line decor
بازگشت به صفحه اول
HOME  ::  
line decor
 

یادداشت های شتابزده – 4
در تدارک سومین گردهمایی سراسری (هانوفر، 18 تا 20 سپتامبر 2009)

در دفاع از
 جنبش رنگین کمان

فکر می کنم نیازی به توضیح نباشد که کمیته برگزارکننده گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران ، به دلیل وضع بحرانی زندانیان سیاسی فعلی در داخل کشور، بیشترین توان خود را معطوف به شرایط کنونی کرده و فعالانه در کنار سایر زندانیان سیاسی سابق در سازماندهی اعتصاب غذای برلین حضور دارند. اعتصاب غذایی که بر افشای سیاست شکنجه و "اعتراف گیری" از زندانیان توجه ویژه ای را مبذول کرده است.
تجربه سالها زندان، آشنایی با بحث ها و دیدگاههای متفاوت مربوط به چگونگی دفاع از زندانیان سیاسی و امکان تبادل نظر گسترده با فعالین مختلف در جلسات گوناگون، بسیاری از زندانیان سیاسی سابق و از جمله مرا، به شیوه برخورد به آکسیون های فعلی حساس کرده است. پیش از آن که نظر خودم را بنویسم، اجازه دهید دو روش برخورد به مسئله آزادی زندانیان سیاسی را که این روزها خود را در دو حرکت متفاوت نشان می دهد، کمی از نزدیک بررسی کنیم.

 

روزشمار سازماندهی اعتصاب غذای برلین
در نخستین واکنش ها به وضع سرکوب در ایران، زندانیان سیاسی دو اطلاعیه در روز 15 تیر 1388 (6 ژوئیه 2009) منتشر کردند . هر دو اطلاعیه به امضای جمعی از زندانیان سیاسی سابق در ایران رسید («نگذاریم دستگیرشدگان و زندانیان سیاسی ایران به فراموشی سپرده شوند» و «هشدار! نامه تعدادی از زندانیان سیاسی سابق به مجامع بین المللی»).
در 17 تیر (8 ژوئیه) اطلاعیه سوم انتشار یافت («برای آزادی زندانیان سیاسی، علیه حاکمیت اختناق»). با این حال، نیاز به سازماندهی واکنشی عملی، گسترده و خطاب به افکار عمومی مردم ایران و جهان همچنان احساس می شد. به همین دلیل، با تبادل نظرهایی که انجام شد در 19 تیر 1388 (10 ژوئیه 2009) بیانیه مشترک «برعلیه موج جدید سرکوب و اختناق در ایران» انتشار یافت که خبر از اعتصاب غذای 24 و 25 ژوئیه در برلین، اعلام مصاحبه مطبوعاتی در روز اول اعتصاب و دعوت به پشتیبانی مردم برای شرکت در تحصن برلین بود.

در روزهایی که زندانیان سیاسی سابق در تدارک اعتصاب غذای برلین بودند، بحثهای دیگری نیز برای اعتصاب غذا در نیویورک در جریان بوده است. این امر به نوبه خود، نشان از ضرورتی است که در این روزها همه ایرانیان خارج کشور بایستی به آن پاسخ دهند. دو روز بعد، 21 تیر (12 ژوئیه)، اعتصاب غذایی در نیویورک در رسانه های اینترنتی اعلام شد. از تیتر آن، احساس کردم تلاش دیگری برای آزادی زندانیان سیاسی در نیویورک برپا خواهد شد. با خواندن محتوای اطلاعیه و سپس امضاهای زیر آن، دریافتم که باز هم پرنسیپ های پذیرفته شده حضور در مبارزه ای دمکراتیک و توده ای برای دفاع از زندانیان سیاسی زیر پا گذاشته شده است و وقایع دردناک در شکنجه گاههای جمهوری اسلامی به میدانی برای یارگیری سیاسی تبدیل شده است. به راستی چرا؟! تلاش می کنم تا با نگاهی به دو اطلاعیه، دو نگاه متفاوت را در آن آشکارتر کنم:
دیدگاهی که تمامیت گراست و هر حرکت دمکراتیکی را فقط و فقط تحت کنترل و هدایت خودش به رسمیت می شناسد. در مقابل دیدگاهی که تفاوت ها و چندگونگی نظری و سیاسی را در حرکات دمکراتیک می فهمد و با درک چنین رنگین کمانی از نظرات است که به سازماندهی افقی، شبکه ای و مبتکرانه این مبارزات دست می زند.
اجازه دهید از لحن دو نوشته و محتوای آن ها شروع کنیم.

