![]() |
|||||
|
|||||
| HOME :: | |||||
تجاوز بخش جدایی ناپذیر زن ستیزی در جمهوری اسلامی! هنوز از مرگ ندا و سهراب و کیانوش و دهها جوانی که توسط قداره بندان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به قتل رسیده بودند، در بهت بودیم که خبر از نا پدید شدن دختر جوانی به نام ترانه موسوی رسید. گویا به خانواده خبر می رسد که ترانه بخاطرپارگی وجراحت رحم به بیمارستانی در تهران انتقال داده شده و در حالت کما بسر می برد. اما قبل از آنکه اعضای خانواده اش بتوانند خود را به بیمارستان برسانند، ترانه از بیمارستان به جای نامعلومی انتقال داده می شود. اگر چه با چنین شرایطی برای آنانیکه با جنایات و ددمنشی و زن ستیزی این رژیم آشنا بودند، تردیدی وجود نداشت که چه سرنوشتی در انتظار ترانه بود، اما بسیاری از ما می خواستیم که این سرنوشت را باور نکنیم و در دل امیدی داشتیم که بالاخره سرنخی از او در یکی از بازداشتگاهها و یا بیمارستانها پیدا شود. طولی نکشید که تارهای این خیال بافی پنبه شد و جسد سوخته این دختر جوان در منطقه ای دورافتاده پیدا شد. سران مرتجع و زن ستیز رژیم به همراه صدا و سیمای این جانیان تلاش کردند که این خبر را انکار و تکذیب کنند.اما این جنایات در تار وپود این رژیم بافته شده است و بخش جدا ناپذیر از نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی می باشد. دقیقا معلوم نیست که چه تعداد دیگر از دختران و زنان ما در دوره شکنجه مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیدند و یا با تهدید و تحقیر به بیرون از زندان فرستاده شدند تا بقیه عمر خود را در کلنجار دائمی با این شکنجه بسر برند. ابعاد گسترده تجاوز به دختران در دستگیری های اخیر را هنگامی می توان دریافت که گزارشات باورنکردنی متعددی از تجاوز به پسران جوان در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک بدست ما می رسد. براستی آیا حد وحصری براین جنایات وجود دارد؟ اما مسئله اینجاست که دیگر کار از رسمیت یافتن و یا نیافتن گذشته است. دیگر تجاوز به مثابه یک شکنجه تا آن حد گسترش یافته است که رسمیت یافتن آن و یا نیافتن آن تغییری در صورت مسئله نخواهد داد. دیگر رژیم چه بتواند این مسئله را مخفی کند و یا نتواند و یا اینکه اصلا بخواهد که آنرا مخفی کند و یا نخواهد، دیگر بر کسی پوشیده نمانده است که مسئله تجاوز همه دختران و زنان زندانی توسط جمهوری اسلامی و بخصوص دخترانی که به واسطه فعالیت های سیاسی دستگیر شده اند را تهدید می کند. دیگر تجاوز به یک متد و روش معمول و مرسوم جمهوری اسلامی تبدیل شده است و هر چه پیشتر رفته ایم این روش همه گیر تر شده است و ابعاد هولناکتری بخود گرفته است. نامه کروبی اشاره ای به تجاوز به زندانیان در دورانهای قبل ندارد و تنها به تجاوزهای حوادث اخیر اشاره می کند. تجاوز به زندانیان و بخصوص زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی سابقه ای طولانی دارد. در همین چند سال اخیر با چندین نمونه تجاوز و قتل زنان زندانی روبرو بوده ایم. باید در نظر داشت که مسئله تجاوز برخلاف نظر رایج، دردهه 60 تنها مختص دختران باکره نبود هر چند که در مورد آنان بصورت شرعی و سیستماتیک و تقریبا علنی اجرا می گشت. اما گذشته از آن تعداد بسیار بیشتری از زندانیان زن در این دوره قربانی تجاوز بودند که بدلایل متعددی بطور گسترده افشاء نگردیده است. در دهه 60 و تابستان خونین 67 ابعاد تجاوز به زنان تا آن حد بود که در خاطرات بسیاری از زندانیان به آن اشاره شده است و همچنین در نامه آیت الله منتظری به خمینی به صراحت این مسئله اعلام شد. در بخشی از نامه وی آمده است که «آیا میدانید که در زندان مشهد، حدود 25 دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود ... مجبور به درآوردن تخمدان و یا رحم شدند؟ آیا می دانید که در برخی از زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند...» تجاوز سیستماتیک به مثابه شکنجه ای روز افزون علیه زنان توسط بازجویان و ماموران رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی مسئله ای است که می توان با نگاهی گذرا به کارنامه سی ساله جمهوری اسلامی، آنرا نتیجه گرفت. استفاده از تجاوز به مثابه شکنجه علاوه بر جمهوری اسلامی در دیگر حکومتهای ارتجاعی و ضد زن نیز بکار برده شده است. اما استفاده از آن در چنین ابعاد وسیعی ، آنهم بصورت سیستماتیک در دوره ای این چنین طولانی، اگر نگوییم در تاریخ اخیر بیسابقه است، حداقل می توان گفت کم سابقه است. واقعیت امر اینست که این شیوه شکنجه پیوند ارگانیکی با بنیادها و اساس زن ستیزی در جمهوری اسلامی دارد. همان رژیمی که از همان ابتدای بروی کار آمدنش بر روی زنان جامعه شمشیر کشید، با توسل به زور حجاب بر سر زنان کرد، و سیاست و منش شونیستی مردسالارانه و پدر سالارانه خود را در خانه، محل کار و در اجتماع بر زنان تحمیل کرد، تجاوز را به مثابه شکنجه ای زن ستیزانه نیز در زندانهایش مرسوم کرده و نهادینه نمود. از طرف دیگر تجاوز به زنان نه تنها ادامه سیاستهای زن ستیزانه این رژیم مذهبی بوده است بلکه به نوبه خود در خدمت تحمیل و تشدید همان سیاست ها و مناسبات زن ستیزانه در سطح وسیعتری بر جامعه قرار گرفته است. ستم بر زنان و سیاستهای تبعیض گرانه و شونیستی مردسالارانه علیه زنان در همه جوامع طبقاتی به اشکال مختلف و با شدت و ضعف اعمال می شود. اما ضدیت با زنان و سیاستهای زن ستیزانه در جمهوری اسلامی از بدو قدرت گیری اش تا به امروز از لحاظ شدت و حدت و مشخصا با توجه به ویژگی های جامعه ما بطور برجسته ای گوی سبقت از بقیه حکومتهای زن ستیز جهان ربوده است که می توان این مسئله را در دو عامل مهم ارزیابی کرد: الف- جنبه دینی و مذهبی رژیم : رژیم دینی مذهبی ایران که سالیان سال علیه اخلاق و آداب فاسد به سخن پراکنی مشغول بودند، در رژیم خود پرده از اخلاقیات و آداب "پسندیده" خود برداشتند. آنها به شنیع ترین شکل ممکن نشان دادند که فاسد ترین نوع اخلاق و سنن را دارا هستند و به کثیف ترین شکلی آنرا با دستور بالاترین مراجع خود و توسط دستگاههای ضد انسانی خود علیه بی دفاع ترین افراد این جامعه بکار می برند. تجاوز به زنان در زندانها بخشی از این اخلاق و سنن اسلامی است که توسط جمهوری اسلامی به شدت اعمال شده است. ابعاد این شکنجه تا بدان حد گسترده بوده است که دیگر از بالاترین سطوح و بنیان گذران این رژیم چون منتظری و کروبی به آن اذعان کرده اند. اذعان منتظری این اهمیت را دارد که نشان می دهد این نوع شکنجه مورد تایید بنیان گذار این حکومت خمینی نیز قرار داشته است و چه بسا خود فتوا دهنده آن بوده است. اگر کمی بیشتر به عمق ایدئولوژی و احکام راهنمای حاکمین ضد زن جمهوری اسلامی برویم خواهیم دید که این اعمال و قوانین از شریعت اسلامی نیز ناشی می شوند. از همانجا ست که مجوز تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام صادر می شود تا از بهشت رفتن آنها ممانعت شود. در نتیجه همین مجوز است که زندانبانان خود را موظف به انجام این «وظیفه دینی» می بینند و حتی قبل از شکنجه وضو می گیرند تا از لطف و مرهمت کامل الهی بهرمند گردند. از همانجاست که احکام کشتار و آزار مخالفین و کفار و اسرا توصیه می شود، در همان جا است که زنان « کشتزار» مردان میشوند و تجاوز به همسر و ضرب و شتم زنان نافرمان به حقوق مسلم مردان تبدیل می شوند. و بالاخره از همانجاست که زنان اسیر جنگی جزو غنایم جنگی به حساب آورده می شوند و صاحب شدن و مالکیت مادام العمر برآنها مجاز شمرده شده است. بی جهت نبود که در گذشته ای نه چندان دور در افغانستان در هنگام جنگ داخلی، که بین گروههای مختلف اسلامی ( که اینک بخش مهمی از دولت کنونی را تشکیل می دهند) صورت می گرفت، تجاوز به زنان طرف مقابل و حتی در مواردی به پسران جوان نیز به بخش مهمی از این جنگ داخلی تبدیل شده بود. تجاوز به زنان در زندان به مثابه یک شکنجه بخش ارگانیک و جدایی ناپذیر سیستمی است که زن ستیزی در تار و پود آن بافته شده است. همانگونه که نمودش در خیابان و محل کار حجاب اجباری است و در جنگ بصورت غنیمت جنگی به حساب می آید، در زندان با شکنجه تجاوز ادامه می یابد. در حقیقت همه اینها در خدمت یک ایدئولوژی، یک سیستم و طبقه ارتجاعی قرار دارد، ایدئولوژی وطبقه ای