گفتگوهای زندان

سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و تجلیل از قربانیان دهه‏ی 60

 

 

شباهنگ راد

تابستان هر سال یادآور خاطره‏ی هولناکی‏ست که قلم ناتوان از نوشتن درباره‏ی آن می‏باشد. سران رژیم جمهوری اسلامی هزاران انسان، هزاران فرزند خلق و هزاران عنصر وابسته به آرمان‏های کارگران و زحمت‏کشان را در "عدالت‏خانه"های‏شان به مرگ محکوم نمودند تا بر پایه‏های نظام امپریالیستی خدشه‏ای وارد نگردد. هزاران صفحه‏ی سفید، سیاه و صدها سمینار و صدها کمپین،‏ پیرامون کُشتار دسته‏جمعی زندانیان سیاسی دهه‏ی 60 برگزار گردیده است؛ امّا به جرأت می‏توان گفت که همچنان ابعاد این جنایات فجیع در خفا باقی مانده است.

 

20 سالی‏ست که از آن رخداد و واقعه‏ی تاریخی می‏گذرد؛ 20 سالی‏ست که از سالگرد بخون خفته‏گان و پایداران انقلاب ضد امپریالیستی میهنمان سپری شد؛ پایدارانی که شکنجه‏های طاقت‏فرسا و بی امان رژیم جمهوری اسلامی را در سیاهچال‏های مخوف به هیچ گرفتند و به پیشواز مرگ رفتند تا خلق‏شانرا سر افراز نگه دارند. سران حکومت به خیال خود بر این باور بودند که می‏توانند با کُشتار دسته‏جمعی زندانیان کمونیست و مبارز، سکوت و بی تفاوتی سیاسی را بر جامعه‏ی‏مان حاکم گردانند؛ بر این باور واهی بودند که با خون و خونریزی قادر خواهند گردید تا بی دفاع‏ترین انسان‏های در غُل و زنجیر را به تسلیم وادارند؛ امّا بی خبر از آنکه مبارزات ضد امپریالیستی توده‏های ستم‏دیده‏ی میهنمان در دل خود هزاران انسان استواری را پرورش داده و می‏دهد که نه تنها در مقابل تهدیدها، شکنجه‏ها و اهداف شوم جنایت‏کاران سر تعظیم فرود نمی‏آورند بلکه زندان‏ها را بعنوان بخشی از مبارزه‏ی طبقاتی قلمداد نموده و رژیم را در تحقق سیاست‏های ارتجاعی‏اش عقیم خواهند گذاشت.

 

واقعیت این است‏که طی سه دهه‏ی اخیر، رژیم جمهوری اسلامی هر آنچه را که با مصالح‏اش همخوانی داشت به صحنه‏ی عمل در آورد. به همه یورش بُرد و هیچ قشر و طبقه‏ای را از تعرض خویش از قلم نی‏انداخته است. سران رژیم جمهوری اسلامی طی دهه‏های اخیر جای هیچگونه شک و شبهه‏ای را بعنوان رژیم حامی سرمایه‏داران و ظالمان بر جای نگذاشته‏اند و طبقات محروم در عمل دریافته‏اند که هیچگونه هم‏سوئی‏ای با طبقه‏ی حاکمه ندارند و خواهان مرگِ بی چون چرای همه‏ی سران رژیم‏اند. موضع و آرمان ستم‏دیدگان، ستم‏دیدگانی که فرزندان‏شان در زیر چکمه‏های جلادان جان باختند، روشن می‏باشد و بی صبرانه در انتظار آن روز موعود و باز پس گیری انتقام خونِ پیگیران راه انقلاب‏اند. خودِ سران حکومت هم بخوبی بر این امر واقف‏اند. می‏دانند که در میان کارگران و زحمت‏کشان هیچ پایگاهی ندارند و می‏دانند که علیرغم خزعبلات و تبلیغات مشعشعانه‏ی "نادانان" خلق و عناصر سراسر منحرف، ایده‏ی بخشش و "ترحم" نسبت به بیرحمان و جانیانی همچون سران رژیم جمهوری اسلامی بی معنا و بی جایگاه‏ست.

