![]() |
بازگشت به صفحه اول | ||||
HOME ::
|
|||||
نگاهی کوتاه به مواضع دو جریان سیاسی به دو جناح حکومتی
قدرت سیاسی در ایران پس از سرنگونی سلطنت پهلوی و دربار و پس از یک کشاکش سه ساله مابین فراکسیون های مختلف نمایندگان و کادرهای سیاسی-اقتصادی فراکسیون بورژوازی بزرگ را رده های بالای روحانیت، بورژوازی تجاری و سوداگر، زمینداران بزرگ، بورکراتها و تکنوکراتهای جاه طلب باقی مانده از سلطنت پهلوی، نظامیان عالیرتبه ی جدید سپاه و ارتش و به ویژه کادرهای برجسته شکنجه گاه ها و دستگاه های امنیتی رژیم جدید (این سربازان گمنام امام زمان آقای خاتمی) تشکیل می دهند. در واقع سلطنت تماماً مذهبی جدید چیزی جز سلطنت فراکسیون بورژوازی بزرگ نوپا با ردای اسلامی نبوده است که در دوره سی ساله حکومتی اش به دو جناح بورژوازی بزرگ دولتی و خصوصی بیش از پیش تکامل یافته است. جناح خصوصی این بورژوازی نیز به اعتبار موقعیت انحصاری – مالی و زمینه های تاریخی تکاملش رابطه تنگاتنگی با سایر ارگان ها و نهاد های دولتی – نظامی اداری وامنیتی داشته است. « ... آنچه فراکسیون های مختلف بورژوازی را بوجود آورده و شکل می دهد، اولاً ابعاد تمرکز سرمایه و قدرت انحصاری آن و دامنه منافع مستقیم و هنگفتی که در پیوند با سرمایه مالی داشته اند. ثانیاً فرمانروائی مستقیم آنها یعنی دامنه و میزان سهم آن ها در قدرت سیاسی است ......بورژوازی بزرگ – که به صورت دولتی و غیر دولتی در طی این سال ها موجودیت یافته بود، بزرگترین و متمرکزترین بخش سرمایه ها را در دست خود داشت. این بورژوازی به مراکز اصلی پولی- صنعتی و تجاری مسلط بود و به خاطر موقعیت خاص خود، چه در رابطه با سرمایه دولتی و ابعاد عظیم سرمایه اشان و چه در رابطه با پیوند بسیار نزدیک میان آنها و سرمایه مالی از قدرت و حقوق انحصاری و دولتی بسیاری برخوردار بود. سرمایه های امپریالیستی اساساً در همین رابطه و از همین مجرا بکار می افتادند. درآمدهای نفت و توزیع آن ها در دست همین بورژوازی قرار داشت.این بورژوازی نه فقط در تولید و مبادله کالاها نقش مسلط را یافته بود بلکه قدرت سیاسی را نیز درراه تأمین منافع خویش بکار می برد. سرمایه های بزرگ در کلیه رشته ها و در این اواخر در خارج از کشور در پیوند و متابعا از مصالح سرمایه مالی در زمینه سرمایه گذاری ها و در داخل در زمینه ی بورس بازی و معاملات بزرگ زمین که حاوی سودهای عظیم برای آنها بود، گردش می کرد. قدرت انحصاری بورژوازی بزرگ دست آنها را در محدود کردن فعالیت و میزان سود سایر اقشار بورژوازی باز گذاشته بود».