اطلاعیه ها چه اولویت هایی دارند؟
بیانیه مشترک زندانیان سیاسی سابق با خطاب به افکار عمومی ایران و جهان چنین آغاز می شود و مستقیم از قدرت مردم و بیدادگری رژیم جمهوری اسلامی سخن می گوید. حاکمیت ضددمکراتیک جمهوری اسلامی را به خاطر دستگیری و به قتل رساندن مخالفین سیاسی مورد حمله قرار می دهد:

«مردم مبارز ایران! انسان های آزاده جهان!
تظاهرات میلیونی مردم در اکثرشهرهای ایران در روزهای اخیر نمایش عظیم قدرت مردمی بود که بیدادگری، عوامفریبی و سرکوب مداوم این رژیم را به چالش می طلبیدند. چالشی که با اعمال خشونت حاکمیت ضددموکراتیک نظام جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی اش پاسخ داده شده است. تاکنون، آمار دهها کشته و صدها زخمی قطعی است. گزارشات رسیده به ما حاکی از دستگیری یا ناپدیدشدن هزاران نفر از فعالین و معترضین رژیم جمهوری اسلامی می باشد.»

در عوض اطلاعیه نویسان پیرو خط سبز، مردم شریف ایران را خطاب قرار می دهد و از «تقلب گسترده» دست به شکوائیه می زنند. ملاک و دغدغه اولیه آنان انتخابات است و «حضور گسترده ملت شریف» در مکانیسم ضددمکراتیکی که در ایران تحت سیطره اسلام گرایان به نام «انتخابات» معرفی می شود. به نیابت از «ملت شریف» تعیین می کنند که «شیوه های مسالمت آمیز» خوبست و تاسف می خورند که «دولت حاکم» (و نه کلیت رژیم جمهوری اسلامی) «علیه مردم خود دست به کودتا» زده است:
«مردم شریف ایران با حضور گسترده خود در انتخابات ۲۲ خرداد نشان دادند که علی رغم نقایص اساسی نظام انتخاباتی در ایران ترجیح می‌دهند که سرنوشت خود را به شیوه‌های مسالمت آمیز و دموکراتیک تغییر دهند. متأسفانه دولت حاکم بر ایران حق مشارکت مؤثر شهروندان ایرانی را در تعیین سرنوشت شان پاس نداشت و با تقلبی گسترده این حق اساسی مردم ایران را به نحو گسترده نقض کرد، و آشکارا علیه مردم خود دست به کودتا زد.»

تا اینجای کار، اطلاعیه نویسان پیرو خط سبز، ملالی نداشته و ندارند به جز  «انتخابات»، «تقلب» و «کودتا»، گویی سرکوب مردم، پس از آن یادشان می آید، که می نویسند:

«و تأسف بیشتر آنکه دولت برآمده از کودتا در برابر موج اعتراضات گسترده اما آرام و صلح جویانه مردم نسبت به نقض آشکار حقوق اساسی شان دست به سرکوبی بسیار خشونت آمیز و بی رحمانه زده ‌است و شمار زیادی از فعالان سیاسی، روشنفکران، روزنامه نگاران، و مردم عادی در خیابانها را بر خلاف رویه‌های قانونی بازداشت و راهی سلولهای انفرادی کرده‌است، و بنا به اطلاعات موثق آنها را تحت انواع فشارهای شدید روحی و جسمانی قرار می‌دهد تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند.»

