من زندانی سیاسی نبوده ام!
من دخترم زندانی
سیاسی نبوده است. مادرم در زندان به سر نبرده است. برادرم
شکنجه ندیده است. خواهرم به چوبه های اعدام سپرده نشده است.
اما شاهد عمق فاجعه ای خونین بوده ام. فاجعه ای که در آن یک
نسل قتل عام شدند.
من شاهد مرگ
بهترین فرزندان نسلی زنده و هوشیار بودهام. نسلی که می توانست
ارزشهای انسانی را در جامعه ای دیکتاتور زده، بشناسد، تجربه
کند و آن را برای نسل های دیگر به ارمغان بگذارد. نسلی که می
توانست تبلور خواسته ها و آرزوهای یک ملت باشد.
من شاهد قربانی
شدن شجاع ترین و عاشق ترین فرزندان یک نسل بوده ام.
شاهد ضجه ی
مادرانی بوده ام که دختران جوان شان را از دست داده بودند.
مادران مبارزی را دیدهام که با غرور و بردباری حماسه ی
فرزندانشان را باز گفته اند.
چشمان بی شماری
دیده ام غرق در اشک و جنون از شکنجهها و از دست دادن عزیزان
شان.
پدران بسیاری
دیده ام با پشت های خمیده از درد و رنج و غم فرزندان از دست
داده شان بر روی چوبه های دار.
گریه های
شبانگاهی زن همسایه را شاهد بوده ام که در غم از دست دادن دختر
پانزده ساله اش در زندان های حکومت سیاه اسلامی تا دم صبح بی
توقف می گریست.
من بارها برای
از دست دادن بهترین و شریف ترین و رفیق ترین دوستانم که به
جرم اندیشیدن به جوخه ی اعدام سپرده شده بودند، به عزا نشسته
ام.
وصدای مسلسل ها
را که شجاعت و انسانیت و عشق را درو می کرد، شنیده ام.
من کوشیده ام تا
احساس واقعی یک زندانی را در لحظه های شکنجه و رنج و مرگ، درک
کنم. کوشیده ام که عمق این فاجعه ی خونین را حس کنم.
این فاجعه ی
خونین، بخشی ست ماندگار از حافظه ی تاریخی عصر ما. حافظه ی
تاریخی ملت های یک سرزمین رنج دیده و غرق در خون و مرگ .
بخشی از آن
حافظه ی تاریخی که باید به عنوان یک نسل کشی بی رحمانه، با
یادآوری و یادآوری و باز هم یادآوری ، به هر شکل ممکن، به نسل
های آینده منتقل شود.
ما با ماشین
دولتی یک فاشیسم مذهبی و عقب افتاده رو به روییم که با تمام
عناصر و قدرت خود و برای توجیه وجود و دوام حکومتش، و با تکیه
به قدرت دولتی، از هر حرکت و شعاری برای از میان برداشتن
مرزهای میان خود و سرنگونی طلبانش، بهره می گیرد. می کوشد که
این فاجعه ی خونین و عظیم انسانی را به
رویدادی گذرا و واقعه ای ناگوار
تبدیل کند و با دامن زدن به بحث های گوناگون و از آن میان طرح
موضوع "فراموش کردن" یا "بخشیدن"، ازعمق فاجعه
بکاهد.
زنده نگه داشتن
خاطره ی این فاجعه ی ملی می باید یکی ازاصلی ترین و خدشه
ناپذیر ترین هدف شاهدان زندهی این نسل باشد. تا پس ازبراندازی
این حکومت و تشکیل دولتی مردمی در باره ی جنایتکاران این
رژیم داوری شود.
هدف اصلی ِ دیگر
ِ زنده نگه داشتن این فاجعه ی ملی، یادآوری ادامه ی راه سرخی
ست که آنها رفتند و چراغی شدند برای روشن کردن راهی که ما باید
آنرا ادامه دهیم و تمامیت این حکومت پس افتاده و عوام فریب را
عمیقا نفی کنیم و برای براندازی بنیادین آن از هیچ کوششی
خوداری نکنیم .
سرنگون باد
جمهوری اسلامی ایران
زنده و
پایدار باد یاد و خاطره تان ای عزیزان حماسه آفرین
من نه می
بخشم و نه فراموش می کنم.
گیسو شاکری
به مناسبت یادمان کشتار زندانیان سیاسی در
دهه ی 60 در ایران
سپتامبر ۲۰۰۸
اوتاواـ مونترال- تورنتو- واشنگتن- پاریس