| ||
|
نقش سازمان های طبقۀ کارگر در مبارزه برای سوسیالیسم پاسخ به مقالۀ « سخنی با آذرخش دربارۀ برخی مسائل جنبش کمونیستی و کارگری» مندرج در شماره های ٣۵ و ٣۷ نشریۀ «حقیقت»
پیشگفتار ما سالهاست یک رشته نظرات را در مورد سازمان های طبقۀ کارگر (حزب، سندیکا، شورا، کمیتۀ کارخانه و محل کار، سازمان برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی تولید) هم به طور عام و هم در پیوند با مسائل و نیازهای جنبش کارگری ایران مطرح می کنیم. اینکه در شرائط کنونی چه تشکل هائی ضروری اند و وظائف هریک از آنها و روش های عام تشکیل شان چیست. «حقیقت» به یکی از این نوشته های ما در این زمینه، یعنی به مقالۀ «موانع ذهنی ایجاد تشکل های کارگری»، برخورد کرد و آن را التقاطی نامید و این التقاط فرضی را به دیدگاه های ما دربارۀ انقلاب و سوسیالیسم نسبت داد. این آغاز بحث بین ما و «حقیقت» بود. رفیق بهروز فرهیخته در مقالۀ «شیوۀ "حقیقت" در نقد» به ادعای «حقیقت» به طور نسبتاَ مفصل پاسخ داد بی آنکه از چارچوب مورد بحث یعنی مسائل مربوط به سازمان های کارگری چندان خارج شود. «حزب کمونیست ایران م. ل. م» در مقاله ای تحت عنوان «سخنی با آذرخش دربارۀ برخی مسائل جنبش کمونیستی و کارگری» در شمارۀ ٣۵ و ٣۷ ارگان خود «حقیقت» به مقالۀ «شیوۀ "حقیقت" در نقد» پاسخ داد. اما پاسخش در چارچوب مسائل مربوط به تشکل های کارگری ایران باقی نماند. نویسندگان «حقیقت» در این دو شماره کوشیدند به اصطلاح «بازی را به زمین خود ببرند» یعنی در مباحث و مسائلی که فکر می کردند برایشان مساعدتر است به جدال نظری و سیاسی با مواضع ما روی آورند. نتیجۀ امر این شد که در این دو شماره به انبوهی از مسائل - که بررسی برخی از آنها به تنهائی می تواند موضوع یک یا چند مقاله و احتمالاً چند کتاب باشد – پرداختند و پرسش های زیادی به صورت جدلی مطرح کرده، پاسخ آنها را از ما خواسته اند (طولانی شدن این نوشته تا حدی ناشی از این امر است). ما به این «تغییر زمین بازی» بی توجه نبودیم، اما به رغم اینکه وارد مباحث کلی و همه جانبه شدن، جزء اولویت های کنونی ما نیستند، برای روشن کردن بیشتر مواضع نظری و سیاسی خود – با آنکه به آنها قبلاَ پرداخته ایم و بیشتر کارهای ما در این موارد در سایت آذرخش قابل دسترسی اند – و با توجه به اینکه نویسندگان «حقیقت» به نوشتۀ خود «سخنی با آذرخش» عنوان داده اند، در این نوشته کوشیدیم وارد « زمین بازی» ای که «حقیقت» انتخاب کرده شویم و به مباحث و سؤالات مطرح شده از جانب «حقیقت» بپردازیم. در همان حال کوشیدیم ربط منطقی این مباحث عام را با مسألۀ عملی ای که در آغاز مطرح کرده بودیم و برآنیم که یکی از مهم ترین مسائل جنبش کارگری ایران است، یعنی سازمان های طبقۀ کارگر و نقش آنها در مبارزه برای سوسیالیسم، حفظ کنیم و رشتۀ بحث را نگسلیم. ما دامنه و ُبرد موضوعات مورد بحث و نقد با «حقیقت» را فراتر از جدال قلمی بین «حزب کمونیست ایران م. ل. م» و «آذرخش» می دانیم و تصور می کنیم نویسندگان «حقیقت» نیز در این باره با ما هم عقیده باشند. از این رو برآنیم که بررسی و نقد مسائل طرح شده از جانب «حقیقت» و ما، نه تنها برای روشن تر شدن یک رشته از موضوعات مهم جنبش کارگری و کمونیستی، بلکه برای روشن شدن اختلافات موجود در جنبش یا پاره ای از آنها مفیدند و به نوبۀ خود از برخورد نیروهائی که بخواهند در این مباحث شرکت کنند استقبال می کنیم. «حقیقت» (شماره ٣۵ صفحۀ ٨) می پذیرد که در مقالۀ «تدارک انقلاب اجتماعی یا ادامۀ وضع موجود؟» در«حقیقت» شمارۀ ٣٣ «بدون نقل گفته ای از مقالۀ " موانع ذهنی "» «و بدون مطالعۀ مجموعۀ نظرات آذرخش و استناد به آنها دست به نتیجه گیری در مورد خط فکری» آذرخش زده و گفته است که مقالۀ «موانع ذهنی ایجاد تشکل های کارگری ...» «حامل پاره ای نظرات التقاطی و نادرست است و در زمینۀ سوسیالیسم، کسب قدرت سیاسی، حزب پیشاهنگ و امثالهم دیدگاه مغشوشی ارائه می دهد.» «حقیقت» می