line decor
بازگشت به صفحه اول
HOME  ::  
line decor
 

نگاهی کوتاه به مواضع دو جریان سیاسی به دو جناح حکومتی

 

قدرت سیاسی در ایران پس از سرنگونی سلطنت پهلوی و دربار و پس از یک کشاکش سه ساله مابین فراکسیون های مختلف
بورژوازی متوسط (تجاری-صنعتی) تازه به قدرت رسیده و بعد از کودتای حزب جمهوری اسلامی علیه آخرین نمایندگان لیبرال بورژوازی متوسط صنعتی (جریان بنی صدر)، در انحصار فراکسیون بورژوازی نوپای دولتی- خصوصی بزرگ قرار می گیرد.

نمایندگان و کادرهای سیاسی-اقتصادی فراکسیون بورژوازی بزرگ را رده های بالای روحانیت، بورژوازی تجاری و سوداگر، زمینداران بزرگ، بورکراتها و تکنوکراتهای جاه طلب باقی مانده از سلطنت پهلوی، نظامیان عالیرتبه ی جدید سپاه و ارتش و به ویژه کادرهای برجسته شکنجه گاه ها و دستگاه های امنیتی رژیم جدید (این سربازان گمنام امام زمان آقای خاتمی) تشکیل می دهند.

در واقع سلطنت تماماً مذهبی جدید چیزی جز سلطنت فراکسیون بورژوازی بزرگ نوپا با ردای اسلامی نبوده است که در دوره سی ساله حکومتی اش به دو جناح بورژوازی بزرگ دولتی و خصوصی بیش از پیش تکامل یافته است. جناح خصوصی این بورژوازی نیز به اعتبار موقعیت انحصاری – مالی و زمینه های تاریخی تکاملش رابطه تنگاتنگی با سایر ارگان ها و نهاد های دولتی – نظامی اداری وامنیتی داشته است.
بند ناف هر دو جناح به بورکراتیزم، میلیتاریزم، شوونیسم، رقابتهای ارتجاعی درون منطقه ای و ارتشاء وصل بوده و از جنبه های مختلف آن  را نمایندگی می کنند.

« ... آنچه فراکسیون های مختلف بورژوازی را بوجود آورده و شکل می دهد، اولاً ابعاد تمرکز سرمایه و قدرت انحصاری آن و دامنه منافع مستقیم و هنگفتی که در پیوند با سرمایه مالی داشته اند. ثانیاً فرمانروائی مستقیم آنها یعنی دامنه و میزان سهم آن ها در قدرت سیاسی است ......بورژوازی بزرگ – که به صورت دولتی و غیر دولتی در طی این سال ها موجودیت یافته بود، بزرگترین و متمرکزترین بخش سرمایه ها را در دست خود داشت. این بورژوازی به مراکز اصلی پولی- صنعتی و تجاری مسلط بود و به خاطر موقعیت خاص خود، چه در رابطه با سرمایه دولتی و ابعاد عظیم سرمایه اشان و چه در رابطه با پیوند بسیار نزدیک میان آنها و سرمایه مالی از قدرت و حقوق انحصاری و دولتی بسیاری برخوردار بود. سرمایه های امپریالیستی اساساً در همین رابطه و از همین مجرا بکار می افتادند. درآمدهای نفت و توزیع آن ها در دست همین بورژوازی قرار داشت.این بورژوازی نه فقط در تولید و مبادله کالاها نقش مسلط را یافته بود بلکه قدرت سیاسی را نیز درراه تأمین منافع خویش بکار می برد. سرمایه های بزرگ در کلیه رشته ها و در این اواخر در خارج از کشور در پیوند و متابعا از مصالح سرمایه مالی در زمینه سرمایه گذاری ها و در داخل در زمینه ی بورس بازی و معاملات بزرگ زمین که حاوی سودهای عظیم برای آنها بود، گردش می کرد. قدرت انحصاری بورژوازی بزرگ دست آنها را در محدود کردن فعالیت و میزان سود سایر اقشار بورژوازی باز گذاشته بود».

  • مبارزه طبقاتی- و ضد انقلاب بورژوازی در ایران جلد 2ـ در باره فراکسیون های بورژوازی در دورۀ پهلوی –  داریوش کائدپور

هیچ کدام از این دو جناح بورژوازی بزرگ "لیبرالیسم بورژوازی" را در ایران نمایندگی نمی کنند حتی اگر در این یا آن عرصه اجتماعی – سیاسی ادبیات لیبرالی را به عاریه بگیرند و به زبان رانند.
بورژوازی لیبرال آن فراکسیونی از بورژوازی است که خواستار برابری و آزادی سیاسی برای همه فراکسیون های درون بورژوازی است.
همه فراکسیون های بورژوازی و نیز بورژوازی لیبرال در ایران علیرغم فریاد های آزادی و برابری طلبانه اش نیرویی ارتجاعی و به طور پیگیری ضد دموکراتیسم انقلابی و تحولاتی دموکراتیک انقلابی و ایذاً اجتماعی هستند. تولد ضد انقلابی این بورژوازی ریشه در  چگونگی تکامل و تسلط شیوه تولید سرمایه داری و عصری که این تکامل در آن صورت  پذیرفته، دارد. 
بنابر این بر خلاف نظر رفقای آذرخش و رفیق بهمن شفیق – رجوع شود به سایت های آذرخش “ www.aazarakhsh.org“   و امید "http://omied.net/” "– فراکسیون نیمه مغلوب درون حکومتی امروز"رفسنجانی ها، کروبی ها، موسوی ها، غفاری ها" که این روزها سنگ "جمهوریت" نظام را به سینه می زنند نه لیبرال های درون صفوف بورژوازی که ارتجاع به مفهوم حافظان و یا نمایندگان یک جناح از فراکسیون حاکم با موقعیتی انحصاری هستند این دو جناح علیرغم رقابت و جنگ درون فراکسیونی – خانوادگی و شعائری که به زبان جاری می کنند. لیبرال به مفهوم فوق الذکر نیستند.
امروزه پست ریاست جمهوری که عرصه  کشاکش و درگیری درون خانوادگی این دو جناح حاکم است تنها به مثابه یکی از عرصه ها و حوزه های اختلاف و رقابت و نه همه عرصه های حضور این درگیرهای جناحی قلمداد می شود. از لحاظ سیاسی نیز نهادهایی چون"مجمع تشخیص مصلحت نظام" ، "مجلس خبرگان رهبری" ، "مجلس"، "نهاد روحانیت" و غيره عرصه های دیگر این رقابتها می باشند.
هر دو جناح به اعتبار موقعیت انحصاری شان در عین حال « مرکز عظیم ترین بند و بست های مالی-نظامی- دیپلماتیک (به ویژه دیپلماسی سری) با گروهبندی های مختلف امپریالیستی و توافق های پنهانی هستند.» - داریوش کائدپور

