| ||
|
امیرفرشاد ابراهیمی درس آموختهی مکتب ولایت ایرج مصداقی
امیر فرشاد ابراهیمی در روزهای اخیر داستانهای مهیجی را به کمک همسرش نسرین بصیری در روزنامهها و سایتهای خبری انتشار داده است. یکی از موضوعات این داستانها تلاش برای پیوند دادن پروندهی علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع به امیر فرشاد ابراهیمی است. گفتنی در مورد امیرفرشاد ابراهیمی زیاد است و در یک مقاله نمیگنجد. در این نوشته تنها توضیحاتی در مورد موضوع علیرضا عسگری و چند مورد حاشیهای میدهم تا به سهم خودم به روشن شدن حقیقت برای آنهایی که طالب آن هستند، کمک کنم.
داستان مهیج امیر فرشاد ابراهیمی و علیرضا عسگری
امیرفرشاد ابراهیمی، بسیجی، چماقدار سابق انصار حزبالله، عضو سپاه تروریستی قدس، همکار سعید مرتضوی، همکار پور محمدی و سعید امامی و کسی که هفتهای چهار روز با او جلسه داشته، مشاور مطبوعاتی وزارت اطلاعات، عضو واحد تحقیقات و بررسی مطبوعات وزارت اطلاعات، یار غار اکبر خوش کوش و محفل قاتلان قتلهای زنجیرهای سابق (۱) ( اینها مشاغلی است که وی در معرفی خود از آنها نام برده است) که تلاش میشود وی را به عنوان «دکتر حقوق بشر» و یکی از مخالفان سرشناس نظام جمهوری اسلامی (۲) به خلایق بیخبر از همه جا قالب کنند، در روزهای اخیر مجدداً سوژهی بعضی از محافل شده و به کمک همسرش، نسرین بصیری سرو صدای جدیدی را در روزنامهها و سایتهای خبری به پا کرده است.
امیر فرشاد ابراهیمی که برای مطرح کردن خود دنبال سوژه میگردد و هیچ فرصتی را از دست نمیدهد از موضوع راهندادنش به ترکیه به نحو احسن استفاده کرد. اما برای روشن شدن ادعاهای وی بهتر است به سابقهی امر توجه کنیم.
سال گذشته در ۲۸ فوریه ۲۰۰۷ امیر فرشاد ابراهیمی در حالی که دو ماه و نیم از ناپدید شدن علیرضا عسگری میگذشت به زعم خود آن را نان و آب دار یافت و در مورد آن در سایتش «اطلاع رسانی» کرد. وی در این تاریخ مدعی شد که مجاهدین در ربودن او دست داشتهاند. به ادعاهای اولیه امیرفرشاد ابراهیمی توجه کنید:
«دولت آمريكا چندي پيش در ليست بلند بالايي نام تعدادي از مقامات ايراني را كه دست اندر كار مسئله هسته اي بوده اند را اعلام و بطور ضمني اعلام داشت كه در پي بازداشت و يا به گروگان گرفتن آنها مي باشد .
عليرضا عسگري 63 سال سن دارد و قبل از ورود به تركيه عازم سفر زيارتي سوريه بوده است و به جهت تفريح و تعطيلات به تركيه وارد شده بود . ضمنا ايشان از مشاوران كميسيون دفاعي مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز بوده است . » در ادرس زیر اصل مطلب را ببینید
http://www.goftaniha.org/2007/02/blog-post_28.html
امیر فرشاد ابراهیمی در این نوشته موارد زیر را مطرح کرد:
۱- مجاهدین در عملیاتی مشترک، عسگری را به گروگان گرفته و به نقطه نامعلومی برده اند. ۲- یک عضو ارشد مجاهدین در گفتگو با ابراهیمی میگوید که یک تیم از اعضای مجاهدین به تنهایی وی را ربوده و بلافاصله برای خوش خدمتی مقامات آمریکایی را در جریان گذاشتهاند. ۳- این عملیات در ۲۲ بهمن ماه ۸۵ که برابر است با ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ توسط مجاهدین انجام گرفته است. ۴- علیرضا عسگری به منظور تفریح و تعطیلات به ترکیه رفته بود. ۵- علیرضا عسگری ۶۳ ساله است در این نوشته چنانچه ملاحظه میشود عسگری به قصد تعطیلات و تفریح وارد ترکیه میشود و پس از مدتی ربوده و به گروگان گرفته میشود. امیرفرشاد ابراهیمی یک جا گروگانگیری را حاصل عملیات مشترک مجاهدین و ... معرفی میکند و در جای دیگر از زبان «عضو ارشد مجاهدین» کار یک تیم از اعضای مجاهدین! مکان و زمان عملیات گروگان گیری و ربایش هم در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ در استانبول است. اینها در حالی است که به گفتهی خانوادهی عسگری، در روز ۸ دسامبر ۲۰۰۶، ارتباطاتشان با او قطع شده بود. یعنی هر اتقاقی برای علیرضا عسگری افتاده در ماه دسامبر ۲۰۰۶ بوده است و نه فوریه ۲۰۰۷.
طبق ادعای ابراهیمی، «عضو ارشد مجاهدین»که در خارج از کشور کسی را معتبرتر و خوشسابقهتر از بسبیجی و چماقدار سابق نیافته است، به سراغ او میرود و جزئیات عملیات پیچیده مجاهدین را نزد او افشا میکند!