هیچ کدام از این دو جناح بورژوازی بزرگ "لیبرالیسم بورژوازی" را در ایران نمایندگی نمی کنند حتی اگر در این یا آن عرصه اجتماعی – سیاسی ادبیات لیبرالی را به عاریه بگیرند و به زبان رانند. و همچنين کانال های شکل گیری این «بند و بست های مالی-نظامی-دیپلماتیک» محدود به قوه مجریه و به پست ریاست جمهوری نبوده و نیست. وی اگرچه در این گفتار یک قدم از بحث حکمت و یارانش که جمهوری اسلامی را "جمهوری نامتعارف بورژوازی" ارزیابی می کنند، جلوتر می گذارد. ولی این یک گام به پیش در واقع 30 سال پس از "حاکمیت جمهوری اسلامی" چند گام به عقب و اعتراف به هیچ است. این که امروزه قدرت سیاسی در انحصار چه بخشی و یا چه فراکسیونی از بورژوازی قرار دارد و جناح بندی های درونی اش چه منافعی را نمایندگی می کنند و رابطه این فراکسیون بورژوازی با سایر فراکسیون های بورژوازی (فی المثل اقشار متوسط و کوچک بورژوازی) چگونه است و به ویژه رابطه تنگاتنگ این فراکسیون در زمینه های مالی – نظامی – دیپلماتیک با گروهبندی های مختلف سرمایه مالی امپریالیستی از چه جنبه ای بر خوردار است، در سخنرانی اش مسکوت می ماند. مقایسه مصدق "لیبرال- رفورمیست و سلطنت طلب" در جامعه نیمه مستعمره و نیمه فئودال با نمایندگان بورژوازی بزرگ "رفسنجانی ها، صانعی، موسوی ها، هادی غفاری های..." در جامعه ای که شیوه مسلط تولید سرمایه داری است، کپی برداری کاملاً غلط از وقایع و جریانات تاریخی است. وی که ناتوان از بررسی علمی – کمونیستی از چگونگی تکامل و تسلط شیوه تولید سرمایه داری در ایران، عصری که این تکامل در آن صورت پذیرفته، و اتر و ویژگی آن و سرانجام اجتناب ناپذیری شکست اقتصادی – سیاسی بورژوازی ملی در دل جامعه نیمه مستعمره و نیمه فئودال در عصر امپریالیسم است، به نمودهای سیاسی – اجتماعی پسا تاریخ تسلط "شیوه تولید سرمایه داری" و " شکل گیری بازار واحد داخلی" رجوع کرده و اکلکتسیسم را جایگزین دیالکتیک زنده کرده، این نمود ها را وارونه جلوه داده به تحریف تاریخ می نشیند. اكلكتيسيزم بجاي سير اصلي و تعيين كننده پديده خودش را با يك كلاف درهم پيچيده مشغول مي کند كه هيچ گونه خط اساسي را براي پروسه تكاملي پديده حاصل نمي آورد. گويي همه جوانب منظور مي شوند ولي في الواقع چنين طرز تحليلي راه را براي هرگونه نوسان باز مي کند. چراكه وقتي درك جامعي از ضروريات و خط تكامل پديده دردست نباشد گاه اين و گاه آن جانب و گاه با تساوي منظور مي شوند. اكلكتيسيزم و اسپكولاتيويزم از همينجا به هم مربوط مي شوند. چون اتكاء به جزء يا بخشي از كل به جاي كل و به منظور اثبات يك نظريه معين كه در خدمت استدلال نظريه در بهترين حالت فقط با اكلكتيسيزم مقدور خواهد بود. لنين يادآوري بسيار شايسته و پربهايي را در اين باب مي کند و مي گويد: " با اين پيچيدگي فوق العاده پديده هاي زندگي اجتماعي هميشه ميتوان امثله يا مثال ها و اطلاعات گوناگون به ميزان فراواني براي تأييد هرنوع حكمي پيدا كرد." (امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايداري) اوسلوب