و همچنين کانال های شکل گیری این «بند و بست های مالی-نظامی-دیپلماتیک» محدود به قوه مجریه و به پست ریاست جمهوری نبوده و نیست.
رفقای آذرخش جلوس اوباما بر تخت ریاست جمهوری امریکا را بمثابه یکی از علل تشدید اختلافات بین دو جناح به گونه ای مطرح می کنند که گویی قوه مجریه و یا پست ریاست جمهوری مهمترین کانال برای ارتباط گیری و بند و بستهای مالی – نظامی – دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی و گروهبندی های مختلف امپریالیستی و در این  مورد با امریکا است.
رفیق بهمن شفیق نیز این جناح بورژوازی را لیبرال ارزیابی می کند و ادامه می دهد «جمهوری اسلامی از نظر ما جمهوری بورژوازی ایران است».
او درنقد بحث آن دسته از روشنفکران و نظریه پردازانی که "جامعه مدنی" را آلترناتیو و یا بدیل حکومتی درمقابل جمهوری اسلامی و یا در چارچوب این جمهوری معرفی می کنند می گوید:

«تلاش بورژوازی در تمام این دوران از مشروطه به این سمت قادر نیست تکوین دولت مدرن را شکل بدهد. بورژوازی ایران ناتوان از تحقق "جامعه مدنی" بوده و شکست مصدق در سالهای 32، در جریان انقلاب 57 –56 می بینیم که بختیار در امر تکوین "دولت مدرن" در بدنه بورژوازی ایران منزوی می شود و شکست می خورد. طرد بختیار، طرد این الگو بود.  لذا بورژوازی ایران تصمیم خودش را گرفته وپناه برده به مذهب. بنظر من این یک واقعه تاریخی خیلی مهمی است.»
و سرانجام به مثال شکست حزب توده رجوع می کند و می گوید: «افق تاریخی و سنت حزب توده چیزی جز آلترناتیو چپ بورژوازی ایران جهت شکل دادن یک "دولت ملی" نبود.......وی (بورژوازی ایران) دولت مذهبی را جهت تشکیل "دولت مدرن" انتخاب می کند. ....ولی دولت چون مذهبی بود تناقض پایه ای را با خود حمل می کرد.....»- بهمن شفیق

وی اگرچه در این گفتار یک قدم از بحث حکمت و یارانش که جمهوری اسلامی را "جمهوری نامتعارف بورژوازی" ارزیابی می کنند، جلوتر می گذارد. ولی این یک گام به پیش در واقع 30 سال پس از "حاکمیت جمهوری اسلامی" چند گام به عقب و اعتراف به هیچ است.

این که امروزه قدرت سیاسی در انحصار چه بخشی و یا چه فراکسیونی از بورژوازی قرار دارد و جناح بندی های درونی اش چه منافعی را نمایندگی می کنند و رابطه این فراکسیون بورژوازی با سایر فراکسیون های بورژوازی (فی المثل اقشار متوسط و کوچک بورژوازی) چگونه است و به ویژه رابطه تنگاتنگ این فراکسیون در زمینه های مالی – نظامی – دیپلماتیک با گروهبندی های مختلف سرمایه مالی امپریالیستی از چه جنبه ای  بر خوردار است، در سخنرانی اش مسکوت می ماند.

مقایسه مصدق "لیبرال- رفورمیست و سلطنت طلب" در جامعه نیمه مستعمره و نیمه فئودال با نمایندگان بورژوازی بزرگ "رفسنجانی ها، صانعی، موسوی ها، هادی غفاری های..." در جامعه ای که شیوه مسلط تولید سرمایه داری است، کپی برداری کاملاً غلط از وقایع و جریانات تاریخی است.