امیر فرشاد ابراهیمی دو ماه بعد در ۱۷ آوریل ۲۰۰۷ سناریوی جدیدی را خلق میکند و میگوید:
« نيمه بهمن ماه سال گذشته عليرضا عسگري معاون آماد و پشتيباني وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح در دوران وزارت شمخاني ، (دولت خاتمي) در شهر استانبول مفقود شد ، همان زمان خبري منتشر شد كه تيمي از سازمان مجاهدين خلق وي را ربوده و تحويل نيروهاي آمريكايي در عراق داده اند اين خبر كه با پيگيري هايي سازمان مجاهدين خلق نه تائيدش نمودند و نه تكذيب(فرشته يگانه يكي از اعضاي شوراي رهبري آن گروه ) ، به زودي به فراموشي سپرده شد ، تهران با اعزام تيمي به آنكارا در سفارت ايران هياتي را مسئول پيگيري سرنوشت نامبرده نمود كه با همكاري با ميت " سازمان ملي استخبارات تركيه " مفقود شدن این افسر ارشد سپاه را پي گيرند ، اخبار بعدي حاكي از آن بود كه نامبرده درخواست پناهندگي به چند كشور اروپايي و آمريكا داده است»
http://www.goftaniha.org/2007_04_01_archive.html
غیر از امیرفرشاد ابراهیمی و باندهای وابسته به رژیم کسی به موضوع دست داشتن مجاهدین در «آدمربایی» ادعایی اشاره نکرده بود. در این سناریو امیر فرشاد ابراهیمی موضوع را داغتر کرده و مدعی میشود خبر منتشر شدهی قبلی دال بر این بود که مجاهدین عسگری را در ترکیه ربوده و در عراق تحویل آمریکاییها دادهاند! امیر فرشاد ابراهیمی که در صدد تغییر سناریو و وارد کردن خود به آن بود، مطلب بی سر و ته بالا را نوشت و مدعی شد که موضوع قبلی «به زودی به فراموشی سپرده شد». او که مدعی بود عضو ارشد مجاهدین با او صحبت کرده و مسئولیت عملیات را به عهده گرفته در سناریوی جدید مدعی شد که مجاهدین با پیگیریهایی که شد نه تأییدش نمودند و نه تکذیب! اسم فرشته یگانه را هم بدون توضیح میآورد. در این سناریو تاریخ مفقود شدن از ۲۲ بهمن به نیمه بهمنماه تغییر میکند.
امیر فرشاد ابراهیمی در ادامهی سناریوی دوم نوشت:
http://www.goftaniha.org/2007_04_01_archive.html
طبق سناریوی دومی که امیر فرشاد ابراهیمی تهیه میکند، علیرضا عسگری در سیزدهم دیماه ۱۳۸۵ که برابر است با سه ژانویه ۲۰۰۷ وارد سوریه میشود و در هفدهم همان ماه که برابر است با هفت ژانویه ۲۰۰۷ با اتوبوس از مرز زمینی دوبایزید به آنکارا و سپس استانبول میرود. امیر فرشاد ابراهیمی از نقشه جغرافیایی ایران، سوریه و ترکیه بی خبر است و نمیداند دوبایزید مرز ایران و ترکیه است و نه ترکیه و سوریه! کسی از کشور سوریه و از طریق دوبایزید نمیتواند به ترکیه وارد شود. او هنگام جعل به این موضوع ساده هم توجه نمیکند. او برخلاف سناریوی قبلی به صورت دو پهلو مدعی میشود که وی با اتوبوس از مرز گذشته است. اما فکر نمیکند کسی که میخواهد غیرقانونی از مرز عبور کند با اتوبوس این کار را نمیکند چرا که اتوبوس از مرز قانونی عبور میکند و در آنجا افراد و پاسپورتها همگی به دقت بازدید میشوند. این مسئله در مرزهای جنوبی ترکیه به علت قرار داشتن در مناطق کردنشین به شدت رعایت میشود. در این سناریو امیرفرشاد ابراهیمی هنوز به قول خودش در جریان چگونگی درخواست پناهندگی و .... علیرضا عسگری و وقایع پیرامون آن نیست و تنها «حدس» میزند. او که مدعی بود عسگری برای تفریح به ترکیه رفته در اینجا میگوید « اصلا اصولا وي در تركيه چه كار و منظوري داشته است ؟» از اینها گذشته او حتا اخبار هم نمیخواند. برای این که منابع خبری بارها اعلام کرده بودند که عسگری در ماه دسامبر مفقود شد. به خبر خبرگزاری فارس توجه کنید:
« علیرضا عسگری، معاون سابق وزیر دفاع، دو سال پیش بازنشسته شده و به تجارت زیتون و روغن زیتون در سوریه مشغول بود . فارس میافزاید عسگری در تاریخ 16 آذر 85 (7 دسامبر) از دمشق وارد هتل جیران استانبول ترکیه شد و دو روز بعد 18 آذر (9 دسامبر) مفقود شد.