گویی اگر «دولت کودتا»یی نبود، این همه خشونت توسط رژیم اسلامی بر مردم روا نمی شد. با استدلال پیروان خط سبز، اگر جمهوری اسلامی، شکنجه و کشتارهایش با «رویه های قانونی» سازگار باشد، آنگاه انتقادشان به آخر خط می رسد!
اشاره به «تقلب» هم خودش داستان جالبی است! مگر، این تقلب فقط در این دوره رخ داده است؟ چرا لاپوشانی می کنید که این رژیم از همان روز اول توسط متقلب ها و شارلاتان ها به پیش برده شده است؟ اگر جوانان امروز نمی دانند، من و امثال من که می دانند از همان اول رژیم با تقلب و جعل کارهایش را پیش برده و می برد.
از سال 1357 تاکنون، بسیاری از ما شاهدیم این رژیم به جز تقلب در انتخابات، حذف مخالفین، دزدیدن رای مردم، کار دیگری نکرده است! اولین باری که رژیم به رهبری خمینی مردم را به پای صندوق های رای کشاند، رفراندم ضددمکراتیکی (12 فروردین 1358) بود که مردم فقط می توانستند بگویند: "جمهوری اسلامی؟ آری یا نه!".
مهندس مهدی بازرگان، پدر آقای عبدالعلی بازرگان از امضاکنندگان پیروان خط سبز، بعد از آن مضحکه موسوم به «رفراندم»، از پشت تلویزیونی که تحت کنترل خودشان بود به ما حمله می کرد و ما را «نیم درصدی ها» می خواند! چرا؟ چون بخش زیادی از مردم، از جمله نگارنده این سطور، انتخابات را تحریم کرده بودند! چون آلترناتیو حکومتی دیگری، مثل جمهوری، جمهوری دمکراتیک و... اجازه طرح در رفراندم را نیافته بود!
رژیم اعلام کرد که 98.5 درصد "آری" گفته اند و بقیه "نه"! نیاز به ریاضی قوی هم نبود، که حداقل 1.5 درصد به جمهوری اسلامی "نه" گفته بودند و (اگر ذهنم اشتباه نکند) حدود 30 در صد از مردم نیز تحریم کرده بودند. 31.5 درصد ما مخالفین (طبق آمار رسمی خودشان)؛ شد نیم درصد!؟ معلوم است آقای عبدالعلی بازرگان و دوستان نهضت آزادی شان که این روزها سبز سیدی را به خط سیاسی خودشان تبدیل کرده اند، آن تقلب ها را در دوره ای که پدرشان در مصدر امور بوده اند، بایستی از قلم بی اندازند!

بگذریم!
از پیروان خط سبز لااقل انتظار می رفت با توجه به این همه دستگیری، شکنجه و اخبار کشته شدن صدها نفر (از منابع داخلی رژیم خبر از 3000 کشته درز کرده ولی در لحظه کنونی آمار و اسناد کافی در این مورد در دست نیست)، کمی عطش خود را از خزیدن دوباره به داخل دستگاه قدرت جمهوری اسلامی کنترل کنند و به وضع انسان های این سرزمین، آنچه که به عنوان «ملت شریف» مورد خطاب قرار داده اند، بپردازند. با این حال، می بینیم که دستگیری ها و سرکوب ها، گوشه ای تزئینی از متن اطلاعیه جماعت پیرو خط سبز را می گیرد؛ آن هم، با استدلالاتی ضعیف و ناروشن با تاکید بر «رویه های قانونی» در سیستم ضددمکراتیک جمهوری اسلامی. لازم است یادآور شوم که بخشی از این جماعت، سالها درون سیستم اسلامی تعزیه گردان سرکوب سیستماتیک مردم بوده اند، در خیابان به «شکار مخالفین» می پرداخته اند. برای مثال به امضاها که نگاه کنیم اسامی حکومتیان و فالانژهای شناخته شده ای را می بینیم مثل: فاطمه حقیقت جو، اکبر گنجی، عبدالکریم سروش، محسن مخملباف.
البته مدافعین سینه چاک آنها خواهند گفت که اینها «متنبه شده اند»، ولی چه تَنَبّهی؟! آیا از نگرش توتالیتر در عمل فاصله گرفته اند؟ یا توتالیتاریسم را در بسته بندی جدید به خورد من و شما می دهند؟!
با چنین بافتی از پیروان خط سبز، طبیعی است که حد انتقادات و اعتراضات به جناح دیگر حکومت اسلامی در همین حد باقی می ماند و توضیح پیوند درونی این سرکوبها با مجموعه سیستم حاکم بر ایران لاپوشانی می شود تا همچنان توهم «اصلاح از درون» این حکومت را زنده نگه دارد. از همین رو، باید گفت که این بافت نامعتبر است و باورمندی به شکوائیه هاشان ناممکن می باشد.