وی که ناتوان از بررسی علمی – کمونیستی از چگونگی تکامل و تسلط شیوه تولید سرمایه داری در ایران، عصری که این تکامل در آن صورت  پذیرفته، و اتر و ویژگی  آن و سرانجام اجتناب ناپذیری شکست اقتصادی – سیاسی بورژوازی ملی در دل جامعه نیمه مستعمره و نیمه فئودال در عصر امپریالیسم است، به نمودهای سیاسی – اجتماعی پسا تاریخ تسلط "شیوه تولید سرمایه داری" و " شکل گیری بازار واحد داخلی" رجوع کرده و اکلکتسیسم را جایگزین دیالکتیک زنده کرده، این نمود ها را وارونه جلوه داده به تحریف تاریخ می نشیند.
»لنين مي گفت:
« از شناخت بي ميانجي زنده تا فكر انتزاعي از فكر انتزاعي تا فعاليت عملي »
چنين است راه ديالكتيكي شناخت، شناخت حقيقت، شناخت واقعيت عينی.
فقط چنين طرز تجريد و انتزاعي ممكن بود ما را قادر كند حقيقت عيني را به شيوه ديالكتيكي بشناسيم و درباره آن وارد عمل
بشويم. پس ذهن نه فقط چيزي از خودش به واقعيت نبايد اضافه كند بلكه بايد آن را در سايه مجاهدت علمي بشكافد. به آن
مناسباتي كه نه از ذهن و نه اعتباري به او منسوب شدند بلكه در خود جهان و به مثابه ضرورت ماديش حضور دارند به عميقترين روابط و كنش هاي متقابلش به كل مقابل اجزاء به ماهيت در مقابل نمود به محتوي درمقابل شكل و خلاصه به ضدّين اساسي غيراساسي كه حمل مي کند ، دست پيدا كند و بفهمد اين ضدّين چه مبارزه اي را با هم پيش مي برند. مجرّد را بايد از مشخص استحصال كرد. نبايد مشخص را با تجريدات ساخت .  اين سوبژكتيويسم و اسپكولاتيويزم عيان است، راه تعمق حركت از مشخص به مجرد، تجريد صحيح در اين ميان ما را به ُ كنه واقعيت عيني رهنمون ميکند و راه ذهنگرايي را مي بندد و ذهن از مشخص به مجرّد، نه فقط از حقيّقت دور نمي شود بلكه بدان نزديكتر مي گردد. لنين مي گويد:
"تجريد ماده، تجريد يك قانون طبيعت، تجريد ارزش و غيره و بطور خلاصه همه تجريدات علمي تجريدات صحيح و جدي و نه پرت و پلا طبيعت را عميق تر و واقعي تر و كاملتر منعكس مي کند."
هرگاه تجريد پروسه علمي نباشد هرگاه ازواقعيت ريشه نگيرد، بلكه به يك بازي با ايده ها و مفاهيم به يك بازي منطقي
رجوع كننده به واقعيت نه به منظور تاييد و تكذيب بل به منظور توجيه باشد، آن وقت است كه ذهن انساني به فانتزي، به خيال آزاد و به انواع و اقسام موهومات روي مي آورد و اين ها را يا از تجريد غلط يا از منطق مفاهيم بطور انتزاعي بيرون مي کشد و اين كاريست كه درموارد گفته شده انجام مي گيرد. وگرنه اين فانتزي اين ذهن گرايي كه گويا خميني و حزبش براي امپرياليزم نامطلوبند يا خرده بورژوا هستند يا يك كاست حكومتي اند و غيره. اين از كجا آمده؟ آيا اين فانتزي نيست؟ اسپكولاتيويزم و التقاط در رابطه با تشريح طبقات بجاي آن كه از مناسبات واقعي و عيني انتزاع كنند. بجاي آن كه در واقعيت بدنبال نيروهاي محركه انقلاب و نيروهاي ضدانقلاب بگردند در بحث تجريدي و ذهني طبقات را برحسب يك معيار مثًلا انقلاب دمكراتيك است يا غيروه. يعني از سطح عام تجريدات و هريك هم برحسب ذهنيات خودشان دسته بندي مي کردند و تعيين می نمودند. اسپكولاتيويزم البته هرگز جنبه خالصي نميتوانست داشته باشد. اسپكولاتيويزم در جنبش ما همراه بوده با اكلكتيسيزم. التقاط يك شيوه مرسوم است. در اينجا جانب يا جوانب واقعيت بدون ملاحظه ريشه اي ترين و تعيين كنند ه ترين امر علاوه بر اسپكولاتيويزم ظاهر مي شود. التقاط خودش را ديالكتيك می خواند ولي اين التقاط في الواقع مرز قاطعي با ديالكتيك دارد. اين مرز آن جايي كشيده شده كه ديالكتيك اگرچه به همه جوانب پديده بذل توجه مي کند. ولي در ميان آن ها در درون پديده اساسي ترين و عمده ترين رابطه و خصوصيت راكه جنبه تعيين كننده داشته و مسير كلي حركت و تكامل پديده را مورد دقت قرار مي دهد، آن را متمايز مي کند اكلكتيسيزم با اينكه به تمامي جوانب پديده اشاره مي کند. اما از تشخيص عمد ه ترين جنبه، رابطه و خصوصيات از طرفي و از تعيين خط سيرحركت و تکامل پديده بكلي عاجز است. لنين يادآوري مي کرد::
وقتي بخواهند اپورتونيسم را به نام ماركسيزم جا بزنند بهترين راه براي فريب توده ها اينست كه اكلكتيسيزم بعنوان ديالكتيك»
وانمود شود زيرا بدين طريق رضايت خاطر كاذبي فراهم مي شود. و گويي همه اطراف و جوانب پروسه، همه تمايلات تكامل، همه تاثيرات متضاد و غيره ملحوظ گشته است و حال آن كه اين شيوه هيچگونه نظريه انقلابي و جامعي براي پروسه تكامل اجتماعي بدست نمي دهد ». ( دولت و انقلاب)

اكلكتيسيزم بجاي سير اصلي و تعيين كننده پديده خودش را با يك كلاف درهم پيچيده مشغول مي کند كه هيچ گونه خط اساسي را براي پروسه تكاملي پديده حاصل نمي آورد. گويي همه جوانب منظور مي شوند ولي في الواقع چنين طرز تحليلي راه را براي هرگونه نوسان باز مي کند. چراكه وقتي درك جامعي از ضروريات و خط تكامل پديده دردست نباشد گاه اين و گاه آن جانب و گاه با تساوي منظور مي شوند. اكلكتيسيزم و اسپكولاتيويزم از همينجا به هم مربوط مي شوند. چون اتكاء به جزء يا بخشي از كل به جاي كل و به منظور اثبات يك نظريه معين كه در خدمت استدلال نظريه در بهترين حالت فقط با اكلكتيسيزم مقدور خواهد بود. لنين يادآوري بسيار شايسته و پربهايي را در اين باب مي کند و مي گويد: " با اين پيچيدگي فوق العاده پديده هاي زندگي اجتماعي هميشه ميتوان امثله يا مثال ها و اطلاعات گوناگون به ميزان فراواني براي تأييد هرنوع حكمي پيدا كرد." (امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايداري)
ولي اين امثله و اطلاعات و مدارك گوناگون و جداگانه در جدايی شان در عدم كليتشان دركنار هم بودگي نامعلوم و نامرتبط شان فقط به التقاط يا يک جانبه نگري و نه به يك ارزيابي از كليت پيچيده منجر مي شود خود ويژگي جريانات و گرايشات
اپورتونيستي آنست كه همواره به روش ذهني و التقاطی در تحقيق و تشريح روی می آورند».
سخنراني آموزشي در باره ي پارهاي مسائل فلسفي
و انحرافات جنبش کمونيستي ايران ( فلسفه سانتريسم) ١
از رفيق داريوش کائدپور

 اوسلوب اكلكتيسيستي  دراینجا مانع از درک این حقيقت و واقعيت عيني است که برآمد جنبش توده ها و اعتلای سراسری آن در سالهای 57 – 56 بورژوازی بزرگ در قدرت یعنی سلطنت پهلوی و دربار شاه را که دیگر قادر به مهار آن به شیوه سابق و با توسل به ابزارهای سابق نبود، به مانور سیاسی و قرض گرفتن از فلان نماینده سیاسی از دیگر فراکسیون بورژوازی – اینجا بختیار- جهت به شکست کشاندن جنبش توده ها مجبور کرده بود.