http://www.radiozamaneh.org/news/2007/03/post_1060.html
امیر فرشاد ابراهیمی سپس در ادامه مینویسد:
«اکنون و پس از مدتها تحقیق از منابع مختلف در ترکیه و ایران برای اولین بار در این مجال برایتان ناگفته های علیرضا عسگری را منتشر می نمایم : علیرضا عسگری پس از آنكه يك روز در هتلي بنام هتل ارشان در آنكارا اقامت مي نمايد با هدایت فردی بنام " گرین " ( مامور امنيتي سفارت آمریکا در آنکارا ) خود را به دفتر نمایندگی پناهندگان سازمان ملل متحد معرفی می نماید و در خواست پناهندگی سیاسی مي دهد ، پرونده وی بدلیل حساسیتهای مطرح در آن و پیگیریهای سفارت آمریکا و واشنگتن با سازمان ملل ظرف مدت پنج روز بررسی و ضمن موافقت با آن به علیرضا عسگری پناهندگی سیاسی اعطاء و با توجه به پذیرش داوطلبانه دولت آمریکا برای پذیرش وی نامبرده و پرونده اش به استانبول دفتر نمایندگی سازمان اعزام پناهندگان به آمریکا – آی سی ام سی – فرستاده می شود ، عسگری که به مدت چهار روز در هتل هیلتون آنکارا تحت حفاظت و نگهداری دو مامور آمریکایی بود خود را به استانبول مي رساند كه توسط فردي بنام "محمت ایلماز " کارمند محلی آی سی ام سی براي وي در هتل جیران طبق معمول همه پذیرفته شدگان اتاقی رزرو می شود اما هم عسگری و هم ماموران مراقبت وی ترجیح می دهند ی در هتل دیگری با نام هتل مرمره اقامت نماید ، عسگری در بیست وپنجم ژانویه موافقت رسمی اعزام به آمریکا را می گیرد و در تاریخ هفت فوریه نیز استانبول را به مقصد آمریکا ترک می گوید .»
چنانچه ملاحظه میشود در این سناریو که امیر فرشاد ابراهیمی ریز آن را نوشته، عسگری در ۲۵ ژانویه ۲۰۰۷ موافقت رسمی آمریکا را گرفته و در تاریخ ۷ فوریه ۲۰۰۷ به آمریکا رفته است. در حالی که در سناریوی قبلی مدعی شده بود مجاهدین وی را در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ ربوده و در اختیار آمریکا قرار دادهاند.
امیرفرشاد ابراهیمی که شهر را شلوغ دیده، وقتی متوجه میشود برای انتشار دروغهایی به این بزرگی کسی مجاش را نمیگیرد، یک ماه بعد در ۲۰ می ۲۰۰۷ در سناریوی سوم موضوع هیجان انگیزتری را مطرح میکند که در تضاد با سناریوی اول و دوم است و در سفر اخیر به ترکیه موجب دردسرش شد.
او در این تاریخ، متن مصاحبه خود با روزنامه حریت را در سایت شخصیاش چاپ کرد.
در مصاحبه با حریت، امیر فرشاد ابراهیمی برخلاف سناریوهای اول و دوم یکباره مدعی میشود که علیرضا عسگری از دوستان نزدیک او میباشد! در سناریوهای قبلی یادش رفته بود به این موضوع اشاره کند برای همین در این سناریو کمکاریهای قبلی را جبران میکند.
در این مصاحبه امیرفرشاد ابراهیمی ادعا میکند که با سپاه تروریستی قدس ارتباط داشته و زیر نظر عسگری فعالیت میکرده است:
«10 سال پیش در لبنان با هم بوديم سرتيپ عسگری در سال 1980از فرماندهان نيروي قدس در لبنان كه در ارتباط مستمر با حزب الله لبنان مي باشند بود ، در همان سالها عسگری جزو نفرات اول و کلیدی نيروي قدس سپاه بود و با اسم مستعار حاج امیر شناخته میشد، وظايف من هم گرچه در سفارت ايران بود اما به نحوي زير نظر ايشان بودم و رفته رفته ما ارتباط مستحكمي با هم پيدا نموديم» http://www.goftaniha.org/2007/05/blog-post_20.html
معلوم است وقتی قبح ارتباط با عناصر تروریست و جنایتکار سپاه قدس و دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم از بین میرود و آب توبه سر وابستگان رژیم ریخته میشود و یکی یکی به هیأت اپوزیسیون در آمده و رسانههای خارج از کشور را نیز به تسخیر خود در میآورند، فردی مانند امیرفرشاد ابراهیمی هم باید برای بالا بردن قیمتاش اعلام کند که در ارتباط با سپاه قدس بوده است و زیر نظر عسگری کار میکرده و «ارتباط مستحکمی» هم با او داشته است. امیرفرشاد ابراهیمی با آن که مدعی است مدتها با عسگری کار کرده و ارتباط مستحکمی با او داشته اما نمیداند او چند ساله است و آدم ۴۶ ساله را ۶۳ ساله معرفی میکند. حتا در عکسی که بعدها امیرفرشاد ابراهیمی در سایتش از عسگری چاپ می کند هم سن پایین او مشخص است. چگونه کسی که با او از نزدیک کار کرده متوجه نمیشود؟ در سناریوهای بعدی او حرفی از سن و سال عسگری نمیزند. چرا که خبرگزاری فارس به نقل از همسر عسگری گزارش زیر را داده بود: « آقای عسگری که ۴۶ سال دارد، صاحب پنج فرزند و یک نوه است و به گفته همسرش، دو سال است که بازنشسته شده و به کار تجارت زیتون و روغن زیتون در سوریه مشغول است.» اگر به ادعای قبلی امیرفرشاد ابراهیمی در مورد سابقهی عسگری که در زیر میآید توجه کنید نه حرفی از لبنان است و نه حرفی از خودش و دوستی این دو:
«علیرضا عسگری کیست ؟ عسگری سرتیپ دوم سپاه و از فرماندهان ارشد ستاد مشترک کل سپاه پاسداران بوده که مدت بیش از سه سال نیز طی سالهای 1370 تا 1373 در نیروی قدس سپاه فرماندهی یگان القادمون ( ستاد مسئول حوزه بالكان ) را بر عهده داشته است ، پس از آن از نيمه سال 1373 به ستاد مشترك سپاه پاسداران رفته و تا پايان سال 1376 در اداره طرح و تجهيزات ستاد مشترك به عنوان مسئول مديريت خريد خارجي فعاليت مي نمايد و با ايجاد دهها شركت و نهادهاي اقتصادي پوششي در داخل كشور و همچنين كشورهاي حاشيه خليج فارس و مالزي و سوئد به تامين نيازمنديهاي نظامي سپاه مشغول مي گردد»
http://www.goftaniha.org/2007_04_01_archive.html
چنانچه ملاحظه میشود عسگری در سال ۱۹۹۷ بنا به ادعای قبلی امیرفرشاد ابراهیمی نه تنها در سپاه قدس نبوده، بلکه در ستاد مشترک سپاه مشغول کار بوده است. بین سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳ هم که عسگری در سپاه قدس مشغول کار در حوزه بالکان بوده است و نه لبنان. در آن زمان امیر فرشاد ابراهیمی هم با توجه به این که متولد ۱۳۵۴ است ۱۶ تا ۱۹ ساله بوده و مشغول تحصیل در دبیرستان و دانشگاه! تازه در ادعای قبلی نوشته بود که عسگری در سال ۱۹۸۰ ( که درستش دهه ۸۰ میلادی است) از فرماندهان سپاه قدس در لبنان بوده. و بعد اشاره میکند که وی زیر دست او در لبنان کار میکرده. در سال ۱۹۸۹ که آخرین سال دهه ۸۰ است امیر فرشاد ابراهیمی ۱۴ ساله بوده است. چگونه چنین امری امکان دارد؟۱۰ سال قبل از تاریخ مصاحبه سال ۱۹۹۷ بوده است و نه دهه ۸۰ میلادی. چنانکه ملاحظه میکنید ادعاهای ابراهیمی چیزی نیست جز مشتی پرت و پلا که قوام و دوامی هم ندارد.
امیر فرشاد ابراهیمی در مورد حضورش در سفارت ایران در لبنان هم دروغ میگوید وی در مصاحبه با شهروند کانادا در مورد سفرها و مأموریتهای خارجیاش گفته بود:
«آیا در "انصار" که بودید، مأموریت های خارج از کشور هم داشتید؟
http://www.goftaniha.org/2006/07/blog-post_115221489735264332.html
چنانچه ملاحظه میشود وی مدتی در پوشش خبرنگار، کمیته امداد و جهاد سازندگی در جبل العامل لبنان بوده و نه سفارت ایران در بیروت. البته همراه سرتیپ سپاه س. ق در سودان بوده است. حالا برای بالا بردن «قیمت» خود از این ادعاها هم میکند. از این ها گذشته فراموش نکنیم که امیر فرشاد ابراهیمی مدعی است در سال ۱۳۷۶ که مصادف است با ۱۹۹۷ میلادی وی از دانشگاه هنر فارغالتحصیل شده و در رشته حقوق ثبت نام کرده است. کسی که در ایران دانشجو است چگونه در سفارت خانه کشور خارجی کار میکند؟
«از ایران کی و چگونه خارج شد؟
http://www.goftaniha.org/2007/05/blog-post_20.html
چنانچه ملاحظه میکنید امیر فرشاد ابراهیمی متوجه شده که از کشور سوریه از طریق مرز دوبایزید که مرز ایران و ترکیه است نمیتوان به ترکیه رفت، برای همین محل ورود وی را به شهر «قاضی آنتب» تغییر میدهد. در ادعای قبلی گفته بود عسگری با اتوبوس به آنکارا رفته اینبار مدعی میشود با کرایهی یک خودرو به آنکارا میرود. در دومین سناریو گفته بود وی در ۳ ژانویه ۲۰۰۷ به سوریه رفته در اینجا میگوید در دسامبر ۲۰۰۶!
«شما این اطلاعات را از کجا آوردید؟
http://www.goftaniha.org/2007/05/blog-post_20.html
امیر فرشاد ابراهیمی که تا ۱۷ آوریل حدس و گمان میزد و پای مجاهدین را به میان میکشید و حرفی از ارتباط خود با عسگری نمیزد به یکباره مدعی میشود که از ابتدای ورود عسگری در جریان ماوقع بوده و به او راهنمایی کرده که چه کار کند! و ...
خبرنگار در ادامه میپرسد:
«غیب شدن عسگری را اول از همه روزنامه حريت بیان کرد این ماجرای هتل جیلان در استانبول چه میباشد؟
http://www.goftaniha.org/2007/05/blog-post_20.html
چنانچه ملاحظه میکنید امیرفرشاد ابراهیمی در این مصاحبه مدعی است که ۱- علیرضا عسگری در دسامبر ۲۰۰۶پاسپورت میگیرد و به صورت غیر قانونی از راه زمینی وارد ترکیه میشود. ۲- علیرضا عسگری دوست نزدیک اوست و سالها باهم کار میکردهاند. ۳- علیرضا عسگری بعد از ورود به آنکارا با چند نفر از جمله امیر فرشاد تماس گرفت و آنها به او توصیه کردند که به سفارت آمریکا رفته و از سازمان ملل تقاضای پناهندگی کند. ۴- علیرضا عسگری بعد از ملاقات با مقامات آمریکایی تحت حمایت آنها در هتل هیلتون ساکن میشود و سپس خود را به سازمان ملل معرفی میکند. ۵- آمریکا درخواست پناهندگی عسگری را در تاریخ ۲۵ ژانویه ۲۰۰۷ قبول میکند و علیرضا عسگری در تاریخ ۷ فوریه ۲۰۰۷، ترکیه را به مقصد آمریکا ترک میکند.