اكلكتيسيستي دراینجا مانع از درک این حقيقت و واقعيت عيني است که برآمد جنبش توده ها و اعتلای سراسری آن در سالهای 57 – 56 بورژوازی بزرگ در قدرت یعنی سلطنت پهلوی و دربار شاه را که دیگر قادر به مهار آن به شیوه سابق و با توسل به ابزارهای سابق نبود، به مانور سیاسی و قرض گرفتن از فلان نماینده سیاسی از دیگر فراکسیون بورژوازی – اینجا بختیار- جهت به شکست کشاندن جنبش توده ها مجبور کرده بود. شکست حزب سیاه و ارتجاعی توده را به شکست بورژوازی از شکل دادن به "جنبش ملی" و "دولت مدرن" نسبت دادن، در واقع تطهیر این جریان ارتجاعی است که در قدرت سیاسی چیزی جز احزاب پرچم و خلق ( ببرک کارمل و یا حفیض الله امین) افغانستان نمی توانست باشد که فوقا به جای امپریالیست مسلط امریکا "شوروی" را به امپریالیست مسلط، »یعنی بستن عظیم ترین قراردادهای مالی – نظامی و دیپلماتیک با این گروهبندی های مالی» تبدیل می کرد. و آنجا که در قدرت نیست گویی به مثابه بخش حاشیه ای از دستگاه سرکوب دولت بورژوازی در تبانی همه جانبه علیه انقلاب توده ها و جنبش کمونیستی کارگری حاضر فعال بوده است. و این نیز به منظور گرفتن امتیازهای ارتجاعی و بهره مندی از خرده ریزهایی از کیک بزرگی از این یا آن فراکسیون حکومتی است. حزب توده در سال های ترور و اعدام حتی اپوزیسیون این رژیم نبود، بلکه گویی جزء کوچکی از دستگاه سرکوب دولتی رژیم بود که اگر چه به وی افتخار شلاق در دست گرفتن واگذار نشد. ولی شلاق به دستان را ستایش می کرد و اسامی و کروکی های سازمانی کمونیست ها، انقلابیون چپ، کادرهای احزاب و دسته جات لیبرالی و غیرو را... در اختیار این رژیم قهرمانان دارو شکنجه قرار می داد. چه کسی پایکوبی این حزب «تراز نوین طبقه کارگر!!» را به هنگام قتل عام کمونیست ها، اعضاء و هواداران مجاهدین و... از یاد برده است. این حزب به مراتب متشکل تر، متمرکزتر، سراسری تری و آگاهانه تر از فلان مسجد و یا کمیته محل علیه انقلاب، کمونیست ها، دموکرات ها و حتی کادرهای فراکسیون لیبرال بورژوازی فعال بوده و رژیم را یاری کرده است. ضدیت با انقلاب نه تنها تاریخ او بلکه حال و آینده اش نیز است. و می دانیم که او درنقطه عطف شکست انقلاب در دوره سال 60 حتی به مثابه فراکسیون لیبرال این بورژوازی عمل نکرد بلکه تنها پس از آن که رژیم به کمک همین حزب والبته برادرجوانترش "فدایی اکثریت" شکست های بزرگ و سنگینی را به کمونیست ها، نمایندگان کارگران در کارخانه ها، انقلابیون چپ و دموکرات، دسته جات واحزاب لیبرالی وارد کرد، توسط همین رژیم به اپوزیسیون رانده شد. او در آغاز بحث خود می گوید: «دیدگاه حاکم بر بیانیه های ما این است که این جمهوری بورژوازی ایران است واین دید خود را ازهمۀ دیدگاههای دیگر متمایز می کند. باهمۀ اون تبیین های دیگر که جمهوری را به نوعی بورژوایی و یا فاقد پایگاه طبقاتی غیرو ارزیابی می کنند، متمایز می کند. این جمهوری بیان اراده بورژوازی در ایران است. ریشه در سرمایه داری در خود ایران دارد. و....