line decor
بازگشت به صفحه اول
HOME  ::  
line decor
 

پایی سر به هوا

سیروس کفایی

جاودانه زمین را فرود آوردم .... همنشینی سرش را دوست دارم ....
دادا !
من امشب دختری دیدم
خودش را از تنش
پنهان می ساخت .
و نگفتم جدا جدا ....
تارا بیا !! بیا...
اونجا کجاست ؟ اینجا که هست !
کلید را چرخاندم . هر جا دود باشد آتشی پنهان است . بجای اینکه از پنجره نگاه کنم از در بیرون رفته بودم . همیشه به من می گن تنه نخور ! زدم و خوردم . همینو سفت چسبیدم . صدا و سرکوب . یقه ام را از لابلای دندونهای دیگرون می جویم . کلاهبردارِ خودم هستم . آستین پوشم . می ترسم ساعتها از خودم دور شده باشم . عینکم سر جایش بود . آخ .... آخ .... یه سوراخ دیگه به کمرم اضافه شد .... منها شدم .... جمع می شوم .... یه کاری کردم . نرم نرمک میرسه . بوس....بوس .... صندلی نبود . برای اولین بار با تمام قوا زمین را هل دادم .... داد هست . ُگَستر کیه ؟ قاضی کیه ؟خون می خورم . خون می ریزم .اوف.... اوف . دو سوی آتشم .     
تارا نرو ! مگه ما چند شب داریم؟
رونوشت زمین پیش منه ! آره پیش منه....
در این شب دوقلو : دیوونه منم ؟ ساز منم ؟ دوستش دارم ....
خودش هست ، دلش نیست . دلش هست ، خودش نیست .... همیشه به موازات چشمهایش پاشنه ام را می خوابانم .... انگشتانم بهم خورده اند . هر دو زانو داریم . آجر می خورم . اوف .... استخوانهایم را یک به یک در گونی می شمرم . زبانم نیست !! دیگه همسطح هوا نیستم .... نه ....کوتاهتر از قدم شده ام ....
تارا....تارا....تارم کجایی ؟ درسته....درسته.... اوه .... زمین بسته است !
او سر به سرم می گذارد و من همچنان خون می خورم و خون سردم .
دیگه کسی رو نمی شناسم .... راز گشایی قربانی بی دلیلیست ولی
من هم از همراهی یکی از
پا پا نشینان کفشهایم
غفلتی کرده بودم .
صدا و سرکوب .... من و معشوق هر دو لختیم روی زمین .... جدا .... جدا ....

اما رونوشت زمین پیش منه .... آره پیش منه .... بذار پرچم دسم باشه .... گلم !

 

 
 
HOME  ::  
line decor