هشیار باشیم، امپریالیست های غارتگر ددمنش بیکار ننشسته اند !
صبا راهی
هشتم تیرماه 1388
در دو هفته ی اخیر که قیام خود جوش مردم بپاخاسته میهنمان شکل گرفته است، هستند نیروها و گروه های سیاسی که همواره " دل" بر مجامع غربی، دول غربی، کنوانسیون ژنو ، دادگاه لاهه و اتحادیه اروپا بسته اند و نه تنها خود بر اینها دخیل میبندند ، نه تنها با بی شرمی تمام در لباس " چپ" با وزارت امورخارجه آلمان و هلند و اتحادیه اروپا مماشات میکنند تا " آزادی" کسب کنند، بلکه ابلهانه در سایت ها و رادیو تلویزیونهایشان تبلیغ میکنند که عقب افتادگان ذهنی " انقلاب" در ایران براه انداخته اند و رفتن به این مجامع و امضا جمع کردن و ارسال به این مراکز را بجای مبارزه برای سازماندهی یک انقلاب واقعی مردمی ترویج میدهند. آیا اشکال این نادانان عدم شناخت و یا عدم درک درست از پدیده یی بنام امپریالیسم نیست که با وجود حمله ی ارتش وحشیانه امپریالیست ها به کشورهایی مانند عراق و افغانستان به بهانه صدور تمدن و دموکراسی – بخوان کشتار محرومان و غارت منابع آن کشورها و گسترده تر کردن سطله زور و چپاول- باز هم عده ایی از سرناآگاهی دولتهای غارتگر غربی را ناجی مردم و ایران میدانند؟ !
سخن این نوشته اما آن ره گم کردگان تیره فکر نیست که در لباس چپ " اسراییل سرکوبگر" را به رسمیت میشناسند، که رفتارهای " غیرسیاسی و سرکوبگرانه " امروزشان خود حکایت از ماهیت ارتجاعی و " غیرانسانی" شان دارد، چرا که اینان با چنین موضع گیری " غیرانسانی" ثابت کرده اند که اتفاقا چه استعدادهای " سرکوبگرانه ی" نهفته یی دارند و کاملا هم پروامپریالیسم هستند و برای ضربه زدن به کمونیسم و طبقه کارگر و خوش خدمتی به " غرب" شان خود را کمونیست از نوع کارگری جار میزنند تا از " وظایف خطیر" خدمت به بورژوازی جنایتکار کوتاهی ننمایند .
روی سخن این نوشته با "روشنفکرانی" نیست که در رویاهای روانکاوانه خود به کنوانسیون های ژنو و بین المللی پناه میبرند و فکر میکنند که جنایتکارانی چون خامنه ای و رفسنجانی و امثالهم که برای هر زد و بندی دست به جنایتی در حق مردم ایران کوتاهی نمیکنند را دادگاههای فرمایشی بورژوازی -به بهانه بچگانه " آخه خون رو با خون نمیشورررررن.." – باید محاکمه شوند و برای وضعیت موجود باید به این مراکز " شکایت" برد!سخنم نیز اما با دشمنان قسم خورده کارگران که منتظر هستند که امپریالیست ها فرجی برایشان بگشاید نیز نیست .
روی سخنم با هموطنان دربند میباشد. هموطنانی که در زندانی به نام ایران و با رژیم دیکتاتوری بغایت پست، کثیف ، فاسد و جنایتکار و مردم فریب دست و پنجه نرم میکنند! به آن دلاورانی که به خیابانها میریزند تا خشم و نفرتشان را از سی سال نابرابری و بی عدالتی ، از سی سال ظلم و ستم و زورگویی، از سال اختناق و ریاکاری نشان دهند و رژیم و سرمداران خونخوار و مزدور آن را به زیر کشند! به تمام دختران و پسران، زنان و مردان سلحشوریست که با سنگ و میله با سرکوبگران مقابله میکنند، آنها را خلع سلاح میکنند و به مبارزین در میدان نیرو و انرژی مبارزاتی افزون میدارند .
چند روز بعد از شورشهای پرشکوه خیابانی در ایران – زمانی که شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی- موسوی بهانه ست، میکُشم آنکه برادرم کُشت ، و از همه مهمتر " وای بر آنروز که مسلح شویم" _ نخست وزیر امپریالیسم دلال و مکار انگلیس – گُردن براون – برای باج گیری از سران دزد و جنایتکار رژیم در یک مصاحبه مطبوعاتی حاضر شد و با کدهای مکارانه از رژیم دست نشانده ی شان در ایران " حق حساب" خواست*. امروز با خبر رسیده پرده یی دیگر از ماهیت شوم و پلید امپریالیست ها و رژیم دست نشانده شان در ایران به کنار رفت تا مهر تایید دیگری بر ماهیت غیرقابل اعتماد امپریالیست های غارتگر، دلال منش و ددخو زده باشد .