 

مضافاً اینکه کارگران و زحمت‏کشان می‏دانند که این رژیم در دوره‏های متفاوت به یاری نیروهای وابسته و مرتجع آنچنان جنایاتی در حق میلیون‏ها انسان و فرزندان‏شان مرتکب گردیده است که قابل توصیف نیست. نیروهائی که در عمل نقش جاده صاف‏کن رژیم را ایفاء نموده و می‏نمایند. سازمان «اکثریت» از جمله آن نیروهائی بوده و می‏باشد که در پایداری رژیم جمهوری اسلامی و در سرکوب نیروهای کمونیستی و انقلابی دخالت‏گری‏های مسقیم و غیر مستقیم داشته و همواره در "سنگر انقلاب" به انقلاب و انقلابیون شلیک نموده است. نیروئی که رسالت و منفعت خود را در منفعت رژیم تا بُن دندان مسلح جستجو نمود و در صدد تخطئه‏ی مبارزات ضد امپریالیستی توده‏های ستم‏دیده بر می‏آمد. به مسلخ کشاندن بهترین فرزندان خلق از جانب این نیروی باصطلاح مدافع‏ی انقلاب از زمره وظایف روتین و تعریف شده‏ی سازمان «اکثریت» را تشکیل می‏داد. مگر می‏توان اعمال شنیع و کثیف «اکثریت» را فراموش نمود و خط بطلانی بر کارکردهای تخریبی آن کشید؟

مگر خانواده‏های داغدیده‏ی کُشتار دسته‏جمعی دهه‏ی 60 از یاد بُرده‏اند که چگونه جریاناتی همچون «اکثریت» به بهانه‏ی دفاع از دستآوردهای "انقلاب"، دوشادوش پاسداران جانی به شکار فرزندان‏شان پرداختند و در رکاب تازه به قدرت رسیدگان در سرکوب مبارزات توده‏ها از خود تعللی بخرج نمی‏دادند؟ مگر خلق‏های ایران فراموش کرده‏اند که چگونه "انقلابیون" و "مخالفین" امروزی دست در دست هم‏قطاران‏شان بمنظور حفظ و حراست از "انقلاب اسلامی"، به کشف و سرکوبی کمونیست‏ها و مبارزین دهه‏ی 60 پرداختند و باعث مرگ هزاران تن از بهترین فرزندان آنان گردیدند؟ توده‏های ستم‏دیده فراموش نکرده‏اند و نخواهند کرد که چگونه «اکثریت» این سازمان باصطلاح مدافع‏ی مردم در کنار جانیان بشریت و با "عزمی استوار" به "دفاع از انقلاب" و رژیم جمهوری اسلامی پرداخته و از خط امام و آنهم بدون کوچک‏ترین تزلزلی در برابر خط سازش دفاع نموده است!!!

 

بله سازمان «اکثریت» از چنین پرونده‏ی قطور و کارنامه‏ی "درخشانی" برخوردار می‏باشد و اعمال کثیف‏اش نه فراموش شدنی‏ست و نه قابل بخشش. گذشت زمان هم نمی‏تواند بر حافظه‏ی تاریخی توده‏ها خدشه‏ای وارد سازد و بر ماهیت ضد خلقی این جریان، پرده‏ی ساتر کشد. در حقیقت «اکثریت» در آنزمان به پادوی رژیم جمهوری اسلامی تبدیل گشته بود و کاملاً صف خود را با صف نیروهای کمونیست و انقلابی مجزا نمود. این سازمان مدافع‏ی به اصطلاح طبقه‏ی کارگر، کارگران را به تولید بیشتر دعوت می‏نمود و شعار خلع سلاح توده‏ها را سر داده بود و بر مسلح نمودن سپاه پاسداران به سلاح‏های سنگینِ اصرار داشت. ارگان سرکوبگر و ضد خلقی‏ای که شبانه روز در کردستان و دیگر نقاط ایران مشغول جنایت و تعرض به خواسته‏های پایه‏ای توده‏ای بود.

 