نویسد: «ما این انتقاد را وارد می دانیم و بابت این متد غلط از آذرخش و خوانندگان حقیقت پوزش می طلبیم. این گونه نتیجه گیری ها را بدون بحثی جامع در مورد همۀ جوانب یک سازمان یا فرد نمی توان انجام داد.» این «حزب» تازه پس از این «برای جبران این خطا»«اکثر نوشته های آذرخش را مطالعه» می کند و در مقالۀ «سخنی با آذرخش ...» به این نتیجه می رسد که نظرش دربارۀ «نظرات التقاطی و نادرست» آذرخش درست بوده است و آذرخش «در زمینۀ سوسیالیسم، کسب قدرت سیاسی، حزب پیشاهنگ و امثالهم دیدگاه مغشوشی ارائه می دهد.» با استناد به گفته های خود «حقیقت» در بالا، روشن شد که اتهاماتش دربارۀ مقالۀ «موانع ذهنی ایجاد تشکل های کارگری ...» براساس متدی غلط انجام شد؛ متدی که در آن از یک تجزیه و تحلیل ساده و حتی از یک نقل قول از این مقاله خبری نبود. حال باید دید «حقیقت» در مقالۀ «سخنی با آذرخش ...» در شماره های ٣۵ و ٣۷ خود در گشودن پروندۀ آذرخش، که این «حزب» مدعی است «هزار صفحه» آن را مطالعه کرده، چگونه اتهامات منتسب به ما را به اثبات رسانده است و «جوهر» برخورد «حقیقت» به آذرخش در چیست. به طور خلاصه جوهر برخورد و انتقاد «حقیقت» به ما این است که آذرخش بی اعتنا از کنار انقلاب شوروی و به ویژه انقلاب چین و دستاوردهای آنها گذشته است و به این دلیل نظراتش «در زمینۀ سوسیالیسم، کسب قدرت سیاسی، حزب پیشاهنگ و امثالهم» التقاطی، نادرست و مغشوش است. ما در مورد این مسأله مکث نمی کنیم که بی اعتنا گذشتن از کنار چیزی نمی تواند خود به خود به معنی داشتن نگرشی «التقاطی، نادرست و مغشوش» دربارۀ آن چیز باشد، اما با بررسی مضمون مقالۀ «سخنی با آذرخش...»، خواهیم دید که آیا حقیقتی در این جرائمی که «حقیقت» به ما نسبت می دهد وجود دارد یا نه!
تشکل های توده ای طبقۀ کارگر «حقیقت» شمارۀ ٣۵ در مقالۀ «سخنی با آذرخش: دربارۀ برخی مسائل جنبش کمونیستی و جنبش کارگری» می نویسد: «جوهر انتقاد وی [منظور رفیق فرهیخته است] این است که ما اهمیت سندیکا را بعنوان یکی از تشکلات " بنیادین" طبقه کارگر نمی فهمیم و مانند آنارشیستها آن را رد می کنیم. فرهیخته، در تلاش برای اثبات حرف خود آنقدر زیاده روی می کند که ادعا می کند ما بجز در سند برنامه ای ِ حزبمان (در قسمت " گام های فوری و راستای دگرگونی ها ") در دیگر اسناد حزب " کلمه ای در باره سندیکاهای کارگری " سخن نگفته ایم. او می نویسد: " بدین طریق جای شگفتی نیست که در دیگر اسناد این حزب کلمه ای در بارهء سندیکاهای کارگری سخن گفته نشده است. در واقع یکی از معانی مبارزۀ " حقیقت " و حزب متبوع او با "اکونومیسم " حذف صاف و سادۀ جنبش سندیکائی از دستور کار جنبش کارگری و کمونیستی است" (ص ١۹) یکم، برای اینکه رفیق فرهیخته به نادرست بودن احکام خود پی برد، کافی است نگاهی به سرفصل مقالات " حقیقت " ٢٣ (ضمیمه - مرداد ١٣٨۴) که ویژه سندیکای پروژه ای آبادان است بیندازد: - نگاهی گذرا به تاریخچه و فعالیت های سندیکای کارگران پروژه ای ( فصلی ) آبادان و حومه؛ کرنولوژی سندیکای کارگران پروژه ای...؛ شعارهای سندیکای کارگران...؛ روایتی از سندیکای کارگران... می بینید که بیش از یک "کلمه" است!» [1] برنامۀ یک حزب کمونیست باید مهم ترین سند آن در زمینۀ روشن کردن مواضع این حزب دربارۀ تشکل توده ای طبقۀ کارگر باشد. فرهیخته در مقالۀ «شیوۀ "حقیقت" در نقد» نشان داد که برخورد «حزب کمونیست ایران م. ل. م» در برنامه اش به سندیکای کارگری به عنوان تشکل توده ای طبقۀ کارگر چیست. در همین مقاله، در رابطه با تشکل توده ای طبقۀ کارگر، پرسشهائی از این «حزب» کرد که «حقیقت» به هیچ کدام از آنها پاسخ نداد و در مقابل این پرسشها به موضوع به صورت بالا برخورد کرده است. به عنوان نمونه یکی از پرسشهای او چنین بود: «اگر شرایط عینی خود به خود "حکم به تشکل بیشتر و مبارزۀ منظم تر و رادیکال تر دهد" دیگر ضرورت عنصر ذهنی، آگاهی، چیست؟». «حقیقت» درست می گوید که «بیش از یک "کلمه"» دربارۀ سندیکا سخن گفته است اما آنچه مهم است مضمون این گفته هاست و این مضمون جای نقد و بررسی دارد. با این وجود، ما این اشتباه خود را که گفتیم این «حزب» در دیگر اسناد خود کلمه ای دربارۀ سندیکاهای کارگری سخن نگفته می پذیریم. علت این اشتباه آن بود که در زمان ِ کوتاه ِ بین مقالۀ «تدارک انقلاب اجتماعی یا ادامۀ وضع موجود ِ»«حقیقت» و مقالۀ «شیوۀ " حقیقت " در نقد ِ» ما که پاسخ به این مقالۀ «حقیقت» بود، امکان پی گیری انبوه اسناد این «حزب» را نداشتیم، بنابراین خود را به برنامه این «حزب» و نوشته های تازه آن محدود کردیم که درست نبود و نبایستی از آن مقداری که در این فرصت برنامه و اسناد متأخر این حزب را مطالعه کردیم چنین نتیجه ای می گرفتیم. اما این اشتباه چیزی متفاوت از نظر ما دربارۀ مبارزۀ خود انگیخته، سندیکا و مبارزۀ اقتصادی در دیدگاه «حقیقت» است. ما باز در اینجا به طور فشرده این دیدگاه «حقیقت» را مورد توجه قرار خواهیم داد. انتقاد ما به «حقیقت» تا آنجا که به تشکلهای توده ای طبقۀ کارگر مربوط می شود این است که این نظر او که می گوید «فعالیت برای ایجاد تشکل های کارگری مستقل از دولت ... به بن بست رسیده است» - چیزی که «حقیقت» آن را به عنوان «احساس» فعالان جنبش کارگری بیان می کند – نادرست است. انتقاد ما به «حقیقت» این است: هر جریانی که همزمان از یک سو به «گسترده تر شدن» جنبش خود انگیخته کارگری معتقد باشد و از سوی دیگر به بن بست رسیدن فعالیت برای ایجاد تشکل های توده ای مستقل کارگری را مفروض بداند، به ناگزیر و خود به خود، امکان تشکل توده ای طبقۀ کارگر را منتفی می داند و به بی تشکلی طبقۀ کارگر دامن می زند. ما می گوئیم اعتقاد به بن بست رسیدن ایجاد تشکل های توده ای مستقل کارگری تفکری آنارشیستی است! اما تفکر آنارشیستی به این خلاصه نمی شود؛ در ضمن همۀ آنارشیستها سندیکا را رد نمی کنند، آنارکوسندیکالیستها یک نمونۀ آنند. انتقاد ما به «حقیقت» این است: خطی که معتقد است امکان ایجاد تشکل های توده ای طبقۀ کارگر «به بن بست رسیده است» خود به خود امکان ایجاد سندیکاهای کارگری را رد کرده است! انتقاد ما به «حقیقت» این است که نباید به حساب مبارزۀ سیاسی که البته جایگاه اساسی و مرکزی در مبارزۀ طبقاتی دارد نسبت به مبارزۀ اقتصادی طبقۀ کارگر بی اعتنائی نشان داد. انتقاد ما به برخی از جریانهای جنبش چپ ایران چه موافق سندیکا باشند و چه مخالف آن، این است که آنها فکر می کنند سندیکا صرفاً به مبارزۀ اقتصادی می پردازد و نیز انتقاد به این تفکر است که سندیکا را سازمان صنفی و یا حرفه ای طبقۀ کارگر می دانند که به مبارزۀ صنفی می پردازد؛ و «حقیقت» نیز در همین مقوله می گنجد. ما می گوئیم این دیدگاهی کهنه است که رفرمیست های وطنی از موضع جانبدارانه و آنارشیستهای وطنی از موضع مخالف به آن باور دارند و نتیجۀ نهائی هر دو، نفی تشکل های توده ای طبقۀ کارگر به مثابۀ یک نهاد اساسی مبارزۀ طبقۀ کارگر در جامعۀ سرمایه داری است؛ هرچند که این برخورد از این دو سو به سبک و شیوۀ متفاوت صورت می گیرد. تشکل های توده ای طبقۀ کارگر (اتحادیه های کارگری که معادل آنها به زبان فرانسوی سندیکاهاست)، تشکل هائی که ما به تأسی از کمینترن آنها را سازمان های صنعتی بین رشته ای طبقۀ کارگر می نامیم، متشکل از کارگرانی با حرفه های بسیار گوناگونند که در رشته های عمومی تولید و خدمات (مانند اتحادیۀ کارگران فلز یا سندیکای کارگران حمل و نقل زمینی، دریائی و هوائی و غیره) متشکل اند. آری در دیدگاه ما سندیکا چنین سازمانی است که به همۀ اشکال مختلف مبارزۀ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به نسبتهای متفاوت از سازمانهای دیگر طبقۀ کارگر می پردازد. اما دید و تعریف «حقیقت» نسبت به سندیکا، از موضع «چپ»، فرق اساسی با دید و تعریف موضع راست از سندیکا ندارد، زیرا موضع راست با نفی مبارزۀ سیاسی و موضع «چپ» با نفی مبارزۀ اقتصادی پیوند