تفاوت های اساسی سناریو اول و سوم امیرفرشاد ابراهیمی در اولین سناریوی نوشته شده توسط امیر فرشاد ابراهیمی، مجاهدین در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ به منظور خوش رقصی برای آمریکا، علیرضا عسگری را که برای «تعطیلات و تفریح» به ترکیه رفته، در استانبول ربوده و به گروگان میگیرند و به نقطهی نامعلومی میبرند. مجاهدین سپس عسگری را به آمریکا که سیاستاش «گروگانگیری» مقامات ایرانی است، تحویل میدهند.
در سناریوی سوم، علیرضا عسگری در ماه دسامبر وارد سوریه میشود و سپس در ژانویه مخفیانه و غیرقانونی وارد ترکیه میشود. عسگری در همان بدو ورود یعنی در ماه ژانویه ۲۰۰۷ تعطیلات و تفریح یادش میرود و با امیرفرشاد ابراهیمی تماس میگیرد. در همان تاریخ به توصیه امیرفرشاد ابراهیمی خودش را به سفارت آمریکا و سپس سازمان ملل معرفی میکند. در ۲۵ ژانویه ۲۰۰۷ درخواست پناهندگیاش پذیرفته میشود و در ۷ فوریه ۲۰۰۷ بطور قانونی به آمریکا میرود. در این سناریو عسگری از ابتدا در ارتباط با امیرفرشاد ابراهیمی بوده است. عسگری پس از عزیمت به آمریکا در اوایل مه ۲۰۰۷ با امیر فرشاد ابراهیمی تلفنی صحبت میکند و امیر فرشاد در مورد او میگوید: «و همه خواهيم ديد كه توسط سازمانهای مخفی دزدیده نشده بلکه با خواستهی خودش درخواست پناهندگی سیاسی داده است»
در سناریوی اول به ادعای امیر فرشاد ابراهیمی در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ تازه مجاهدین او را گروگان میگیرند و به محل نامعلومی میبرند! چگونه امکان دارد کسی که در ۷ فوریه ۲۰۰۷ ترکیه را ترک کرده در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ توسط مجاهدین در استانبول ربوده شده و به گروگان گرفته شود؟ امیر فرشاد ابراهیمی که در جریان خروج عسگری بوده چزا به قول خودش سرنوشت او را از مجاهدین پیگیری میکرده؟ چرا به گفتههای عضو ارشد مجاهدین گوش میکرده است؟ چرا امیر فرشاد ابراهیمی که به قول خودش در جریان وقایع بوده، دروغ به این بزرگی را به مجاهدین نسبت داده است؟ چه کسی جز او و مقامات رژیم صحبت از گروگانگیری و ربودن علیرضا عسگری توسط «سازمانهای مخفی» کرده بودند؟ مگر این امیر فرشاد ابراهیمی نبود که مدعی بود که تیم عملیاتی مجاهدین برای «خوش رقصی» علیرضا عسگری را ربوده و برخلاف میلاش به آمریکاییها تحویل داده؟ چگونه در اینجا مدعی می شود که عسگری با خواستهی خودش و به توصیهی او درخواست پناهندگی سیاسی داده است؟
این همه ماجرا نیست. امیر فرشاد ابراهیمی در مصاحبه با لس آنجلس تایمز که در ۳۱ آوریل ۲۰۰۸ در سایت روشنگری آمده، روایت چهارمی را مطرح کرده و می گويد: «وی با هماهنگی مقامات امريکايی و سازمانهای بين المللی عسگری را در اواخر سال 2006 از ترکيه خارج کرد و بلا فاصله يکديگر را در نيکوزيا در قبرس ملاقات کردند.
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080330075214/20080330075214.html
اصل مطلب را میتوانید در این آدرس بیابید
http://www.latimes.com/news/printedition/asection/la-fg-dissident29mar29,1,7550824.story
در این مصاحبه امیرفرشاد ابراهیمی حتا مدعی شده است که وابسته سفارت ایران (دیپلمات) در لبنان بوده است. چیزی که در خاطرات اولیهاش فراموش کرده بود بگوید و مدعی بود تحت پوشش جهاد و روزنامه نگار به جبل عامل رفته بود.
- چنانکه مشاهده میشود امیر فرشاد ابراهیمی در ۲۸ فوریه ۲۰۰۷ مدعی بود که مجاهدین در عملیات مشترک با آمریکاییها علیرضا عسگری را در ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ ربودند. در ۱۷ آوریل ۲۰۰۷ مدعی شد وی در ۷ فوریه ترکیه را به مقصد آمریکا ترک کرده است. - در می ۲۰۰۷ ابراهیمی مدعی شد که عسگری در ۷ فوریه ۲۰۰۷ با کمک او و مقامات آمریکایی و پس از مصاحبه با کمیسیاریای عالی پناهندگان در ترکیه از طریق هامبورگ به آمریکا رفت. - ابراهیمی در مارس ۲۰۰۸ مدعی شد که در اواخر سال ۲۰۰۶ وی با هماهنگی مقامات آمریکایی، عسگری را از ترکیه خارج کرده و بلافاصله در نیکوزیا او را ملاقات کرده است. این ادعاها در حالی است که امیرفرشاد ابراهیمی در مصاحبه با حریت به تاریخ می ۲۰۰۷ مدعی شده بود که عسگری در واشنگتن در خانهای تحت نظر سازمان سیا است و هنوز بازجوییهایش تمام نشده است. پس در این میان چگونه امیرفرشاد ابراهیمی، عسگری را در نیکوزیا ملاقات کرده است؟ قبلش هم که بنا به ادعای امیرفرشاد ابراهیمی، عسگری از طریق هامبورگ به آلمان رفته بود. طبق روایت چهارم ، در اوایل سال ۲۰۰۷ در زمانی که ابراهیمی مدعی بود مجاهدین عسگری را ربوده و به محل نا معلومی منتقل کردهاند، خود وی در قبرس با او ملاقات داشته است.