که این سیستم گندیده ضد زن را نمایندگی می کند. قبل از هر چیز لازم است اشاره ای نیز به مسئله تجاوز به پسران جوان بشود. تجاوز به پسران جوان که در حوادث اخیر در ابعاد هولناک و بی سابقه ای صورت گرفت، جدا از زن ستیزی این رژیم نیست. در جامعه ای که ایدئولوژی اسلامی حکومت می کند، ایدئولوژی که زن ستیزی و شونیسم مردانه یکی از ارکان اصلی آن است، یکی از مهمترین ابزارش برای تحقیر مردان خرد کردن «غرور مردانه» آنها است. بدین معنی که از یک سو تلاش می کنند که مردسالاری و شونیسم مردانه و «غرور مردانه» را به مثابه ارزشهای این جامعه تحکیم و تقویت کنند، تا افراد این جامعه با این معیارها سنجیده شوند. از سوی دیگر افراد همین جامعه را با ضربه زدن به همین «غرور مردانه اشان» تحقیر کرده و شخصیت آنها را به اصطلاح خرد وخمیر می کنند. معیاری که از ارزشهای مردسالارانه و شدیدا ضد زن ناشی می شود. طبق همین طرز تفکر و سنت مردسالارانه بود که «مختار مای» دختر جوان پاکستانی به حکم ریش سفیدان ده «محکوم» به تجاوز گروهی گردید. اما قبل از آن برادر کوچکش نیز به همان علت توسط همان متجاوزین نیز مورد تجاوز قرار گرفته بود. رژیم جمهوری اسلامی از یک طرف تلاش دارد که با این شکنجه های روحی و جسمی، اراده مبارزاتی جوانان ما را در هم شکند و از طرف دیگر روی این حساب باز می کند که با توجه به معیارها و سنت های عقب مانده ای که خود در جامعه تحکیم کرده و یا اشاعه داده است ، قربانیان تجاوز سکوت اختیار کنند و بدین ترتیب در حالیکه ترس و وحشت را در میان جوانان می پراکند، اما از اتهام به جرم نیزدر امان بماند. ب- مبارزه دائمی زنان : بر کسی پوشیده نیست که به موازات افزایش فشار و ستم و فرودستی بر زنان، زنان و بخصوص دختران جوان که قرار بود توسط این نظام و قوانین اسلامی آن پرورش یافته و زنانی مطیع و فرمانبردار بار آیند، به مبارزه ای مداوم و مستمر با قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی پرداختنند و بصورت خودبخودی و یا آگاهانه از رعایت این قوانین عقب مانده و ضد زن سرپیچی کرده و درمقابله با حجاب اجباری به مبارزه وسیعی در سطح جامعه دست زدند و درموضع جنگ و گریزی دائمی با نیروهای سرکوبگر رژیم اسلامی قرار گرفتند. بدون شک تحمیل این قوانین نابرابر در جامعه ای که زنان آن از رشد معینی برخوردار بوده مشکلات عدیده ای را برای رژیم از همان ابتدا ایجاد کرد. شرکت وسیع و شجاعانه زنان در مبارزات چند ماهه اخیر و نقش فوق العاده مهمی را که در این مبارزات بازی کردند تبلورو نتیجه همین روحیه مبارزاتی است. به همین دلیل است که مرتجعین اسلامی تلاش کردند نهایت وحشیگری وسبعیت خود را نسبت به زنان اعمال کنند. غافل از اینکه این خشونت های زن ستیزانه تنها آتش خشم مردم و بخصوص زنان ما را شعله ورتر می سازد. و باعث ایجاد چنان حریقی می گردد که کل نظام و بساط این مرتجعین زن ستیز را در هم بسوزاند. علیرغم تجاوزو شکنجه های وحشیانه، علیرغم عربده کشی های نیروهای سرکوبگر رژیم، علیرغم خط و نشان کشیدن های خامنه ای جلاد و... مردم در تظاهرات عظیم 27 شهریور وارد صحنه مبارزه شدند و زن و مرد، پیر و جوان یکصدا فریاد زدند "تجاوز، شکنجه، دیگر اثر ندارد". مردم نشان دادند که خشم اشان فراتر از آن است که بتوان آنرا با زندان و شکنجه و تجاوز خاموش کرد و زخمشان عمیقتر از آن است که بتوان آنرا شامل مرور زمان کرد. اینک علاوه بر تظاهراتهای میلیونی شاهد آن هستیم که زنان شجاعی که قربانی تجاوز بازجویان و زندانبانان خود در سالهای پیش بوده اند و در طی سالهای طولانی با تاثیرات جبران ناپذیر روحی این شکنجه دست و پنجه نرم می کرده اند بطور روزافزونی آمادگی می یابند تا در مورد این جنایات سخن بگویند و در کنار قربانیان تجاوز ماههای اخیر، یکی پس از دیگری به افشای جنایتکاران و متجاوزین حکومت به آنان بپردازند. و بدین طریق جبهه نوینی از مبارزات زنان علیه رژیم زن ستیز را باز کرده و گسترش دهند. تا در همان حال از سنت های کهنه و ارتجاعی که قربانی را متهم کرده و به سکوت وامی دارد، گسست کنند و با آن به مبارزه برخیزند.
|
|||||
HOME ::
|
||