شکست حزب سیاه و ارتجاعی توده را به شکست بورژوازی از شکل دادن به "جنبش ملی" و "دولت مدرن" نسبت دادن، در واقع تطهیر این جریان ارتجاعی است که در قدرت سیاسی چیزی جز احزاب پرچم و خلق ( ببرک کارمل و یا حفیض الله امین) افغانستان نمی توانست باشد که فوقا به جای امپریالیست مسلط امریکا "شوروی" را به امپریالیست مسلط، »یعنی بستن عظیم ترین قراردادهای مالی – نظامی و دیپلماتیک با این گروهبندی های مالی» تبدیل می کرد. و آنجا که در قدرت نیست گویی به مثابه بخش حاشیه ای از دستگاه سرکوب دولت بورژوازی در تبانی همه جانبه علیه انقلاب توده ها و جنبش کمونیستی کارگری حاضر فعال بوده است. و این نیز به منظور گرفتن امتیازهای ارتجاعی و بهره مندی از خرده ریزهایی از کیک بزرگی از این یا آن فراکسیون حکومتی است. حزب توده در سال های ترور و اعدام حتی اپوزیسیون این رژیم نبود، بلکه گویی جزء کوچکی از دستگاه سرکوب دولتی رژیم بود که اگر چه به وی افتخار شلاق در دست گرفتن واگذار نشد. ولی شلاق به دستان را ستایش می کرد و اسامی و کروکی های سازمانی کمونیست ها، انقلابیون چپ، کادرهای احزاب و دسته جات لیبرالی و غیرو را... در اختیار این رژیم قهرمانان دارو شکنجه قرار می داد. چه کسی پایکوبی این حزب «تراز نوین طبقه کارگر!!» را به هنگام قتل عام کمونیست ها، اعضاء و هواداران مجاهدین و... از یاد برده است. این حزب به مراتب متشکل تر، متمرکزتر، سراسری تری و آگاهانه تر از فلان مسجد و یا کمیته محل علیه انقلاب، کمونیست ها، دموکرات ها و حتی کادرهای فراکسیون لیبرال بورژوازی فعال بوده و رژیم را یاری کرده است. ضدیت با انقلاب نه تنها تاریخ او بلکه حال و آینده اش نیز است.  و می دانیم که او درنقطه عطف شکست  انقلاب در دوره سال 60 حتی به مثابه فراکسیون لیبرال این بورژوازی عمل نکرد بلکه تنها پس از آن که رژیم به کمک همین حزب والبته برادرجوانترش "فدایی اکثریت" شکست های بزرگ و سنگینی را به کمونیست ها، نمایندگان کارگران در کارخانه ها، انقلابیون چپ و دموکرات، دسته جات واحزاب لیبرالی وارد کرد، توسط همین رژیم به اپوزیسیون رانده شد.
حزب توده بسان موش کثیفی که دست و پایش به دستگاه موش گیری گیر کرده و پاره پنیری در دهان در حالی که گردنش نیز بر تیغ تیزی قرار دارد، مشغول خوردن، به به و چه چه کردن برای همان تکه پنیری در دهان و امتیازهای ناچیز اینچنینی بود.

او ـ  رفیق شفیق ـ در باره اوضاع و شرایط کنونی می گوید «ما با یک وضعیت بسیار بسیار پیچیده روبرو هستیم. تقاطع چندین جدال طبقاتی ـ اجتماعی ـ  ایدئولوژیک و سیاسی در ابعاد ملی جهانی. وضعیتی بسیار مرکب و پیچیده.» و در ادامه با تشریح «رابطه دولت و جامعه، اشکال سرکوب، آموزش و... تضاد بین شهر و روستا، جدال  در درون روحانیت شیعه، ابعاد تاریخی جهان این جدال چیست....؟ و جدال بین اسلام و جهان غرب و کل مکاتب سنت روشنگری و همچنین بلوک بندیهای سیاسی در منطقه بین کشورهایی چون عراق، ایران، ترکیه و غیرو ..» به این نتیجه می رسد که «ما در کانون تضادهای جهان قرار داریم.» و البته این مسئله که این «منطقه بخش عظیمی از انرژی جهان معاصر را تامین میکند» را بعد از نتیجه گیری اش بدان می افزاید. بسیاری از فاکتها و داده های اطلاعاتی مطرح شده اش در این بحث در کشورهای امریکای لاتین، افریقایی وحتی اروپایی نیز مطرح می باشند بدون اینکه این قاره ها و یا مناطق را به "کانون تضادهای جهان" تبدیل کند.

سرانجام از خود می پرسد: «ما با کدام ابزار تحلیلی می توانیم و از زاویۀ منافع کدام طبقه اجتمایی به این مجموعه پیچیده نزدیک بشویم؟  آیا می توانیم شرایط پیچیده موجود را با رجوع به "فاکتها" توضیح دهیم؟ فاکت ها "بی گناهند". هر دیدگاهی، نظری می کوشد از زاویه دیدگاه و منافع   خود به فاکت ها رجوع کند . معمولا از بررسی فاکتها شروع می کنند .به ماهیت این جنبش پی ببرند. ولی درست اینستکه از بررسی "دیدگاههای" عدیده موجود دراین جنبش به تحلیل ماهیت آن پرداخت.» و در ادامه به دیدگاههای موجود در جنبش اشاره می کند و در این میان آنچنان دیدگاه های موجود و فاکت ها را به "گناه" آلوده می کند و همچنین با تحریف نظرات و دیدگاهها ی دیگران در باره "قدرت سیاسی" و "پایه طبقاتی رژیم" وهمچنین موضع "تاکتیکی" این جریانات در تحولات جاری می کوشد درستی موضع نظری و تاکتیکی جمع خود را که همان تاکتیک «تحریم» و ایجاد «آلترناتیو هژمونیک» است، را  برای شنونده نا آگاه اظهر و من الشمس جلوه داده و به کرسی بنشاند.
او بعد از اشاره به دیدگاههای «احمدی نژاد - خامنه ای» و «موسوی- کروبی- رفسنجانی» می گوید:
« دیدگاه دیگر دیدگاه چپ  که دو جناح حاکم را ارتجایی و جنبش را مردمی ارزیابی کرده ولی دو این دو جناح در واقع از نظر آنان و یا مردم  بهانه است. جنبش از این رهبری عبور می کند ویا بعضأ عبور کرده است.
و دیدگاه دیگر دیدگاه جامعه شناسانه از محافل چپ غیر سازمانی است که از بررسی مسئله شهر و روستا و جامعه وغیره آغاز می کنند و دراین نظر که این جنبش مردمی است با دیگران هم نظر است ولی تفاوتهایی را با نظرات دیگران دارد. ...برای مثال محمد رضا نیکفر از "همپوشی دولت و مردم" و یا اینکه "نقد این جنبش به دولت رسیده ولی به جامعه نرسیده" سخن می گوید.
دیدگاه دیگر دیدگاه ما است که می گوید «شرکت در آن درست نیست بلکه "آلترناتیو هژمونیک" در خارج ازاین جنبش را مطرح می کند.»
سئوال این است که چرا رفیق شفیق به تحریف نظر و دیدگاه آن بخش از جنبش کمونیستی و چپ (رفقای آذرخش و همچنین جریانات داخل ایران نشریه دانشجویی بذر، بسوی انقلاب و غیرو) می پردازد که دو جناح حکومتی را ارتجاعی ارزیابی کرده و به درستی تاکتیک شرکت فعال در این جنبش با صف مستقل (نه به مفهوم فیزیکی) پرولتاریا و جهت نافذ کردن "دموکراتیسم انقلابی" در میان توده ها، که امروزه تا حدود زیادی تحت نفوذ فراکسیون ارتجاعی رفسنجانی ، موسوی، کروبی ، .... قرار دارند، طرح می کنند؟ همانگونه که در بالا اشاره شد برای اینکه  از آب گل آلود ماهی مطلوب خود را بگیرد.