در مقابل، بیانیه مشترک زندانیان سیاسی سابق، سطحی و حاشیه ای به مسئله سرکوب نگاه نمی کند و به صورت مستقیم، روشن و فشرده به بیان وضع خطرناک مردم ایران، در اثر هجوم های وحشیانه نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی می پردازد:
«...خوابگاه های دانشگاه ها از اولین هدفهای حمله نیروهای سرکوبگر رژیم بودند که منجربه کشته و زخمی شدن دهها تن و دستگیری تعداد بیشماری از دانشجویان گردید. موج وسیع دستگیریهای شبانه و خانه به خانه جوانان، روزنامه نگاران و دانشجویان و ناپدید شدن تعداد ی دیگر، ترس و هراس سالهای دهه شصت... را برای ما یادآوری میکند. انبوه بازداشت شدگان در سراسر کشور علاوه بر زندانهای شناخته شده همچون اوین، گوهردشت و...، در پادگان ها، مراکز بسیج و مکان های نامعلوم نگه داشته می شوند.»

بیانیه سپس به اسناد غیرقابل انکار نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی می پردازد و برگی دیگر بر پرونده سنگین جنایات حکومت اضافه می کند. اینک سالهاست که زندانیان سیاسی جان بدر برده از کشتارهای سراسری دهه شصت در تلاشند که اسناد جنایت جمهوری اسلامی را برعلیه بشریت مستند کنند و نگذارند غبار زمان، گرد فراموشی بر روی تلخ ترین دوره های تاریخ ایران، بنشاند. این پرونده با وقایع روزهای اخیر، بسی سنگین تر شده است. پرونده ای که دیر یا زود جنایتکاران بایستی پاسخگوی آن باشند. در بیانیه مشترک، شرایط زندان، همچون قلم زنان پیرو خط سبز، در «کلیات» باقی نمی ماند، زیرا که نویسندگان بیانیه مشترک زندانیان سیاسی، با پوست و گوشت خود خشونت، بی رحمی و دشمن خویی شکنجه گران زندانهای اسلامی را تجربه کرده اند. برای آنان، دفاع از زندانیان سیاسی، در حاشیه «چانه زدن های درون حکومتی» و گله از «تقلب در انتخابات» نقش «گل مجلس» را ایفا نمی کند.
آنان علاوه بر گزارش وضع زندانیان، به تاکتیک شناخته شده رژیم برای گسترش جنگ روانی و ایجاد هراس در میان توده های مردم نیز می پردازند. بیانیه مشترک با توجه به تجربه مستقیم زندانیان سیاسی در دهه شصت از زندانهای جمهوری اسلامی، به شکنجه های مداوم و فرسایشی برای شکستن زندانی و کشاندن او به اعترافات ساختگی اشاره می کند و تاکید می کند که:
«زندانیان به طور شبانه – روزی زیر شکنجه قرار دارند تا در هم شکسته شوند و برخلاف میل و اراده اشان زندگی، ارزش ها و آرمانشان را در این "اعتراف گیری ها" نفی کنند. ما از هم اکنون اعلام می کنیم که وادار ساختن زندانی به اعترافهای دیکته شده هیچ اعتباری ندارد و تنها سند محکمی برعلیه رژیم جمهوری اسلامی است که فرد مصاحبه شونده را تحت فشارها و شکنجه های سخت قرار داده است.»