درونی این دو شکل مبارزۀ طبقۀ کارگر را از هم می گسلند. جوهر انتقاد ما به «حقیقت» این است که به بهانۀ استبداد و دیکتاتوری حاکم بر ایران - که به عنوان واقعیتی مسلّم شبهه ای در آن نیست - ایجاد تشکل های مستقل کارگری را نا ممکن و کوشش در این راه را فرستادن طبقۀ کارگر به دنبال نخود سیاه می داند. حال به اسناد مربوط به سندیکا از دیدگاه «حقیقت» که در شماره ٣۵ به آنها رجوع می دهد نگاه کنیم: یکی از این اسناد مقالۀ «سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!» در «حقیقت» شمارۀ ٢٣ ویژۀ سندیکای کارگران پروژه ای (فصلی) آبادان و حومه، مرداد ١٣٨۴ است. ببینیم این مقاله دربارۀ سندیکای کارگران پروژه ای آبادان و حومه چه توصیفاتی دارد، دربارۀ محدودیتهای این سندیکا چه می گوید و از این توصیفات و محدودیتها چه نتایجی می گیرد و آیا نتایجش برخلاف نظر ما از دید «حقیقت» دربارۀ سندیکاست یا آنها را تأیید می کند؟ نخست توصیفات این مقاله را دربارۀ سندیکای پروژه ای آبادان و حومه بخوانیم: «... سنديكای پروژه ای آبادان جايگاه برجسته ای در جنبش كارگری ايران دارد. یکی از برجسته ترين، انقلابی ترين، توده ای ترين و سياسی ترين تشكل های كارگری بود كه در دوره انقلاب شكل گرفت...» «... تاكيد و پافشاری بر دستاوردها و ميراث انقلابی اين سنديكا از اهميت حياتی برخوردار است.» و دربارۀ «ويژگی های اصلی سنديكا» ی پروژه ای آبادان و حومه می نویسد: «سنديكا يك تشكل توده ای، انقلابی و رزمنده و مستقل بود. اما در عين حال يك جبهه متحد ميان گرايشات مختلف درون جنبش چپ و كارگری هم بود. اين درست است كه اسمش سنديكا بود اما يك تشكل صنفی - سياسی توده ای بود.» «سنديكا نه تنها در سياست دخالت می كرد بلكه سياست انقلابی را تبليغ می كرد. سعی می كرد آگاهی سياسی كارگران را بالا ببرد. تظاهراتهای ضد امپریالیستی كه سازمان می داد يا شعارهائی كه در دفاع از مبارزات خلق كرد می داد و حمايت دائمی اش از اعتصابات و مبارزات ديگر بخشهای كارگری همه و همه بخشی از اين سياست صحيح بود.»«... زمانی كه زمزمه های حمله صدام شنيده شد، سنديكا شعار اتحاد زحمتكشان دو كشور را طرح كرد.» «سنديكا يك تشكل توده ای بود و همۀ امورش را با اتكا به توده ها جلو می برد. مشی توده ای سنديكا برجسته بود. در همۀ زمينه ها از مالی گرفته تا تبليغات.» «سنديكا يك تشكل رزمنده بود. و خودش را متکی بر ابتكارات و مبارزات از پائين توده های كارگر می كرد.» «اگر چه سنديكا بر سر مسائل صنفی وارد مذاكره و چانه زنی با مقامات دولتی هم می شد و سعی می كرد از اين طريق نيز خواسته های خود را جلو ببرد اما روش عمده اش اتكا به تودۀ كارگران بود. رهبران سنديكا هراسی نداشتند كه هر موقع لازم بود توده های كارگر را به خيابان بكشانند.» [2] نویسندۀ مقالۀ «سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!» همراه با بررسی سندیکای پروژه ای به نقد «جنبش کمونیستی» در زمان وجود این سندیکا می پردازد، خواندن قطعاتی از این نقد به درک بهتر دیدگاه «حقیقت» از جنبش کمونیستی و کارگری کمک می کند. او می گوید: «اين را هم بگويم كه درست است كه ما امروزه به برخی محدوديتها و ضعفهای سنديكا اشاره می كنيم و آنها را مورد نقد قرار می دهيم، اما عميقا باور دارم كه مشكل عمده نه كارگران يا رهبران انقلابی كارگران بلكه مشكل عمده خط و برنامه كمونيستهائی بود كه در اين تشكلات فعاليت می كردند یعنی مشكل عمده را بايد در خط و برنامه کلی جنبش كمونیستی ايران در آن مقطع جستجو كرد.» «اتحاديه [کمونیستها] بواسطه اين بحران [منظورش «بحران جنبش كمونیستی بين المللی» است] دچار گیجی و سردرگمی ايدئولوژيک سياسی شد. اين يك مسأله كليدی بود و مستقیماً گره خورده بود به جمعبندی از پيشرفته ترين درك و عمل طبقۀ كارگر در مورد ساختمان سوسياليسم ... وقتی يك جريان بر سر افق كمونیستی دچار ابهام باشد مسلما نمی تواند وظايف خود را در قبال طبقۀ كارگر و