 او در آغاز بحث خود می گوید:
«ما در رابطه با تحولات اخیر در ایران سه بیانیه دادیم. ...... چنین تحولی در صد سال اخیر بی سابقه بوده. ما با یک صف بندی عظیم و بی سابقه در سطح جهانی روبرو هستیم. .. فقدان چپ در این درگیری.... چپ نقش ندارد.. چپ در جنبش 57-56 صف مستقل خودش را داشت و.....
دربیانیه اول: این جنبش ارتجایی بوده و سازماندهی مستقل کارگران را در آن مطرح کردیم.
دربیانیه دوم: تقابل هژمونیک را مطرح کردیم که این یک گام به جلوتر رفتیم.
دربیانیه سوم: که بر اساس دو بیانیۀ اول و دوم مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و نقش آن برای طبقه کارگر را منتشر کردیم. »  
او ادامه می دهد:

«دیدگاه حاکم بر بیانیه های ما این است که این جمهوری بورژوازی ایران است واین دید خود را ازهمۀ دیدگاههای دیگر متمایز می کند. باهمۀ اون تبیین های دیگر که جمهوری را به نوعی بورژوایی و یا فاقد پایگاه طبقاتی غیرو ارزیابی می کنند، متمایز می کند. این جمهوری بیان اراده بورژوازی در ایران است. ریشه در سرمایه داری در خود ایران دارد. و....اگر نیکفر می گو ید: "نقد این جنبش به دولت رسیده ولی به جامعه نرسیده" ما می گوئیم که این نقد به "نقد دولت به عنوان ارگان طبقاتی طبقۀ حاکم نمی رسد"..... دولت در ایران دولت طبقه بورژوازی است.....  درهم تنیدگی دولت و طبقه سرمایه دار.....»

اگر اظهارات فوق را با بخش دیگر این سخنرانی در کنار هم بگذاریم آنجا که می گوید:
«.جمهوری لایه های جدیدی را وارد طبقه بورژوازی کرد. سر کله قند (شاه و دربار) زده شد. به بدنه کله قند افزوده شد.و.... این را آمارهای دوران جنگ به خوبی نشان داد که سرمایه گذاری بخش خصوصی  رشد کرده.» و یا «دوران رفسنجانی سیاهترین دوران از لحاظ سیاسی است. در اواخر این دوران رژیم با بحران ایدئولوژیک سنگین مواجه بود. دوره بحث آقازاده ها است. شکل گیری یک الیگارشی مالی بزرگ.  نزدیکی به قدرت با نزدیکی به سرمایه در جامعه روشن می شد. ....و رفسنجانی در اواخر ریاست جمهوری اش اساسأ قدرت نداشت و... و سرانجام پاسخ رژیم به این بحران ایدئولوژیک سنگین بعد از دوره رفسنجانی و اصلاحات همان احمدی نژاد بود.» و یا «احمدی نژاد رجعت به گذشته ولی سیاهترین وجه این گذشته بود.» و در ادامه می گوید: «انتقاد موسوی به احمدی نژاد از زاویه الیگارشی مالی و راست است.»
ما در اینجا شاهد یکی از انواع احتجاجات اپورتونیستی دربارۀ دولت هستیم. دولت  از ارگان سیادت و سرکوب طبقۀ حاکم (بورژوازی) به «ارگان طبقاتی طبقۀ حاکم» تنزل می یابد. گویی سخنران در بارۀ یک مؤسسۀ خیریۀ بورژوازی سخن می گوید. دولت بمثابه بزرگترین سرمایه دارصنعتی، تجاری، بانکی  و بزرگترین زمیندار که دارای موقعیت انحصاری در زمینه های اقتصادی، نظامی، سیاسی و بزرگترین متحد امپریالیسم و بویژه محل بزرگترین قراردادهای مالی ـ دیپلماتیک با گروهبندی های مختلف امپریالیستی و ارتجایی  تنها به  «دولت طبقه بورژوازی» تنزل می یابد. وبر بستر همین احتجاجات و تحریفات  اپورتونیستی است که  جناح دولتی بوروکراتیک نظامی بورژوازی بزرگ و الیگارشی مالی ـ دیپلماتیک دولتی در این سخنرانی محلی از اعراب ندارد.  وانتقاد موسوی به احمدی نژاد از زاویه «الیگارشی مالی و راست» از آب در می آید. و اینکه احمدی نژاد به کدام «گذشته رجعت» کرده؟ به دورۀ «پایان دادن به نزدیکی قدرت به سرمایه» و اینکه وجوه رنگارنگ این گذشته ـسیاه، سیاهتر ویا احتمالا سفیدـ  در چه بود؟ ، بی پاسخ می ماند و یا. الله هو اعلم. 

و اینکه «دیدگاه حاکم بر بیانیه های ما این است که این جمهوری بورژوازی ایران است واین دید خود را ازهمۀ دیدگاههای دیگر متمایز می کند.» باید ایشان را به  تاریخ مواضع جنبش کمونیستی دورۀ اخیر در رابطه با قدرت سیاسی در ایران و همچنین  مواضع امروزی چند جریان کمونیستی فعال ارجاع داد. جنبش کمونیستی از اواخر سال 1359 پوستۀ انحرافات اپورتونیستی غالب براین جنبش در رابطه با قدرت سیاسی را که بطور عمده فراکسیون بازرگان را بورژوازی لیبرال و فراکسیون خمینی را نماینده خرده بورژوازی ارزیابی می کرد، به چالش و نقد کمونیستی کشید. نوشته های رفقای رزم انقلابی، کمسیون گرایشی پیکارـ بولتن داخلی، کمیته انقلابی م. ل از رزمندگان ـ "نقدی بر پیش نویس برنامه مشترک کومله و ا.م.ک. ـ شهریور 1361" و بویژه نوشته های تحقیقی ـ علمی ـ اثباتی رفیق داریوش کائدپوردر ضمیمه سه جلدی "مبارزه طبقاتی- و ضد انقلاب بورژوازی در ایران" از نشریۀ رزمندگان دورۀ جدید و کتاب "فیزیولوژی مارکسیسم غیر متعارفی و چگونگی تحریف آموزش مارکسیسم در بارۀ دولت توسط "حزب کمونیست ایران" ـ بهمن 1364" و مواضع رفقای آذرخش ، نشریه دانشجویی بذر، بسوی انقلاب و غیرو شاهدان تاریخ و حال این جنبش هستند. 