ظاهراً عملیات مشترک اولیه مجاهدین و آمریکایی ها در سناریوهای بعدی تبدیل به عملیات مشترک و هماهنگ آمریکا و سازمان ملل و امیرفرشاد ابراهیمی میشود! این وسط امیرفرشاد ابراهیمی چه کاره است که سازمان ملل و آمریکا به وجودش احتیاج دارند، خدا میداند؟ این همه گزافهگویی در حالی است که خود وی سالها در ترکیه سرگردان بود و پناهندگیاش به خاطر سوابقی که داشت پذیرفته نشده بود. این را نه از پیش خود بلکه با توجه به مصاحبهی اخیر امیرفرشاد ابراهیمی با دویچهوله میگویم، به خبر آن توجه کنید: «ابراهیمی پس از آزادی از زندان به ترکیه گریخت. او بس از چند سال زندگی اجباری در ترکیه به طور غیر قانونی به آلمان رفت و در آنجا تقاضای پناهندگی کرد.»
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3228178,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf
افزون بر همهی اینها بر پایهی خبر موثقی که دارم امیرفرشاد ابراهیمی هنگام حضور در ترکیه تلاش کرده بود که به آمریکا برود منتها ظاهراً به خاطر سوابقش و عدم اطمینانی که مقامات امنیتی آمریکایی به وی داشتند برخلاف موارد مشابه از انتقال او به آمریکا خودداری کردند.
کدام یک از این چهار روایت کاملاً متضاد امیر فرشاد ابراهیمی صحیح است؟ این معمایی است که پاسخاش را امیرفرشاد ابراهیمی و نسرین بصیری میدانند. به احتمال زیاد هیچکدام صحیح نیست و ما در بهترین حالت با یک زوج فریبکار و شیاد سیاسی مواجه هستیم. بر امیر فرشاد ابراهیمی با آن سابقهی ننگین حرجی نیست، برمن پوشیده است که نسرین بصیری چرا به این حضیض و ذلت دچار شده است؟ به نظر من اگر مقامات سرویس امنیتی ترکیه کمی درایت داشتند و ادعاهای متضاد امیرفرشاد ابراهیمی را در کنار هم قرار میدادند متوجه میشدند که با چه کسی روبرو هستند و دنبال بازجویی از او نمیرفتند.
امیر فرشاد ابراهیمی این روزها از فرصت استفاده کرده و با کمک همسرش یک مشت جعلیات جدید را در رابطه با آنچه در ترکیه گذشت به هم میبافد که پرداختن به آنها از حوصلهی این مطلب خارج است. این اولین نمونه از رواج جعلیات توسط امیر فرشاد ابراهیمی و همسرش نیست در زیر به چند نمونه از آنها میپردازم.
نکاتی چند در مورد مدت زندان امیرفرشاد ابراهیمی
یک روده راست در شکم امیر فرشاد ابراهیمی نیست. او در نوار ویدئویی که در دفتر شیرین عبادی ضبط کرده بود و انعکاس وسیعی یافت، میگوید: «بنام خدا، امیر فرشاد ابراهیمی هستم، لیسانسه کارگردانی سینما از دانشگاه هنر و دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد، در تاریخ ۲۷ مرداد توسط نیروی انتظامی دستگیر شدم به مدت ۷ ماه در زندانهای مختلف بازداشت موقت بودم. در بازداشتگاه توحید، زندان اوین، زندان قصر و بازداشتگاه ۱۱۰، بعد از آن در ۲۷ اسفند ۷۸ آزاد شدم. »
http://www.golshan.com/asnaad/ansar/p001.html
وی بعد از این افشاگری دوباره در خرداد ۷۹ دستگیر میشود و پس از آزادی از زندان، در سال ۸۱ در مصاحبه با خسرو شمیرانی از نشریه شهروند چاپ کانادا میگوید در سال ۸۰ حکم ۲ سال زندانی را که به خاطر شرکت در مضروب کردن عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی علیه او صادر شده بود به مرحله اجرا گذاشتند و او تا ۳۱ اکتبر ۲۰۰۱ که میشود ۹ آبان ،۸۰ در زندان به سر برد و در این تاریخ با وثیقهای ۲۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. این مصاحبه هنگامی که او در ایران بود انجام شده است.
http://www.goftaniha.org/2006/07/blog-post_115221489735264332.html
وی در جای دیگری میگوید:
«بالاخره پس از گذشت هیجده ماه از غیرقانونی نگه داشتن بنده در زندان در نهم آبانماه سال ۱۳۸۰ که شب تولد امام زمان (عج) بود ... افسر نگهبان آمد به اتاق که فوراً وسایلهایت را جمع کن بیا پایین و من که اصلاً فکر نمیکردم آزاد شده باشم.»