«اکثریت» همه‏ی هدف‏اش "تحکیم و گسترش انقلاب"، تحت رهبری خمینی بود!!! بی تردید موقعیت و جایگاه چنین سازمانهایی از منظر مدافعین راستین انقلاب و آزادی‏خواهان روشن می‏باشد. در حقیقت باید اذعان نمود به همان میزانی که توده‏های آگاه و ستم‏دیده بر ماهیت کثیف رژیم جمهوری اسلامی آگاه‏اند و از سران حکومت بدلیل جنایت‏کاری‏های‏شان بیزارند، به همان میزان هم از سازمان «اکثریت» متنفراند. نمی‏توان تاریخ نوشته شده و اعمال به ثبت رسیده را بنابه مصالح خود تغییر داد و اذهان عمومی را به انحراف کشاند. نمی‏توان در آشفته بازار سیاسی کنونی و اغتشاش طبقاتی، جایگاه و کارکرد این جریانِ بغایت ضد انقلابی را نا دیده گرفت و مبلغ سیاست آشتی و همزیستی با چنین جریاناتی بود. این تفاوت‏ها را باید در اتخاذ سیاست‏ها و برخوردهای عملی نشان داد. باید نشان داد که کمونیست‏های راستین و مدافعین آرمان‏های قربانیان دهه‏ی 60، همواره در پایداری و اصالت انقلابی‏شان و آنهم در مقابل نیروهایی همچون «اکثریت» مصراند و حط مرز روشنی با همه‏ی دغلکاران و همکاران نظام‏های سرمایه‏داری و شکنجه‏گران دارند. باید در عمل به این باور دست یافت که چنین جریاناتی در میان توده‏ها آنقدر منفوراند که با گرامیداشت دروغین و تجلیل از قربانیان دهه‏ی 60، نمی‏توانند ارج، مقام و منزلتی در صفوف انقلاب و انقلابیون کسب نمایند و بر اعتبار سیاسی‏شان بی‏افزایند. «اکثریت» امسال و در بیستمین سالگرد واقعه‏ی خونین دهه‏ی 60 و آنهم به گونه‏ی گسترده و سازمانیافته به میدان آمده است و با برگزاری مراسم در برلین آلمان و در دیگر کشورها در صدد ریاکاری و تطهیر اعمال کثیف‏اش می‏باشد.

 

عجب زمانه‏ای شده است. در دنیای بلبشوی سیاسی و در دنیای بی پرنسیبی، بی عملی و فقدان نیروهای کمونیستی و مبارز در صحن جامعه، جریانِ ضد انقلابی‏ای، همچون «اکثریت» دارد قیافه‏ی دفاع از قربانیان دهه‏ی 60 را بخود می‏گیرد. دارد بدروغ اینگونه وانمود می‏نماید که مخالف نظام جمهوری اسلامی و اعدام‏های دسته‏جمی کمونیست‏ها و مبارزین توسط جلادان و از جمله مدافعین آرمان‏های جانباختگان سال 67 می‏باشد؛ بدون اینکه بخواهد بر این موضوع اشاره نماید که هزاران تن از قربانیان سال 67، همان انسان‏هایی بودند که در اوائل دهه‏ی 60 توسط نیروهای‏اش به جلادان و شکنجه‏گران رژیم جمهوری اسلامی معرفی گردیدند.

اگر امروزه «اکثریت» بنابه مصالح و منفعت‏اش "حافظه"ی خود را از دست داده است و دارد آگاهانه می‏کوشد تا لکه‏ی ننگِ همکاری با شکنجه‏گران و سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی را پنهان سازد؛ امّا باید بداند که اسناد قابل دست‏کاری، تغییر و سوزاندن نیستند و مهمتر از آن اینکه باید بداند که در حافظه‏ی توده‏های ستم‏دیده، توده‏هایی که فرزندان‏شان توسط این مزدوران بخاک و خون کشیده شدند، اختلالی بوجود نیآمده و هرگز فراموش نخواهند کرد که چگونه این جریانِ "مخالف نظام"، اعضاء و هواداران نیروهای انقلابی آنزمان را به شکنجه‏گران و سرکوبگران معرفی می‏نمود و تحرکات مقابله‏ای نیروهای انقلابی علیه‏ی سران حکومت را به "صهیونیست"ها و "امپریالیست"ها مرتبط می‏دانست و ملتمسانه از رژیم می‏خواست تا با "توطئه‏گران" برخورد قاطع نماید!!!

بر خلاف «اکثریت» کارگران و زحمت‏کشان هرگز فراموش نخواهند کرد که چگونه این جریان، خوش‏رقصی‏اش را تا بدانجا رساند که نیروهای خود را کت بسته در اختیار سپاه پاسداران و ارتش امپریالیستی قرار داد تا از "میهن"اش در جنگ امپریالیستی ایران و عراق دفاع نمایند؛ فراموش نخواهند کرد که چگونه خلق رزمنده‏ی کرد را که برای دفاع از حقوق اولیه‏ی‏اش برخاسته بود، به "ضد انقلاب" منستب می‏نمود!!!