 

و سرانجام در ذهن ایشان قرعۀ تحقق «تکوین دولت مدرن» به نام احمدی نژاد می افتد، که «پاره ای از روحانیون او را با رضا شاه مقایسه می کنند». چرا که «دولت مدرن» چیزی جز «دولت مقتدر ومتمرکز با پایان دادن به قدرتهای پراکنده نیست».  آن عجز و شکست «اقتدارگرای مدرن (سلطنت پهلوی ها)، جریان مصدق، شاهپور بختیار و و همیاری نکردن بخت با حزب توده»ـ نقل به معنی ـ  درتحقق «تکوین دولت مدرن» با توانایی جریان احمدی نژاد به پیروزی منجر می شود.   
و سرانجام "عروس را به خانه آوردند" در هیئتی تمامأ نظامی، بوروکراتیک، ایدئولوژیک ـ مذهبی ، علم الخرافی و دخالتگر در خصوصی ترین عرصه های زندگی مردم.
آن "کلی گوی های غیر علمی"، "به نعل و به میخ زدنها"، "آسمان و ریسمان به هم بافتن" در رابطه با مفهوم دولت، منجر به این "سوراخ دعا گم کردن" در رابطه با نقش دولت و دولت مداران در دوره های متفاوت تاریخی می شود.  

و در ادامه او که این جنبش را به اختلاف دو « بلوک ارتجاعی» تنزل داده و تاکتیک «تحریم» و ایجاد «آلترناتیو هژمونیک در خارج ازاین جنبش» را برای پرولتاریایش موعظه می کند می گوید:
«ولی البته طبقه کارگر باید از فرصتها و شکافهایی که این جنبش ایجاد می کند، استفاده کند!!»
از طرفی پرولتاریای ایشان نباید با حضور دراین یا آن «بلوک ارتجایی» خود را آلوده کند و از طرفی دیگر «باید از فرصتها و شکافهایی که این جنبش ایجاد می کند»، استفاده کند.
و بدینسان پرولتاریای ایشان به
"آن پری چهره که بر قند و شکر تف می کرد                  دیدمش ریش نهاده است به ذغال پف می کرد"
تبدیل می شود.
بی شک آندسته از کمونیستها و پیشروان کارگری که در سالهای 60-67 در درون مؤسسات بزرگ صنعتی در ایران مشغول به کار بودند شاهد زنده این حقیقت نیز بودند که این رژیم به موازات هر تسویه و حساب درون حکومتی اش، حلقه محاصره پلیسی علیه طبقه کارگر را تشدید می کرده ودر چنین مواردی درب ورودی کارخانه های بزرگ بی شباهت به درب ورودی پادگان نظامی در حال آماده باش در یک سرزمین اشغالی نبوده است.  و این خود شهادتی است علیه "دریای خیال" ایشان که فرصت را نه در حضور فعال و آگاهانه و با صف مستقل طبقه کارگر و فعالین کمونیست در این جنبش بلکه در خارج  از این جنبش و به شیوۀ زنندۀ فرصت طلبی فوق ارزیابی می کنند.
لنین می گوید:
«کسی نمی تواند سوسیال دمکراسی (بخوان سوسیالیسم علمی و جنبش کمونیستی) را به استهزا بکشاند مگر خود خویشتن را.»

موضوع بحث بعدی این نوشته نقد ارزیابی این رفقا "شفیق –عباس فرد" ازجنبش اجتماعی موجود و تنزل دادن آن به اختلاف دو "بلوک ارتجاعی"، تاکتیک "تحریم" و ایجاد "آلترناتیو هژمونیک" در خارج ازاین جنبش، در صفوف طبقه کارگر و استدلالهای کاذب این "کمونیسم ناب" و مبانی نظری آن است.
حسین مراغه 17.09.2009
ادامه دارد