انقلاب بخوبی انجام دهد.» «خلاصه اينكه وقتی كمونيستها، به عنوان پيشاهنگ طبقه كارگر، خود ره گم كرده باشند نمی توانند ره بنمايند و توده های كارگر را به سر منزل مقصود برسانند و مبارزات روزمرۀ طبقۀ كارگر را به درستی پيش ببرند و آنرا به آينده کمونیستی متصل كنند.» ظاهراً در دیدگاه «حقیقت»[3] چانه زنی برای بدست آوردن خواست های کارگران و آوردن توده ها به خیابان - در حالی که هر دو با تشخیص درست و به هنگام انجام شوند – متناقض اند، که آنها را با «اگر چه» و «اما» کنار یکدیگر قرار می دهد. به عبارت کلی ظاهراً در دیدگاهش مبارزه از بالا و مبارزه از پائین گرد ناآمدنی اند و اگر چنین باشد این تفکری آنارشیستی است. «حقیقت» می خواهد این فکر را در خواننده القا کند که این تشکل توده ای کارگران به اشتباه یا به تصادف سندیکا نامیده شد؛ از این روست که می گوید «اين درست است كه اسمش سنديكا بود اما يك تشكل صنفی - سياسی توده ای بود»! به توصیفات این مقاله از سندیکای پروژه ای برگردیم: «سنديكا يك تشكل مستقل بود. مهمترين جنبه اين مسأله، استقلالش از دولت بود.» «یکی از بهانه های دار و دسته های ارتجاعی، حضور فعالين كمونيست در سنديكا بود.»« رهبران سنديكا اصلا به دام جوی كه آن دوره بر اغلب تشكلات كارگری حاكم بود نيفتادند كه بر سردرشان بنويسند اين تشكل، مستقل از سياست و احزاب است.»« اما سنديكا پشت جبهه احزاب نبود، در عين اينكه درش به روی گرايشات مختلف سياسی و احزاب باز بود.» «حزب کمونیست م. ل. م» به این نیندیشیده است که باز بودن در سندیکا «به روی گرایشات مختلف سیاسی و احزاب» نشانۀ استقلال سندیکا از احزاب است (چیزی که البته به هیچ وجه در مورد حزب کمونیست صادق نیست یعنی اگر این حزب در خود را به روی گرایشات سیاسی طبقات مختلف باز گذارد بی درنگ به حزب غیر پرولتری تبدیل خواهد شد)؛ در غیر این حالت سندیکا دنبالچۀ حزبی معیّن یا بورژوازی و یا دولت است، به یک دلیل ساده: زیرا هرچند سندیکا و رهبران آن دربارۀ مواضع و تصمیمات خود می اندیشند، اما سندیکا مرکز تجزیه و تحلیل منافع و مصالح عام مبارزۀ طبقاتی کارگران نیست، تصورمان این است که نویسندگان «حقیقت» با ما موافقند که این مرکز حزب کمونیست واقعی است. باز بودن در ِ سندیکا به روی احزاب یا به عبارت دیگر استقلالش از احزاب، برای سندیکا این فرصت را فراهم می کند از طریق حضور و فعالیت افراد ِ احزاب در درون سندیکا و مبارزۀ آنان برای پیشبرد نظرات حزبی خود در سندیکا، با جلب نظر اکثریت رهبران و تودۀ کارگر متشکل در سندیکا، امکان درک تمایز نظرات احزاب دربارۀ مبارزۀ طبقاتی کارگران و شیوه های آن و نیز انتخاب نظر و شیوۀ درست مبارزه برای سندیکا فراهم آید و اتفاقاً برخلاف نظر نویسندگان «حقیقت» از طریق انتخاب این یا آن خط و این یا آن شعار سیاسی، بدون آنکه به لحاظ تشکیلاتی وابستۀ این یا آن حزب باشد، به «پشت جبهۀ» اجتماعی این یا آن حزب سیاسی تبدیل شود و این چیزی است که یک حزب کمونیست واقعی باید با تمام قوا برای بدست آوردن آن کوشش کند. اما این بدان معنی نیست که پشتیبانی از حزب کمونیست و یا پیروی از سیاست این حزب و یا پذیرفتن رهبری حزب کمونیست باید پیش شرط سندیکا باشد. حزب کمونیست – اگر واقعاَ حزب انقلابی و توده ای کارگران است - باید با شرکت فعال در سندیکا، با ارائۀ راه حل های بجا و پیش برنده و با قانع کردن تودۀ کارگران نسبت به درستی و پیشرو بودن راه حل ها و شبوه های مبارزاتی خود در عمل رهبری سندیکا را به دست آورد نه اینکه به زور قدرت سیاسی و یا نفوذ معنوی ای که به دست آورده ضرورت رهبری حزب کمونیست بر سندیکا را در اساسنامه و یا دیگر اسناد سندیکا و تبلیغ و ترویج و سازماندهی روزانۀ آن بگنجاند. به توصیفات مقالۀ «سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!» از سندیکای پروژه ای برگردیم: «وجود احزاب و سازمانهای سياسی در عين حال كمكی بود به ادامه كاری سنديكا. نبايد به اين مسأله كم بها داد. رهبران سنديكا تقريبا همه از اعضای سازمانهای چپ و كمونيستی ايران بودند.»