| ||
|
میهن خونینم
بر بالهای سرخ خون من در سیاهی غوطه ورم ای ایران من ای میهنم تو در من زاده شدی من اشکم را در تو فشاندم بوسه بر تارک تو ای ایران من ای همیشه خونین ای همیشه فریاد در نی نی چشمانم تو در خشیدی بر تارک انبوه آقاقیای وحشی تو سرود خواندم من بستری بودم با نقاشی های تو با سرود گلهای مرداب تو می آرامم در زمستان تو گریستم در بها ر تو خندیدم موجی از طوفان تورا تجربه کردم من در ا سطوره های تو جان گرفتم نامم با نام تو زنده است ای ایران من سپیده دمان نزدیک بر ستون تو نقش بستم گل گشت من در سینهء تو مجسم گشت بیرقت را من در سینه دارم بیرقی خونین از خونا به های سرخ در تو زمستان در خشید ستاره های سرخ رنگ سیاهی را به شمشیر می درند من در وجود تو بارور می شوم ای ایران من ای اندیشهء هزاره ها ای آزادی هزاره ها در تو جلبکها همه سرسبزند در تو کنام ها همه بیدار ند رنگ سیاهی در تو می میرد ای میهن خونینم
در پس زلال شب شهر چه چراغانیست گندم بوی عسل می دهد ودسته گلی برای ماری ست فریاد های خونین در نسیم مه گرفتهء قرن ها ی سکوت در اوج آتشین مسلسلهای سرخ در روح بیدا ر کودکان تو به شکوفه رسیده اند من در خندقهای رنگین تو در خت انار می کارم بر ذره ذره انسان تو از چهار گوشهء سر زمین تو بهاره های نارنج می ریزم ای ایران من شکفت شکفت در تو مسلسلم بر جانم عطر آقاقیای تو شب در تو بیمار و بستریست عناصر میرا می میرند من در زمستان تو فریادهای خونین ترا ثبت می کنم چه ره گذریست در مسیر زلال رود خانه های تو در طوفان خیابانهای تو وقتی زمستان رسید انارهای تو شکوفه می دهند بر شاخ ورزا های جنگی بیرق سرخ وسرود دریا نظاره رفته است چه زمستان پر شکوهیست شهر از شهد انار سرود می خواند من در زمستان تو بیدار میشوم وچکاوکهای شهر من به جنگل رسیده اند من در زمستان تو زنده می شوم ای شب سیا ای باز گشت تاریخ آیا شکوه این زندانی در مسیر پر طلاطم باد های کویر میهنم ترا به سخره نمی گیرند ؟ بی شک در ذره ذره این خون حقانیت انسانم زنده است وشهر در طلاطم باد به سخره می کوبد وبر میهنم درود می فرستد
بیستم ژوئن 2008 سل تی تی
| ||