 اساس و مبانی نظری روشنفکران، نویسندگان و نظریه پردازان "جامعه مدنی" این است که آنان در جوامعی  چون ایران، عراق، سوریه و ... دیکتاتوری را از طبقه حامل دیکتاتوری جدا می کنند.
آنان بدون بررسی علمی از شرایط عینی و ذهنی  این جوامع، مناسبات اساسی بین طبقات، نیروهای محرکه انقلاب و سرانجام بدون ارائه درکی روشن و شفاف از اقشار و طبقات اجتماعی که عظیم ترین منافع را در تحقق این خواسته ها دارند، تنها اجزاء، جنبه ها و یا بخشی از کل خواسته ها و مطالبات تشکیل دهنده "دمکراسی انقلابی" بر پرچم "جامعه مدنی شان" حک می کنند.
خواست "جدایی دین از دولت" را با دولت "ملی /مذهبی" در شکل جمهوری اسلامی اش پاسخ می دهند که در آن ..... فراکسیون های مختلف بورژوازی در قدرت سیاسی سهیم بوده و دستگاه عظیم بوروکراتیک – نظامی – دولتی موجود را در رقابت و توافق با هم با اندکی اصلاحات علیه "مردم" اداره می کنند.
"برابری کامل مرد و زن" در چنین شرایطی فوقاً به لغو حجاب اجباری و از میان برداشتن شناعات قرون وسطایی جاری از قبیل "سنگسار" و ... محدود می شود.
"حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تا جدایی" کامل را با حقوق "قوم ها" و "اقلیت های قومی" بی رنگ می کنند که در آن ملت ها نه بر اساس "اتحاد آزادانه" بلکه ملت ستمگر با اشغال نظامی و به زور توپ و تانک و تحمیق و ... یکپارچگی "میهن مادری" را تأمین و تضمین می کند.
بررسی علمی و زنده نقش صدور کالا و سرمایه در چنین جوامعی، چگونگی تسلط شیوه تولید سرمایه داری، حضور امپریالیسم، گروهبندی های مختلف سرمایه مالی و یا چگونگی رابطه بورژوازی به مثابه یک طبقه به  ویژه رابطه بورژوازی بزرگ انحصاری دولتی – خصوصی با انحصارات بین المللی در روابط تولیدی ایران را به تئوری توطئه منتسب می کنند. که نمی خواهد گند خود را در صفوف خود ببیند.( در این رابطه خواننده گرامی را به نوشته های عدیده از رفیق داریوش کائد پور "جلد 1- 2-3 مبارزه طبقاتی- و ضد انقلاب بورژوازی در ایران " ، "در باره ساخت اقتصادی ایران" ، "در باره سرمایه داری وابسته " و غیره رجوع می دهیم.)
پس الغاء دیپلماسی سری «قطع نفوذ امپریالیسم» ، «لغو قراردادهای اسارت آمیز» از میان بردن «تبعیت مالی – دیپلماتیک دولتی» در نوشته هایشان جایی ندارد.
طبیعی است که سایر اجزاء حقوق دموکراتیک " به آزادی نامحدود احزاب و دسته جات و همچنین حق تشکیل سندیکاها و اتحادیه های غیر دولتی کارگری" و .غیروه در غیاب سیادت  و قدرت مردم تحت رهبری پیشروترین طبقه اجتماعی به همان سرنوشتی دچار می شوند که حق ملل در تعیین سرنوشت خویش "و یا" برابری کامل مردان و زنان"
و خلاصه طبیعی نشدن ارزشهای "جامعه مدنی" در میان همه اقشار و طبقات اجتمایی و یا عبور همه افراد اهالی از "مدینه فاضله جامعه مدنی" علت اساسی و اصلی عقب ماندگی و ناهنجاری های اقتصادی اجتمایی سیاسی اخلاقی و غیروه این جوامع ارزیابی می شود.
خواننده  آگاه می داند که اینجا سخن بر سر مجادله در باره چند شعارتجریدی بدون پایه های عینی وذهنی  نیست، بلکه چگونگی تحقق شرایط عمومی اقتصادی – اجتماعی- فرهنگی- سیاسی است که میلیون ها انسان را ازفلاکت اقتصادی- اجتماعی و غیروه  و  شرایط  بی حقوقی  و بعضأ زندگی نیمه بربری که قرن ها نسل اندر نسل زیسته اند، برهاند.
سخن بر سر اقدامات ضروری در زمینه ساختمان دولت، اقتصاد، مسئله ارضی، مسئله ملی، مسئله زنان و .. است. و اینکه کدام طبقه و اقشار اجتماعی بر اساس کدام "مناسبات اساسی بین طبقات" که خود ریشه در شرایط عینی و ذهنی هر جامعه به طور خاص دارد، درانجام این اقدامات ذینفع هستند.
آنان به « پدیده ها، وقایع و جریانات تاریخی» بدون تشریح «سیر اصلی و تعیین کننده این وقایع یا پدیده ها» پرداخته به طوری که پاره ای موارد نه تنها «جنگل را نمی بینند» بلکه «درختان را نیز وارونه» می بینند. و این اتفاقاً شیوه ارجاء رفیق شفیق در پاسخ دادن به یکی از نظریه پردازان جامعه مدنی «محمد رضا نیکفر» در رابطه با انتخابات و جنبش اجتماعی اخیر است. این شیوه ارجاء رفیق بهمن به نمونه ها، وقایع و جریانات تاریخی می تواند متقابلاً ابزار و شیوه انتقاد روشنفکران و نظریه پردازان جامعه مدنی علیه طبقه کارگر و نیروهای واقعاً دموکراتیک، که به قول لنین به حکومت مردم اعتقاد داشته و از گام برداشتن به سوی سوسیالیسم درعصر امپریالیسم واهمه ای ندارند، با شد. وآنان نیز ناتوانی طبقه کارگر در تشکیل اتحادیه ها و سندیکاها و حزب کمونیست و غیره را ناتوانی همیشگی پرولتاریا در چنین جوامعی ارزیابی کنند.  

 اخیرأ علیرضا ثقفی خراسانی در نوشته ای به نام «جنبش مردمی جناح های مختلف حکومت» به افشاء بخشی از دیپلماسی سری و قراردادهای عظیم  بین رژیم جمهوری اسلامی و گروهبندیها مختلف مالی پرداخته است. ـ مجله آرش شماره 103

  •   طبیعی است که کادرها و اعضاء و هواداران حزب موجود توده با "شکست حزبشان" به معنای نفی مطلق احتمال کسب قدرت سیاسی و یا گرفتن یک صندلی در پارلمان و کابینه دولتی توسط این حزب در آینده جهت تشکیل " دولت ملی" ، "جامعه مدنی" مورد ادعای رفیق شفیق موافق نیستند. حضور درخشان شان!! با پرچم سبز در دفاع از موسوی و کروبی و.. را ببینید.

 اینجا این سئوال مطرح می شود که مگر مارکسیسم ازموضع جامعه شناسی علمی به بررسی مبارزه طبقات اجتمایی و احزاب سیاسی و غیرو نمی پردازد و یا به قول آن فرزانه جنبش کمونیستی وظیفه اش نه تحلیل علمی بلکه "در هوا سقف زدن است"؟  

رجوع شود به دو مقاله  اخیر محمد رضا نیکفر در رابطه با انتخابات ـ"در ایران چه می گذرد".

 رفیق بهمن شفیق دررجوعش به  بررسی وقایع و رویدادهای تاریخی و جاری در نوشته ها و سخنرانیهای اخیرش اغلب بطور میکانیکی «فاکت های بی گناه»، نمونه ها، و گفتارهای افراد، مؤسسات  و ارگانها و نهادهای اجتمايی ــ سیاسی را با چاشنی مبالغه کردن در کنار هم گذارده و به نتایج و تجریدات غلط و غیر علمی دست می یابد. یک نمونه دیگر از این ارائه  آمار و ارقام همانا نتیجه انتخابات اخیر است. او آمار و  «فاکت های بی گناه»  را آنچنان صحنه آرایی می کند که  احمدی نژاد برنده و جناح موسوی بازنده بد انتخابات معرفی می شود. ر. ج. نشریه یونگه ولت به زبان آلمانی.در این سخنرانی می گوید: «جناح موسوی می گوید اینها رأی ها را خریدند. آن هم قبل از انتخابات. می پرسد چگونه؟ از طریق اضافه کردن حقوق باز نشسته ها و کارگران و غیرو. خوب این یک مکانیسم رفورم در جامعه سرمایه داری است. اینکه همه دولتهای سرمایه داری در غرب هم به چنین اقداماتی قبل از انتخابات متوسل می شوند.» ولی اینجا ازادعای  جناح موسوی در رابطه با دست بردن به 11 میلیون رای بعد از انتخابات سخنی در میان نیست و اینکه چگونه و بر بستر چه زمینه هایی جناح «پوپولیست فاشیستی یا چاوزیسم اسلامی» غالب با همه امکانات مالی، سرکوب، تحمیق و در انحصار داشتن امکانات ارتباط جمعی چون رادیو، تلویزیون و غیرو فوقأ 300000 نفر را در جشن پیروزی اش و متقابلأ بیش از دو میلیون انسان در اعتراض به جعل نتیجه انتخابات به صحنه می آیند.