«قطعا ما شاهد برخوردهای راست و چپ هم بوديم. اما هيچ وقت اين برخوردها نتوانست حيات مستقل سنديكا را تحت الشعاع قرار دهد.» می بینیم که این مقاله آنچه را ما در بالا گفتیم با این جمله ها تأیید کرده است و از توصیفات خود دربارۀ سندیکای پروژه ای آبادان و حومه چنین نتیجه می گیرد: «... سنديكا عليرغم برخی محدوديتها يك نمونۀ نسبتا پيشرفته در جنبش كارگری ايران بود.» حال ببینیم مقالۀ «سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!» تحت عنوان «برخی محدوديت های سنديكا» چه می نویسد: « ضعف اصلی و عمومی سنديكا اين بود كه چندان بر سر دورنمای فعاليتش روشن نبود. يعنی اينكه بالاخره اين فعاليتها به چه سمتی بايد تكامل پيدا كند؟ رابطه اش با جمهوری اسلامی و كلا تحولات سياسی بزرگتری كه در جامعه جريان داشت چيست؟ و مهمتر از همه رابطه اش با كسب قدرت سياسی توسط طبقه كارگر چيست؟ اين واقعيتی است كه فعاليت سنديكا اساسا به خاطر شروع جنگ ايران و عراق خاتمه يافت. اما به نظر نمی رسد كه رهبران انقلابی سنديكا درك روشنی از ادامه فعاليتهای سنديكا در آن دوران پر تب و تاب داشتند و اينكه بالاخره چگونه بين انقلاب و ضد انقلاب تعيين تكليف می شود و نقش نيروهای انقلابی و تشكلات توده ای در اين ميان چيست و تاثير اين تعيين تكليف بر فعاليتهائی از قبيل سنديكا چيست؟ در برخی از اعلاميه ها و قعطنامه ها، اين ناروشنی ها و يا بهتر است گفته شود برخوردهای غلط ديده می شد. بالای برخی اعلاميه ها می نوشتند بسمه تعالی. اين بسمه تعالی انگار جواز فعاليتهای قانونی آن دوره بود كه البته تاثيری هم در برخورد حكومت و عوامل حكومت به سنديكا به عنوان محل فعاليت كمونيستها نمی گذاشت. يا محكوم كردن ترور مفتح و دفاع از اعدام عوامل رژيم سابق که رژيم خمينی برای تثبيت قدرت خويش می كرد. اينها نشانه ناروشنی بر سر ماهيت قدرت سياسی خمينی و روند تحولات بود.» «همينكه خود جنگ ايران و عراق موجب توقف كار سنديكا شد نشان دهندۀ اين است كه طبقۀ كارگر بدون در نظر گرفتن تحولات سياسی نمی تواند امر متشكل شدن خود را پيش ببرد و فكر كند می تواند مجرد از اين تحولات فعاليت كند يا در هر شرايط و موقعيتی از يك فرم تشكل يابی ثابت استفاده كند. اين مسأله در رابطه با كشورهای تحت سلطه كه ما در آن عموما با اختناق و ديكتاتوری روبرو هستيم، بسيار برجسته است. تجربه از هم پاشيدن سنديكا نشان داد كه جنبش كارگری در شرايط متفاوت فرمهای متفاوت تشكل يابی را می طلبد. تجربه نشان داد كه ايجاد تشكلهای پايدار كارگری در كشور ما مشروط به تحولات سياسی بزرگتر است. وانگهی ايجاد يك تشكل پايدار هم به ماهيت و خصلت اعتراضات توده های كارگر بستگي دارد. برخی مواقع توده های كارگر می توانند به تمام يا بخشی از خواستهای خود دست يابند، يا در مقابل مانورها و ترفندها و يا برخی رفرمهای جزئی سرمايه داران خلع سلاح شوند و يا روحيه مبارزاتی شان به هر دليل دچار افت شود. در نتيجه پافشاری بر حفظ يك فرم از تشكل و يا خلاصه كردن همه چيز به اين يا آن فرم تشكل میتواند به ضد خود بدل شود و موجب جدائی فعالين كارگری از پايه های شان شود. فعالين جنبش كارگری اگر اين مسأله را در نظر نگيرند، نمی توانند ادامه كاری جنبش كارگری را با انعطاف لازمه به پيش ببرند. اگر فعالين كارگری درك روشن و صحيحي از رابطۀ بين تشكلات توده ای كارگری با تشكلات كليدی تر و اصلی تر طبقه كارگر نداشته باشند قادر نخواهند بود حتی امور آن تشكلات توده ای كارگری را به خوبی پيش ببرند و در آماده كردن طبقه كارگر برای رهبری انقلاب و كسب قدرت سياسی نقش ايفا كنند. دوباره تاكيد می كنم اين محدوديت سنديكا اساسا برمی گردد به محدوديتهای بخش پيشرو جنبش كارگری در آن مقطع كه از حزب پيشاهنگ خود محروم بود. يعنی كمونيستها در گيجی و سردرگمی به سر می بردند و نتوانستند