محور بعدی که بیانیه مشترک به آن بدرستی اشاره می کند، وضعیت خانواده های دستگیرشدگان است:
«خانواده های دستگیرشدگان در بی خبری از فرزندان و وابستگان خود هیچ منبعی برای پیگیری و روشن شدن وضعیت و سرنوشت عزیزان خود ندارند. خبرهای نگران کننده ای مبتنی بر کشتن زندانیان و دفن مخفیانه اجساد آنها نگرانی خانواده ها و جو ترس و هراس را در سطح جامعه گسترده است. تلاش مادران دستگیرشدگان اخیر برای یافتن فرزندانشان با تجمع های مکرر، با دستگیری خانواده های معترض از سوی رژیم روبرو می شود.»

علاوه براین، زندانیان سیاسی سابق تاکید می کنند که «دامنه سرکوب، شکنجه و کشتار رژیم بسی فراتر از گزارشات انتشار یافته در سطح افکار عمومی است.» و مردم را به هوشیاری و مقابله جدی با موج جدید سرکوب فرا می خوانند.

خلاصه کنم:

  • خواسته ها و فشار بیانیه مشترک، توقف کشتار و سرکوب انسان ها در ایران است. در عین اینکه به صورت روشنی در مقابله سیاسی با رژیم جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مردم ایران می کوشد، به تبلیغ سیاسی گروه و یا دسته معینی نمی پردازد.
  • اطلاعیه نویسان پیرو خط سبز، دغدغه اولشان «تقلب انتخابات» است، بعد از آن اشاره ای به سرکوب به صورت کلی و گذرا می کنند و چون چهار چشمی به منافع خاص گروهی خود نظر دارند، بلافاصله برای همه مخاطبین تعیین تکلیف می کنند که: «امضاکنندگان این نامه برای اعلام پشتیبانی از جنبش سبز مردم ایران» چنین زحمتی را به خود هموار می کنند و می خواهند اعتراض و اعتصاب کنند! «از تمامی هموطنان مقیم آمریکا دعوت» می کنند «که برای اعلام حمایت خود از جنبش سبز مردم ایران» به اعتراض آنها بپیوندند.

و این نکته ای است که ما را به دومین زاویه نگاه به دو آکسیون برلین و نیویورک نزدیک می کند.

مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی بدون قید و شرط است!
گفتگوهای زندان و من به عنوان یکی از همکاران این ابتکار جمعی، سال هاست با این سیاست «یک بام دو هوا»ی نئولیبرال های خارج کشوری آشناست که به هنگام استقبال و اعتماد مردم از حرکت های زندانیان سیاسی، اولین انگی که به طرف ما شلیک می شد این بود که «این ها "گرایش سیاسی خاصی" دارند. چرا درباره "همه" زندانیان سیاسی صحبت نمی کنند!!!؟» به طور ضمنی می خواستند بیان کنند و در مجالس خصوصی به صراحت می گفتند که اینها کمونیست و چپ هستند و به همین خاطر "دمکراتیک" برخورد نمی کنند!
سیاست ما، روشن و صریح بود و هست: ما برای آزادی بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی مبارزه می کنیم! همین نگرش در بیانیه مشترک که با امضای طیف وسیع تری از زندانیان سیاسی منتشر شده به درستی دیده می شود:
«- ما خواهان آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و ممنوعیت هر نوع شکنجه در زندانها هستیم.
ما خواهان لغو بدون قید و شرط مجازات اعدام در ایران هستیم.
مردم آزادی‌خواه!
بیائید با تمام امکانات خود برای آزادی زندانیان سیاسی بکوشیم. ما زندانیان سیاسی سابق در رژیم جمهوری اسلامی برای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم کشورمان و آزادی تمامی زندانیان سیاسی به ویژه دستگیرشدگان حوادث اخیر و برای جلوگیری از کشتار سراسری دیگری در روزهای 24 و 25 جولای در برلین (Brandenburger Tor
) دست به اعتصاب غذا میزنیم و از همه فعالین سیاسی، سازمانها، نهادها، مدافعین حقوق بشر و آزادیخواهان میخواهیم با شرکت در این اعتصاب سهمی کوچک در جلوگیری از کشتاری دیگر ایفا نمایند.»