عزیزان هموطن باید بر نیروی توده ها متکی بود تا به آزادی واقعی دست یافت. آمریکا ، انگلیس ، آلمان و... دلشان به حال ما و سرزمین ما هرگز نسوخته و نمیسوزد. اجازه دهید خبری که بدستم رسیده را با شما شریک شوم. اما قبل از آن خواهش دارم لطف کرده و این نوشته را برای کسانی که آگاهانه و از صمیم قلب دلشان برای ایران و آزادی ایران و ایرانی میطپد ارسال کنید .
سرنگون باد رژیم ددمنش جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم
پیروز باد قیام پر شکوه مردم بپاخاسته ایران
خبر رسیده
توافق شوم بین حکومت و دولت کودتا با انگلیس
بر اساس اخبار دریافت شده در روز یکشنبه هفته گذشته وزیر دفاع انگلستان مخفیانه سفری به تهران داشت. این سفر
از طریق دوبی با هواپیمای غیرتشریفاتی امارات صورت گرفته است.این سفر مخفیانه تنها یک روز بطول انجامیده است
و وزیر دفاع انگلستان جلسه یی با حضور دکتر ولایتی مشاور بین المللی علی خامنه ایی، منوچهر متکی وزیر امورخارجه
حجت الاسلام میرحاجزی رئیس دفتر عمومی اطلاعات و امنیت رهبری و محمد گلپایگانی رئیس دفتر رهبری داشته است
فکر میکنید پشت این پرده مذاکرات چه گذشت؟
در این جلسه درخواست هایی از طرف نمایندگان علی خامنه ای بیان شده است که بدین شرح میباشد
یک - عدم حمایت از مردم و جنبش صورت گرفته توسط آنها .
دو - پوشش ندادن خبرهای مربوط به حوادث اخیر و انتخابات توسط بی بی سی .
سه - آزاد سازی پول مجتبی خامنه ای و یا حداقل افشا نکردن اسم صاحبان حساب .
آما به چه قیمتی؟؟؟
دولت انگلیس با توافق روی بیست در صد از این رقم و برداشت بیش از 300
میلیون دلار برای آزادسازی آن موافقت نمود .
همچنین الغای جو آرام در ایران توسط بی بی سی و رفع پارازیت از این کانال توافق شد .
و اینگونه شد که پارازیت های روی این کانال حذف و تجمع بسیجیان مقابل سفارت انگلیس لغو گردید .
این روزها با مشاهده برنامه های بی بی سی روی هاتبرد کاملا به چرخش موضع این کانال در قبال تحولات اخیر چی خواهید برد که مدام سعی در الغای این امر به مردم دارند که آرای موسوی همان 14 میلیون بوده است .
در خاتمه یک جمله به مردم ایران :
اگر در قیام تان به حمایت بیگانگان دل خوش کرده اید کاملا در اشتباهید و سرنوشت خود و کشورتان را خودتان باید رقم بزنید و خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر خودشان بخواهند
*
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=2551
* http://fedayi.org/sub/kare/index.php?option=com_content&task=view&id=912&Itemid=79
بررسی و برخوردی کوتاه به " نظر" مخملباف
مخملباف در بخشی از مصاحبه اش با رادیو دویچه وله آلمان در روز ششم تیرماه چنین میگوید:
دویچه وله: بسیاری تصور کردند که شما ترجیح میدهید به جای کار در سینما، به میدان سیاست برگردید.
مخملباف: من خود را آدمی سیاسی نمیدانم. در جوانی سیاسی بودم و نزدیک پنج سال زندان کشیدم، اما بعد دریافتم که فاشیسم در ایران در فرهنگ ما ریشه دارد، به همین خاطر به کارهای فرهنگی روی آوردم. اما این روزها ماجرا فرق میکند: ما با یک حادثۀ ملی روبرو هستیم و در ایران حتی بچههای پنج ساله هم وارد سیاست شدهاند.