اگر نیکفر می گو ید: "نقد این جنبش به دولت رسیده ولی به جامعه نرسیده" ما می گوئیم که این نقد به "نقد دولت به عنوان ارگان طبقاتی طبقۀ حاکم نمی رسد"..... دولت در ایران دولت طبقه بورژوازی است..... درهم تنیدگی دولت و طبقه سرمایه دار.....» اگر اظهارات فوق را با بخش دیگر این سخنرانی در کنار هم بگذاریم آنجا که می گوید: و اینکه «دیدگاه حاکم بر بیانیه های ما این است که این جمهوری بورژوازی ایران است واین دید خود را ازهمۀ دیدگاههای دیگر متمایز می کند.» باید ایشان را به تاریخ مواضع جنبش کمونیستی دورۀ اخیر در رابطه با قدرت سیاسی در ایران و همچنین مواضع امروزی چند جریان کمونیستی فعال ارجاع داد. جنبش کمونیستی از اواخر سال 1359 پوستۀ انحرافات اپورتونیستی غالب براین جنبش در رابطه با قدرت سیاسی را که بطور عمده فراکسیون بازرگان را بورژوازی لیبرال و فراکسیون خمینی را نماینده خرده بورژوازی ارزیابی می کرد، به چالش و نقد کمونیستی کشید. نوشته های رفقای رزم انقلابی، کمسیون گرایشی پیکارـ بولتن داخلی، کمیته انقلابی م. ل از رزمندگان ـ "نقدی بر پیش نویس برنامه مشترک کومله و ا.م.ک. ـ شهریور 1361" و بویژه نوشته های تحقیقی ـ علمی ـ اثباتی رفیق داریوش کائدپوردر ضمیمه سه جلدی "مبارزه طبقاتی- و ضد انقلاب بورژوازی در ایران" از نشریۀ رزمندگان دورۀ جدید و کتاب "فیزیولوژی مارکسیسم غیر متعارفی و چگونگی تحریف آموزش مارکسیسم در بارۀ دولت توسط "حزب کمونیست ایران" ـ بهمن 1364" و مواضع رفقای آذرخش ، نشریه دانشجویی بذر، بسوی انقلاب و غیرو شاهدان تاریخ و حال این جنبش هستند.
و سرانجام در ذهن ایشان قرعۀ تحقق «تکوین دولت مدرن» به نام احمدی نژاد می افتد، که «پاره ای از روحانیون او را با رضا شاه مقایسه می کنند». چرا که «دولت مدرن» چیزی جز «دولت مقتدر ومتمرکز با پایان دادن به قدرتهای پراکنده نیست». آن عجز و شکست «اقتدارگرای مدرن (سلطنت پهلوی ها)، جریان مصدق، شاهپور بختیار و و همیاری نکردن بخت با حزب توده»ـ نقل به معنی ـ درتحقق «تکوین دولت مدرن» با توانایی جریان احمدی نژاد به پیروزی منجر می شود. و در ادامه او که این جنبش را به اختلاف دو « بلوک ارتجاعی» تنزل داده و تاکتیک «تحریم» و ایجاد «آلترناتیو هژمونیک در خارج ازاین جنبش» را برای پرولتاریایش موعظه می کند می گوید: موضوع بحث بعدی این نوشته نقد ارزیابی این رفقا "شفیق –عباس فرد" ازجنبش اجتماعی موجود و تنزل دادن آن به اختلاف دو "بلوک ارتجاعی"، تاکتیک "تحریم" و ایجاد "آلترناتیو هژمونیک" در خارج ازاین جنبش، در صفوف طبقه کارگر و استدلالهای کاذب این "کمونیسم ناب" و مبانی نظری آن است. اساس و مبانی نظری روشنفکران، نویسندگان و نظریه پردازان "جامعه مدنی" این است که آنان در جوامعی چون ایران، عراق، سوریه و ... دیکتاتوری را از طبقه حامل دیکتاتوری جدا می کنند. آنان بدون بررسی علمی از شرایط عینی و ذهنی این جوامع، مناسبات اساسی بین طبقات، نیروهای محرکه انقلاب و سرانجام بدون ارائه درکی روشن و شفاف از اقشار و طبقات اجتماعی که عظیم ترین منافع را در تحقق این خواسته ها