در عوض پیروان خط سبز، اصلا کلامی از لغو مجازات اعدام به ذهنشان خطور نمی کند. درباره آزادی زندانیان سیاسی نیز همچون بقیه موضع گیری هاشان، در لابلای جملات دیگر اشاراتی به این نحو پیدا می کنیم (نوشته های داخل کروشه [] را من اضافه کرده ام):
«ما امضا کنندگان این نامه برای [اولویت اول:] اعلام پشتیبانی از جنبش سبز مردم ایران، [اولویت دوم:] محکوم کردن تقلب گسترده درانتخابات، [اولویت سوم:] سرکوب بی رحمانه اعتراضات مردمی، و [اولویت چهارم و آخر:] بازداشت غیرقانونی صدها شهروند و فعال سیاسی و اجتماعی در ایران به مدّت سه روز ... در برابر مقر سازمان ملل متحد در نیویورک دست به اعتصاب غذا خواهیم زد تا صدای مظلومیت مردم شریف ایران زمین را به گوش جهانیان برسانیم، و از اعضای مسؤول جامعه جهانی بخواهیم که مصرانه و بجدّ از دولت جمهوری اسلامی بخواهند که تمامی بازداشت شدگان را بسرعت و بدون هیچ قید و شرطی آزاد نمایند.»

اولین پرسشی که در ذهن نقش می بندد، این است که چرا حمایت از زندانیان سیاسی کشور (اولویت آخر پیروان خط سبز!) با حمایت از یک خط سیاسی خاص بایستی گره زده شود؟! زندانیان و سرکوب شدگان توسط رژیم جمهوری اسلامی گروگان پیروان خط سبز نیستند که هر فردی که بخواهد از آنان دفاع نماید الزاما" بایستی از بده بستان های سیاسی اطلاعیه نویسان نیز حمایت کند.
اطلاعیه نویسان می خواهند «گربه را دم حجله بکشند!» خودشان تعیین می کنند که «هر کس آمد از سبزها حمایت می کند!» اگر زندانی سیاسی سابقی که مثل من، کمونیست باشد و معتقد به سرنگونی قهری و انقلابی جمهوری اسلامی، به آنها اعتراض کند که رهبر سبزشان، میر حسین موسوی، خودش نخست وزیر دولتی بوده است که کشتارهای دهه شصت را در ایران سازمان داده است. حتما باید صدایش در هیاهوی پیروان خط سبز خفه شود. دغدغه اطلاعیه نویسان، رسیدن به قدرت است، مسئله سرکوب برای به رقت در آوردن قلبهای مردمانی است که از شدت فاجعه به دقت به اطلاعیه آنان نگاه نمی کنند. تلاش برای خفه کردن نظرات مخالف، در پوشش کلام سبز پنهان می شود. از فالانژهای 1357 حرفه ای تر عمل می کنند و مثل هادی غفاری بالای ماشین پیکان نمی روند و فریاد «مرگ بر کمونیست» سر نمی دهند! با پوشش پول و عوامفریبی، همه اعتراضات اپوزیسیون پیگیر را، اپوزیسیونی که از آغاز روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی به مقابله با سیاست های ضددمکراتیک و سرکوبگرانه اش پرداخته است را می خواهند رنگ کنند! آن هم به رنگ سبز سیدی!

تصور کنید که متن اطلاعیه آن ها، فقط با «تغییر رنگ» به رسانه های حاکم و دست راستی فرستاده می شد.  مثلا:
«ما امضا کنندگان این نامه برای اعلام پشتیبانی از جنبش سرخ مردم ایران، ...»

  • واکنش نخست: در رسانه های حاکم سانسور می شد یا تلاش می شد این حرکت کم اهمیت جلوه کند.
  • واکنش دوم: نئولیبرال ها توپخانه حمله به سرخ ها را راه می انداختند که این دیدگاه ها تنگ نظرانه است و مشتی فرقه گرا  این اطلاعیه را تنظیم کرده اند و می خواهند از مسئله زندانیان سیاسی «استفاده ابزاری» کنند.