ششم تیر ۱۳۸۸
مخملباف با عنوان کردن اینکه " خود را آدمی سیاسی نمیداند" نه تنها منع کردن دیگرانی که احیانا به او تعلق خاطری دارند است بلکه میخواهد نظر زشت و توهین کننده خود را به فرهنگ مردم یک سرزمین ارائه دهد. او آنقدر توانایی ذهنی و علمی ندارد که " فاشیسم " را در ریشه های سیستم های حکومتی جستجو کند و نه فرهنگ مردم ایران! مگر فرهنگ چیزی خارج از نشئات گرفتن جامعه از تاثیرات فرهنگی رژیم های حاکم بر آن جامعه میباشد؟ مگر همین امروز شاهد نیستیم که " فرهنگ فاشیستی اسلامی" چگونه در راستای منافع سرمایه داری گندیده مبارزات مردم را سرکوب میکند؟ میکُشد و نابود میکند؟ و مکر و ریاکاری را در جامعه رواج میدهد؟ مگر شاهد نیستیم که با رسمی کردن " فحشا" از طریق کثیف ترین بند فقه یعنی صیغه فرهنگ " تن فروشی و تجارت سکس " را در جامعه سرمایه داری اسلامی توسط رفسنجانی کثیف ترین و فاسدترین سرمایه دار ایران رواج دادند؟ مگر فرهنگ مردم ایران " دستگاه آدم کُشی" ساواک را بنا نهاد و مزدوران ساواکی را روانه کوچه و خیابان کرد که آقای مخملباف را دستگیر کنند و به زندان دیکتاتوری شاه بیندازند؟ مگر مردم ایران دستگاه آدم کُشی رژیم اسلامی وابسته به امپریالیسم را دایر کردند و مردم را سرکوب و شکنجه و اعدام و تیرباران کردند؟ مخملباف با جا دادن فاشیسم در " فرهنگ ما" سعی دارد که جنایات این رژیم را به گردن مردم و فرهنگ آنها بیندازد! کاری که تنها از یک ذهن علیل و عقب افتاده یی که در خدمت سیستم سرمایه داری موجود " نطق و مصاحبه" میکند قرار دارد و نه در خدمت مردمی که به سینما میروند از دسترنج کار خود " بلیط" میخرند و جیب آقای مخملباف را " فربه" میکنند تا بیاید و این مزخرفات را در حق مردم ستمدیده ی ایران که احیانا تنها سرگرمی شان رفتن سالی یا ماهی به سینما ست ارائه دهد.
دقت کردن به این گونه نظریات " سرکوبگرانه" در حق مردم ایران و یا مردم هر سرزمینی در " نطق ها یا سخنرانی ها و یا نوشته ها" ی مدعیان " آزادی" باعث میشود که دریابیم دوست و دشمن واقعی " مردم" چه کسانی هستند. دریابیم چه کسانی هستند که به بقای سیستم های سرکوبگر و دیکتاتوری کمک میکنند. آقای مخملباف یکی از آنهاست. برگردید ودوباره قسمت بالای مصاحبه ی او را با رادیو دویچه وله را با دقت بیشتر بخوانید. این کسی ست که بدون خرید بلیط فیلم هایش توسط " مردم" بدون حمایت " مردم " از فیلم هایش حتی " نان " حتی سقف بالای سر را هم نخواهد داشت که امروز اینچنین بجای حمله به سیستم سرکوبگر به " فرهنگ ما مردم" ایران حمله میبرد تا به این وسیله به خیال خام خود اعتماد مردم را به خودشان که سیل خروشان در برابر این همه نابرابری و بی عدالتی براه انداخته را تضعیف کند! البته پرواضح است که برای آقای مخملباف صرف ندارد که بگوید و یا اصولا بداند که سیستم سرمایه داری مدام در حال بازتولید مزدوران دست نشانده ی خود برای عقب راندن مبارزات حق طلبانه و آزادیخوانه مردم جوامعی مثل ایران وتوسعه سلطه امپریالیسم برای غارت منابع و ثروت حاصله از دسترنج طبقه کارگر در کشورهای نظیر ما میباشد، و از بالا رفتن سطح آگاهی جامعه و حرکتهای خود به خودی مثل امروز و قدرت توده های مردم برای به زیر کشیدن دیکتاتوری های دست نشانده ی آن بشدت وحشت دارد! در نتیجه مخملباف ترجیح میدهد که در صف سرمایه داران کثیف و فاسد و جنایتکاری مثل رفسنجانی بایستد و به فکر جیب خود باشد تا یک " آدم سیاسی" که برای آزادی های اجتماعی و آزادی جامعه مبارزه میکند وآگاهانه به میدان میاید و بر سر رهایی مردم و کشورش از زیر یوغ بندگی استثمار و وابستگی جان مینهد.