دارند، تنها اجزاء، جنبه ها و یا بخشی از کل خواسته ها و مطالبات تشکیل دهنده "دمکراسی انقلابی" بر پرچم "جامعه مدنی شان" حک می کنند. خواست "جدایی دین از دولت" را با دولت "ملی /مذهبی" در شکل جمهوری اسلامی اش پاسخ می دهند که در آن ..... فراکسیون های مختلف بورژوازی در قدرت سیاسی سهیم بوده و دستگاه عظیم بوروکراتیک – نظامی – دولتی موجود را در رقابت و توافق با هم با اندکی اصلاحات علیه "مردم" اداره می کنند. "برابری کامل مرد و زن" در چنین شرایطی فوقاً به لغو حجاب اجباری و از میان برداشتن شناعات قرون وسطایی جاری از قبیل "سنگسار" و ... محدود می شود. "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تا جدایی" کامل را با حقوق "قوم ها" و "اقلیت های قومی" بی رنگ می کنند که در آن ملت ها نه بر اساس "اتحاد آزادانه" بلکه ملت ستمگر با اشغال نظامی و به زور توپ و تانک و تحمیق و ... یکپارچگی "میهن مادری" را تأمین و تضمین می کند. بررسی علمی و زنده نقش صدور کالا و سرمایه در چنین جوامعی، چگونگی تسلط شیوه تولید سرمایه داری، حضور امپریالیسم، گروهبندی های مختلف سرمایه مالی و یا چگونگی رابطه بورژوازی به مثابه یک طبقه به ویژه رابطه بورژوازی بزرگ انحصاری دولتی – خصوصی با انحصارات بین المللی در روابط تولیدی ایران را به تئوری توطئه منتسب می کنند. که نمی خواهد گند خود را در صفوف خود ببیند.( در این رابطه خواننده گرامی را به نوشته های عدیده از رفیق داریوش کائد پور "جلد 1- 2-3 مبارزه طبقاتی- و ضد انقلاب بورژوازی در ایران " ، "در باره ساخت اقتصادی ایران" ، "در باره سرمایه داری وابسته " و غیره رجوع می دهیم.) پس الغاء دیپلماسی سری «قطع نفوذ امپریالیسم» ، «لغو قراردادهای اسارت آمیز» از میان بردن «تبعیت مالی – دیپلماتیک دولتی» در نوشته هایشان جایی ندارد. طبیعی است که سایر اجزاء حقوق دموکراتیک " به آزادی نامحدود احزاب و دسته جات و همچنین حق تشکیل سندیکاها و اتحادیه های غیر دولتی کارگری" و .غیروه در غیاب سیادت و قدرت مردم تحت رهبری پیشروترین طبقه اجتماعی به همان سرنوشتی دچار می شوند که حق ملل در تعیین سرنوشت خویش "و یا" برابری کامل مردان و زنان" و خلاصه طبیعی نشدن ارزشهای "جامعه مدنی" در میان همه اقشار و طبقات اجتمایی و یا عبور همه افراد اهالی از "مدینه فاضله جامعه مدنی" علت اساسی و اصلی عقب ماندگی و ناهنجاری های اقتصادی اجتمایی سیاسی اخلاقی و غیروه این جوامع ارزیابی می شود. خواننده آگاه می داند که اینجا سخن بر سر مجادله در باره چند شعارتجریدی بدون پایه های عینی وذهنی نیست، بلکه چگونگی تحقق شرایط عمومی اقتصادی – اجتماعی- فرهنگی- سیاسی است که میلیون ها انسان را ازفلاکت اقتصادی- اجتماعی و غیروه و شرایط بی حقوقی و بعضأ زندگی نیمه بربری که قرن ها نسل اندر نسل زیسته اند، برهاند. سخن بر سر اقدامات ضروری در زمینه ساختمان دولت، اقتصاد، مسئله ارضی، مسئله ملی، مسئله زنان و .. است. و اینکه کدام طبقه و اقشار اجتماعی بر اساس کدام "مناسبات اساسی بین طبقات" که خود