 اینجا از «درهم تنیدگی دولت» با کل طبقۀ سرمایه دار صحبت می شود. دولت در ارتباط  با  زمینداری بزرگ نیز از درهم تنیدگی برخوردار است  و همچنین بمثابه بزرگترین سرمایه دار بانکی، تجاری، صنعتی، زمیندار  و ارگان بوروکراتیک ـ نظامی از موقعیت  وامپیری ـ استثمارگرانه در رابطه با  دهقانان من حیث المجموع  و اقشار خرده بورژوازی شهری قرار دارد. این نوع استثمار را مارکس در جلد اول کاپیتال شکل انقیاد صوری استثمار نام نهاده که گستردگی آن در یک جامعه عظیم ترین زمینه های مادی را برای انقلابات و خواسته های دموکراتیک به همراه دارد. در بخش دوم این نوشته به آن بیشتراشاره خواهد شد.

 البته باید اضافه می شد که سر کله قند نیز در این پروسه جابجا شد. جای "شاه و دربارپهلوی" را "ولایت مطلقۀ فقیه" یعنی سلطنت تمامأ مذهبی بورژوازی بزرگ گرفت.

 رفیق بهمن شفیق می گوید« این یک تراژدی است.. احمدی نژاد که یکی از مسببین فلاکت 4 سال گذشته است  خود را سخنگوی محرومان جامعه جا می زند....تبدیل می شود به تریبون عدالت خواهی برای تودۀ مردم..... طبقه متوسط این را به او اجازه می دهد. ( این فرصت را به او می دهد)» و یا در عبارت دیگر می گوید: «.. احمدی نژاد از موضع عوامفریبانه عدالت خواهی و دفاع از محرومین و موسوی از موضع دروغین آزادی خواهی....» سئوال اینست که آیا یک ابزار بزرگ نقد و افشای این عوامفریبی همانا نشان دادن پایۀ طبقاتی جناح احمدی نژاد ـ خامنه ای و ارتباط اجتناب ناپذیر آن با فلاکت عمومی ، تالانگری ها ، سرکوبها ، شناعات قرون وسطایی و غیرو نیست. آنچه که رفیق شفیق در هاله مرموز « رجعت به گذشته» پنهان می کند. و آیا او  بدینگونه راه عوامفریبی را برای "نماینده مستضعفان!!" باز نمی گذارد؟ این البته نه «رجعت به گذشته» بلکه پیشروی بیش از پیش کادر های نظامی ، شکنجه گران حرفه ای، مآمورین وزارت اطلاعات و بخشی از روحانیت  در امور سیاسی و اقتصادی همرا با به حاشیه راندن بخشی از کادر های سیاسی ـ روحانی و غیر روحانی دیروز این رژیم است.

 در واقع در کنار سه اطلاعیۀ منتشر شده  چکیده استدلال های این رفقا در دفاع  از تاکتیک "تحریم" و ایجاد "آلترناتیو هژمونیک" را نقل قول های زیر بیان می کنند:  « شرکت در آن درست نیست بلکه ساختن چیزی نوین .... ما اجازه نمی دهیم که بو رژوازی برای ما تصمیم بگیرد که کی اعتصاب کنیم. موقع اعتصاب را باید خودمون تصمیم بگیریم..... نه این جنبش ارتجاعی. ... ما می رویم کار خودمون را پیش می بریم. تظاهرات را خود ما باید سازماندهی بکنیم......چرا رژیم توده های محروم را به دور خودش جمع بکند؟.... رسوخ به پایه های این رژیم  وظیفه ماست.... سندیکای شرکت واحد 60% اعضایش بسیج بودند و ..» و یا« شاید اکنون فرصتی باشد که سندیکای واحد بتواند "مجمع عمومی دوم"  را بزند.»  و همچنین«دررابطه با لایه های اجتمایی رادیکال که در این جنبش تحت سلطه ایدئولوژیک طبقۀ متوسط قرار دارند. باید با ایجاد آلترناتیو هژمونیک و یا ساختن چیزی نوین این لایه های اجتمایی رادیکال را به سوی خود بکشیم. »ـ  رفیق شفیق همان سخنرانی.
یکی از حاضرین سئوال می کند: "لنین در جنگ جهانی اول جنگ را ارتجایی  و امپریالسیتی ارزیابی می کرد ولی سبک کار و تاکتیک تحریم را ارائه نمی داد بلکه با حضور فعال جنبه ارتجایی جنگ را افشا می کرد و آلترناتیو جنگ داخلی  و....را مطرح می کرد. و در رابطه با جنگ ایران و عراق کمونیستهای پیکار جنگ را ارتجایی ارزیابی کرده و تاکتیک حضور فعال علیه جنگ ارتجایی و آلترناتیو جنگ داخلی و انقلاب علیه رژیم ارتجایی خودی را مطرح می کردند و جریاناتی که با شعارهای " سرمایه داران بمبها را بر سر خودتان بریزید." پاسیفیسم  و یا با شرکت فعال در جنگ ارتجایی تحت عنوان "دفاع از انقلاب و میهن خودی" در کنار رژیم ایستادندـ نمونه اتحادیۀ کمونیستها ، فدایی اکثریت، حزب توده ، و..... »  رفیق شفیق پاسخ می دهد:« ما پاسیو نیستیم  شما نمونۀ کمونسیتهای پاسیو هستید. ما فعالیم.  این جنگ  دو بلوک ارتجایی است. و لنین در جنگ در میان سربازان فرزندان دهقانان فقیر را می دید.» یک حاضر دیگر در جلسه مثال جنگ را به مسئله حجاب اجباری تعمیم می دهد و می پرسد:« وقتی رژیم در سالهای اول حکومت حجاب را اجباری کرد بیشتر اقشار مرفه زنان علیه این سیاست رژیم اعتراض کردند. سیاست و تاکتیک شما در این رابطه چه بود؟» پاسخ عباس فرد اینستکه: « این ـ حجاب ـ  مسئله من نبود من در میان کارگران کار می کردم. » و در رابطه با این سئوال که آیا جمع ما باید دراعتصاب زندانیان سیاسی در برلین شرکت بکند و یا از آن حمایت بکند؟ پاسخ عملا به این محدود می شود که "هر فردی از جمع خودش تصمیم می گیرد که آیا شرکت کند و یا حمایت کند." و رفیق شفیق تکرار می کند: « ما ازجنبش های ملی حمایت می کنیم ولی در آن شرکت نمی کنیم.  نمیریم برای فلان جنبش ملی  بجنگیم.  و...... »  رفیق عباس فرد می گوید:« خورده بورژوازی با آگاهی کامل در این  جنبش حضور داشته.  خورده بورژوازی میدیای خودش را دارد و ......» 


 
 
 
HOME  ::  
line decor