با دستان بسته در قفا
با چشمان خون فشان
از پنجره به خیابان نگاه کنید
باران خونابه می شوید
و از سنگفرش کوچه ها انسان می روید
تا با حریر سرخ سینه هایشان
گلبرگ های عشق را
به آزادی ارمغان دهند
از پنجره به خیابان نگاه کنید
این دستان بسته در قفا
رود را می چوید
شهر در تب طغیان رود می سوزد
و نفس دژخیم در زندانها
تنوره می کشد
قار، قار کلاغان
از مناره های شهربلند است
و کرکسان دیوانه وار پیکرها
را می درند
از پنجره به خیابان نگاه کنید
مادران در خونابه گل می کارند
زنان و مردان
با بدنهای زخمی و تب دار
سرود صبح رهائی سر می دهند
محمود خلیلی
17 سپتامبر 2009 هانوفر آلمان سومین گردهمائی سراسری |