خط ايدئولوژيك سياسی صحيحی را برای پيشبرد انقلاب جلو گذارند و اصلی ترين و پايدارترين و استراتژيک ترين تشكل طبقه كارگر يعنی حزبش را بنيان نهند. از موقعيتها و تلاشهائی چون سنديكا برای متحد كردن هرچه بيشتر صفوف طبقه كارگر در سطوح مختلف سود جويند و طبقه كارگر را برای نبردهای سرنوشت ساز در آن مقطع آماده كند. با توجه به اين واقعيت رفقائی از رهبران سنديكا مانند علی چهار محالی در مواجهه با واقعيتهای آن دوره (مشخصا سركوب و كشتار وسيعی كه پس از خرداد ١٣٦٠ براه افتاد) به اين نتيجه رسيدند كه طبقه كارگر بدون داشتن ارتش انقلابی متعلق به خود نه قادراست در مقابل ضد انقلاب ايستادگی كند نه از دستاوردهای اوليه خود حفاظت نمايد و مهمتر از آن انقلاب را به پيروزی رساند. به همين خاطر تلاشهای خود را در جهت آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی متمركز كردند. خلق بدون ارتش خلق هيچ چيز ندارد. اگر كمونيستها و رهبران جنبش كارگری بدان توجه نكنند قادر نيستند ادامه كاری انقلاب را تضمين كنند. و جويبارهای مختلف مبارزاتی را به يك سيل بنيان كن نظم كهن تبديل كنند.» ما به دو دلیل تقریباً تمام آنچه را مقالۀ «سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!» دربارۀ «محدودیتهای» این سندیکا طرح کرده است در اینجا نقل کردیم: نخست برای آنکه دیدگاه «حقیقت» در این زمینه به طور کامل برای خواننده ملموس شود، دوم آنکه این «محدودیتها» مصالح اصلی بررسی دیدگاه «حقیقت» دربارۀ سندیکاست. نویسندۀ این مقاله در « نتیجه و درسهای کلی » از سندیکای پروژه ای می گوید: « همانطور كه گفتم تجربه سنديكا يك تجربه پيشرو بود. دليل موفقيت سنديكا را می توان در چند درس مهم خلاصه كرد: سنديكا نشان داد كه چه پتانسيل بزرگی در ميان طبقه كارگر ايران موجود است. سنديكا به توده كارگران اتكا كرد، روشهای رزمنده را برای خواستهای خود اتخاذ كرد و به همين خاطر موفق بود. سنديكا نشان داد كه شرط پيشبرد موفقيت آميز مبارزات صنفی و متشكل كردن كارگران دخالت هرچه آگاهانه تر در سياست است. سنديكا نشان داد اتحاد طبقه كارگر از هر مليتی نه تنها امكان پذير است بلكه بسيار ضروريست. بدون ديدگاه انترناسيوناليستی نمی توان طبقه كارگر واحد و چند مليتی ايران را متحد كرد. سنديكا نشان داد بدون رهبران انقلابی، بدون كسانی كه آگاهی سياسی طبقاتی داشته باشند، امكان يك فعاليت گسترده و ادامه دار ميسر نيست.» نویسندۀ مقاله در «نتیجه و درسهای کلی» فراموش کرده است بگوید سندیکا نشان داد که باید «فعالیت محدود سندیکائی» را رها کرد و همراه با گروهی به سمت تشکیل «ارتش خلق» شتافت! نویسنده همچنین فراموش کرده است بگوید که مسعود احمد زاده ۱٠ سال پیش تر از آنکه سازمان اتحادیۀ کمونیست ها مدعی شود که در شرائط دیکتاتوری امکان تشکیل سازمان های توده ای کارگری وجود ندارد و باید به پی ریزی «ارتش خلق» روی آورد در جزوۀ «مبارزۀ مسلحانه هم استراتژی وهم تاکتیک» گفته بود که گروه احمد زاده – پویان – مفتاحی در آغاز به کار توده ای در میان کارگران اعتقاد داشتند اما در جریان مبارزه، با تحلیل اوضاع کارخانه و روستا، با توجه به سلطۀ دیکتاتوری و شبکۀ پلیسی و امنیتی رژیم شاه و نیز با توجه به محدودیت کار سیاسی – تشکیلاتی در میان کارگران و وجود ترس و انفعال در میان توده ها و غیره به «مبارزۀ مسلحانه» (اصطلاح درست در مورد عمل آنها تبلیغ مسلحانه است ) روی آوردند! اگر بر میزان و درجۀ واقعی بودن یا اغراق آمیز بودن توصیفات این مقاله از سندیکای پروژه ای آبادان و حومه مکث نکنیم می بینیم این توصیفات و این «نتیجه و درسهای کلی» از مثبت بودن تجربۀ سندیکا برای طبقۀ کارگر حکایت می کند؛ چیزی که منطقاً باید این «حزب» را نسبت به موجودیت سندیکا به عنوان یکی از نهادهای مبارزۀ طبقاتی کارگران خوش بین کند، اما اگر کمی در «نتیجه و درسهای کلی» این مقاله دقت کنیم می بینیم چیزی که در آن وجود ندارد ضرورت