![]() |
|||||
|
|||||
| HOME :: | |||||
|
عباس سماکار در ابتدای راه خون تازه را در تصویر پُر از نقش و رنگ و دود و تاریکی در نور زیبا و دل فریب ماه ِ جاودان بر سرپنجه انگشت های من ببین که از سطح سنگ از کف سخت ِ جامعه در پی خاموشی سرکوب های روز آن را آغشته کرده ام
خون را بر چهره ام بر سطح پائین ترین نقطه محروم زندگی بر رخسار مردمی که حالا دیگر در سرفصل تعیین سرنوشت در انتهای جهان ایستاده اند ببین
خون سرزمینم را همین آن این لحظه که انقلاب ندای تازه ای سازمی کند ببین
ببین و فریاد بزن از ته گلو از ته وجود ِ رنج
بی دریغ نگاهش کن ببین چگونه می جوشد ازچشمه های دل از فراز درد از عمق بی قراریهای دلاورانه عزیزان ناشناس ِ دیرآشنای ِ من
من با توهستم برای همیشه ما با هم ایم ما در انتهای این راه سال های دراز است چیزی یافته ایم چیزی غریب خوش رنگ و رو با بوی تازه هستی با رنگ شاد
ما قصد کرده ایم کشور تازه ای بنا کنیم تردید نکن ما با هم ایم
اما نگاه کن ما چه کرده ایم برای ره یافت آرزوها تشکل ما کجا ست
* * * |
|||||
HOME ::
|
||