ریشه در شرایط عینی و ذهنی هر جامعه به طور خاص دارد، درانجام این اقدامات ذینفع هستند. آنان به « پدیده ها، وقایع و جریانات تاریخی» بدون تشریح «سیر اصلی و تعیین کننده این وقایع یا پدیده ها» پرداخته به طوری که پاره ای موارد نه تنها «جنگل را نمی بینند» بلکه «درختان را نیز وارونه» می بینند. و این اتفاقاً شیوه ارجاء رفیق شفیق در پاسخ دادن به یکی از نظریه پردازان جامعه مدنی «محمد رضا نیکفر» در رابطه با انتخابات و جنبش اجتماعی اخیر است. این شیوه ارجاء رفیق بهمن به نمونه ها، وقایع و جریانات تاریخی می تواند متقابلاً ابزار و شیوه انتقاد روشنفکران و نظریه پردازان جامعه مدنی علیه طبقه کارگر و نیروهای واقعاً دموکراتیک، که به قول لنین به حکومت مردم اعتقاد داشته و از گام برداشتن به سوی سوسیالیسم درعصر امپریالیسم واهمه ای ندارند، با شد. وآنان نیز ناتوانی طبقه کارگر در تشکیل اتحادیه ها و سندیکاها و حزب کمونیست و غیره را ناتوانی همیشگی پرولتاریا در چنین جوامعی ارزیابی کنند. اخیرأ علیرضا ثقفی خراسانی در نوشته ای به نام «جنبش مردمی جناح های مختلف حکومت» به افشاء بخشی از دیپلماسی سری و قراردادهای عظیم بین رژیم جمهوری اسلامی و گروهبندیها مختلف مالی پرداخته است. ـ مجله آرش شماره 103
اینجا این سئوال مطرح می شود که مگر مارکسیسم ازموضع جامعه شناسی علمی به بررسی مبارزه طبقات اجتمایی و احزاب سیاسی و غیرو نمی پردازد و یا به قول آن فرزانه جنبش کمونیستی وظیفه اش نه تحلیل علمی بلکه "در هوا سقف زدن است"؟ رفیق بهمن شفیق دررجوعش به بررسی وقایع و رویدادهای تاریخی و جاری در نوشته ها و سخنرانیهای اخیرش اغلب بطور میکانیکی «فاکت های بی گناه»، نمونه ها، و گفتارهای افراد، مؤسسات و ارگانها و نهادهای اجتمايی ــ سیاسی را با چاشنی مبالغه کردن در کنار هم گذارده و به نتایج و تجریدات غلط و غیر علمی دست می یابد. یک نمونه دیگر از این ارائه آمار و ارقام همانا نتیجه انتخابات اخیر است. او آمار و «فاکت های بی گناه» را آنچنان صحنه آرایی می کند که احمدی نژاد برنده و جناح موسوی بازنده بد انتخابات معرفی می شود. ر. ج. نشریه یونگه ولت به زبان آلمانی.در این سخنرانی می گوید: «جناح موسوی می گوید اینها رأی ها را خریدند. آن هم قبل از انتخابات. می پرسد چگونه؟ از طریق اضافه کردن حقوق باز نشسته ها و کارگران و غیرو. خوب این یک مکانیسم رفورم در جامعه سرمایه داری است. اینکه همه دولتهای سرمایه داری در غرب هم به چنین اقداماتی قبل از انتخابات متوسل می شوند.» ولی اینجا ازادعای جناح موسوی در رابطه با دست بردن به 11 میلیون رای بعد از انتخابات سخنی در میان نیست و اینکه چگونه و بر بستر چه زمینه هایی جناح «پوپولیست فاشیستی یا چاوزیسم اسلامی» غالب با همه امکانات مالی، سرکوب، تحمیق و در انحصار داشتن امکانات ارتباط جمعی چون رادیو، تلویزیون و غیرو فوقأ 300000 نفر را در جشن پیروزی اش و متقابلأ بیش از دو میلیون انسان در اعتراض به جعل نتیجه انتخابات به صحنه می آیند. اینجا از «درهم تنیدگی دولت» با