| ||
|
تنها اصل صحيح، نزديكترين صفبندى اتحاديهها با حزب است(ولاديمير.ا.لنين) سعيد ولدبيگي جنبش كارگري در آستانه تحولي عظيم قرار دارد؛حظور قدرتمند كارگران در عرصه تعيين سرنوشت خود و شكل بندي آينده اي انساني و سوسياليستي اميدها را در دل زنده ميكند.همه اميد به سوسياليسم،برابري،رهائي و... امروز توسط كارگران وتوده هاي كار وزحمت نمايندگي ميشود. اما پيشروي واستحكام اميد در دل كارگران نياز به ترسيم و ترغيب كارگران رو به افقي كمونيستي دارد.نداشتن چشم انداز وديد گسنرده اي از اوضاع براي ترسيم مبارزه اي بي امان در تقابل با بورژوازي در ميان فعالين ومبارزان كارگر تنها ميتواند به نفع گسست صفوف كارگران و پيشروي بورژوازي تمام شود.سوسياليسم افق كارگران است و اين گرايش عظيم جنبش كارگري، امروز در قامت رهبر خواستهاو منافع افتصادي وسياسي راديكال مردم به ميدان آمده .طرح خواستها و شعارهاي كارگري در بياني صنفي اما با محتوائي سياسي نشان از گسست پيوند با شيوه هاي پوسيده و عقب مانده مبارزه و گامي به پيش در توازن قوا دارد.كارگران به ميدان آمده در اول مه ها و ساير اعتراضات به خوبي اين امر را نشان دادند كه طبقه كارگر امروز در بستري راديكال وبا موضعي روشن نسبت به گرايشات راست و توده ايستي و جنبش ملي اسلامي به اعتراض،سازماندهي اعتصاب و مبارزه ميپردازند. اما گرايش چپ و سوسياليستي كه قويترين و با نفوذترين گرايش در درون جنبش كارگري است در سوي ديگري از مبارزه خود با رگه هائي ازمحافل پراكنده سنديكاليست، قانونگرا، طرفدار پوشش بي طرفي، ضد تحزب كارگران، مخالف دخالتگري مستقيم توده كارگران، طرفدار مماشات با ارگانهاي حكومتي و...روبروست.
انتقاد «لنين» به اكونوميستها و نارودنيكها اين بود كه آنان با مطرح كردن جدائى
مبارزه اقتصادى از مبارزه سياسى، به جنبش كارگرى پشت كرده و سياستهاى
بورژوا_ليبرالى و زد و بندهاى شبه پارلمانى را در بين كارگران گسترش
مىدادند.امروز نيز
جريانات رنگارنگى در جنبش كارگرى وجود دارند كه به نام «كارگر» خاك به چشم كارگران
مىپاشند، مانع گسترش مبارزه راديكال كارگران در زمينههاى اقتصادى و سياسى
مىشوند، اين مبارزات را از هم جدا مىكنند، و به احزاب كارگرى كمونيستى و فعالين
آن برخورد خصمانه مىكنند. نمونه اي از تلاش اين جريانات را ميتوان در بر افراشتن
پرچم مرگ بر تحزب و زنده باد تشكل ديد. به نظر آنان، تشكلهاى كارگرى بايد مستقل از
احزاب كمونيست باشند. اين جريانات، كمونيستها و احزاب كمونيستى را به باد ناسزا
مىگيرند و آگاهانه يا ناآگاهانه، عملا در تبليغ عليه آرمانهاى جنبش كارگرى و
كمونيستى با بورژوازى همصدا مىشوند. اين بحث، اصولا در راستاى اهداف و منافع
بورژوازى است. چرا كه در تاريخ جنبش كارگرى ايران، اين بورژوازى بوده كه هميشه سعى
كرده طبقه كارگر را از آرمان و اهداف و احزابطبقاتىاش جدا كند. آن تشكلهاى
كارگرى كه سعى مىكنند، اثبات نمايند كه به هيچ حزب و سازمانى وابستگى ندارند، نسبت
به طبقه كارگر صادق نيستند. اگر نام كارگر را از ادبيات آنان حذف كنيد، آنچه باقى
مىماند سياستهاى يك جريان بورژوائى است كه در خدمت آبادى، استقلال، و توسعه
اقتصادى «وطن» است.نصويه ساب با چنين گرايشاتي نياز به وحدت بيشتري دارد،كه ما در
بيان اجتكاعي تر آنرا تحزب ميناميم.
تحزب براي كارگران حياتي
است . تشكلهاى
تودهاى واقعى كارگران، يعنى تشكلهايى كه دفاع از منافع و مصالح راديكال سياسى و
اقتصادى كل طبقه كارگر را وظيفه خود قرار مىدهند، از كمونيسم و احزاب كارگرى
كمونيستى نيز حمايت مىكنند و در مبارزه خود به آنها اتكا مىنمايند. در دنياى
امروز، اين فقط احزاب كارگرى كمونيستى هستند كه به عنوان بخشى از طبقه كارگر، هم
خواهان بيشترين بهبود در وضعيت معيشت طبقه كارگر مىباشند و هم كارگران را براى
انقلاب اجتماعى و به دست گرفتن سرنوشت خود سازمان مىدهند. جنبش طبقاتى كارگران و
احزاب كارگرى كمونيستى، دو جنبش جدا از هم نيستند. برعكس، آنان افق و اهداف
مشتركى را دنبال مىكنند و هدفى جز برانداختن بورژوازى، لغو كار مزدى، مالكيت
خصوصى، و ايجاد يك جامعه نوين انسانى ندارند. كمونيستها، مسائل حقوقى و تشكيلاتى،
تشكلهاى كارگرى را رعايت مىكنند. آنان با تمام قواى خود سعى مىكنند كه افق و
سياستهاى كمونيستى بر مبارزه جنبش كارگرى و تشكلهاى تودهاى طبقه كارگر متناظر
باشد . هدف و وظيفه فعالين احزاب كارگرى كمونيستى در تشكلهاى كارگرى، دفاع از
جزئىترين مطالبات اقتصادى كارگران گرفته تا اشاعه كمونيسم، و سازماندهى آنان براى
انقلاب ضدكاپيتاليستى است. چنين مبارزهاى، به احزاب كارگرى كمونيستى نياز دارد. سعيد ولدبيگي | ||