 

آیا با وجود چنین واقعیاتی باز هم می‏توان از خیانت‏های "اکثریت» چشم پوشی نمود و سیاست "بخشش" و یا همکاری با این جریان کثیف را چه بصورت پنهان و چه بصورت آشکار -  پیشه‏ی خود ساخت و آگاهانه به تطهیر این مزدوران پرداخت و موذیانه آنانرا در صفوف خود جای داد؟ آیا می‏توان بخود قبولاند و میدان را برای این مزدوران خالی نمود و آنانرا بدورغ از مدافعین آن عزیزان به دنیای بیرونی معرفی نمود و اجازه داد تا آنان بیش از این به تحریف حقایق بپردازند؟ آیا بنابه باور ابلهان و "نا آگاهان"، گذشت زمان می‏تواند مسیر و کارکردهای تخریبی آنانرا به کنار زند؟

 

حقیقتاً که کارنامه‏ی «اکثریت» بسیار گویاتر و روشن‏تر از آن است‏که بتوان بگونه‏ا‏ی دیگر آنرا ورق زد. سازمان «اکثریت» نه تنها در آنزمان در تخالف با منافع‏ی میلیون‏ها انسان محروم قرار داشت و به جرگه‏ی ضد انقلاب پیوست بلکه همچنان دارد از همان آبشخوار ارتزاق می‏نماید. در حقیقت این «اکثریت» نبود که در آنزمان صف خود را با رژیم جمهوری اسلامی مجزا نمود بلکه این سران حکومت بودند که آنانرا از صفوف خود راندند و از آنزمان به بعد، به ارابه‏ی بخشی‏هایی از جناح‏های حکومتی تبدیل گردیدند. هیچ دوره‏ای از تاریخ سیاسی این جریان را نمی‏توان گواه گرفت که در آن از خیانت و به انحراف کشاندن مبارزات توده‏ای خبری نباشد. همواره به بالا چشم دوخته است و در صدد آشتی طبقاتی‏ست. تا توانست به تطهیر نظام پرداخت و با سرعتی بیش از گذشته در پی انحراف افکار توده‏ای از مصائب و نا بسامانی‏های سیاسی اجتماعی‏ست.

 

با این اوصاف طرد و افشای این جریانِ سراسر خیانت از زمره وظایفِ هر انسان آزاده و عدالت‏خواه‏ست. باید اعلان نمود به همان میزانی که "گنجی" و امثالهم تعلقی به زندانیان سیاسی کمونیست و مبارز ندارند و از جمله مدافعین پر و پا قرص رژیم به حساب می‏آیند؛ سازمان «اکثریت» هم هیچگونه تعلق و وابستگی به آن آرمان‏ها و عزیزان از دست رفته‏ی سال 67 ندارد و از جمله مدافعین بی چون و چرای نظام سرمایه‏داری به حساب می‏آید. باید دانست که سازمان‏های خود فروخته‏ای همچون «اکثریت» با منفعت کارگران و زحمت‏کشان همسوئی ندارند و هیچ عنصر و یا جریان سیاسی مدافع‏ی انقلاب مجاز نیست تا بی جهت میدان را برای گسترش فعالیت‏های عملی‏شان در صفوف انقلاب و انقلابیون فراهم نماید و آنانرا به هر بهانه‏ای در صفوف خود جای دهد. بدون کمترین شک و شبهه‏ای جانباختگان دهه‏ی 60، از هویت سازمانی و طبقاتی‏ای برخوردار بودند که با هویتِ سازمان «اکثریت» همطراز نبودند. مجاز نیستیم تا بیش از این مرزها را مخدوش نمائیم و به بهانه‏ی گرامیداشت زندانیان سیاسی کارکردهای این جریان بغایت ارتجاعی را از دیده‏ها پنهان سازیم.

 

اگر خواسته و نا خواسته خود را در موقعیتی قرار داده‏ایم و قادر به انجام کارهای مثمرثمر و تأثیرگذار نمی‏باشیم، دست کم مبلغ و میدان‏دار، در هم ریختن اصول و پرنسیب‏های انقلابی نباشیم و بیش از این بر غم و اندوه‏ی خانواده‏های آن جانباختگان نی‏افرائیم و در عمل از سیاست "همه با هم" فاصله گیریم. باید دانست که بهترین و والاترین گرامیداشت و تجلیل از آن عزیزان، برسمیت شناختن هویت سازمانی‏ست که زندانیان مقاوم جانباخته، بپای آن جان دادند و بی گمان آن هویت‏ها هیچگونه قرابتی با سازمان «اکثریت» نداشته و ندارد.

 

 

 

16 شهریور 1387

6 سپتامبر 2008