کل طبقۀ سرمایه دار صحبت می شود. دولت در ارتباط با زمینداری بزرگ نیز از درهم تنیدگی برخوردار است و همچنین بمثابه بزرگترین سرمایه دار بانکی، تجاری، صنعتی، زمیندار و ارگان بوروکراتیک ـ نظامی از موقعیت وامپیری ـ استثمارگرانه در رابطه با دهقانان من حیث المجموع و اقشار خرده بورژوازی شهری قرار دارد. این نوع استثمار را مارکس در جلد اول کاپیتال شکل انقیاد صوری استثمار نام نهاده که گستردگی آن در یک جامعه عظیم ترین زمینه های مادی را برای انقلابات و خواسته های دموکراتیک به همراه دارد. در بخش دوم این نوشته به آن بیشتراشاره خواهد شد. البته باید اضافه می شد که سر کله قند نیز در این پروسه جابجا شد. جای "شاه و دربارپهلوی" را "ولایت مطلقۀ فقیه" یعنی سلطنت تمامأ مذهبی بورژوازی بزرگ گرفت. رفیق بهمن شفیق می گوید« این یک تراژدی است.. احمدی نژاد که یکی از مسببین فلاکت 4 سال گذشته است خود را سخنگوی محرومان جامعه جا می زند....تبدیل می شود به تریبون عدالت خواهی برای تودۀ مردم..... طبقه متوسط این را به او اجازه می دهد. ( این فرصت را به او می دهد)» و یا در عبارت دیگر می گوید: «.. احمدی نژاد از موضع عوامفریبانه عدالت خواهی و دفاع از محرومین و موسوی از موضع دروغین آزادی خواهی....» سئوال اینست که آیا یک ابزار بزرگ نقد و افشای این عوامفریبی همانا نشان دادن پایۀ طبقاتی جناح احمدی نژاد ـ خامنه ای و ارتباط اجتناب ناپذیر آن با فلاکت عمومی ، تالانگری ها ، سرکوبها ، شناعات قرون وسطایی و غیرو نیست. آنچه که رفیق شفیق در هاله مرموز « رجعت به گذشته» پنهان می کند. و آیا او بدینگونه راه عوامفریبی را برای "نماینده مستضعفان!!" باز نمی گذارد؟ این البته نه «رجعت به گذشته» بلکه پیشروی بیش از پیش کادر های نظامی ، شکنجه گران حرفه ای، مآمورین وزارت اطلاعات و بخشی از روحانیت در امور سیاسی و اقتصادی همرا با به حاشیه راندن بخشی از کادر های سیاسی ـ روحانی و غیر روحانی دیروز این رژیم است. در واقع در کنار سه اطلاعیۀ منتشر شده چکیده استدلال های این رفقا در دفاع از تاکتیک "تحریم" و ایجاد "آلترناتیو هژمونیک" را نقل قول های زیر بیان می کنند: « شرکت در آن درست نیست بلکه ساختن چیزی نوین .... ما اجازه نمی دهیم که بو رژوازی برای ما تصمیم بگیرد که کی اعتصاب کنیم. موقع اعتصاب را باید خودمون تصمیم بگیریم..... نه این جنبش ارتجاعی. ... ما می رویم کار خودمون را پیش می بریم. تظاهرات را خود ما باید سازماندهی بکنیم......چرا رژیم توده های محروم را به دور خودش جمع بکند؟.... رسوخ به پایه های این رژیم وظیفه ماست.... سندیکای شرکت واحد 60% اعضایش بسیج بودند و ..» و یا« شاید اکنون فرصتی باشد که سندیکای واحد بتواند "مجمع عمومی دوم" را بزند.» و همچنین«دررابطه با لایه های اجتمایی رادیکال که در این جنبش تحت سلطه ایدئولوژیک طبقۀ متوسط قرار دارند. باید با ایجاد آلترناتیو هژمونیک و یا ساختن چیزی نوین این لایه های اجتمایی رادیکال را به سوی خود بکشیم. »ـ رفیق شفیق همان سخنرانی. |
|||||
HOME ::
|
||