http://farshadebrahimi2.blogspot.com/
اما وی در باره مدت زندانش در مطلب «از سر بند تا چشم بند» میگوید:
« به مدت هشت ماه به صورت خودسرانه در بازداشت سپاه بودم» و در ادامه میگوید: «پس از آزادی از زندان نیز مجدداً در حضور دکتر شیرین عبادی و کیل مدافع خویش و دیده بان حقوق بشر الهه هیکس تمامی آنچه را که از نیروهای حزبالله و اقدامات خرابکارانهشان میدانستم در نواری تصویری افشا نمودم. این ویدئو به سرعت در داخل و خارج از کشور پخش شده و مورد توجه رسانههایی بینالمللی و مطبوعات مستقل قرار گرفت. تاوان این عمل چهل و هشت ماه بازداشت بوده که به مدت ۱۸ ماه آن انفرادی بود. دست آخر در پی فشار سازمانهای بینالمللی حقوق بشر از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بینالملل و همچنین جریانهای مدافع حقوق بشر و افکار عمومی و مطبوعات به صورت موقت آزاد شدم. »
http://farshadebrahimi2.blogspot.com/
چنانچه ملاحظه میشود هفت ماه زندان اول که از مرداد ۷۸ شروع و در اسفند ۷۸ تمام میشود را تبدیل به هشت ماه زندان میکند. همچنین هیجده ماه زندان خرداد ۷۹ تا آبان ۸۰ را که در خاطراتش آمده که بخش زیادی از آن را در بند عمومی بوده ، تبدیل به چهل و هشت ماه زندان که هیجده ماه آن انفرادی بوده میکند! چشمبندی او را ملاحظه کنید. وی بار دوم دقیقاً از ۴ خرداد ۷۹ تا ۹ آبان ۸۰ در زندان بوده است. در حالی که اگر ۴۸ ماه زندان بود میبایستی تا ۴ خرداد ۸۳ زندان میبود.
«چهارم خرداد سال هفتادو نه بود که به بهانه افشاگریهایم در آن نوار ویدوئی من و چند روز بعد شیرین عبادی و محسن رهامی و یکسری از اعضای جبهه مشارکت را بازداشت کردند .»
http://www.goftaniha.org/2004_11_01_archive.html
ویا
«من در خرداد ماه سال 1379 وقتی که از مقابل کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران رد می شدم»
http://www.goftaniha.org/2006_11_01_archive.html
«سال 1379بود و به گمانم عید مبعث بود و یا روز تولد پیامبر اکرم درست نمی دانم اما خوب بیاد دارم که وارد چهاردهمین ماه انفرادی ام شده بودم در سلول 76 بند 209و در آن یکسال تنها چهره هایی که می دیدم یا دوبازجویم بود و یا قاضی پرونده و یا آقای تهرانی که همه بچه های بند 209 او را خوب بیاد دارند »
http://www.goftaniha.org/2006_07_01_archive.html
مبعث در سال ۷۹ در آبانماه بود و تولد پیامبر در خردادماه. امیرفرشاد ابراهیمی در ۴ خرداد ۷۹ دستگیر شده است و اگر آبان را حساب کنیم، پنجمین ماه زندانش میشود. ظاهراً او هفت ماه زندان قبلی را هم که در سال ۷۸ کشیده بود، روی این یکی کشیده و یک جا حساب کرده است و دو ماه ناقابل هم روی آن گذاشته. در این جا لازم است به یاد امیرفرشاد ابراهیمی بیاورم که او در خرداد ۷۹ «از مقابل کتابفروشیهای جلوی دانشگاه رد» میشد و در آن جا دیگر دو بازجوی و قاضی پرونده و اقای تهرانی نبودند و میتوانست مردم عادی را هم دیده باشد.
در حالی که بعد از آزادی از زندان در سال ۸۱ با خسرو شمیرانی در نشریه شهروند مصاحبه داشت و در سال ۸۲ به ترکیه رفت مدعی است چهار سال و هشت ماه زندان بوده است.
یک جای دیگر او وقتی که طلب استغفار میکند، میگوید ۴ سال زندان بوده:
«اينجانب امیرفرشادابراهیمی ، پانزده سال پيش ، در حالیکه شانزده ساله بودم به عنوان يکي از فعالان و موسسان گروه انصار حزب الله شناخته شدم و بارها و بارها از شيوه حکومت « سید علی خامنه ای » تقدير نموده ام. اکنون پس از همکاری هشت ساله خودم با انصار حزب الله که تاوانش را با چهار سال زندان و چهار سال دربدری و تبعید تا کنون دارم پس می دهم»
http://www.goftaniha.org/2006_12_01_archive.html
البته او در جای دیگری گفته است که در سال ۷۲ یعنی زمانی که ۱۸ ساله بود گروه انصار حزبالله را بنیانگذاشتهاند. اما موضوع مدت زندان وی به همینجا ختم نمیشود به ادعای دیگر او توجه کنید:
«اگر صحبت زندان هم باشد که بیش از پنج سال در زندانهای جمهوری اسلامی بخاطر نبود آزادی بیان تحمل حبس نمودم که از این مدت هیجده ماه آن بطور مستمر در انفرادی بوده ام ، در طول چهار سال آخر اقامتم در ایران بیش از 27 بار در دادگاههای غیر علنی محاکمه و دست آخر نیز پس از ترور نافرجام خیابان امیر آباد در سالگرد هیجده تیر "مجبور به ترک ایران شدم "»
http://www.alefbe.com/articleAmirFarshad.htm
ملاحظه میکنید موضوع هرچه جلوتر میرود هیجان انگیز تر میشود. او بیش از پنج سال زندان بوده و بیش از ۲۷ بار در ۴ سال آخر اقامتش در ایران در دادگاههای غیرعلنی محاکمه شده و ....