صبا راهی
هفتم تیرماه 1388
مینا اسدی / ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است
این مقاله ده سال پیش نوشته شده، و حیرانم که هنوز هم به روز است!
به همین دلیل اقدام به انتشار دوباره آن میکنیم. (شبکه)
ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است
این یک نمایش تکراری است: بازگشت قهرمانان... استقبال ما از آنان با اشک و گل و لبخند.
قهرمانان می گویند: بفرمایید... ما می گوییم: خواهش می کنم شما بفرمایید.... قهرمانان می گویند: شما مردمید اول شما... ما می گوییم: شما رهبرید اول شما...
قهرمانان نمی خواهند رهبر باشند... به قصد رهبری نیامده اند اما نمی توانند دل نازک تر از گل مردمان عاشق را بشکنند.
به شوق می آیند... اشک در دیده و بغض در گلو... فروتنان و مهربانان را بوسه باران می کنند... ما راه می دهیم... آنان می گذرند... اول آهسته قدم برمی دارند... به دقت، به اطراف خیره می شوند... شک می کنند... دو گام به جلو و یک گام به عقب... به پشت سرشان نگاه می کنند... ما دست می زنیم.... هورا می کشیم... گل می ریزیم... و آنها را به جلو می رانیم.... می ایستیم تا آنها بروند... بروند به قله ی افتخار و پیروزی... و آنها می دوند تا برسند قبل از آنکه ما پشیمان شویم... دوستشان داریم، دوستان ما هستند... عهد کرده اند... پیمان بسته اند.
وقتی شوق و شور فرو می نشیند و منطق جای احساسات را می گیرد تازه به خود می آییم... ای دل غافل... نکند آنها که خودمان با سلام و صلوات بالانشین شان کرده ایم اول از همه خود ما را به خاک بنشانند...
دچار تردید که می شویم کمی دیرست... آنها بر اریکه ی قدرت تکیه زده اند و شمرهم جلودارشان نیست... نمی خواهیم باور کنیم... می گوییم: از خودمانند.... مبارزه کرده اند... اهل بخیه بوده اند... لابد حکمتی در کارست.
زمین زیر پایشان که سفت شد، برایمان شاخ و شانه می کشند... تهدید می کنند... سر و دست می شکنند و به خانه ها شبیخون می زنند.... دهان که به اعتراض می گشاییم به تیر غیب گرفتار می شویم... صداهایمان را خفه می کنند... دست مان به دامن کبریایشان نمی رسد. با تعریف و تعارف، همه ی کلیدها را به آنان سپرده ایم؛ اما آنها بدون هیچ تعارفی صدای جوانان، زنان و مردان را در سینه خفه می کنند... حتا نزدیکان و یاران خودشان را به بند می کشند. ساکت هم که باشی آنها فریاد می زنند و نفس کش می طلبند.
بالای قله بودن خیلی کیف دارد... آن بالا بودن و مردم را سیاهی لشکر دیدن... ریز دیدن... کوچک دیدن ... حتا از مورچه هم کوچکتر دیدن ... خیلی کیف دارد که یک آدم به شکل و شمایل همه ی آدمهای دیگر باشد، از آنها چیز بیشتری هم بلد نباشد و یکباره دری به تخته بخورد و بشود محبوب توده های میلیونی... و بعد آنقدر بالا برود که به ماه برسد... توی ماه برود و از آن جا به آدمهای ساده دل احساساتی پوزخند بزند... خیلی کیف دارد که آدم به این بگوید بمان... و به آن بگوید بمیر...
با اینهمه ما مردم نه بقول شاعر آن دل عبرت بین هستیم که از دیده، عِبَر کنیم و نه ایوان مدائن را آئینه ی عبرت می بینیم.
اشتباه روی اشتباه... تکرار اشتباه... در یک دایره ی مدار بسته، دور باطل می زنیم... افسوس می خوریم و عبرت نمی گیریم...
همه ی ما این نمایشنامه ی تلخ را از بر می دانیم اما پای عمل عبرت و تجربه که می شود چشم و گوش بسته، دوباره به صحنه می پریم و همان نقش ها را به عهده می گیریم و از اجرای دوباره ی آن دچار شور و شعف می شویم.
