دارد اينقدر شرط و شروط براي حمايت از يك مبارزه زنان راديكال مي گذارند در صورتيكه براحتي از ديگر مبارزات جاري درون جامعه بي قيد و شرط حمايت مي كنند. بحثم را با پاسخي كه يكي از فعالين كارزار به اين مسئله داد به پايان مي برم. «آنچه موجب تعجب من است دل نگراني برخي نيروهاي منتسب به چپ از رفرميست بودن يا شدن اين مبارزات زنان است. اين دوستان از مبارزه اقتصادي و سنديكايي و قانوني طبقه كارگر مثل كارگران شركت واحد بدرستي دفاع مي كنند و هر چه در توان دارند براي پيشبرد آن كمك مي كنند و نگران هم نيستند كه اين مبارزه در چارچوب نظام حاكم است و مي تواند مبارزه اي به قول خودشان رفرميستي باشد اما در مورد مبارزات زنان عليه قوانين آن هم با آماج و اهداف روشن و خط تمايزات مشخص اظهار نگراني مي كنند. در خوش بينانه ترين حالت مي توانم بگويم اين يك نگاه مردانه و تبعيض آميز به مبارزات زنان است. اين نگاهي است كه در سال 57 مبارزه زنان عليه حجاب را بورژوائي خواند و امروز نيز همان حرف را با كلمات و جملات ديگري بيان مي كند.» (7)
توضيحات: 1- رجوع شود به نوشته رفيق اشرف دهقاني به نام «شمائي از فمينيسم و مسئله زن» (ارديبهشت 1374) 2 – در بخش بعدي اين سلسله مقالات مفصلتر به تجربه كمون پاريس مي پردازم. 3 – به نقل از اعلامیه رفيق اشرف دهقاني به مناسبت هشت مارس 2006 تحت عنوان"روز زن در پیوند با مبارزات طبقه کارگر و سوسیالیسم مفهوم واقعی می یابد!" 4 - اينكار به خوبي توسط فعالين كارزار زنان صورت گرفته است و همگان را به اسناد سياسي آنان رجوع مي دهم كه در نشريه شماره 12 هشت مارس (صداي سازمان زنان هشت مارس ايراني افغانستاني) درج شده است. 5 - براي نمونه به سخنراني هائي كه فعالين كارزار تحت عناويني چون «نقش قوانين در زندگي روزمره زنان»، (آذر درخشان) «از روابط اجتماعي نابرابر تا قوانين نابرابر»،(آناهيتا رحماني) «نقش قوانين دولتي در اعمال خشونت بر زنان» (آذر درخشان) تا كنون ارائه داده اند، رجوع كنيد. اين سخنراني ها در سايت كارزار زنان و نشريه هشت مارس شماره 14 موجود است. 6 – بويژه آنكه تا كنون جنبش سياسي ايران شاهد بحثي از جانب «چريكهاي فدائي خلق ايران» در مورد سوسياليسم نبوده است. معلوم نيست تجارب ساختمان سوسياليسم در قرن بيستم چه جايگاهي در خط و برنامه اين جريان دارد. مضافا در رابطه با دسته بندي مطالبات زنان تحت عناويني چون مطالبات سوسياليستي و دمكراتيك اغتشاش بزرگي در ميان فعالين چپ موجود است كه در نوشته هاي بعدي بدان مي پردازم. اين مسئله ريشه در دركهاي نادرست از ساختمان سوسياليسم و برخي يك جانبه نگريهاي جنبش كمونيستي دارد. 7 – به نقل از سخنراني آناهيتا رحماني به نام «از روابط اجتماعي نابرابر تا قوانين نابرابر»
| ||