البته او در جای دیگری از سایتش مدعی شده بود که سه سال زندان بوده، توجه کنید: «از همه اینها که بگذریم من الان ديگه چهار ساله كه از ايران خارج شدم ، قبل از آنهم يكسال بود كه از زندان آزاد شده بودم يعني درست با احتساب زندانم هشت ساله كه دارم براي شش سال همكاري ام در حزب الله تاوان پس ميدهم و جوابگو هستم ،»
http://www.goftaniha.org/2007_01_01_archive.html
اگر مدت چهار سال خارج شدن او از ایران را با یک سال دوران بعد از آزادیاش از زندان جمع کنیم، میشود پنج سال. وی گفتهاست با «احتساب زندانم هشت ساله که دارم برای شش سال همکاریام در حزبالله تاوان پس میدهم». پس دوران زندانش در اینجا سه سال عنوان شده است.
او در جای دیگری هم گفته است که سه سال زندان بوده توجه کنید:
«برگردیم به عقب به روزهایی که من تازه از حزب الله کناره گیری نموده بودم و پس از سه سال از زندان آزاد شده بودم ،»
http://www.goftaniha.org/2007_08_01_archive.html
البته وی که به قول خودش تا ۳۱ اکتبر ۲۰۰۱ در زندان بوده در سایتش مطالبی نوشته که تاریخ آنها مربوط به پیش از آزادی از زندان است. مثلاً مطلب « مهندسی پرونده ترور سعید حجاریان» تاریخ ۶ آوریل ۲۰۰۱ را دارد http://www.goftaniha.org/2001_04_01_archive.html
و مطلب » اسم رمز:اکبر هاشمی» تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۰۱ را دارد http://www.goftaniha.org/2001_04_01_archive.html
امیرفرشاد ابراهیمی همچنین در تاریخ ۲ آوریل ۲۰۰۸ مطلبی در هفت سالگی سایتش نوشته است: «هفت سال پیش [یعنی آوریل ۲۰۰۱] همین روزها من شروع کردم به نوشتن در اینترنت ! نشریه اینترنت ای بود بنام سیاه و سفید که مانی فرهومند راه اندازی کرده و البته به همان سرعتی که راه افتاد و محبوب شد و یکی از محبوبترین نشریات آنلاین آنزمان بود به همان سرعت هم محو شد !، به موازات آن من در دو وبلاگ هم می نوشتم اولی همین وبلاگ بود بنام گفتنی ها و دیگری خاکستری چندین بار هی از این ور و اونور اسباب کشی کردم و وبلاگم را عوض کردم.»
http://www.farshadebrahimi.tk/
امیرفرشاد ابراهیمی هفت سال پیش در زندان چگونه شروع به نوشتن در اینترنت کرده خدا میداند؟
توجه داشته باشید بخش زیادی از سابقهی زندانی که امیرفرشاد ابراهیمی در خارج از کشور نانش را میخورد بر میگردد به تحمل کیفری که او برای شرکت در ضرب و شتم و توطئهی قتل عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی متحمل شده بود. البته اجرایی شدن این حکم برمیگشت به افشاگری او در مورد انصار حزبالله که با واکنش رژیم مواجه شد. خودش در مصاحبه با شهروند میگوید:
«آیا پرونده اول شما در ارتباط با ضرب و شتم آقایان نوری و مهاجرانی بسته شده است؟
ـ بله ! من زندانی خودم را کشیدم و نسبت به این مسئله اعتراضی هم ندارم زیرا که موافق مراعات قانون هستم. من در آن زمان مستقل از اعتقاداتم، تخلفی انجام دادم و باید کیفر آن را نیز متحمل میشدم. اعتراض من در تمام مدت که به اعتصاب غذا نیز انجامید این بود که چرا این حکم که میگویید قطعی شده است، فقط در رابطه با من اجرا میشود.»
http://www.goftaniha.org/2006/07/blog-post_115221489735264332.html
اعتراض امیرفرشاد به این بود که چرا بقیهی افراد انصارحزبالله شرکت کننده در ضرب و شتم، دستگیر نشدهاند. حالا همان سابقهی جنایی با برخورداری از امدادغیبی، تبدیل به آن و آب برای امیرفرشاد ابراهیمی شده است.
امیر فرشاد ابراهیمی و پرونده هاشمی رفسنجانی
کدام یک از ادعاهای زیر را باور کنیم. آیا خانم نسرین بصیری که با وی زندگی میکند تا کنون متوجه نشده است که او مثل آب خوردن دروغ میگوید؟ آیا برایش سؤال پیش نیامده است؟
«چند تایی از نوشته هایم البته برایم درد سر ساز شد و کارم به بازداشت و زندان کشید ؛ اسم رمز اکبر هاشمی که مجمع تشخیص مصلحت نظام که البته آن مقاله هیچ ربطی هم به آن مجمع نداشت و فقط به هاشمی و احوال شخصیه آن پرداخته بود ، شاکی آن شد و در شعبه 1413 به ریاست قاضی ابوالحسنی از آن شکایت کرد و من محکوم شدم به پنج سال زندان ، که بعدها شد دو سال و آقای هاشمی بعدها در مصاحبه ای با روزنامه قدس اعلام کرد که هرگز شکایتی نکرده است و مجمع تشخیص هم شکایتش را پس گرفته ( که البته حقیقتش را نمی دانم )»
|