* *
حکایت آقای خاتمی، همان حکایت آقای رفسنجانی است. حکایت آقای رفسنجانی، همان حکایت آقای خامنه ای است. حکایت آقای خامنه ای، همان حکایت آقای خمینی است. و حکایت آقای خمینی، همان حکایت پیشینیان تاریخ است. همه به یک شکل عمل می کنند و ما مردم نیز به همان شکلی عمل می کنیم که نیاکانمان کردند... تاریخ خوانده و تاریخ نخوانده... چراغدار و بی چراغ... سر و صدا که بلند می شود، دیده ها و خوانده هایمان را از یاد می بریم... دوباره همان: شما بفرمایید... نه خیر شما بزرگترید شما اول بفرمایید... و میز را تقدیم از راه رسیده ی دیگری می کنیم... شعار می دهیم... وحدت می کنیم... هشدار دهندگان و نقد کنندگان را پس می زنیم... عجله داریم... می خواهیم برسیم... هر چه زودتر و سریعتر... و می رسیم... البته نه به آزادی ... بل به چاهی دیگر ... به شبی دیگر... به بن بستی دیگر... دیوار سنگی که سرمان را شکست نا امید و زخمی به کنجی می نشینیم با عینکی سیاه و خشم به یکدیگر ... و نفرت از یکدیگر... و آنان می تازند... می برند.... غارت می کنند... به بند می کشند... از دار و منار و جرثقیل آویزانمان می کنند... می کشند و تکه تکه می کنند و ما به نظاره ی سیاهکاری ها می نشینیم و از بیم جان سکوت می کنیم... تا آغاز اعتراضی دیگر... تا شروع قیامی دیگر... و دوباره با همه ی توش و توانمان به میدان می آییم... با جانمان به میدان می آییم با این قصد و اراده که دیگر فریب نخوریم... دیگر باور نکنیم ودل نبندیم... اما در نیمه های راه دوباره احساساتی می شویم... عاشق می شویم... عاشق "تازه واردی" که از رنگها و گلها سخن می گوید و چه بسا که در دستانش خنجری پنهان است ... و می رویم با تصاویری از آشنای تازه که گرم و شیرین حرف می زند... می رویم به دنبال حرفها... قولها.... وعده ها و تصاویر... کشته می دهیم... راه باز می کنیم و تصاویر جان می گیرند... قدر می بینند و بر صدر می نشینند... و پس از اطمینان از محکم بودن جایشان، به ما چنگ و دندان نشان می دهند... "- پس از عبور از دروازه های شهر چه کنیم؟
قبل از همه آن زنانی را تیرباران کنید که بیرون دروازه، راه ما را گلباران کردند!"
* *
و اما حکایت این مراد تازه نیز تماشایی و شنیدنی ست. "خاتمی" یا مراد تازه، به مریدانش پشت می کند... اخم می کند... پشت چشم نازک می کند... می توپد... به نصیحت و وصیت و التماس و درخواست آنان اعتنایی ندارد... منتخب دوستان است و به کام دشمن... با قاتلان مریدانش حکم می زند و اطلاعیه ی مشترک می نویسد... دیگر به عاشقانش نیازی ندارد و نمی خواهد معشوق آنان باشد. به هزار زبان می گوید که ولش کنند، اما عاشقان و مشتاقان و امیدواران بر سرزنان و ترانه خوان سر در قفایش نهاده اند که: "تو کمان کشیده و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بود از همین
که خدا نکرده؛ خطا کنی"!
* *
متاسفانه بخش وسیعی از روشنفکران، با تمام تجربه هایشان باز هم به کسانی امید بسته اند که دارند با هزار حیله، این رژیم آدمخوار را از زیر ضرب مردم بیرون می برند.
رزیم اسلامی یک جناح و دو جناح و صد جناح هم که باشد حاصلضرب، یکی است: حفظ نظام اسلامی. اصلاح طلبی دینی جان آنها را نجات خواهد داد و عمر حکومتشان را درازتر خواهد کرد. تجربه ی بیست سال سختی، بدبختی، سیاهروزی، دربدری، خانه بدوشی، فقر، ویرانی، کشتار و سنگسار عزیزانمان به ما می گوید که جای ما در کنار هیچکدام از اینها نیست، ما رو در روی کسانی قرار داریم که درختان جوان ما را سر بریدند و بهترین و عاشق ترین جوانان میهن را به خاک و خون کشیدند.
آن انقلاب ناتمام را با نیروی عظیم خود به انجام برسانیم.
دوشنبه بیست وششم ماه جولای سال نود و نه، استکهلم
از کتاب "درنگی نه که درندگان در راهند"
مجموعه ی نوشته های پراکنده
مینا اسدی
|