روز جهاني کلمات
اينجا حالا اوج شعر است
کلمات شورش کرده اند
و خيابان بسته شده است
فرياد ، هجوم
کاغذ، بيانيه
سربازان
کلمات را
از حلقوم پلاکارد پايين مي کشند
" تشکل حق کارگر ... "
و نفر به نفر حلق آويز مي کنند
تشکل : اعدام!
اعدام مي کنند:
حق ، کارگر
نفر به نفر
نوبت به نوبت
بدون نوبت!
چندين کلمه ي بي تاب
از دهان آدمي بي قرار
بال مي گيرد و در فضا مي چرخد
و به ضرب گلوله
توي دامان جمعيت
سقوط مي کند.
رئيس پليس با بلندگو
کلمات آرام کننده اي را
به سمت جمعيت شليک مي کند :
" قول مي دهم ...
مذاکره خواهيم ...
درست مي شود ...
با مسولين امر صحبت ... "
و کسي براي ظهور امام زمان
دعاي فرج مي خواند.
آدم بي قرار ِ چند سطر ِ پيش
اکنون
فرياد مي کشد :
" دارن منو مي برن
کمک ! کمک ! "
و مثل قوانين بين المللي حقوق کارگر
دراز مي شود
درست کف خيابان
و کشيده مي شود
روي آسفالت
از اين طرف خيابان
به آن طرف
و توي ماشين نيروي ويژه
بسته بندي مي شود
و امام زمان ظهور نمي کند
حالا
سطر آخر روز است
ماشين ها رد مي شوند
از روي
کلماتِ تير خورده
و همان لحظه
توي بازداشت گاه
زير نور شديد يک لامپ
و سايه ي ميز و صندلي
که هي مي رود و هي بر مي گردد
جنس ديگري از کلمات ظهور مي کنند :
اسم
شهرت
سابقه ي خرابکاري
ودر ميان سرفه و دود شديد سيگار
پاي بوم کلمات
يک امضا و اثر انگشت
نقاشي مي شود .
آخرين کلمه را
چشم بند مي زنند
درها
يکي يکي
بسته مي شود
آخرين در روي تاريکي باز مي شود
و کلمه ي دست
تو را
هل مي دهد
به گوشه اي تاريک ...
و هيچ کس
ظهور نمي کند!
عليرضا عسگري
اول ماه مي 2006- ?? ارديبهشت ?? تهران – محل تجمع کارگران شرکت واحد |