وجود خود سندیکاست. برخورد این مقاله و همۀ نوشته هائی که «حقیقت» ٣۵ در پاسخ به مقالۀ «شیوۀ " حقیقت " در نقد» در مورد سندیکا به آنها استناد کرده است نشان می دهند که مواضع این «حزب» نسبت به این نهاد مبارزۀ طبقاتی کارگران اساساً به تجربۀ مثبت یا منفی از آن ربط ندارد، بلکه این مواضع محصول دیدگاه های ایدئولوژیکی این «حزب» به عنوان چیزی مقدم بر تجربه است. برای نمونه برخی از دیدگاه های این «حزب» را در زیر می آوریم: «بالاخره هر مبارزۀ اقتصادی هر چقدر هم رزمنده و توده ای باشد به ديوارۀ محدوديتهای خود برمی خورد. يعنی اصلا عينی نيست كه همينطور تك خطی و رو به بالا تكامل يابد. مبارزۀ اقتصادی هم مثل هر مبارزۀ ديگری پيچ و خمها و افت و خيزهای خود را دارد و چه بسا برخی مواقع زمينه های عينی يك مبارزۀ اقتصادی با تحقق يک خواست معين از بين می رود.» مسلماً اگر یک مبارزۀ اقتصادی معین خواست های اقتصادی مشخصی را برآورده کند آن مبارزۀ اقتصادی معین پایان خواهد یافت، اما این به مفهوم پایان یافتن مبارزۀ اقتصادی به طور کلی نیست زیرا برای آنکه مبارزۀ اقتصادی به طور کلی پایان گیرد باید همۀ خواستهای اقتصادی این طبقه برای همیشه برآورده شود، این به معنی آن است که طبقۀ کارگر دیگر طبقۀ کارگر نباشد، زیرا تا زمانی که این طبقه استثمار می شود و یا در روند تولید جایگاه فرو دست دارد مبارزۀ اقتصادی به پایان نخواهد رسید. این نشان می دهد مفهومی که «حقیقت» از مبارزۀ اقتصادی در ذهن دارد صرفاً محدود به شمار معینی از خواست های رفاهی است. تصور ایدئولوژیک «حقیقت» این است که مبارزۀ اقتصادی طبقۀ کارگر، به عنوان تنها عمل سندیکا، به دیوارۀ محدودیتی برخواهد خورد که از آن نمی توان به مبارزۀ سیاسی جهش کرد. این تصور از این رو از اساس نادرست است که مسألۀ رابطۀ مبارزۀ اقتصادی و مبارزۀ سیاسی این نیست که یکی به دیگری تبدیل می شود، بلکه این دو شکل مبارزه همراه با مبارزات اجتماعی و فرهنگی این طبقه مجموعاً اشکال مبارزۀ طبقاتی کارگران را مانند مبارزۀ طبقاتی هر طبقۀ دیگر تشکیل می دهند. اینکه در زمانی معین کدام یک از این اشکال مبارزۀ طبقاتی به روشنائی صحنۀ مبارزۀ طبقاتی وارد خواهد شد بستگی به عوامل گوناگونی دارد که در اینجا موضوع بررسی نیست؛ وانگهی خود این مقاله، سندیکای پروژه ای را یکی از سیاسی ترین سندیکاها می نامد که به مبارزۀ سیاسی می پرداخت. با کمی دقت می توان درک نمود زمانی که این یا آن شکل از مبارزۀ طبقاتی به پیش صحنۀ مبارزۀ طبقاتی می آید اشکال دیگر مبارزه از بین نمی روند. اگر به تاریخ انقلابات کارگری مراجعه شود دیده خواهد شد که در اوج مبارزۀ انقلابی، مبارزۀ اقتصادی و خواست های اقتصادی در این انقلابات مطرح اند و گاه بسیار پر رنگند. ما همواره گفته ایم که کار سندیکا تنها مبارزۀ اقتصادی نیست، بلکه این تشکل توده ای طبقۀ کارگر به همۀ اشکال مبارزۀ طبقاتی می پردازد. کسانی که از سندیکا انتظار دارند نقش حزب انقلابی طبقۀ کارگر را ایفا کند وگرنه بهتر است به گورستان تاریخ رود، در واقع آگاهی روشنی از مبارزۀ طبقاتی کارگران ندارند و تصورات ایدئولوژیک خود را بجای روندهای واقعی مبارزۀ طبقاتی می نشانند! در این مقاله در رابطه با سندیکای پروژه ای می خوانیم: علی چهار محالی «فهميده بود كه صرفا با سنديكا نمی توان قدرت سياسی را گرفت». اگر کسی، همچون کمونسیت، زمانی تصور می کرد که با سندیکا می توان قدرت سیاسی را گرفت و سپس به نادرست بودن این تصور خود رسید این آگاهی تنها نشانۀ آن است که این فرد خود را از تصوری خام رهانیده است؛ البته رها شدن از این تصور خام به معنی این نیست که او همۀ تصورات خام خود را از خویش دور کرده یا به تصورات خام جدیدی مبتلا نشده است؛ در عین حال این آگاهی در واقعیت وجودی سندیکا تغییری نخواهد داد. حتی اگر این فرض «حقیقت» درست باشد که در ایران «ادامه حيات تشكلات توده ای در بُعد درازمدت كاملا بستگی به ادامه يابی |