بقیه واکنش ها را به قوه تخیل شما واگذار می کنم. ولی اگر کمی دقت کنید، فرقه گرایان راست دقیقا چنین خط و مشی ای را به خورد من و شما می دهند. امکان هر گونه گفتمان دمکراتیکی از مخاطب گرفته می شود. "خط سبز؟ آری یا نه؟!" جمهوری اسلامی، از آغاز به قدرت رسیدنش براساس چنین رویه ضددمکراتیکی خواسته است که نقش سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی را محو کند، حالا بخش از قدرت رانده شده آن، می خواهد به اپوزیسیون پیگیر تحمیل کند که به خودسانسوری تن در دهد!
باری، می دانم که بایستی به جنبه های دیگری از دیدگاه این جماعت نیز پرداخت، ولی در این نوشته کوتاه می خواستم فقط مسیر فکری سرکوبگرانه، ضددمکراتیک و انحصارطلبانه چنین سیستم سیاسی ای را کمی برجسته تر کنم و بحث عمیق تر را به فرصتی دیگر واگذار می کنم. به گمانم اگر عقل سلیمی باقی باشد، باورمندی به چنین تبلیغاتی را به بهانه دفاع از «مردم شریف و زندانیان»، به زیر سوال خواهد برد.

  • اگر در بیانیه مشترک، زندانیان سیاسی ای را می بینیم که تمام طول زندگیشان را برای آزادی و عدالت جنگیده اند، در آن سوی، سیاست بازانی را می بینیم که کارنامه برخی از آنها با کار در دستگاه های نظامی و امنیتی رژیم ایران پیوند خورده یا در درون دولت ارتجاعی اسلامی در پستهای بالا مشغول به خدمت بوده اند.
  • اگر در بیانیه مشترک، روشن، مستقیم و صریح به دفاع از زندانیان سیاسی پرداخته شده و در گزارشی فشرده افکار عمومی ایران و جهان را مخاطب قرار داده، در نوشته پیروان خط سبز، معامله گری سیاسی و تلاش برای خزیدن دوباره به درون سلسله مراتب قدرت حاکم به روشنی دیده می شود. از سرکوب، اختناق و زندان به عنوان عامل تهییج کننده مردم و افکار عمومی استفاده شده است. 
  • اگر در بیانیه زندانیان سیاسی آگاهانه از «خط کشی سیاسی» خودداری شده تا وسیع ترین طیف را حول مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی متمرکز کند، در عوض پیروان خط سبز، اول از همه می خواهند همه را رنگ کنند و فقط «سبز» (آن هم از نوع سیدی و اسلام ناب محمدی اش) باشند!

 

چنین تفاوت آشکاری بین خاستگاه، خواسته ها و روش مندی برخورد ما، به عنوان زندانیان سیاسی سابق ایران؛ و شیفتگان قدرت که خود را به رنگ سبز در آورده اند، را فقط در این دو نوشته نمی بینیم ولی می توان گفت در اینجا به قطب بندی آشکاری رسیده است. قطب بندی ای که پیروان خط سبز با ناشیگری، نقاط منفی بسیاری را از خود برای مردم و معترضین به جمهوری اسلامی آشکار ساخته اند.

  • از سویی جنبشی که دمکراتیک است و پلورالیست و از سوی دیگر سیاست بازانی که روح ضددمکراتیک، آتوریتر و انحصارطلب نظراتشان را نتوانسته اند پنهان سازند.
  • در یک سو جنبشی که رنگین کمان نظرات است و از تنوع نظرات استقبال می کند و در سوی دیگر جنبشی که همه را می خواهد به رنگ سبز سیدی تبدیل کند.
  • در یک سو جنبشی که ریشه در تاریخ سرخ کشورمان دارد و جنگلی پرستاره را تداعی می کند. در سوی دیگر جماعتی که بی ریشه است و به همت حساب های بانکی اش می خواهد تاریخ بخرد، تاریخ بسازد و تاریخ جعل کند.

 
کمی هوشیاری و شجاعت سخن گفتن لازم است تا اندیشه پیشرو، ترفندهای سرمایه را از لابلای عوامفریبی های دائمش آشکار کند. به یقین می توان گفت که تا سرنگونی جمهوری اسلامی و محو دیکتاتوری سرمایه از این دست ترفندها فراوان است.
اما براستی، شما کدام سوی این ماجرا هستید؟!

همایون ایوانی،
21 ژوئیه 2009

 

 

 
 
HOME  ::  
line decor